Andisheh Nou

مطالب: فرهنگی – ادبی

پتکی بر پوسته ی ضخیم شب – رحمان

چه خیال کردی؟ من دنبال واژه های مرده های فراموشخانه های توام، که بگویند خوب است، که هذیان می بافم و من همیشه می بینم که خودیهایت خوش نشسته اند مجیز می گویند و .. مُفتینه می بافند یک بار […]

برای مادر، فروغ تاجبخش ( مادر لطفی ) – رحمان

مادر بی تو ما به کدام درگاه رو خواهیم آورد!؟ بعد ازتو چه کسی مرحمی بر زخم دستان فرزندانت خواهد نهاد؟ خاوران چشم به راه تست این خاکِ از عشق و استخوان نامت را فریاد می زند تو ای سپیده […]

درگرامیداشت خاطره ی جاودان مادر لطفی ( بانو فروغ تاجبخش ) – علی رضا جباری

آسمان اکنون، اشک می بارد. آسمان اکنون، اشک می بارد. فروغش را کنون گم کرده است انگار، در میان حسرت و اندوه، گویی می سراید راز قلبش را. نیک مهتابی تو بودی، ای فروغ هر دو چشمانم، اختران بودند گرداگردت […]

هشتمین مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران برگزار شد

کانون نویسندگان ایران در اطلاعیه ای به تاریخ چهارشنبه 17 بهمن ماه برگزاری موفق هشمین  مجمع عمومی خود را اعلام کرد.  بر طبق این اطلاعیه در این نشست اعضای هیئت دبیران، منشی، صندوقدار و بازرسان مالی کانون انتخاب شدند. روز جمعه […]

زندگی در چنگ توست – رحمان

به یاد حماسه ی سیاهکل  و ستاره های تابناکش که شبی ظلمانی را ستاره باران کردند. کمربندت را محکم می بندی وه … در حسرت کدام سودا در سر، خورشید وار می تابی؟ راهی دگرنمانده، بکوب که این گُدار و این […]

ديدار با يك ذهن جوان – دیداری عصرگاهی با جمال میرصادقی ، نویسنده و مدرس دانشگاه

در کوچه‌ای از کوچه پس‌کوچه‌های دربند، کنارخیابان ظهیرالدوله، همراه با تعدادی از بچه‌های داستان نویس پشت درخانه مردی ایستاده‌ایم که چند دهه است نامش با فرهنگ و ادبیات مدرن این سرزمین گره خورده است. خانه‌ای ساده و بی تکلف که […]

خسته از انتظار بی پایان – رحمان

همیشه این گونه است تلنگر کوچکی بهانه است خواب از چشمانم می رباید در کدام انتظار بی پایان چشمانِ خسته ام شب را به صبح می رساند پلک بر پلک می نشیند پاهای خسته از روز تیر می کشند تا […]

زمستان ذوب می شود

در خانه های تان کنارِ شومینه یا شوفاژ گرم نشسته اید، زمستان ذوب می شود، در گرم خانه تان شاید تلویزیونتان روشن است و مشغول دیدن برنامه های دلخواه خویشید اما، نگاهتان پشت خط قرمز می ماند خانه هایتان گرم […]

باید نزدیک شویم، – رحمان

امروز آسمان – بُغضش ترکید گونه هایش خیس شد ( ابرهای پاره – پاره ، ) بی مهابا – باریدند من خیس از خوزستانِ یکی همه شده ، به خانه بازگشتم لرز ، نشسته بر تن سیاهی در پشت دیوارها […]

ولع سراب – رحمان

نمی دانم کسی به یادم آورد یا خواب شبانه گنجشکی باران خورده در انتخاب واژه ای از یاد رفته می سوزم که در نمانم می دانم اما با تیغ ، بی صدا همه واژه ها را در عبور از نقطه […]

باید نزدیک شویم – رحمان

امروز آسمان – بُغضش ترکید گونه هایش خیس شد ( ابرهای پاره – پاره ، ) بی مهابا – باریدند من خیس از خوزستانِ یکی همه شده ، به خانه بازگشتم لرز ، نشسته بر تن سیاهی در پشت دیوارها […]

جنبش نوپای کار میهنم در راه – علی رضاجباری ( آذرنگ )

جنبش نوپای کار میهنم در راه، بی نصیب از مزد کار خویشتن حتی، در ره بهروزی فردا کنون از دست وپا زنجیر بگسسته ست. گزمگانِ صاحبانِ ثروت از هر سو، خار راهش تا دم زیبای پیروزی. پرسش او اینک از […]

حضور تاریکی – رحمان

روزها ، به آخر دنیا فکر می کنم ! شب ها ، به آخر این شبِ سیاه ! اکنون به عقربه های ساعت که زمان را می کُشد و فرصت کوتاهی برای نفس کشیدن و ماندن می ماند ؛ و […]

بابک احمدی: چه خوب که شاملو این روزها را ندید

خوب شد شاملو رفت. خوب شد که رفت و هفت هشت سال حکومت احمدی‌نژاد را ندید. بعدش را هم ندید. دزدی‌های حاکم‌ها را ندید. گرسنگی‌های پایین‌های جامعه را ندید.ندید جوان‌هایی دنبال مومیایی رضاشاه افتادند. خوب شد رفت و این روزهای […]

جهان به لرزه درآمد – رحمان

استخوان در گلوی جهان می ماند زخم کهنه ترک بر می دارد، از پُتک کینه خون ازعروق پاییز به مغز استخوان گلبرگها می رسد و یخ شقیقه ها آب می شود ابرهای باردار در راه اند باران شروع شده کِی […]