Andisheh Nou

مطالب: فرهنگی – ادبی

پنجاه و یک سالگی کانون نویسندگان ایران گرامی باد

پنجاه یک ساله شدن یک نهاد مستقل روشنفکری در کشوری همواره استبدادزده اتفاقی تاریخی است. مقدمات تشکیل کانون با اراده‌‌ی جمعی نویسندگان مستقل و مخالف سانسور در تحریم کنگره‌‌ی حکومتی «نویسندگان و شعرا و مترجمان» فراهم شد. اراده‌‌ای جمعی که […]

ارغوان ویران است، هردومان ویرانیم؛ تخریب خانه مادری هوشنگ ابتهاج

خانه مادری هوشنگ ابتهاج (سایه)، شاعر ایرانی در محله استادسرای رشت در پیچ و خم‌های اداری تخریب شد. این خانه یکی از اماکن تاریخی و بخشی از میراث ادبی ایران به شمار می‌رفت و طی سالهای گذشته تلاش‌هایی مبنی بر […]

فریادم را نمی شنوی باران؟ رحمان

کاخهای شمال تهران دل می ربایند ، از دلبرانشان لوسترهای چند میلیاردی برق می زنند، بر چشمان برج نشینان. آسوده اند اینان بهار زیر پوستشان رفته، دلرباست شمال از جنوب فاصله می گیرد. در این خاک، من تا کجا باید […]

شادی سال نو، ازتو به من رسیده است – رحمان

شاید هرگز تو را ندیده باشم حتی نشناسمت میدانی؟ این ناشناخته ها را، به راهِ دور نمی بَرم،   جهان کشتار انسانها،  این گورهای ناشناخته، دخمه های سیاه، با سقفهای انباشته از عنکبوتهای سیاه بمبهای ناشناخته، و ترکشهای بی شمار […]

این تقدیرمانیست! – رحمان

بر بلندای سکوت این شب تیره سیاهی می بارد ، همه چیز خاکستری شده زندگی از حرکت بازمانده زوال و استیصال؛ سقوط و تردید، در راه است. سوگند هم نشان دروغ و کژی شده خو گرفتیم، بر سرمان آوردند به […]

بزرگداشت دو چهره برجسته شعر و موسیقی ایران

از زیر خاک نهالی بیرون آمده و جوانه‌های کوچکی از آن بیرون زده بود. آبش دادم تا درخت تناوری شد. این درخت برعکس درختان دیگر اول گل می‌کند بعد برگ می‌د‌هد. Tweet

پتکی بر پوسته ی ضخیم شب – رحمان

چه خیال کردی؟ من دنبال واژه های مرده های فراموشخانه های توام، که بگویند خوب است، که هذیان می بافم و من همیشه می بینم که خودیهایت خوش نشسته اند مجیز می گویند و .. مُفتینه می بافند یک بار […]

برای مادر، فروغ تاجبخش ( مادر لطفی ) – رحمان

مادر بی تو ما به کدام درگاه رو خواهیم آورد!؟ بعد ازتو چه کسی مرحمی بر زخم دستان فرزندانت خواهد نهاد؟ خاوران چشم به راه تست این خاکِ از عشق و استخوان نامت را فریاد می زند تو ای سپیده […]

درگرامیداشت خاطره ی جاودان مادر لطفی ( بانو فروغ تاجبخش ) – علی رضا جباری

آسمان اکنون، اشک می بارد. آسمان اکنون، اشک می بارد. فروغش را کنون گم کرده است انگار، در میان حسرت و اندوه، گویی می سراید راز قلبش را. نیک مهتابی تو بودی، ای فروغ هر دو چشمانم، اختران بودند گرداگردت […]

هشتمین مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران برگزار شد

کانون نویسندگان ایران در اطلاعیه ای به تاریخ چهارشنبه 17 بهمن ماه برگزاری موفق هشمین  مجمع عمومی خود را اعلام کرد.  بر طبق این اطلاعیه در این نشست اعضای هیئت دبیران، منشی، صندوقدار و بازرسان مالی کانون انتخاب شدند. روز جمعه […]

زندگی در چنگ توست – رحمان

به یاد حماسه ی سیاهکل  و ستاره های تابناکش که شبی ظلمانی را ستاره باران کردند. کمربندت را محکم می بندی وه … در حسرت کدام سودا در سر، خورشید وار می تابی؟ راهی دگرنمانده، بکوب که این گُدار و این […]

ديدار با يك ذهن جوان – دیداری عصرگاهی با جمال میرصادقی ، نویسنده و مدرس دانشگاه

در کوچه‌ای از کوچه پس‌کوچه‌های دربند، کنارخیابان ظهیرالدوله، همراه با تعدادی از بچه‌های داستان نویس پشت درخانه مردی ایستاده‌ایم که چند دهه است نامش با فرهنگ و ادبیات مدرن این سرزمین گره خورده است. خانه‌ای ساده و بی تکلف که […]

خسته از انتظار بی پایان – رحمان

همیشه این گونه است تلنگر کوچکی بهانه است خواب از چشمانم می رباید در کدام انتظار بی پایان چشمانِ خسته ام شب را به صبح می رساند پلک بر پلک می نشیند پاهای خسته از روز تیر می کشند تا […]

زمستان ذوب می شود

در خانه های تان کنارِ شومینه یا شوفاژ گرم نشسته اید، زمستان ذوب می شود، در گرم خانه تان شاید تلویزیونتان روشن است و مشغول دیدن برنامه های دلخواه خویشید اما، نگاهتان پشت خط قرمز می ماند خانه هایتان گرم […]

باید نزدیک شویم، – رحمان

امروز آسمان – بُغضش ترکید گونه هایش خیس شد ( ابرهای پاره – پاره ، ) بی مهابا – باریدند من خیس از خوزستانِ یکی همه شده ، به خانه بازگشتم لرز ، نشسته بر تن سیاهی در پشت دیوارها […]