Skip to content
آگوست 18, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • ‏ نان، جنگ، و اقتصاد سیاسی بحران – بخش سوم
  • اقتصادی
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

‏ نان، جنگ، و اقتصاد سیاسی بحران – بخش سوم

Recently updated on جولای 18th, 2026 at 06:46 ب.ظ

ف. کنجکاو

شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵

بخش سوم- جنگ، بازآرایی قدرت اقتصادی، و ساختار نابرابری

اگر تورم و رکود دو چهرهٔ آشکار اقتصاد جنگ باشند، نابرابری مهم‌ترین پیامد پنهان آن است. تقریباً همهٔ جنگ‌ها تولید را کاهش ‏می‌دهند و سطح رفاه عمومی را پایین می‌آورند، اما این کاهش رفاه به‌شکل برابر میان گروه‌های گوناگون جامعه توزیع نمی‌شود. ‏برخی گروه‌ها بخش عمدهٔ قدرت خرید، امنیت شغلی، و دارایی‌شان را از دست می‌دهند، در حالی که گروه‌های دیگر به‌دلیل نوع ‏دارایی، موقعیت اقتصادی، یا دسترسی بیشتر به منابع توان بیشتری برای سازگاری با شرایط جدید پیدا می‌کنند.‏

از همین‌جاست که اقتصاد سیاسی پرسشی متفاوت با اقتصاد متعارف بازار مطرح می‌کند. اقتصاد متعارف می‌پرسد «تولید ناخالص ‏داخلی چقدر کاهش یافت؟»، اما اقتصاد سیاسی می‌پرسد: چه کسانی هزینهٔ این کاهش تولید و این تورم را پرداختند و چه ‏کسانی توانستند از آثار آن مصون بمانند؟

‏بحران: لحظهٔ آشکار شدن ضعف‌های ساختاری

کارل مارکس ‎ (Karl Marx)بحران‌های اقتصادی را رخدادهایی تصادفی نمی‌دانست، بلکه آنها را لحظهٔ آشکار شدن تناقض‌های ‏انباشته‌شده در نظام اقتصادی می‌دید. هرچند تحلیل او بر اساس سرمایه‌داری قرن نوزدهم نوشته شده است، اما یک نکته در ‏اندیشهٔ او همچنان برای تحلیل جنگ‌های معاصر اهمیت دارد: بحران‌ها معمولاً ضعف‌هایی را آشکار می‌کنند که پیش از وقوع بحران ‏نیز وجود داشته‌اند.‏

اگر این ایده را با احتیاط به اقتصاد جنگ تعمیم دهیم، می‌توان گفت که جنگ اغلب بحران را از صفر خلق نمی‌کند، بلکه روندهایی ‏را که پیش‌تر آغاز شده‌اند شتاب می‌بخشد. اقتصادی که پیش از جنگ با تورم مُزمن، کاهش سرمایه‌گذاری، فرسودگی زیرساخت‌ها، ‏ضعف رشد بهره‌وری، یا کاهش اعتماد سرمایه‌گذاران روبه‌رو بوده است در برابر شوک‌های جنگی بسیار آسیب‌پذیرتر خواهد بود. ‏در چنین شرایطی، جنگ همانند ضربه‌ای است که ترک‌های پنهان ساختمان را به شکاف‌های آشکار تبدیل می‌کند.‏

سرمایه‌گذاری اسیر آینده است

میخاو کالتسکی یکی از نخستین کسانی بود که نشان داد سرمایه‌گذاری فقط تابع نرخ سود نیست، بلکه به انتظار سرمایه‌گذاران از ‏آینده نیز وابسته است. این ایده شاید بیش از هر نظریهٔ دیگری رفتار اقتصادها در زمان جنگ را توضیح می‌دهد. وقتی آینده مبهم ‏می‌شود، سرمایه‌گذار صرفاً به میزان سود احتمالی نگاه نمی‌کند، بلکه از خودش می‌پرسد: «آیا کارخانه‌ای که امروز می‌سازم دو سال دیگر نیز ‏قادر به تولید خواهد بود؟ آیا بازار مصرف باقی خواهد ماند؟ آیا مواد اولیه در دسترس خواهد بود؟ آیا ارزش پول ملی حفظ ‏می‌شود؟» هرچه پاسخ این پرسش‌ها مبهم‌تر باشد، احتمال سرمایه‌گذاری مولد بیشتر کاهش می‌یابد.‏

در نتیجه، سرمایه به‌جای ورود به صنعت، فناوری، یا تولید، به‌سمت فعالیت‌هایی حرکت می‌کند که نقد‌شوندگی بیشتر و ریسک ‏کمتری دارند، مثل بازار ارز، طلا، زمین، یا دارایی‌های دیگری که در شرایط نااطمینانی پناهگاه سرمایه تلقی می‌شوند. به این ترتیب، ‏جنگ فقط کارخانه‌ها را تعطیل نمی‌کند، بلکه انگیزهٔ ساختن کارخانه‌های جدید را نیز کم می‌کند.‏

بحران چگونه قواعد توزیع ثروت را تغییر می‌دهد؟

دیوید هاروی ‎(David Harvey)‎‏ مفهوم «انباشت از طریق سلب‌مالکیت» را برای توضیح دادن بخشی از بحران‌های سرمایه‌داری ‏مطرح می‌کند. منظور او صرفاً مصادرهٔ مستقیم اموال نیست. او نشان می‌دهد که بحران‌های بزرگ می‌توانند به‌گونه‌ای عمل کنند که ‏ارزش دارایی‌های برخی گروه‌های اجتماعی کاهش یابد، در حالی که گروه‌های دیگر به‌دلیل دسترسی بیشتر به منابع، اعتبار، ‏اطلاعات، یا دارایی‌های مقاوم‌تر می‌توانند از همان بحران آسیب کمتری ببینند.‏

در اقتصادهای گرفتار تورم نمونه‌‌هایی از این وضع دیده می‌شود. خانواده‌ای که سال‌ها پس‌اندازش را به‌صورت نقد یا سپرده‌های ‏کم‌ارزش نگهداری کرده است ممکن است بر اثر کاهش ارزش پول بخشی از قدرت خریدش را از دست بدهد. در مقابل، کسانی که ‏دارایی‌های متنوع‌تری دارند گاه بهتر می‌توانند خودشان را با شرایط جدید سازگار کنند. این تحلیل به معنای آن نیست که بحران لزوماً برای ‏گروهی «سودمند» است، بلکه نشان می‌دهد که هزینهٔ بحران به‌طور برابر توزیع نمی‌شود.‏

وقتی بحران اقتصادی به بحران اجتماعی تبدیل می‌شود

کارل پولانی ‎(Karl Polanyi)‎‏ در کتاب دگرگونی بزرگ می‌گوید که اقتصاد هرگز از جامعه جدا نیست. هنگامی که اقتصاد ‏دچار بحران می‌شود، این بحران به‌سرعت به روابط اجتماعی، اعتماد عمومی، و رفتار سیاسی نیز سرایت می‌کند. در شرایط جنگی، ‏این فرایند شتاب و شدت بیشتری پیدا می‌کند.‏

اگر مردم احساس کنند آینده را نمی‌شود پیش‌بینی کرد، اگر قواعد اقتصادی هر روز تغییر کند، و اگر اعتماد به ثبات بازار از میان برود، ‏رفتارهای اقتصادی نیز تغییر خواهد کرد. خانواده‌ها مصرفشان را کاهش می‌دهند. بنگاه‌ها سرمایه‌گذاری را به تعویق می‌اندازند. ‏جوانان مهاجرت را به‌عنوان راهی برای کاهش نااطمینانی در آینده در نظر می‌گیرند. بانک‌ها در اعطای اعتبار محتاط‌تر می‌شوند. و فعالان ‏اقتصادی بیش از آنکه به توسعه فکر کنند به حفظ دارایی‌های موجود می‌اندیشند.‏

این همان نقطه‌ای است که بحران اقتصادی به بحران اجتماعی تبدیل می‌شود. از این منظر، بزرگ‌ترین خسارت جنگ فقط تخریب ‏کارخانه یا جاده نیست، بلکه فرسایش تدریجی سرمایهٔ اجتماعی و اعتماد عمومی است، سرمایه‌ای که بازسازی آن بسیار دشوارتر ‏از بازسازی زیرساخت‌های مادّی خواهد بود.‏

(ادامه دارد.)

بخش دوم را اینجا بخوانید.

بخش چهارم را اینجا بخوانید.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: زنده باد یکشنبه‌های اعتراض!!
Next: خواست‌اندیشی: وقتی آرزو جای واقعیت را می‌گیرد
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved