بهار در سکوت می گذرد باران از خودش در رفته تا کمر گاه فرو رفته دست هایی در کُپِه زباله جستجو می کند گمشده ،...
فرهنگی – ادبی
پنجاه یک ساله شدن یک نهاد مستقل روشنفکری در کشوری همواره استبدادزده اتفاقی تاریخی است. مقدمات تشکیل کانون با ارادهی جمعی نویسندگان مستقل و مخالف...
خانه مادری هوشنگ ابتهاج (سایه)، شاعر ایرانی در محله استادسرای رشت در پیچ و خمهای اداری تخریب شد. این خانه یکی از اماکن تاریخی و...
کاخهای شمال تهران دل می ربایند ، از دلبرانشان لوسترهای چند میلیاردی برق می زنند، بر چشمان برج نشینان. آسوده اند اینان بهار زیر پوستشان...
شاید هرگز تو را ندیده باشم حتی نشناسمت میدانی؟ این ناشناخته ها را، به راهِ دور نمی بَرم، جهان کشتار انسانها، این گورهای ناشناخته،...
بر بلندای سکوت این شب تیره سیاهی می بارد ، همه چیز خاکستری شده زندگی از حرکت بازمانده زوال و استیصال؛ سقوط و تردید، در...
از زیر خاک نهالی بیرون آمده و جوانههای کوچکی از آن بیرون زده بود. آبش دادم تا درخت تناوری شد. این درخت برعکس درختان دیگر...
چه خیال کردی؟ من دنبال واژه های مرده های فراموشخانه های توام، که بگویند خوب است، که هذیان می بافم و من همیشه می بینم...
مادر بی تو ما به کدام درگاه رو خواهیم آورد!؟ بعد ازتو چه کسی مرحمی بر زخم دستان فرزندانت خواهد نهاد؟ خاوران چشم به راه...
آسمان اکنون، اشک می بارد. آسمان اکنون، اشک می بارد. فروغش را کنون گم کرده است انگار، در میان حسرت و اندوه، گویی می سراید...
کانون نویسندگان ایران در اطلاعیه ای به تاریخ چهارشنبه 17 بهمن ماه برگزاری موفق هشمین مجمع عمومی خود را اعلام کرد. بر طبق این اطلاعیه در...
به یاد حماسه ی سیاهکل و ستاره های تابناکش که شبی ظلمانی را ستاره باران کردند. کمربندت را محکم می بندی وه … در حسرت کدام...
در کوچهای از کوچه پسکوچههای دربند، کنارخیابان ظهیرالدوله، همراه با تعدادی از بچههای داستان نویس پشت درخانه مردی ایستادهایم که چند دهه است نامش با...
همیشه این گونه است تلنگر کوچکی بهانه است خواب از چشمانم می رباید در کدام انتظار بی پایان چشمانِ خسته ام شب را به صبح...
در خانه های تان کنارِ شومینه یا شوفاژ گرم نشسته اید، زمستان ذوب می شود، در گرم خانه تان شاید تلویزیونتان روشن است و مشغول...