شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵
مهستان؛ نامهای از جی دی ونس برای محسن رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی. این مهمترین خبری است که در ۴۸ ساعت گذشته در مورد جنگ ایران و آمریکا منتشر شده است. در حالی که رفت و آمدهای دیپلماتیک به تهران و تراکم خبرها در رسانهها نشان میداد که تحولاتی در جریان است؛ تایید دریافت این نامه از سوی ایران همه چیز را وارد یک مرحله جدید کرده است.
به یک هفته قبل برگردیم: وقتی که خبر رسید محسن رضایی درست یک روز بعد از نشست تهران با مقامات نظامی پاکستان، ترکیه و عربستان با رهبر جمهوری اسلامی دیدار کرده است. در همان زمان برخی گمانهزنی های رسانهای از این احتمال حکایت داشت که رضایی طرح پیشنهادی ۳ کشور برای شروع روند دیپلماتیک را با رهبر در میان نهاده است.
روشن نیست که آیا نامه ونس در همان زمان و از همان کانال به دست رضایی رسیده است یا پای کانال دیپلماتیک دیگری، مثلا قطریها، در میان است.
نشست تهران تنها رخدادی نیست که با ارسال نامه ونس همزمان شده است؛ بیش از ۲ هفته است که روسیه مدام بر آمادگی این کشور برای میانجیگری بین ایران و آمریکا و مشخصا حل مسئله ۴۰۰ کیلو اورانیوم ۶۰ درصد ایران از طریق انتقال آن به روسیه تاکید میکند. همزمان چین هم از اعزام نمایندگانی به کشورهای درگیر در روند دیپلماتیک بین ایران و آمریکا گفته است.
امروز هم ورود یک هیئت قطری به ایران برای پیگیری روند دیپلماتیک تایید شده است و ۴۸ ساعت آینده برای به نتیجه رسیدن روندها بسیار حیاتی توصیف شده است.
در پازل خبرها تنها رفت و آمد هیئتهای دیپلماتیک نیست که دیده میشود: برد کوپر فرمانده سنتکام در حضور فرمانده ارتش و پیت هگست وزیر دفاع طرحهای جدید برای حمله به ایران را به ترامپ ارایه داده است. انتشار رسمی این خبر به این معناست که آمریکا میکوشد سایه جنگ را هم بسیار پررنگ نگاه دارد. حتی برخی نمایندگان دموکرات سنا خلاصهای از طرح احتمالی دریافت کردهاند. طرحی که سناتور مورفی دموکرات و متولی اول مواجهه با دولت ترامپ در مورد جنگ با ایران، آن را دیوانهوار، ناقض قوانین و آغازکننده زنجیره تنشهای جدید دانسته است. در واکنش به همین وضعیت است که محمد باقر قالیباف در توییتی رویکرد چماق و هویج دولت آمریکا را بیفایده دانسته است.
مهمترین خواسته ونس احتمالا این است که مذاکرات هستهای همزمان با مذاکرات در مورد تنگه هرمز در دستور کار قرار بگیرد. چیزی که یک امتیاز برای دولت آمریکا نسبت به تفاهم اسلامآباد است. ایران در مقابل تاکید دارد که حاضر است ظرف ۷ روز و با تحقق شرایطش تنگه هرمز را باز کند و وارد مذاکره هستهای شود. در تهران گفته میشود که در صورت تحقق شروط ایران، این بازه زمانی حتی میتواند کمتر از یک هفته باشد.
مسئله اما فراتر از یک پرستیژ دیپلماتیک به بیاعتمادی عمیق تهران و واشنگتن به هم باز میگردد. ایران نگران است که هر گشایشی در روند دیپلماتیک کمتر از یک هفته مانده به انتخابات کنگره آمریکا، به مثابه آب حیاتی کمپین عقبافتاده جمهوریخواهان در سنا را نجات دهد و مانع از تضعیف ترامپ و جمهوریخواهان در انتخابات شود.
در آن صورت ترامپ با دستی بازتر از قبل درست بعد از انتخابات میاندورهای میتواند میز مذاکره را واژگون کند و این بار به جای ونس، میدان باز هم به دست روبیو و هگست بیفتد تا نبرد سوم با تهران را شروع کنند.
آیا ونس در رویکردی برای حل دیپلماتیک بحران صادق است؟ سابقه تلاشهای قبلی، اعلام مواضع فعلی و اساسا مسیری که او و جناحش برای ارتقا در حزب جمهوریخواه با کم کردن نفوذ و تسلط نئوکانها و لابی اسراییل دارند، نشان میدهد که پاسخ احتمالا مثبت است.
اما آیا او میتواند کنترل روند را تا به آخر حفظ کند یا فشار ساختاری نئوکانها و لابی اسراییل در کنار بیثباتی فکری و شخصیتی ترامپ، کار را از دست او خارج خواهد کرد؟
این معمای بزرگ پیش روی تهران است. معمایی که برای حل آن ۴۸ یا حداکثر ۷۲ ساعت وقت هست.
پاسخ تهران به نامه ونس باید وزن او و جریانش را در معادلات واشنگتن بالا ببرد، همزمان چک سفیدی به آنها ندهد که در انتخابات ۱۳ آبان موجب نجات جمهوریخواهان شود. این را هم باید در نظر داشت که بیشینه امتیاز را میتوان در همین بازه کوتاه گرفت وگرنه ترامپ بعد از باخت انگیزه چندانی برای معامله ندارد و تنها باید به بسته شدن دست و بالش
امید داشت.
پاسخ به ونس فراتر از یک آری یا نه ساده، باید واجد یک معماری تاکتیکی کوتاه مدت باشد که ملاحظات استراتژیک تهران را در بر بگیرد.
نامه ونس یک معادله چند مجهولی بغرنج است. پاسخ به این معادله نقشی به سزا در روند تحولات این روزهای عجیب و خطرناک خواهد داشت.