نوشتهٔ جفری ساکس، استاد دانشگاه کلمبیا و مدیر مرکز توسعه پایدار؛ سیبل فارس، مشاور خاورمیانه و آفریقا در شبکهٔ راهحلهای توسعه پایدار سازمان ملل متحد
ترجمهشده با هوش مصنوعی؛ ویرایش و تلخیص از irananalyses@ (منبع: الجزیره)
جمعه ۸ آبان ۱۴۰۵
ساکس (Jeffrey D Sachs) و فارس (Sybil Fares) جنگی را که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) علیه ایران آغاز کردند پایانیافته نمیدانند. از نظر آنها، جنگ فقط وارد یک دورهٔ توقف شده است: عملیات عمده کاهش یافته، دیپلماسی متوقف شده، و دو طرف برای دور بعدی آماده میشوند.
نویسندگان انگیزهٔ اسرائیل را دستیابی به برتری نظامی در خاورمیانه و انگیزهٔ آمریکا را حفظ سلطهٔ جهانیاش میدانند. به اعتقاد آنها، همین دو هدف امکان دستیابی به صلح را کاهش داده است.
اسرائیل و جستوجوی برتری منطقهیی
نویسندگان بر این باورند که رهبری سیاسی اسرائیل بقای آن کشور را به برتری نظامی بر جهان عرب و تداوم سلطه بر فلسطینیان پیوند زده است.
آنها به ابتکار صلح عربی سال ۲۰۰۲ اشاره میکنند که براساس آن، کشورهای عربی بهازای تشکیل کشور فلسطین در مرزهای ۱۹۶۷، عادیسازی کامل روابط با اسرائیل را پیشنهاد کردند. از نظر نویسندگان، این پیشنهاد همچنان مسیری قابل دستیابی برای رسیدن به صلح است، اما نتانیاهو و متحدان مذهبیـملیاش، از جمله ایتامار بنگویر و بتسلئیل اسموتریچ، مسیر دیگری را انتخاب کردهاند.
سابقهٔ سیاست آمریکا در قبال ایران
مقاله سیاست کنونی دولت آمریکا را ادامهٔ بیش از هفتاد سال مداخلهٔ آمریکا در ایران معرفی میکند:
- سرنگونی دولت محمد مصدق توسط سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا در سال ۱۹۵۳/۱۳۳۲
- حمایت از حکومت شاه تا انقلاب ۱۹۷۹/۱۳۵۷
- پشتیبانی از صدام حسین در جنگ ایران و عراق
- چهار دهه تحریم اقتصادی، عملیات مخفی، حملات سایبری، و ترور
- خروج ترامپ از توافق هستهیی سال ۲۰۱۵/۱۳۹۴
- حمله به تأسیسات هستهیی ایران در ژوئن ۲۰۲۵/خرداد ۱۴۰۴
- و ورود مستقیم آمریکا به جنگ در فوریه ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) که رهبر جمهوری اسلامی نیز در حملههای آغازین آن کشته شد.
نویسندگان معتقدند سیاست آمریکا در قبال ایران بخشی از تلاش آن کشور برای حفظ هژمونی جهانیاش است. آنها به کتاب «صفحهٔ بزرگ شطرنج» زبیگنیو برژینسکی اشاره میکنند که ایران را بهدلیل موقعیت جغرافیایی و تسلط بر خلیج فارس و تنگهٔ هرمز «محور ژئوپلیتیکی» توصیف کرده بود.
برژینسکی هشدار داده بود که رویارویی همزمان آمریکا با ایران و چین میتواند به شکلگیری ائتلافی ضدّهژمونی میان ایران و چین و روسیه منجر شود. نویسندگان میگویند دولت آمریکا دقیقاً در همان مسیر حرکت کرده است.
نشانههای آغاز دوباره جنگ
ساکس و فارس نشانههای ازسرگیری جنگ را آشکار میدانند:
- پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، برای گفتوگو دربارهٔ حملههای مشترک تازه به اسرائیل سفر کرده است
- گزارشهای اسرائیلی از طرحهایی برای حمله به تأسیسات پتروشیمی و هستهیی ایران خبر میدهد
- کاخ سفید گفته است پیش از انتخابات میاندورهیی سوم نوامبر (۱۲ آبان) به ایران حمله نخواهد کرد
- محاصرهٔ دریایی بندرهای جنوبی ایران از یکصد روز عبور کرده است
ترامپ پیشنهاد ایران برای آتشبس هفتروزه را در سپتامبر رد کرده، هرچند جمهوری اسلامی میگوید پیشنهاد همچنان روی میز است.
از نظر نویسندگان، اعلام اینکه آمریکا پیش از انتخابات حمله نخواهد کرد در عمل به تعیین جدول زمانی احتمالی برای جنگ پس از انتخابات شباهت دارد.
نقش انتخابات اسرائیل
مقالهٔ این دو نفر انتخابات ۲۷ اکتبر (۵ آبان) اسرائیل را یکی دیگر از عوامل تشدیدکننده میداند. ترامپ در ۱۸ اکتبر از نتانیاهو حمایت کرد و گفت آمریکا فقط با حضور او میتواند کار علیه ایران را «تمام کند».
نتانیاهو نیز در ۲۱ اکتبر (۲۹ مهر) در دیمونا اعلام کرد که تنها راه پایاندادن به تهدید ایران سرنگونی حکومت آن کشور است و چنین دستوری را به ارتش، موساد، و دیگر نهادهای امنیتی داده است.
تغییر دکترین نظامی ایران
نویسندگان میگویند ایران نیز بر اساس این تحولات نتیجهگیریاش را کرده است. فرماندهان ایرانی از دکترین تهاجمی تازهای سخن گفتهاند که شامل این موارد است:
- انجام حملههای پیشدستانه
- هدف گرفتن پایگاههای واقع در کشورهای همسایه که برای عملیات علیه ایران استفاده شوند
- و پاسخ دادن به حملهٔ تازه بهگونهای که میتواند بحران جهانی انرژی ایجاد کند
همزمان، حمله به کشتیها در تنگهٔ هرمز در ماه اکتبر به بیشترین حد رسیده است.
پایگاههای آمریکا امنیت نیاوردند
به اعتقاد نویسندگان، در جریان جنگ، پایگاههای آمریکا در کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس برای این کشورها امنیت ایجاد نکردند، بلکه کشورهای میزبان را به هدف حملهها تبدیل کردند.
آنها سیاست آمریکا و اسرائیل را مبتنی بر «تفرقه بینداز و حکومت کن» توصیف میکنند: ایران بهعنوان دشمن دائمی کشورهای عربی معرفی شد، دولتهای عرب به تکیه بر قدرت نظامی آمریکا تشویق شدند و از آنها خواسته شد برتری منطقهیی اسرائیل را بپذیرند.
از نظر مقاله، نتیجهٔ این سیاست جنگ در منطقه، خسارت اقتصادی برای کشورهای خلیج فارس، و کشتار گسترده در فلسطین و لبنان بوده است.
راهحل پیشنهادی برای مسئلهٔ فلسطین
نویسندگان از کشورهای عربی میخواهند اعلام کنند که هژمونی اسرائیل را نمیپذیرند، تشکیل کشور مستقل فلسطینی ضروری است، و امنیت منطقه باید از همکاری کشورهای منطقه، نه وابستگی به آمریکا، حاصل شود.
آنها چند چارچوب احتمالی برای حل شدن مسئلهٔ فلسطین مطرح میکنند:
- راهحل دوکشوری براساس ابتکار صلح عربی
- تشکیل یک کشور دموکراتیک دوملیتی
- یا ایجاد کنفدراسیون
به گفتهٔ نویسندگان، شکل نهایی راهحل میتواند متفاوت باشد، اما باید امکان زندگی نزدیک به هشتمیلیون یهودی اسرائیلی و هشتمیلیون عرب فلسطینی را در صلح، امنیت، و برخورداری از حق تعیین سرنوشت فراهم کند.
چارچوب امنیتی مستقل منطقهیی
مقاله تلاشهای جاری قطر، پاکستان، و عمان برای حفظ کانالهای گفتوگو با جمهوری اسلامی را نقطهٔ آغاز مناسبی میداند. قطر نیز خواهان گفتوگوی منطقهیی میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس، ترکیه، و پاکستان شده است.
نویسندگان پیشنهاد میکنند این تلاشها به یک چارچوب دائمی امنیت منطقهیی تبدیل شود که این کشورها را در بر گیرد: ایران؛ کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس؛ مصر؛ ترکیه؛ عراق؛ پاکستان.
این چارچوب باید بر سه اصل استوار باشد:
- پرهیز از تجاوز متقابل
- آزادی کشتیرانی
- ایجاد منطقهای عاری از سلاح هستهیی که در نهایت اسرائیل را نیز شامل شود
اهرمهای کشورهای عربی
ساکس و فارس معتقدند کشورهای عربی بیش از آنچه تصور میکنند قدرت اثرگذاری دارند. آنها پیشنهاد میکنند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، و همسایگانشان اعلام کنند که خاک و حریم هوایی آنها برای جنگ تازه علیه ایران استفاده نخواهد شد و عادیسازی روابط با اسرائیل تا زمان تشکیل کشور فلسطین منتفی است.
از نظر نویسندگان، چنین موضعی محاسبات سیاسی آمریکا و اسرائیل را بهسرعت تغییر خواهد داد.
مقاله در پایان نتیجه میگیرد که دوران سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» به رهبری آمریکا و معرفی ایران بهعنوان دشمن دائمی جهان عرب به پایان رسیده است. نویسندگان از دولتهای عربی میخواهند پیش از آغاز دور بعدی جنگ، این واقعیت را آشکارا اعلام و مسیر تشکیل ترتیبی منطقهیی برای تأمین مستقل امنیت و صلح را آغاز کنند.