پرویز ثابتی. «کمیتهٔ مشترک خرابکاری» که در زمینهٔ تصویر دیده میشود محل بازجویی و شکنجهٔ مخالفان رژیم پهلوی بود. (تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو و بر گرفته از وبگاه ایران وایر است.)
حمید آصفی
پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵
خبر کوتاه: دادگاه فدرال در فلوریدا درخواست پرویز ثابتی، مقام ارشد پیشین ساواک، برای مختومه کردن پروندهٔ شکایت علیه او را رد کرد. با این تصمیم، رسیدگی قضایی به اتهامهای مطرحشده دربارهٔ نقش او در سرکوب و شکنجهٔ مخالفان سیاسی حکومت پهلوی در مراحل بعدی دادگاه فدرال ادامه خواهد یافت.
پرویز ثابتی، مردی که نامش در حافظهٔ جمعی ایران با «امنیت» از نوع شکنجه و اعترافگیری عجین بود، حالا در فلوریدا با همان سلاحی روبهروست که سالها در دست داشت: «قانون». دادگاه فدرال آمریکا درخواست او برای مختومه کردن پروندهاش را رد کرده است، خبری که نهتنها پیروزی برای قربانیان، بلکه سیلی محکمی به صورتِ تئوریهای «پاکسازی گذشته» است.
پرویز ثابتی هرگز تصور نمیکرد روزی در دادگاهی دموکراتیک، جایی که خبری از «آپولو» و «باتوم» نیست، مجبور شود برای اعمالی که سالها آنها را «خدمت به وطن» مینامید پاسخگو باشد. او احتمالاً فکر میکرد گذر زمان غبار فراموشی را بر پروندههای سیاه ساواک مینشاند یا به لطف سکوت مصلحتآمیز برخی محافل، در حاشیهٔ امن تاریخ باقی میماند. اما عدالت حتی وقتی با تأخیر چنددههیی میآید درهایی را باز میکند که هیچکس قادر به بستن آنها نیست.
عدالت انتقالی: نمایشی برای ویترین یا ابزاری برای حقیقت؟
در این میان، واکنشها به این دادگاه تضاد عریان و در عین حال مضحک جریانِ سلطنتطلب را برملا میکند. از یک سو، رضا پهلوی از «کمیتهٔ عدالت انتقالی» سخن میگوید، ژستی که ظاهراً برای کسب اعتماد عمومی و مدرن نشان دادن گفتمان پادشاهیخواه طراحی شده است. اما از سوی دیگر، وقتی پای «قدیس» خودشان یعنی پرویز ثابتی وسط میآید، آن کمیته و آن عدالت انتزاعی ناگهان رنگ میبازد.
نکتهٔ تأملبرانگیز اینجاست که «کمیتهٔ عدالت انتقالی»، که با محوریت رضا پهلوی تشکیل شده و داعیهدار بررسی پروندههای گذشته است، در برابر این دادگاه تاریخی که یکی از نمادهای اصلی سرکوب حکومت پهلوی را به چالش کشیده مُهر سکوت بر لب زده است. رضا پهلوی که همواره از عدالت و حقیقت سخن میگوید در برابر این آزمون بزرگ عملی سکوت کرده است.
این «سکوت مرگبار» بهخوبی نشان میدهد که «عدالت انتقالی» برای این جریان نه پروسهای شفاف برای رسیدگی کردن به جنایتها، بلکه ویترینی برای آراستن چهرهٔ سیاسی خودش است. وقتی پای یکی از «قدیسهای» جریان سلطنت، یعنی پرویز ثابتی، به میان میآید، آن عدالت ادعایی ناگهان در پستوی ملاحظات سیاسی پنهان میشود.
برای بخش بزرگی از جریان سلطنتطلب ثابتی نه یک متهم به شکنجه، بلکه یک نماد اقتدار «طلایی» است. آنها نهتنها ثابتی را محکوم نمیکنند، بلکه او را در جایگاه قدیس مینشانند و در محافل خصوصی و عمومیشان ساواک او را الگوی «اطلاعات کارآمد» برای آیندهٔ ایران معرفی میکنند. اینجاست که تناقض بزرگ نمایان میشود: چگونه میتوان از «عدالت انتقالی» سخن گفت، در حالی که الگوی ایدهآل شما برای نهاد امنیتی آینده همان معمار شکنجهگاههای مخوف گذشته است؟
بنبست نوستالژی سرکوب
این دادگاه هشداری جدّی برای تمام کسانی است که معتقدند میتوان با تکیه بر ابزارهای غیردموکراتیک و شیوههای امنیتی قرون وسطایی به دموکراسی رسید. وقتی گروهی از سلطنتطلبان «ساواک جدید» را از دل افکار ثابتی بازتولید میکنند، در واقع به مردم پیام میدهند که «هدف فقط تغییر نام سرکوبگر است، نه تغییر ماهیت سرکوب».
ثابتی در دادگاه فلوریدا تنها برای «گذشته» محاکمه نمیشود؛ او نمادی از «ذهنیت»ی است که هنوز در پی بازتولید وحشت است. اینکه شاکیان این پرونده توانستهاند یک مقام ارشد امنیتی سابق را به پای میز محاکمه بکشانند ثابت میکند که دوران «امنیت بیحسابوکتاب» به سر آمده است.
حرف آخر
عدالت انتقالی «ژست سیاسی» برای جذب افکار عمومی نیست؛ «فرایند دردمندانه» برای آشتی با حقیقت است. اگر سلطنتطلبان و کمیتهٔ عدالت انتقالی واقعاً به اصول دموکراتیک باور دارند، اولین قدمشان باید «برائت جستن» از میراث ثابتی و ساواک باشد، نه تقدیس او یا پناه بردن به سکوت.
ثابتی گرفتار شد، چون فکر میکرد قدرت او فراتر از قانون است. این دادگاه درسی است برای تمام کسانی که امروز در گوشه و کنار سیاست ایران «شکنجه» و «سرکوب» را به بهانهٔ «نظم و امنیت» توجیه میکنند. عدالت ممکن است در راه باشد، اما وقتی برسد، دیگر فرصتی برای توجیه باقی نمیگذارد. پروندهٔ ثابتی تازه باز شده است، و این پرونده میتواند آینهای باشد برای تمام کسانی که میخواهند از ویرانههای گذشته ساختمانی بنا کنند که سقفش بر سر مردم آوار نشود.
از کانال تلگرام نویسنده