ف. کنجکاو
یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵
بخش سوم
مقدمه
در قسمت اول این مجموعه تلاش کردیم بفهمیم «کردستان» از نظر تاریخی چگونه شکل گرفته است و در قسمت دوم دربارهٔ جمعیت، زبان، مذهب، شهرنشینی، و اوضاع اجتماعی–اقتصادی کُردها صحبت کردیم. اکنون باید وارد یکی از پیچیدهترین بخشهای «مسئله» کُردها شویم: سیاست.
اما سیاست در کردستان را نمیتوان فقط با نام چند حزب و رهبر توضیح داد. در مورد کردهای ایران، دستکم سه راهبرد متفاوت وجود دارد که باید از یکدیگر تفکیک شوند:
نخست، هویت کُردی، یعنی احساس تعلق زبانی، فرهنگی، تاریخی، و اجتماعی.
دوم، جنبش سیاسی کُردی، یعنی مجموعهای از جریانها و سازمانهایی که در دورههای گوناگون برای حقوق ملی، فرهنگی، اجتماعی، یا سیاسی کردها فعالیت کردهاند.
و سوم، حزبهای سیاسی کُرد، سازمانهایی مشخص با برنامه، رهبری، تاریخچه، و ائتلافها و اختلافهای درونی خودشان. این سه لزوماً بر یکدیگر منطبق نیستند.
ممکن است فردی خودش را کاملاً کُرد بداند، اما عضو هیچ حزب کُردی نباشد. ممکن است فردی خواهان حقوق فرهنگی و زبانی کردها باشد، اما با استقلال یا حتی فدرالیسم موافق نباشد. و ممکن است فرد دیگری از یک حزب خاص حمایت کند، اما این حمایت را نباید به کل جامعه کردستان تعمیم داد.
این تمایز برای فهم سیاست کردهای ایران بسیار مهم است، زیرا در طول نزدیک به یک قرن، جنبش سیاسی کردها در ایران از یک جریان عمدتاً ملیگرا به جنبشهایی با گرایشهای سوسیالیستی، کمونیستی، سوسیال دموکرات، فدرالیستی، و در مواردی رادیکالتر تبدیل شده است.
از جمهوری مهاباد در سال ۱۳۲۴ تا جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» در سال۱۴۰۱ «مسئله» کُردها بارها شکل عوض کرده است، اما یک پرسش اساسی همچنان باقی مانده است: کردها در ساختار سیاسی ایران چه جایگاهی میخواهند داشته باشند؟
۱. نقطهعطف نخست: جمهوری مهاباد چه بود؟
برای فهم سیاست مدرن کردهای ایران نمیتوان از جمهوری مهاباد عبور کرد. در۲ بهمن ۱۳۲۴ (۲۲ ژانویه ۱۹۴۶)، در شرایط ویژهٔ ناشی از اشغال ایران از سوی نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم، جمهوری مهاباد اعلام موجودیت کرد.
عبدالرحمان قاسملو و دیگر رهبران بعدی هنوز در آن زمان وارد مرحلهٔ تاریخیشان نشده بودند و چهرهٔ اصلی آن جمهوری قاضی محمد بود. در پاسخ به این سؤال که قاضی محمد که بود و چه نقشی در کردستان داشت میتوان گفت قاضی محمد (زادهٔ ۱۲۷۲ – اعدام ۱۳۲۶ در مهاباد) قاضی، روحانی، و سیاستمدار کُرد اهل مهاباد در استان آذربایجان غربی ایران بود. او به چند زبان مسلط بود، از جمله کردی، فارسی، عربی، و روسی. بهدلیل دانش، فروتنی، و جذابیتش میان مردم از احترام زیادی برخوردار بود.
او بنیانگذار حزب دموکرات کردستان ایران (KDPI) و رئیسجمهور جمهوری مهاباد بود.
نقش قاضی محمد در کردستان: جمهوری مهاباد
مهمترین نقش قاضی محمد در کردستان رهبری نخستین تلاش مدرن برای تأسیس دولت مستقل کُردی بود: جمهوری مهاباد (بهمن ۱۳۲۴ تا دی ۱۳۲۵).
تأسیس و آرمانها: او با حمایت سیاسی ضمنی شوروی در۲ بهمن ۱۳۲۴ جمهوری مهاباد را اعلام کرد و خودش رئیسجمهور شد. دولت او دست به اصلاحات پیشرو زیادی زد، از جمله تأسیس نخستین مدرسهٔ دخترانه در منطقهٔ کردنشین، آموزش به زبان کُردی، و انتشار مطبوعات کُردی.
قلمرو و نیروهای مسلح جمهوری: مرکز آن جمهوری مهاباد بود و نیرویی از پیشمرگهها به رهبری مصطفی بارزانی داشت.
دیپلماسی: قاضی محمد کوشید در میان شوروی و دولت مرکزی ایران فضایی برای خودمختاری پیدا کند. در اوت ۱۹۴۶ (تابستان ۱۳۲۵) به تهران رفت و با نخستوزیر احمد قوام مذاکره کرد تا استان خودمختار کُرد را ایجاد کند، اما موفق نشد.
فروپاشی جمهوری و سرانجام او
سرنوشت جمهوری مهاباد به رقابت قدرتهای بزرگ گره خورده بود. در سال ۱۳۲۴، در پی خروج نیروهای شوروی از ایران، جمهوری مهاباد که حمایت سیاسی خارجیاش را بهنوعی از دست داده بود به سرعت فروپاشید. در دی ۱۳۲۵ ارتش ایران وارد مهاباد شد. قاضی محمد برای جلوگیری از کشتار غیرنظامیان تسلیم شد و مقاومت مسلحانه نکرد.
او در ۱۱ فروردین ۱۳۲۶ در دادگاه نظامی ایران به اتهام «خیانت به کشور» به اعدام با دار محکوم شد و در میدان چوارچرا در مهاباد اعدام شد. گفته میشود آخرین سخنانش این بود: «زنده باد ملت کُرد، زنده باد آزادی کردستان!»
قاضی محمد را کردها با لقب پیشەوا (به معنای پیشوا / رهبر) میشناسند. او یکی از نمادینترین چهرههای جنبش آزادیخواهی کُردهاست و آن جمهوری کوتاهمدت هنوز در حافظهٔ جمعی کردها بهعنوان نقطهعطفی در تلاش برای حق تعیین سرنوشت کُردها زنده است.
درهر حال، جمهوری مهاباد بسیار کوتاهعمر بود و در دی همان سال ۱۳۲۵، در پی خروج نیروهای شوروی از ایران و بازگشت نیروهای حکومت مرکزی ایران به کردستان پایان یافت. اما اهمیت آن فقط در طول عمر کوتاهش نبود.
پژوهشهای تاریخی نشان میدهد که جمهوری مهاباد در شکلگیری حافظهٔ سیاسی و ملیگرایی کُردی در ایران و حتی فراتر از آن تأثیری ماندگار داشت. بهیقین میتوان گفت که جمهوری مهاباد یکی از برهههای تعیینکننده در شکلگیری هویت سیاسی مدرن کردهای ایران است.
البته دربارهٔ میزان استقلال جمهوری مهاباد از شوروی اختلافنظر تاریخی وجود دارد. ارتباط آن با شرایط ژئوپلیتیک پس از جنگ جهانی دوم و حضور شوروی در شمال ایران را نمیتوان نادیده گرفت، اما تفسیر اینکه آیا جمهوری مهاباد بهنوعی محصول حمایت شوروی بود یا نتیجهٔ جنبش واقعی سیاسی و اجتماعی کردهای ایران همچنان موضوع بحث میان پژوهشگران است، گرچه وزنهٔ سنگین به سود واقعی و عینی بودن جنبش کُردهاست.
بنابراین، بهتر است از دو افراط پرهیز کنیم: نه جمهوری مهاباد را دولت–ملت مدرن کُردی با تمام ویژگیهای کشوری مستقل بدانیم و نه آن را صرفاً «پروژهٔ خارجی» تصور کنیم. واقعیت تاریخی پیچیدهتر از هر دو روایت است.
۲. حزب دموکرات کردستان ایران چگونه شکل گرفت؟
اگر جمهوری مهاباد نقطهعطفی تاریخی و کوتاهعمر بود، حزب دموکرات کردستان ایران به مهمترین سازمان سیاسی ملیگرای کُرد در دهههای بعد تبدیل شد.
ریشههای این حزب به سال ۱۳۲۱ و تشکیل «کومهله ژیانی کورد» یا انجمن احیای کردستان بازمیگردد. این سازمان در سال۱۳۲۴ به حزب دموکرات کردستان تبدیل شد و بعدها نام «حزب دموکرات کردستان ایران» را به خود گرفت.
این حزب از همان ابتدا فقط سازمانی فرهنگی نبود، بلکه پروژهای سیاسی برای به رسمیت شناختن حقوق ملی کردها را دنبال میکرد. در طول دهههای بعد، حزب دموکرات با فراز و نشیبهای فراوان، انشعابها، وحدتهای مجدد، تغییر رهبری، و تغییر استراتژی پیدرپی مواجه شد.
پژوهش تاریخی محمد ناصر جهانیاصل دربارهٔ این حزب نشان میدهد که تاریخ حزب دموکرات کردستان ایران «PDKI» را باید در ارتباط با فرایند دولتسازی در ایران، ملیگرایی کردی، و تحولات جنبشهای ملی در قرن بیستم فهمید. بنابراین، حزب دموکرات کردستان را نمیتوان صرفاً گروهی مسلح یا حزبی مخالف حکومت مرکزی دانست؛ این حزب یکی از مهمترین حاملان ملیگرایی کُردی مدرن در ایران بوده است.
۳. انقلاب ۱۳۵۷ چه چیزی را تغییر داد؟
انقلاب ۱۳۵۷ یک خلأ قدرت تاریخی در بسیاری از مناطق ایران ایجاد کرد.
در کردستان نیز حزبها و نیروهای سیاسی کُرد توانستند برای مدتی فضای سیاسی و اجتماعی چشمگیری برای فعالیت پیدا کنند. در این دوره حزب دموکرات و کومله دو نیروی بسیار مهم بودند. اما مسئلهٔ اصلی بهسرعت روشن شد:
آیا انقلاب ایران میتواند به «مسئلهٔ ملی کردها» نیز پاسخ بدهد؟
در حالی که نیروهای سیاسی کرد خواهان به رسمیت شناختن حقوق سیاسی و ملی کردها بودند، جمهوری اسلامی جدید ساختاری متمرکز و ایدئولوژیک ایجاد میکرد.
در مرداد ۱۳۵۸ آیتالله خمینی دستور عملیات نظامی علیه نیروهای کُرد را صادر کرد و درگیری مسلحانه در کردستان شدت گرفت. پژوهشهای دانشگاهی دربارهٔ آن دوره نشان میدهد که این درگیریها ماهها ادامه یافت و در نهایت بخش عمدهٔ توان سازمانی حزبهای کرد به خارج از مرزهای ایران منتقل شد. این دوره اثر عمیقی بر حافظهٔ سیاسی کردهای ایران گذاشت.
اما نکتهٔ مهم این است که این جنگ صرفاً جنگ میان «کردها و حکومت مرکزی» نبود؛ در داخل خود جنبش کردها نیز اختلافهای جدّی دربارهٔ ایدئولوژی، طبقهٔ اجتماعی، شیوهٔ مبارزه، و آیندهٔ سیاسی کردستان وجود داشت.
۴. چرا کومله با حزب دموکرات متفاوت بود؟
شاید مهمترین تفاوت سیاسی در کردستان ایران پس از انقلاب تفاوت میان حزب دموکرات و کومله بود. حزب دموکرات اساساً جریان ملیگرایی بود که در دورههای گوناگون بر دموکراسی و حقوق ملی کردها تأکید داشت. اما کومله از دل سنّت چپ انقلابی و رادیکال ایران بیرون آمد.
مطالعات تاریخی جدید نشان میدهد که هستهٔ اولیهٔ کومله در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ در میان گروهی از فعالان و روشنفکران کُرد شکل گرفت که تحت تأثیر چپ رادیکال و جنبشهای انقلابی قرار داشتند. این سازمان در سالهای بعد به یکی از نیروهای اجتماعی مهم کردستان تبدیل شد. کومله «مسئلهٔ کرد» را صرفاً مسئلهٔ یک «ملت» نمیدید. برای این سازمان مسئلهٔ طبقه، فقر، زمین، دهقانان، کارگران، و مناسبات قدرت اجتماعی نیز اهمیت داشت. همین موضوع باعث شد که جنبش کُردها در ایران در دهههای پس از انقلاب فقط جنبشی ملیگرایانه نباشد.
در این ارتباط دو سؤال در کنار یکدیگر قرار گرفت: حقوق یک ملت چیست؟ و حقوق طبقات محروم درون آن ملت چیست؟ برای این دو سؤال همیشه پاسخ یکسانی وجود نداشته است.
۵. آیا اختلاف حزب دموکرات و کومله فقط ایدئولوژیک بود؟
خیر. اختلاف آنها به مسئلهٔ هژمونی سیاسی در کردستان نیز مربوط میشد.
در سالهای نخست پس از انقلاب، هر دو سازمان مناطق نفوذ متعدد و شایان توجهی داشتند و رقابت میان آنها گاه به درگیری مسلحانه نیز کشیده شد.
پژوهش آلان حسنیان دربارهٔ سیاست کُردی در ایران این دوره را دورهای از «گسترش و تنوع» جنبش کُردی میداند که در آن سازمانهای جدید با ایدئولوژیهای مختلف و رقابت میان نیروهای سیاسی افزایش یافت. او همچنین به جنگ چندساله میان حزب دموکرات و کومله اشاره میکند. بنابراین، برخلاف تصویر سادهای که گاهی ارائه میشود، جنبش کُردی پس از انقلاب هیچگاه سازمانی واحد با رهبری واحد نبوده است. اختلاف درون جنبش کردی بخشی از تاریخ خودِ جنبش کردی است.
۶. از چپ انقلابی تا کوملههای متعدد
یکی از ویژگیهای مهم سیاست کردی امروز وجود چند سازمان با نام «کومله» است. این وضع نتیجهٔ انشعابهای تاریخی پیدرپی است.
کوملهٔ اولیه در سال ۱۳۵۹ با حزب کمونیست ایران پیوند خورد و به سازمان کردستان حزب کمونیست ایران تبدیل شد. در سالهای بعد اختلافهای سیاسی و ایدئولوژیک باعث شکلگیری شاخهها و حزبهای مختلفی شد. به همین دلیل، وقتی امروز از «کومله» صحبت میکنیم، باید مشخص کنیم منظور کدام سازمان است.
در گزارش دولت بریتانیا دربارهٔ حزبهای کرد ایران در سال ۱۴۰۴ نیز چند جریان متفاوت با نام کومله بهطور جداگانه معرفی شده است، از جمله کومله-حزب کمونیست ایران و کوملهٔ زحمتکشان کردستان ایران. این موضوع نشان میدهد که سیاست کردی ایران را نمیتوان با چند برچسب ساده توضیح داد.
۷. پژاک از کجا وارد صحنه شد؟
در اوایل قرن بیست و یکم جریان دیگری وارد سیاست کُردی ایران شد: حزب حیات آزاد کردستان «پژاک» یا PJAK.
پژاک در سال ۱۳۸۳ شکل گرفت و از نظر فکری و سازمانی با جنبش پپک (PKK، حزب کارگران کردستان در ترکیه که عبدالله اولاجان تأسیس کرد) ارتباطاتی دارد. اما نباید این دو را یکی دانست.
در گزارشهای پژوهشی دربارهٔ گروههای کرد ایران پژاک دارای پیوندهای ایدئولوژیک با پپک معرفی میشود و هدفهایش را در چارچوب نوعی خودگردانی برای کردها در ایران، عراق، ترکیه، و سوریه توضیح داده میشود.
ظهور پژاک نشاندهندهٔ تحول دیگری در سیاست کردی بود: جنبش کُردی دیگر تنها حول محور ملیگرایی کلاسیک یا مارکسیسم سنّتی نمیچرخید. مفاهیمی مانند خودگردانی، دموکراسی محلی، مشارکت زنان، سازماندهی افقی، محیطزیست، و نقد دولت–ملت متمرکز بهتدریج وارد ادبیات بخشی از جنبش کردی شد.
۸. پس حزبهای کُرد ایران امروز دقیقاً چه میخواهند؟
این یکی از مهمترین نکاتی است که باید در تحلیل سیاست کُردی به آن توجه کرد.
برای نمونه، حزب دموکرات کردستان ایران امروز رسماً از ایران دموکراتیک و فدرال حمایت میکند و حقوق ملی کردها را در چارچوب چنین ساختاری دنبال میکند.
در مواضع رسمی اخیر حزب نیز بر توزیع قدرت، ادارهٔ مناطق توسط نمایندگان منتخب مردم، رسمیت زبانهای محلی در مناطق مربوط، و فعالیت قانونی حزبها تأکید شده است. بنابراین، موضع فعلی این حزب را نباید بهشکل ساده «جداییطلبی» تعریف کرد. خود حزب نیز در مواضع رسمیاش بر فدرالیسم در ایران دموکراتیک تأکید میکند.
در مقابل، برخی جریانهای دیگر برداشتهای متفاوتی از حق تعیین سرنوشت، خودگردانی، و ساختار آیندهٔ ایران دارند.
در نتیجه، بهتر است بهجای پرسش سادهٔ «کردها چه میخواهند؟» بپرسیم: کدام کردها، کدام حزب، در چه دورهای، و با چه برنامهای؟
۹. مسئلهٔ استقلال: آیا همهٔ حزبهای کُرد خواهان جدایی از ایراناند؟
خیر؛ و اینجا یکی از رایجترین سادهسازیها اتفاق میافتد. در ادبیات سیاسی کردی مفاهیمی مانند: حقوق ملی، خودمختاری، خودگردانی، فدرالیسم، و استقلال معنای یکسانی ندارند. فدرالیسم میتواند به معنای تقسیم قانون اساسی قدرت میان دولت مرکزی و واحدهای منطقهیی باشد. خودگردانی میتواند به معنای ادارهٔ بخش بزرگی از امور محلی توسط نهادهای منتخب منطقه باشد.
استقلال به معنای تشکیل دولت مستقل است. بعضی رهبران کُرد در دورههای مختلف از «حق تعیین سرنوشت» دفاع کردهاند، اما این لزوماً به معنای مطالبهٔ فوری تشکیل کشور مستقل از ایران نیست. برای مثال، مصطفی هجری، رهبر حزب دموکرات کردستان ایران، در مواضع رسمیاش هم از حق تعیین سرنوشت سخن گفته و هم تأکید کرده است که برنامهٔ فعلی حزب فدرالیسم دموکراتیک در ایران است.
پس باید میان حق تعیین سرنوشت بهعنوان یک اصل سیاسی و برنامهٔ مشخص یک حزب برای جدایی سرزمینی تفاوت گذاشت.
۱۰. جمهوری اسلامی چگونه با «مسئلهٔ کرد» برخورد کرده است؟
این بخش را باید هم تاریخی و هم حقوق بشری بررسی کرد.
از نخستین سالهای تثبیت جمهوری اسلامی فعالیت حزبهای کرد مستقل ممنوع شد و بسیاری از فعالان سیاسی کرد با بازداشت، اعدام، تبعید، و سرکوب مواجه شدند. در دهههای بعد نیز فعالیت سیاسی کردها همچنان با حساسیت امنیتی بسیار زیادی مواجه بوده است.
گزارش آژانس پناهندگی اتحادیه اروپا در سال ۱۴۰۴ میگوید کردهایی که دارای «پروفایل سیاسی» هستند، بهویژه افرادی که با حزبهای مخالف کُرد مرتبط یا مظنون به ارتباط با آنها هستند، با خطر بیشتری از بازداشت و مجازات مواجهاند. این گزارش همچنین به اعدام زندانیان کرد در پروندههای امنیتی اشاره میکند.
دیدهبان حقوق بشر (Human Rights Watch) نیز در گزارش ایران خودش محدودیتهای سیاسی و فرهنگی علیه اقلیتهای قومی از جمله کردها را مستند کرده و به استفاده از نیروی مرگبار علیه کولبَران کرد اشاره کرده است.
در اینجا باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت: سرکوب سیاسی یک حزب یا فعال کرد با تبعیض یا محدودیت علیه جامعه کرد بهعنوان گروه قومی. این دو به هم مرتبطاند، اما یکی نیستند.
۱۱. کولبَری چگونه به مسئلهٔ سیاسی تبدیل شد؟
همانطور که در قسمت دوم دربارهٔ وضع اقتصادی کردهای ایران صحبت کردیم، کولبَری را نمیتوان صرفاً مسئلهای امنیتی دانست. کولبَری در مناطق مرزی غرب ایران تا حد زیادی با فقر، بیکاری، ضعف فرصتهای شغلی، و نبود گزینههای اقتصادی پایدار ارتباط پیدا کرده است. دیدهبان حقوق بشر نیز گزارش کرده که بسیاری از کولبَران بهدلیل فقر به این کار روی میآورند و در مسیرهای مرزی با خطرهای جدّی و جانی مواجهاند. به همین دلیل، کولبَری در کردستان ایران همزمان سه معنا پیدا کرده است: مسئلهٔ اقتصادی، مسئلهٔ اجتماعی، و مسئله سیاسی.
اگر جوانی در یک منطقهٔ مرزی شغل پایدار پیدا نکند، مسئله فقط درآمد او نیست؛ احساس او به دولت، آینده، عدالت، و تعلق اجتماعی نیز میتواند تحت تأثیر قرار گیرد.
اما اینجا نیز باید احتیاط کرد: فقر بهتنهایی علت حمایت از این یا آن حزب سیاسی نیست. این رابطه بسیار پیچیدهتر است.
۱۲. مسئلهٔ زنان؛ چرا «ژن، ژیان، ئازادی» اهمیت پیدا کرد؟
شاید بزرگترین تحول سیاسی در کردستان ایران در سالهای اخیر نه از یک حزب، بلکه از یک جنبش اجتماعی بیرون آمد.
در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ ژینا مهسا امینی، زن جوان کرد ایرانی، در مدت بازداشت در گشت ارشاد در تهران درگذشت.
مرگ او به اعتراضهایی گسترده در سراسر ایران انجامید.
اما اعتراض از سقز، زادگاه او، آغاز شد و شعار «ژن، ژیان، ئازادی» یا «زن، زندگی، آزادی» به یکی از شناختهشدهترین شعارهای جنبش تبدیل شد. هیئت حقیقتیاب مستقل سازمان ملل متحد در بررسیهایش اعلام کرد که مرگ ژینا مهسا امینی در بازداشتِ غیرقانونی و نتیجهٔ خشونت جسمانی در بازداشتگاه بوده است.
اهمیت سیاسی این رخداد در یک نکتهٔ بسیار مهم است: جنبش ۱۴۰۱ را نمیتوان صرفاً «جنبش کُردی» دانست.
این جنبش به سراسر ایران گسترش یافت. اما نمیتوان نقش کردستان و تجربهٔ تاریخی زنان کرد را نیز نادیده گرفت.
در اینجا «مسئلهٔ کرد» از یک مسئلهٔ صرفاً قومی فاصله گرفت و به مسئلهای بزرگتر دربارهٔ زن، آزادی، کرامت انسانی، حقوق اقلیتها، و رابطهٔ دولت و جامعه تبدیل شد.
۱۳. آیا جنبش «زن، زندگی، آزادی» جنبش کُردی بود؟
بهتر است بگوییم ریشهٔ آن در کردستان بود، اما دامنهٔ آن ملی شد. این تمایز بسیار مهم است. اگر آن را صرفاً جنبشی کردی بدانیم، بخش بزرگی از واقعیت را از دست میدهیم. و اگر نقش کردستان را نادیده بگیریم نیز تاریخ آن را ناقص میکنیم.
پژوهشهای دانشگاهی دربارهٔ اعتراضهای ۱۴۰۱ نشان داده است که پس از مرگ ژینا مهسا امینی در تهران اعتراضها ابتدا در کردستان برجسته شد و سپس به شهرهای سراسر ایران گسترش یافت.
از این منظر، «ژن، ژیان، ئازادی» شاید یکی از معدود لحظات تاریخ معاصر ایران باشد که در آن یک شعار برخاسته از فرهنگ سیاسی کُردی توانست به شعاری فراگیر در سراسر کشور تبدیل شود.
۱۴. رابطهٔ حزبهای کُرد ایران با آمریکا و اسرائیل چیست؟
این پرسش در سالهای اخیر اهمیت بیشتری پیدا کرده است، اما پاسخ آن باید با دقت داده شود.
نخست باید میان حزبهای کرد و جامعهٔ کردهای ایران تفاوت گذاشت. هیچ مبنای روشنی وجود ندارد که موضع یک حزب کرد را به کل جامعه کردهای ایران تعمیم دهیم.
دوم اینکه روابط خارجی حزبهای مختلف نیز یکسان نیست. بسیاری از حزبهای کرد خارج از ایران فعالیت میکنند و با دولتها، پارلمانها، سازمانهای حقوق بشری، و نهادهای بینالمللی تماس سیاسی دارند. این تماسها لزوماً به معنای اتحاد نظامی یا سیاسی رسمی با آن دولتها نیست.
برای نمونه، حزب دموکرات کردستان ایران در سال ۱۴۰۵ هیئتهایی را برای دیدار با اعضای کنگره آمریکا اعزام کرده و دربارهٔ وضع کردهای ایران و آیندهٔ سیاسی ایران گفتوگو کرده است.
اما این را باید از ادعای «وابستگی» یا «نمایندگی از سوی آمریکا» جدا کرد؛ چنین ادعایی نیازمند داشتن شواهد مستقل و مشخص است.
همین احتیاط دربارهٔ روابط با اسرائیل نیز ضروری است. در فضای سیاسی ایران، گاهی ارتباط یک گروه مخالف با یک دولت خارجی بهعنوان «وابستگی» تعبیر میشود. اما تماس دیپلماتیک، لابیگری، یا تلاش برای جلب حمایت بینالمللی بهخودیخود اثبات وابستگی سازمانی نیست.
بنابراین، در تحلیل این موضوع باید هر ادعا را جداگانه بررسی کرد.
۱۵. آیا حزبهای کُرد در سال ۱۴۰۵ به هم نزدیکتر شدهاند؟
بله، و این یکی از تحولات مهم و نسبتاً جدید است. در سوم اسفند ۱۴۰۴ پنج نیروی سیاسی کُرد
- حزب دموکرات کردستان ایران (PDKI)
- پژاک (PJAK)
- حزب آزادی کردستان (PAK)
- سازمان خبات کردستان ایران
- کومله زحمتکشان کردستان
تشکیل «ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران» را اعلام کردند.
در بیانیهٔ این ائتلاف بر حقوق ملی کردها، تعیین سرنوشت، دموکراسی، سکولاریسم، برابری حقوق زنان و مردان، و مشارکت سیاسی تأکید شده است.
اما این اتحاد را نباید به معنای پایان اختلافهای تاریخی میان حزبهای کُرد دانست. حتی در هنگام تشکیل ائتلاف نیز همهٔ جریانهای مهم کُرد به آن نپیوستند و اختلاف دربارهٔ هدفها و ساختار همکاری باقی ماند. بنابراین، آنچه در سال ۱۴۰۵ اتفاق افتاد را بهتر است تلاش برای هماهنگی سیاسی بدانیم نه پایان چندپارگی تاریخی در جنبش کُردی.
۱۶. آیا حزبهای کُرد نمایندهٔ همه کردهای ایراناند؟
این شاید مهمترین سؤال کل این قسمت باشد. پاسخ ساده این است: نه، نمیتوان چنین حکمی داد.
حزبهای سیاسی کُرد دارای پایگاه اجتماعی، تاریخ، ایدئولوژی، و شبکهٔ سازمانیاند، اما کردهای ایران دهها میلیون نفرند و جمعیتی بسیار بزرگتر از اعضا و هواداران سازمانیافتهٔ این حزبها را تشکیل میدهند.
بخش بزرگی از جامعه ممکن است به هیچ حزب سیاسی وابسته نباشد، صرفاً خواهان حقوق فرهنگی و زبانی باشد، طرفدار اصلاحات در داخل ایران باشد، جمهوریخواه یا پادشاهیخواه باشد، طرفدار فدرالیسم باشد، مخالف فدرالیسم باشد، یا اساساً سیاست حزبی را دنبال نکند.
به همین دلیل، عبارتهایی مانند «کردها میخواهند…» باید با احتیاط استفاده شوند. دقیقتر این است که بگوییم «این حزب اعلام کرده است…» یا: «بخشی از فعالان سیاسی کرد خواهان… و اگر داده نظرسنجی معتبر وجود داشته باشد، آنگاه میتوان دربارهٔ افکار عمومی سخن گفت. این تفاوت برای فهم جامعه کردی بسیار مهم است.
۱۷. پس «سیاست کُردی» را چگونه باید فهمید؟
به نظر میرسد سیاست کردی در ایران را باید حاصل برخورد چند عامل دانست:
- هویت قومی و زبانی
- تاریخ سرکوب و امنیتی شدن سیاست
- توسعهٔ اقتصادی نامتوازن
- مذهب و تنوع مذهبی
- تجربهٔ تاریخی دولت مرکزی
- ایدئولوژیهای مختلف، از ملیگرایی تا چپ
- تحولات منطقهیی در عراق و ترکیه و سوریه
- و در سالهای اخیر، جنبشهای اجتماعی جدید، بهویژه جنبش زنان و جوانان.
هیچکدام از این عوامل بهتنهایی برای درک سیاست کردی کافی نیست.
برای مثال، اگر همهچیز را به «ملیگرایی کردی» تقلیل دهیم، نقش طبقه، زنان، و مشکلات اقتصادی را از دست میدهیم.
اگر همهچیز را به «فقر» نسبت دهیم، هویت و تاریخ و سیاست را نادیده میگیریم.
اگر همهچیز را به «سرکوب حکومت» نسبت دهیم، اختلافهای درونی جنبش کردی را نمیبینیم؛ و اگر همهچیز را به «حزبها و سازمانهای سیاسی کُرد» محدود کنیم، جامعهٔ بسیار بزرگتر و متنوعتر کردها را فراموش میکنیم.
۱۸. یک تناقض مهم: هویت کردی قویتر شده، اما سیاست کردی لزوماً یکپارچهتر نشده است
این شاید یکی از پارادوکسها یا تناقضهای مهم وضع امروز باشد. از یک سو ارتباطات، رسانههای اجتماعی، مهاجرت، و تحولات منطقهیی باعث شده که نوعی آگاهی فرامرزی کُردی افزایش پیدا کند.
اما از سوی دیگر، سیاست کردی همچنان چندپاره است. در ایران، ملیگرایی کردی، چپ کردی، فدرالیسم، خودگردانی، جمهوریخواهی، و جریانهای مختلف اپوزیسیون همگی در کنار یکدیگر وجود دارند. حتی در درون یک جریان نیز اختلافهای رهبری و استراتژیک وجود دارد. بنابراین کردستان از نظر هویتی ممکن است مفهومی قدرتمند باشد، اما از نظر سیاسی واحدی یکپارچه نیست.
۱۹. آیا آیندهٔ سیاست کردی در ایران لزوماً بهسمت استقلال میرود؟
به سادگی نمیتوان چنین حرفی زد. آیندهٔ سیاست کردی به عوامل زیادی وابسته است: از ساختار آیندهٔ حکومت ایران گرفته تا میزان تمرکززدایی، وضع اقتصادی، رابطه میان گروههای قومی، تحولات عراق و ترکیه و سوریه، و البته تحول خود جنبشهای کُرد.
آنچه امروز میتوان با اطمینان بیشتری گفت این است که بخش مهمی از حزبهای کرد ایران در مواضع رسمیشان بر دموکراسی، حقوق ملی، مشارکت سیاسی، و نوعی توزیع قدرت میان مرکز و مناطق تأکید دارند؛ در حالی که شکل دقیق این توزیع قدرت میان آنها متفاوت است.
بنابراین، آیندهٔ «مسئلهٔ کُرد» را نمیتوان از پیش به نتیجهای مشخص تقلیل داد.
مسئلهٔ اصلی شاید این باشد: آیا ایران آینده میتواند ساختاری سیاسی ایجاد کند که در آن تفاوتهای قومی، زبانی، و مذهبی بدون تبدیل شدن به بحران جداییطلبی در نظام سیاسی دموکراتیک و مشارکتی به رسمیت شناخته شوند؟
این پرسش فقط پرسش کردها نیست، پرسش آیندهٔ خود ایران هم است.
نتیجهگیری
تاریخ سیاسی کردهای ایران داستان حزب، رهبر، یا ایدئولوژی واحدی نیست.
این تاریخ از جمهوری مهاباد آغاز نمیشود، اما جمهوری مهاباد یکی از نقاط مهم شکلگیری سیاست مدرن کردی است.
بعد از آن، حزب دموکرات کردستان ایران به مهمترین جریان ملیگرای کرد تبدیل شد؛ کومله سنّت چپ و طبقاتی را وارد جنبش کرد؛ و بعدها پژاک و جریانهای دیگر با برداشتهای متفاوت از خودگردانی و سیاست کُردی وارد میدان شدند.
در این میان، جمهوری اسلامی نیز با امنیتی کردن «مسئلهٔ کُردها» و برخورد سخت با بسیاری از فعالیتهای سیاسی کردها نقش مهمی در شکل دادن به سیاست این منطقه داشته است. گزارشهای سازمان ملل متحد و نهادهای حقوق بشری نیز موارد متعددی از نقض حقوق بشر علیه معترضان، فعالان، و اقلیتهای قومی، از جمله کردها، را مستند کردهاند.
اما شاید مهمترین تحول سالهای اخیر این باشد که «مسئلهٔ کُرد» از چارچوب سنّتی حزبهای مسلح و ملیگرا فراتر رفته است.
مرگ ژینا مهسا امینی و شکلگیری جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که مسئلهای برخاسته از تجربهٔ مرگبار یک زن کرد در سقز میتواند به جنبشی سراسری در ایران تبدیل شود.
از سوی دیگر، تلاش پنج حزب کُرد برای ایجاد ائتلاف سیاسی در سال ۱۴۰۵ نشان میدهد که بخشی از نیروهای سیاسی کرد نیز در پی ایجاد هماهنگی بیشترند، هرچند اختلافهای تاریخی و ایدئولوژیک همچنان پابرجاست.
بنابراین، شاید دقیقترین تصویر از سیاست کُردی امروز این نباشد که بگوییم «کردها چه میخواهند؟» بلکه باید پرسید:
- کدام کُردها؟
- کدام نسل؟
- کدام حزب؟
- کدام طبقهٔ اجتماعی؟ و
- در چه شرایط سیاسی و تاریخی؟
پاسخ به این پرسشهاست که میتواند ما را از تصویر سادهشدهٔ «مسئلهٔ کُرد» به واقعیت پیچیدهٔ جامعهٔ کردهای ایران برساند.
و شاید مهمتر از همه، باید میان هویت کُردی و انتخاب سیاسی تفاوت گذاشت.
کرد بودن لزوماً به معنای ملیگرایی کُردی نیست؛ ملیگرایی کُردی لزوماً به معنای استقلالطلبی نیست؛ و مخالفت با جمهوری اسلامی نیز لزوماً به معنای حمایت از این یا آن حزب کُردی مشخص نیست. این سه تمایز کلید فهم سیاست کردهای ایران در قرن بیست و یکماند.
پایان.
بخشهای اول و دوم را در اینجا و اینجا بخوانید.
برخی منابع:
● Hassaniyan, A. (2021). Kurdish politics in Iran: Crossborder interactions and mobilisation since 1947. Cambridge University Press
● Jahani Asl, M. N. (2017). Identity, politics, organization: A historical sociology of the Democratic Party of Iranian Kurdistan and the Kurdish nationalist movement. University of Victoria
● Saidi, H. (2025). Spatial politics and struggle for hegemony: The role of Komala in the revolutionary movement of Iranian Kurdistan. Environment and Planning C: Politics and Space, 43(3)
● United Nations Independent International Fact-Finding Mission on the Islamic Republic of Iran. (2024)
● Report of the independent international fact-finding mission on the Islamic Republic of Iran
● Human Rights Watch. (2025). World Report 2025: Iran
● European Union Agency for Asylum. (2025). Country Guidance: Iran — Kurds, including Faili Kurds and Yarsan Kurds
● Democratic Party of Iranian Kurdistan. (2026). Announcement statement of the Coalition of Political Forces of Iranian Kurdistan
● Democratic Party of Iranian Kurdistan. (2026). Policies
● Democratic Party of Iranian Kurdistan. (2026). Interview with PDKI leader Mustafa Hijri
● UK Home Office. (2025). Country policy and information note: Kurds and Kurdish political groups, Iran