دیدگاه
آزاده مدنی
سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
جامعه میتواند واقعاً در بحران باشد؛ اقتصادش فرسوده باشد، سیاستش پرتنش باشد، فرهنگش با مسئلههای جدی روبهرو باشد، و آینده برای بسیاری از مردم مبهم به نظر برسد. اما یک سؤال مهم وجود دارد: آیا تمام واقعیت جامعه همین است؟ در میان همین بحرانها هنوز کسانی کار میکنند، میآموزند، فرزند تربیت میکنند، کسبوکار راه میاندازند، کتاب میخوانند، هنر تولید میکنند، به دیگران کمک میکنند، و برای آینده برنامه میریزند. این واقعیت را نباید با خوشبینی سادهلوحانه اشتباه گرفت.
وجود این جزیرههای زندگی به معنای خوب بودن شرایط نیست، همانطور که دیدن بحرانهای واقعی نیز نباید ما را به این نتیجه برساند که «همهچیز تمام شده است».
مشکل از جایی آغاز میشود که گزارش بحران به تولید احساس بحران تبدیل شود. وقتی دائم به انسان گفته میشود اقتصاد نابود شده، فرهنگ مُرده، جامعه فروپاشیده، و آینده وجود ندارد، ممکن است اتفاقی خطرناکتر از خود بحران رخ دهد: انسان به این نتیجه برسد که هیچ کاری از دستش برنمیآید. اینجا بحران از بیرون وارد ذهن ما میشود و به بخشی از رفتار ما تبدیل میشود. فردی که آینده را کاملاً بسته میبیند شاید دیگر
مهارتی یاد نگیرد،
کارآفرینی نکند،
سرمایهگذاری نکند،
رابطه اجتماعی نسازد،
به دیگری اعتماد نکند، و
حتی برای بهترکردن بخش کوچکی از محیط اطرافش تلاش نکند.
در نتیجه، تصویری که ابتدا فقط «روایت بحران» بود میتواند به یکی از عوامل تشدیدکنندهٔ بحران تبدیل شود.
اما راهحل انکار مشکلات یا تولید محتوای مصنوعی و امیدبخش نیست.
راهحل شاید تغییر سؤال باشد:
به جای اینکه فقط بپرسیم:
«چه چیزهایی خراب شدهاند؟»
بپرسیم:
«برای زندگی و ساختن در چنین شرایطی چه چیزهایی باید بلد باشیم؟»
اینجاست که آموزش معنای تازهای پیدا میکند.
در جامعهای که با عدمقطعیت اقتصادی روبهروست سواد مالی و توانایی مدیریت منابع اهمیت پیدا میکند.
در جامعهای که با حجم عظیمی از اطلاعات و روایتهای متناقض مواجه است سواد رسانهای و تفکر انتقادی ضروری میشود.
در شرایط بیثبات، توانایی تصمیمگیری در عدمقطعیت، حل کردن مسئله، یادگیری مستمر، و سازگاری اهمیت بیشتری پیدا میکند. و در جامعهای که اعتماد در آن آسیب دیده است، اخلاق دیگر موضوعی تجملی نیست. صداقت، مسئولیتپذیری، وفای به عهد، رعایت حقوق دیگران، همکاری، و پرهیز از انتشار اطلاعات نادرست بخشی از زیرساخت اجتماعی برای عبور از بحراناند.
البته این به معنای انتقال مسئولیت بحران به دوش افراد نیست. هیچ مهارتی نمیتواند جای اصلاح ساختارهای معیوب را بگیرد. اما جامعه برای اصلاح ساختارها نیز به انسانهایی نیاز دارد که بتوانند فکر کنند، همکاری کنند، مسئله را درست تشخیص دهند، فریب روایتهای افراطی را نخورند، و در شرایط دشوار همچنان امکان عمل را ببینند.
بنابراین، شاید امروز بهجای «آموزش برای زندگی در شرایط ایدهآل» به آموزش برای زندگی در شرایط واقعی نیاز داریم.
نه آموزش برای فرار از بحران؛
نه آموزش برای انکار بحران؛
بلکه آموزش برای فهمیدن، تاب آوردن، تصمیم گرفتن، همکاری کردن، و ساختن در دل بحران.
بحران را باید دید، اما نباید آن را آنقدر بزرگ کرد که تمام افق دید ما را بپوشاند، چون جامعه فقط آن چیزی نیست که در حال فروپاشی است؛ جامعه آن چیزی هم هست که هنوز در میان این فروپاشی مشغول ساختن است. و شاید مهمترین وظیفهٔ ما امروز این باشد:
نه اینکه به مردم بگوییم «نگران نباشید»، بلکه کمک کنیم یاد بگیرند وقتی دلیلی برای نگرانی وجود دارد، چگونه همچنان بتوانند فکر کنند، انتخاب کنند، و بسازند.
از کانال تلگرام جمهوری ایرانی