حمید آقایی
دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
جنبش مهسا با شعار برجسته و فراگیر «زن، زندگی، آزادی» فقط یک جنبش سیاسی علیه نظام جمهوری اسلامی نبود، بلکه این جنبش با گفتمان بسیار مترقی، دموکراتیک، و برابریطلبانهاش، بهویژه در عرصهٔ تبعیض جنسیتی، عملاً به چالشی جدّی نهتنها برای نظام اقتدارگرای جمهوری اسلامی، بلکه اصولاً هر جریان سیاسی اقتدارگرا و وابسته به جبههٔ راست تبدیل گردید و آنها را درگیر یک بحران سیاسی و فرهنگی کرد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» مفاهیم جدیدی را وارد سیاست ایران کرد و از نظر گفتمان و گستردگی و حضور پُرشور نسل جوان و بهویژه زنان و دختران در صدر جنبشهای اعتراضی ایران قرار گرفت. اما برخی از نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی و بهطور مشخص جریان پادشاهیخواه به رهبری رضا پهلوی از همان ابتدا، بهویژه در تجمعهای حمایتی ایرانیان در خارج از کشور، کوشیدند شعار اصلی این جنبش را با طرح شعارهای رقیب از جمله «مرد، میهن، آبادی» به حاشیه بکشانند. با وجود گذشت چهار سال از آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی»، این تلاش تحت عنوان «تکمیل این شعار» یا «جبرانِ نداشتن یک نماد مشخص» یا «بهدلیل جایگاه چپ در این شعار و تصحیح آن» همچنان ادامه دارد.
به دیدهٔ بسیاری از ناظران و تحلیلگران مستقل، جنبش اعتراضی دی ۱۴۰۴ در ادامهٔ جنبشهای اعتراضی پیشین در ایران به وقوع پیوست و مانند اعتراضهای سال ۱۴۰۱، در روزهای اول اعتراض عمدتاً ویژگی مسالمتآمیز داشت. با این تفاوت که اگر جرقهٔ آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» قتل مهسا امینی به دست عوامل حکومتی بود، این بار بازاریان به دلایل صنفی و اقتصادی دست به اعتراض زدند، اعتراضهایی که مانند جنبش مهسا بهسرعت فراگیر شد.
اما بخشی از جریان پادشاهیخواه، بهویژه پیرامون رضا پهلوی، بهسرعت کوشیدند جنبش اعتراضی دی ۱۴۰۴ را به نفع خودشان مصادره کنند و آن را در چارچوب «انقلاب ملی ایران» و پروژهٔ نجات کشور به کمک دخالت های نظامی آمریکا و اسرائیل و بازسازی و آبادانی ایران باز تعریف نمایند. تلاش شد تا در گفتمان جدید «انقلاب ملی ایران» و سپس «انقلاب شیر و خورشید» بهتدریج مرکز ثقل روایت از «زن و آزادی انسان» به «میهن، ملت، و دولت آینده» منتقل شود.
نکتهٔ قابل تأمل این واقعیت است که اگرچه جریان پادشاهیخواه به رهبری رضا پهلوی خودش را اپوزیسیون و آلترناتیو جمهوری اسلامی معرفی میکند و در قطب کاملاً متضاد و سازشناپذیر قرار گرفته است، اما در رابطه با شعار و گفتمان «زن، زندگی، آزادی» هر دو به یک راهحل و ایدهٔ نمادین متوسل می شوند: «مرد، میهن، آبادی».
این همپوشانی تصادفی نیست، زیرا هر دو اقتدارگرا هستند و هر دو از محتوا و وجود گرایشهای مترقی، دموکراتیک، و فمینیستی در شعار «زن، زندگی، آزادی» ناراحتاند، محتوایی که نه از جنس حاکمیت، که از جنس زندگی است. یکی آن را توطئهٔ دشمنان خارجی می داند و دیگری آن را برخاسته از اندیشهٔ چپ یا گرایشهای قومی و فرهنگی هموطنان کُرد.
اگرچه در متن ترانهٔ «برای» گزارهٔ «مرد، میهن، آبادی» نیز وجود داشت، اما شعار «زن، زندگی، آزادی» آنچنان روح حاکم بر جنبش مهسا و نسل جوان معترض را نمایندگی میکرد و ابعاد جهانی نیز یافت که گزارههای دیگر این ترانه اساساً مطرح نبودند. با وجود این، برای نخستین بار در ۲ آبان ۱۴۰۱ بود که در نشست سخنگوی دولت با دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر گروهی از دانشجویان شعار «زن، زندگی، آزادی/ مرد، میهن، آبادی» را سر دادند و علی بهادریجهرمی [سخنگوی دولت ابراهیم رئیسی در آن زمان] بهجای رد کردن آن، خود نیز پشت تریبون همراهشان این شعار را تکرار کرد و گفت آن را دوست دارد و میخواهد به آن برسد.
در واقع نخستین رسمیتبخشی علنی به این ترکیب از دل خودِ حکومت بیرون آمد، هرچند منشأ عبارت را خودِ دولت ابداع نکرده بود. در واقع آن زمان اولین تلاش از دل خود حکومت بیرون آمد. اما اکنون، پس از دی ۱۴۰۴، همین ترکیب را از سوی جریان پادشاهیخواه میبینیم که میکوشد آن را بهجای شعار اصلی یا در کنار آن جا بیندازد. دو منشاً متفاوت، دو انگیزهٔ متفاوت، یک الگوی تکراری.
بنابراین، اگرچه این دو جریان دشمن یکدیگرند و هدفهای سیاسیشان کاملاً متفاوت است، اما درست در همینجا یک شباهت ساختاری قابل تأمل پدیدار میشود: هر دو میکوشند سوژهٔ مستقل و دموکراتیک جنبش «زن، زندگی، آزادی» را در روایت سیاسی خودشان ادغام کنند و بر موج اعتراضی دی ۱۴۰۴ مسلط گردند. یکی آن را کاملاً سرکوب کند و دیگری آن را با استفاده از کمک نظامی آمریکا، حتی با پذیرش قربانیان بسیار، به سرانجام برساند و به قدرت سیاسی برسد.
اینجاست که دو جریان اقتدارگرای راست در عمل، با وجود تضادهای بسیار آشکار و سازشناپذیری [با یکدیگر]، در رابطه با جنبش «زن، زندگی، آزادی» و بهطور کلی تکامل و رشد جنبشها و مبارزات مدنی جامعهٔ ایران به یک اشتراک راهبردی میرسند.
و بسیار طبیعی است که وظیفهٔ جامعهٔ مدنی این نیست که میان این دو اقتدارگرایی یکی را برگزیند؛ وظیفه این است که اجازه ندهد محتوای دموکراسیخواهانه و فمینیستی جنبش به شعار رقیب حکومت یا به پرچم وحدتبخش اپوزیسیون فروکاسته شود. «زن، زندگی، آزادی» نه «به یک ملت، یک پرچم، و یک رهبر» نیاز دارد و نه به «مرد»، بلکه به همان چیزی نیاز دارد که از ابتدا بود: زندگی عادی و آزاد برای همه.
از کانال تلگرام ما آن راه سوم هستیم