یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵
مصاحبهٔ ایمی گودمن با گیل دوران (Gil Durán)
ترجمهٔ مینا آگاه
گزارش جنگ علیه صلح. من ایمی گودمن هستم، با آنجلی کی.
ایمی گودمن: «رایشِ نخبگان[1]: فاشیسم سیلیکون ولی و جنگ علیه دموکراسی» نام کتاب جدید مهمان بعدی ما، روزنامهنگار گیل دوران، است. این کتاب بررسی میکند که چگونه میلیاردرهای حوزهٔ فناوری، از جمله پیتر تیل و ایلان ماسک، در حال پیش بردن چیزی هستند که گیل دوران آن را «فاشیسم فناورانه» مینامد. گیل دوران همچنین مستند میکند که تیل چگونه نقشی محوری در به قدرت رسیدن جی.دی. ونس ایفا کرده است. دوران مینویسد: «ونس تقریباً بهطور کامل ساخته و پرداختهٔ تیل است؛ کسی که هزینهٔ دورهٔ کوتاه فعالیت او بهعنوان سرمایهگذار خطرپذیر در سیلیکون ولی و سناتور ایالات متحده را تأمین کرد. با حضور ونس در کنار ترامپ، سیلیکون ولی یکی از افراد خودش را در کاخ سفید کاشت؛ یک سرمایهگذار خطرپذیر حوزهٔ فناوری که تنها یک قدم با ریاستجمهوری فاصله دارد.»
گیل دوران در نیویورک به ما پیوسته است. او پیشتر دبیر بخش دیدگاههای روزنامهٔ «ساکرامنتو بی» و دبیر صفحهٔ سرمقالهٔ «سانفرانسیسکو اگزمینر» بوده است. او اکنون دو خبرنامه منتشر میکند: «رایش نحبگان فناوری» و «فریملب». خوش آمدید. بیایید با عنوان کتاب شروع کنیم: «رایش نخبگان فناوری: فاشیسم سیلیکون ولی و جنگ علیه دموکراسی». چرا این عنوان را انتخاب کردید؟
گیل دوران: خب، در سال ۲۰۲۴، مجموعهای مطلب برای «نیو ریپابلیک» نوشتم دربارهٔ باورهای ایدئولوژیک افراطیای که از سیلیکون ولی بیرون میآمد. بعد از اینکه مطلبی نوشتم که واقعاً خیلی فراگیر شد و یکی از همین افراد به من حمله کرد. کسی از دنیای رمزارز با من تماس گرفت و گفت: «میدانی، ما سالهاست این آدمها را «رایش نخبگان فناوری» مینامیم. این موضوع واقعاً ذهنم را درگیر کرد و دیدم که تقریباً هیچکس از این عنوان استفاده نمیکند. بنابراین نام خبرنامهام را که قبلاً نامی غیر جذاب و معمولی داشت، به «رایش نخبگان فناوری» تغییر دادم. و این تبدیل شد به پیام اصلی آن. اما برایم شگفتانگیز بود که این برچسب از درون خود جامعهٔ آنها به آنها اطلاق شده بود. مردم میفهمیدند که این جریان ماهیتی فاشیستی دارد و از نظر ماهیت، بازتابی از نازیسم است.
ایمی گودمن: اما میخواهم فقط این را بگویم که این «پسرهای میلیاردرِ فناوری»، آنطور که معروفاند، همیشه، یعنی در واقع وقتی ترامپ برای نخستین بار وارد کاخ سفید شد، اینگونه نبودهاند. دربارهٔ اینکه چطور تغییر کردهاند صحبت کنید.
گیل دوران: در دورهٔ نخست ریاستجمهوری ترامپ، شاهد چیزی به نام «فناوری علیه ترامپ» بودیم؛ شرکتهای فناوری زیادی در برابر ترامپ ایستادند، علیه سیاستهایش شکایت کردند و با سرکوب مهاجران مخالفت کردند. او از ایکس حذف شد. فیسبوک هم او را مسدود کرد. اما حالا شاهد عکس این وضعیت هستیم. فکر میکنم اتفاقی که افتاد این بود که ترامپ توانست با بازگشتش به قدرت، روی برخی جریانهای زیرپوستی در سیلیکون ولی دست بگذارد. میلیاردرها بر اثر چیزهایی مثل جنبش «میتو»، جنبش «اشغال» و جنبش «جان سیاهپوستان مهم است» و بعد هم همهگیری کرونا، رادیکال شده بودند. بنابراین وقتی ترامپ توانست دوباره به قدرت برگردد، آنها دیگر ذهنیت کاملاً متفاوتی داشتند. میلیاردها میلیاردها دلار ثروت بیشتری به دست آورده بودند. حتی بیش از گذشته با مالیات و دولت مخالف بودند، با اینکه دولت عموماً پایه و اساس بسیاری از ثروتهای آنهاست. و حالا شاهد همسویی کامل آنها با ترامپ هستیم. در واقع، ترامپ از سوی سیلیکون ولی تأمین مالی و حمایت میشود. بدون میلیاردها دلاری که او به دست میآورد و فساد گستردهٔ رمزارزی، نمیتوانست کارهایی را که انجام میدهد، انجام دهد.
آنجلی کی: میدانید، در آغاز کتابتان نقلقولی از پیتر تیل در سال ۲۰۱۰ آوردهاید. بنابراین، از یک جهت، آنها تغییر کردهاند، اما این موضوع به گذشتهای طولانیتر هم برمیگردد. پایان آن نقلقول این است: «فناوری جایگزینی شگفتانگیز برای سیاست است.» میتوانید توضیح دهید منظور او چه بود و این موضوع دربارهٔ نوع نفوذ پیتر تیل و اینکه او کیست، چه معنایی دارد؟
گیل دوران: بله. بعضی از میلیاردرها ظاهراً تغییر کردهاند، اما پیتر تیل واقعاً تغییر نکرده است. او مدت بسیار زیادی است که راستگراست. پیتر تیل در آلمان متولد شد، در کودکی به ایالات متحده آمد، به استنفورد رفت، وکیل شد، فلسفه خواند و بعد خوششانس بود که در اواخر دههٔ ۱۹۹۰، درست زمانی که سیلیکون ولی در آستانهٔ جهش بزرگ خود بود، در آنجا حضور داشت.
در سال ۱۹۹۷ کتابی خواند به نام «فردِ حاکم بر خویش»[2] که پیشبینی میکرد در قرن بیستویکم، فناوری دموکراسی را سرنگون خواهد کرد؛ مشخصاً چیزی به نام «ارز سایبری» یا چیزی که امروز رمزارز مینامیم، که اقتدار دولت را تضعیف خواهد کرد، و اتوماسیون پیشرفته، چیزی که امروز هوش مصنوعی مینامیم، که با از بین بردن بیشتر مشاغل، اقتصاد را فرو خواهد پاشاند و ثروت را در دست گروه کوچکی از افراد زیرک که «فردِ حاکم بر خویش» نامیده میشدند، متمرکز خواهد کرد.
پیتر تیل این کتاب عجیبوغریب را الهامبخش تأسیس پیپل (Paypal) میداند؛ میگوید پیپل تلاشی بود برای اینکه در زمینهٔ این ارز دیجیتال از دیگران جلو بیفتد. البته ماجرا دقیقاً آنطور که او تصور کرده بود پیش نرفت، اما در نهایت همین کار او را میلیاردر کرد، چون پایهٔ ثروتش را فراهم آورد.
و او توانسته است از پولش برای گسترش یک جریان بانفوذ از اندیشههای راستگرایانه در سیلیکون ولی استفاده کند؛ اندیشههایی که، اتفاقاً، همیشه در آنجا وجود داشتهاند. در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ نوعی حالوهوای لیبرتارین از سیلیکون ولی بیرون میآمد. آن زمان هم تعدادی نویسنده دربارهٔ آن مینوشتند. اما چیزی که فهمیدهایم این است که این افراد هرگز واقعاً لیبرتارین نبودند. آنها فقط میخواستند خودشان بر دولت مسلط باشند. آنها با دولتی مخالف بودند، که دولت خودشان نباشند. حالا که خودشان دولت شدهاند، چهرهٔ واقعیشان را میبینیم: آنها فاشیست و اقتدارگرا هستند.
آنجلی کی: شما در کتاب داستان قابلتوجهی را دربارهٔ گروهی از این پسرهای میلیاردرِ فناوری تعریف میکنید. فقط پیتر تیل نیست؛ چندین مرد دیگر هم هستند. میتوانید دربارهٔ بعضی از این شخصیتهای دیگری که در کتاب دربارهشان صحبت میکنید و دربارهٔ مبارزهٔ آنها علیه دموکراسی توضیح دهید؟
گیل دوران: آنها عمدتاً از همین کتاب «فردِ حاکم بر خویش» به این ایده رسیدهاند که فناوری به این معناست که دموکراسی یک سیستمعامل منسوخ است، ایالات متحده کشوری منسوخ است و در قرن بیستویکم دوام نخواهد آورد. و میخواهم بگویم که میدانم این حرف برای مردم دیوانهوار به نظر میرسد، اما بخش زیادی از کتاب من با استفاده از حرفهای خود این افراد روایت شده است؛ از پادکستها و مصاحبهها و مقالههای طولانیای که خودشان دربارهٔ این موضوع نوشتهاند. و مشکل آنها با دموکراسی این است که نمیتوانند تمام قدرت را در آن در اختیار داشته باشند.
آنجلی کی: بنابراین شما مجبور نبودید اسناد محرمانهای به دست آورید. منظورم این است که در این کتاب اظهارات واقعاً قابلتوجهی وجود دارد. شما دربارهٔ بالاجی سرینیواسان[3] و همچنین کرتیس یاروین[4] صحبت میکنید. فکر میکنم یاروین در یکی از نوشتههای اولیهٔ وبلاگیاش، احتمالاً دربارهٔ سانفرانسیسکو و اینکه با فقرا چه باید کرد، صحبت کرده است.
گیل دوران: بله. این ایدهای است که برخی آن را «دولت شبکهای» مینامند. کرتیس یاروین آن را «پچورک[5]» مینامید. بخشی از دیدگاه آخرالزمانی آنها دربارهٔ آینده این است که کشور تجزیه خواهد شد. دیگر یک کشور واحد وجود نخواهد داشت. به بخشها و مناطق مختلفی شبیه مناطق شرکتی یا حکومتهای کوچک تقسیم خواهد شد که آنها را «چهل تکه» یا «دولتهای شبکهای» مینامند.
ساختار حکمرانی جدید نیز عبارت خواهد بود از شرکتهایی خودکامه و شبیه دیکتاتوری که قدرت مطلق بر شهروندان خود خواهند داشت. یاروین نوشته بود که حتی میتوان افراد غیر مولد را به بیودیزل تبدیل کرد تا سوخت اتوبوسهای شهری شوند. البته بعد گفت در این مورد شوخی میکرد، اما گفت آنچه واقعاً برای فقرا نیاز داریم، جایگزینی انسانی برای نسلکشی است.
اینها نمونهٔ افکاری است که با آنها روبهرو میشوید. و آنچه نگرانکننده است این است که بالاجی، یکی دیگر از شاگردان پیتر تیل ــ چون کرتیس یاروین از سوی پیتر تیل تأمین مالی میشود و تنها دلیل اینکه کسی نام او را شنیده مطرح کردن ایدهای به نام «دولت شبکهای» است. این ایده با دنیای استارتآپها سازگارتر است؛ اینکه شرکتها و میلیاردرها باید شهرها و کشورهای خودشان را تأمین مالی کنند. و شاهد گسترش این ایده هستیم.
ایمی گودمن: بیایید به حرفهای خود کرتیس یاروین در «مؤسسه هنر و ایدهها» گوش کنیم، جایی که توضیح داد چرا از نظام حکومتی پادشاهی حمایت میکند.
(کرتیس: بیایید این مفهوم «دموکراسی لیبرال» را رد کنیم. اصلاً چنین چیزی وجود ندارد. دموکراسی در جهان امروز فقط به معنای یک حکومت خوب یا مشروع است. یعنی ادعای داشتن یک حکومت مشروع. اینکه خودتان را دموکراسی بنامید، هیچ معنایی ندارد. کرهٔ شمالی خودش را جمهوری دموکراتیک خلق کره، یا DPRK، مینامد؛ این سه واژهٔ مترادف با دموکراسی، بهعلاوهٔ نام یک مکان، است، در حالی که در واقع یک نظام پادشاهی است… هر چیزی که کار کند، یک نظام پادشاهی است. مثلاً اگر آیفونتان را بردارید و به جعبهٔ آن نگاه کنید، روی آن نوشته: «طراحیشده توسط اپل در کالیفرنیا، تولید شده در چین.» این یعنی دو نظام پادشاهی. اپل یک مدیرعامل دارد و چین یک دیکتاتور دارد، و یک الیگارشی هم داریم که حکومت کالیفرنیاست؛ که اتفاقاً اساساً یک نظام تکحزبی است. دیگر در کالیفرنیا انتخابات رقابتی وجود ندارد. بنابراین وقتی سعی میکنید ایالت کالیفرنیا را که من در آن زندگی میکنم تصور کنید که بخواهد یک آیفون بسازد یا طراحی کند، این مفهوم مضحک است…)
ایمی گودمن: بیایید به سال ۲۰۲۱ برگردیم؛ زمانی که جی.دی. ونس، که آن زمان نامزد مجلس سنای آمریکا از ایالت اوهایو بود، در پادکست محافظهکارانهٔ «جک مورفی لایو» حضور یافت. مورفی از ونس پرسید چگونه باید بهاصطلاح «وُکیسم[6]» را از نهادهای آمریکایی ریشهکن کرد.
(جی. دی. ونس: مردی به نام کرتیس یاروین هست که دربارهٔ برخی از این مسائل نوشته است. بنابراین، یک راه این است که اساساً بپذیریم کل این سیستم قرار است از درون فرو بپاشد، درست است؟ من تمایل دارم فکر کنم که ما باید نهادهای چپ را تصرف کنیم و آنها را علیه چپ به کار بگیریم، درست است؟ ما به چیزی شبیه یک برنامهٔ «زدودن نازیزدایی» نیاز داریم ــ [در اینجا منظورش نوعی برنامهٔ پاکسازی است] ــ اما در مورد ایالات متحده، یک برنامهٔ «زدودن وُکیسم»…)
ایمی گودمن: خب، این جی.دی. ونس در سال ۲۰۲۱ بود. آخرین خبر از واشنگتن پُست است که رئیسجمهور دونالد ترامپ اخیراً در گفتوگویی خصوصی با حامیان مالی گفته است که میخواهد معاون رئیسجمهورش، جی.دی. ونس، در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ پیروز شود؛ نشانهای از اینکه آمادگی دارد علناً از جی.دی. ونس حمایت کند. نوعی جنگ میان جی.دی. ونس و مارکو روبیو، وزیر خارجه، وجود داشته است. دربارهٔ اهمیت این موضوع و همچنین دربارهٔ اینکه جی.دی. ونس، همانطور که گفتید، ساخته و پرداختهٔ پیتر تیل است، صحبت کنید.
گیل دوران: جی.دی. ونس یک افراطگرای خطرناک است که مجموعهای از عقاید را پذیرفته که باید بر تن هر آمریکایی لرزه بیندازد. او در ادامهٔ همان مصاحبه گفت که دونالد ترامپ احتمالاً در انتخابات ۲۰۲۴ پیروز خواهد شد و وقتی پیروز شد، باید دولت فدرال را همانطور که یاروین توصیه کرده بود، پاکسازی کند و در واقع باید در برابر دادگاهها و قانون بایستد و قضات دیوان عالی را به چالش بکشد تا آنها را وادار کند از دستوراتش پیروی کنند.
واقعاً شگفتآور است که فردی در صحنهٔ سیاسی و در کاخ سفید داشته باشید که یک قدم با ریاستجمهوری فاصله دارد و چنین دیدگاههای افراطی ضدآمریکاییای را مطرح کرده باشد. و فکر میکنم مردم باید میزان ارتباط نزدیک او با پیتر تیل را درک کنند. بدون پیتر تیل، جی.دی. ونس وجود نداشت. پیتر تیل حتی دلیل تغییر مذهب جی.دی. ونس و گرویدن او به کاتولیسیسم است. او دلیل آن بود که جی.دی. ونس به سرمایهگذار خطرپذیر و میلیونر تبدیل شد.
ایمی گودمن: چطور با هم آشنا شدند؟
گیل دوران: پیتر تیل دوست دارد در مدارس و دانشکدههای تحصیلات تکمیلی سخنرانی کند. در سال ۲۰۱۱ به دانشکدهٔ حقوق ییل رفت و سخنرانی کرد. جی.دی. ونس گفت این سخنرانی یکی از مهمترین لحظات زندگیاش بوده و پیتر تیل یکی از باهوشترین افرادی بوده که تا آن زمان دیده بود. اساساً همان سخنرانی او را متقاعد کرد که وکالت را کنار بگذارد و بهجای آن سرمایهگذار خطرپذیر شود. و از آن زمان در تکتک مراحل زندگی جی.دی. ونس، این پیتر تیل بوده که او را به کسی که امروز هست تبدیل کرده؛ در واقع، او را از صفر ساخته است.
آنجلی کی: و فقط جی.دی. ونس نیست، درست است؟ فکر میکنم بلومبرگ گزارش داده که ۱۶ نفر مرتبط با تیل در دولت ترامپ حضور دارند. میتوانید دربارهٔ تأثیری که این موضوع بر سیاستها گذاشته صحبت کنید؟ مثلاً وقتی این ایدهها را میشنویم، دستکم کمی عجیب و غریب به نظر میرسند. سخت است تصور کنیم این ایدهها به سیاست تبدیل شوند. اما آنچه در دو سال گذشته شاهدش بودهایم، نشان میدهد بسیاری از اینها در حال تحقق است. بنابراین، مثلاً دربارهٔ «دوج» یا همان وزارت بهرهوری دولت، و اخراج گستردهٔ کارکنان دولت فدرال، آنچه بر سر USAID آمد و اینکه این ایدهها از کجا آمدهاند، صحبت کنید.
گیل دوران: استدلال اصلی کرتیس یاروین برای مدت طولانی این بوده که رئیسجمهور باید مانند یک دیکتاتور عمل کند. و یکی از راههای تثبیت قدرت این دیکتاتور، پاکسازی دولت فدرال از هر کسی است که حاضر نیست از دستورات دیکتاتور پیروی کند؛ اساساً نابود کردن دستگاه خدمات کشوری.
علاوه بر این، حدود ۱۵ تا ۲۰ سال پیش توصیه کرده بود که ایالات متحده عملاً جایگاه دیپلماتیک خود را در جهان نابود کند و برنامههای کمکهای بینالمللی را حذف کند. ما همهٔ اینها را در دوران دوج دیدیم. در واقع، یاروین ایدهٔ خود را بهروز کرده و گفته بود که رئیسجمهور باید یک مدیرعامل را بهعنوان دیکتاتور منصوب کند تا دولت فدرال را در اختیار بگیرد و هر طور میخواهد با آن رفتار کند. یاروین آن را «ریج[7]» مینامید؛ یعنی «بازنشسته کردن همهٔ کارکنان دولت». بنابراین حتی همین سرواژهٔ چهار حرفی با حروف بزرگ نیز بازتابی از ایدهٔ یاروین است.و دوج تقریباً تجسم کامل همین ایده بود.
بله، اینها ایدههایی بودند که ۱۵ سال پیش در یک وبلاگ عجیب و ناشناس، در حاشیهٔ سیلیکون ولی مطرح میشدند و حالا در دولت ترامپ به سیاست تبدیل شدهاند؛ چون وقتی میلیاردر باشید، قدرت تحمیل این ایدههای دیوانهوار را بر همهٔ افراد دیگر دارید. و همین اتفاق در حال رخ دادن است.
تمام حلقهٔ نزدیکان پیتر تیل به دولت نفوذ کردهاند. همزمان، خانوادهٔ ترامپ نیز اکنون در حال تبدیل شدن به سرمایهگذاران خطرپذیر حوزهٔ فناوری و غولهای کارتل رمزارزی هستند. اینجا نوعی پیوند نیروها شکل گرفته است. شرکت در حال تبدیل شدن به دولت است و هر دوی اینها با جنبشهای مذهبی آخرالزمانی ترکیب شدهاند و این قلب فاشیسم است.
ایمی گودمن: ایلان ماسک در این تصویر کجا قرار میگیرد؟
گیل دوران: رابطهٔ ایلان ماسک و پیتر تیل به دوران پیپل برمیگردند. آنها با هم آن را راهاندازی کردند. البته تنشهایی میانشان وجود داشته، بهاصطلاح «مافیای پیپل». اما توجه کنید که پیتر تیل پدرخواندهٔ مافیای پیپل به شمار میرود، با اینکه ایلان ماسک ثروتمندترین مرد جهان است.
ماسک قطعاً از این ایدهها آگاه است. وقتی بعد از ترک دوج به فکر راهاندازی حزب سیاسی خودش افتاد، با کرتیس یاروین مشورت کرد که چگونه این کار را انجام دهد و حزب باید چه بگوید. بنابراین اینجا یاروینی را داریم که دربارهٔ تقریباً هیچ چیز تخصصی ندارد، اما این میلیاردرها او را نابغه میدانند، عمدتاً به این دلیل که چیزهایی را به آنها میگوید که دوست دارند بشنوند.
بنابراین ایلان ماسک آشکارا رادیکال شده و آشکارا پذیرای این ایدههاست. مطمئن نیستم که او واقعاً مطالب زیادی دربارهٔ این موضوعات بخواند؛ بیشتر به نظر میرسد که صرفاً به ایدهٔ اساسی پشت آنها باور دارد: اینکه تکنولوژیستهای سفیدپوست و ثروتمند باید بر جهان و سپس بر کهکشان و جهان هستی حکومت کنند. این کیهانشناسیای است که این روزها از سیلیکون وَلی بیرون میآید.
ایمی گودمن: زنان و افراد رنگینپوست در این تصویر کجا قرار میگیرند؟
گیل دوران: در پایین سلسلهمراتب، اگر اصلاً وجود داشته باشند. به آنچه در مورد کاهش بودجهٔ USAID اتفاق میافتد نگاه کنید؛ حملهای هدفمند علیه فقیرترین مردم جهان که از سوی ثروتمندترین مرد جهان انجام شده و پیشبینی میشود میلیونها نفر بر اثر آن جان خود را از دست بدهند.
این میلیاردرها وعدهٔ فراوانی میدهند که قرار است بهواسطهٔ هوش مصنوعی ایجاد شود. اما ما همین حالا هم فراوانی داریم و آن را با دیگران تقسیم نمیکنیم. به کاری که امروز با فقیرترین مردم جهان میکنند نگاه کنید.
اگر به چشماندازهای آخرزمانی آنها دربارهٔ هوش مصنوعی گوش دهید، میگویند هوش مصنوعی همهٔ مشاغل را از بین خواهد برد و همهچیز را متحول خواهد کرد، اما نگران نباشید، همه سهمی از ثروت عظیم و همگانیای را که ایجاد میشود خواهند داشت. اما چیزی که امروز میبینیم این نیست. و وقتی میگویند فاشیسم یعنی تحمیل یک سلسلهمراتب و یک نظم اخلاقی، نمیتوانیم واقعاً این وعده را باور کنیم. در فاشیسم، مردان سفید پوست ثروتمند غربی در راس آن نظم اخلاقی قرار دارند.
ایمی گودمن: «فاشیسم فناورانه» چیست؟
گیل دوران: فاشیسم فناورانه از بسیاری جهات شبیه فاشیسم کلاسیک است. این یک فرقهٔ نارضایتی و قربانینمایی است که میخواهد با پاکسازی دشمنان اهریمنیشدهٔ خود و با استفاده از تبلیغاتی متمرکز بر قانون و نظم، جنسیت و تمایلات جنسی، به عظمت اسطورهای گذشته بازگردد و ساختاری سلسلهمراتبی و دائمی بر جهان تحمیل کند. این سلسلهمراتب همان چیزی است که آنها نظم اخلاقی جهان میدانند. و در تصور آنها، اساساً مردان سفیدپوست ثروتمند باید بر جهان و جهان هستی حکومت کنند. از نظر آنها، امور باید همینگونه باشد.
ایمی گودمن: بسیار جالب است. رئیسجمهور بایدن در پایان دورهٔ ریاستجمهوریاش دربارهٔ میلیاردرهای فناوری هشدار داد. دربارهٔ آنچه گفت صحبت کنید.
گیل دوران: بایدن در آخرین سخنرانی خود بهعنوان رئیسجمهور گفت دموکراسی از سوی چیزی که او آن را «مجتمع صنعتی فناوری» مینامید، در معرض خطر است؛ مجتمعی که رادیکال و قدرتمند شده و در حال سر برآوردن است.
مشخص نیست چرا او تا آخرین سخنرانی خود صبر کرد تا به همه هشدار دهد، چون این جریان چند سال بود که آشکارا در حال رشد بود. اما من کتابم را با همین موضوع آغاز میکنم، چون میخواهم مردم بفهمند که این فقط یک روزنامهنگار با یک خبرنامه نیست که چنین حرفی میزند. این چیزی است که رئیسجمهور ایالات متحده در آخرین سخنرانی خود اعلام کرد و آشکارا قصد داشت به مردم دربارهٔ آنچه در راه بود هشدار دهد.
چند روز بعد، ایلان ماسک پشت سر نشان ریاستجمهوری در مراسم تحلیف ترامپ ایستاد و سلامی شبیه سلام هیتلری داد. و از آن زمان، شاهد بودهایم که این حکومت چگونه مسیرهای هولناک و ترسناک تاریخ را دنبال کرده است؛ با افراد مسلح و نقابدار که در خیابانها میچرخند و مهاجران را هدف قرار میدهند، افرادی که به دلیل اعتراض کردن تحت پیگرد قرار میگیرند و غیره. بنابراین فکر میکنم هشدار رئیسجمهور مهم بود، اما خیلی دیر داده شد.
آنجلی کی: با این حال، بسیاری از همین میلیاردرهای فناوری پیشتر از رئیسجمهور اوباما حمایت کرده بودند. چه چیزی نظر آنها را تغییر داد و این چرخش فاشیستی را تثبیت کرد؟
گیل دوران: در آن زمان این کار به نفعشان بود، چون دموکراتها قدرت داشتند. و ببینید، هیچکس نباید بیش از میلیاردرهای فناوری خوشحال باشد. آنها نظام ما را بردهاند. تمام پول را در اختیار دارند. نفوذ و قدرت عظیمی دارند. بسیاری از این افراد، مثل ایلان ماسک، پیتر تیل و دیوید ساکس، مهاجرند. حتی در اینجا متولد نشدهاند. آنها به کشور ما آمدند، بهشدت موفق و ثروتمند شدند و حالا سرشار از خشماند و احساس میکنند این کافی نیست و بیشتر میخواهند. با ترامپ، آنها اکنون ــ یا دستکم خودشان اینطور فکر میکنند ــ فرصت تغییر کامل نحوهٔ ادارهٔ کشور و برهم زدن دموکراسی را در راستای منافع خود میبینند.
این اساساً همان کاری است که سرمایهگذاران خطرپذیر انجام میدهند. آنها روی فناوریهای برهمزنندهای سرمایهگذاری میکنند که میتواند نوعی بازده عظیم، از نظر سود، ایجاد کند. و آنها روی ترامپ و فاشیسم بهعنوان راهی برای نابود کردن دموکراسی سرمایهگذاری کردهاند تا مطمئن شوند میلیاردرها در آینده مجبور نباشند نگران دیگران و تهدید ناشی از رأی مردم باشند. این دقیقاً پروژهای است که روی آن کار میکنند.
ایمی گودمن: دربارهٔ مردانی که پشت سر رئیسجمهور ترامپ ایستاده بودند صحبت کنید و اینکه چقدر حضور آنها در دومین مراسم تحلیف او غیرعادی بود.
گیل دوران: مارک زاکربرگ را داشتید که پیشتر ترامپ را از فیسبوک ممنوع کرده بود، اما در مراسم تحلیف او حضور داشت. ساندار پیچای، مدیر گوگل، آنجا بود. ایلان ماسک بود که واقعاً تعجبآور نیست. جف بزوس هم بود؛ کسی که سالها برای بعضیها شبیه یک قهرمان به نظر میرسید، مردی که قرار بود واشنگتنپست را نجات دهد. و حالا کاملاً برعکس شده است. صفحهٔ سرمقالهٔ واشنگتنپست، که در شرایط عادی باید ناظر فساد و زیادهرویهای قدرت باشد، اکنون به پاچهخوار حکومت دونالد ترامپ تبدیل شده است.
ایمی گودمن: البته این بزوس بود که وقتی قرار بود روزنامه از کامالا هاریس حمایت کند، دخالت کرد و گفت هیچ حمایتی اعلام نخواهد شد.
گیل دوران: بله، ماجرا از همانجا شروع شد و از آن زمان نتایجش را دیدهایم. تشخیص واشنگتنپست حتی دشوار شده است. البته هنوز در بخش خبری روزنامه خبرنگاران خوبی وجود دارند، اما صفحهٔ سرمقاله کاملاً به پاچهخوار دونالد ترامپ تبدیل شده است. و سازوکار این است: پول در تعقیب قدرت و قدرت در تعقیب پول است.
ایمی گودمن: برای مثال زاکربرگ چطور تغییر کرد؟
گیل دوران: زاکربرگ فقط کاری را انجام میدهد که فکر میکند به نفع خودش است. من عمدتاً زاکربرگ را دنبالهرو میبینم. اما نکتهای که دربارهٔ زاکربرگ باید به خاطر داشت این است که نخستین سرمایهگذار بزرگ فیسبوک پیتر تیل بود. هرجا در داستان رادیکال شدن میلیاردرهای سیلیکون ولی علیه دموکراسی را بررسی کنید، نفوذ پیتر تیل را در فاصلهای نهچندان دور میبینید.
اگر کامالا هاریس در انتخابات پیروز شده بود، رفتار کاملاً متفاوتی از این افراد میدیدیم. آنها تنوع را ترویج میکردند، افراد رنگینپوست را در سمتهای مهم قرار میدادند و از ارزشهای ترقیخواهانه دفاع میکردند. اما حالا نقاب کاملاً کنار رفته و میبینیم این افراد واقعاً چه هستند. نمیتوانید اینچنین قاطعانه از یک حکومت اقتدارگرا حمایت کنید و انتظار داشته باشید اعتبارتان را دوباره به دست آورید. اکنون آنها تا حدی در این وضعیت گرفتار شدهاند که این موضوع آنها را مستأصل و، به نظرم، خطرناکتر میکند.
آنجلی کی: و آنها برای الهام گرفتن به چه کسانی روی میآورند؟ کدام رهبران جهان و کشورهای دیگر برای آنها الهامبخش هستند؟ و آنها اهدافشان را فراتر از ایالات متحده نیز گسترش دادهاند؛ پروژههایی در هندوراس و گرینلند دارند.
گیل دوران: منظورم این است که آنها اقتدارگرایی را دوست دارند، بهخصوص اقتدارگراییای که پذیرای سرمایهگذاری باشد و شما بتوانید هر چیزی را که میخواهید بخرید. مثلاً این مارک زاکربرگ بود که از دیکتاتور چین خواست نام فرزندش را انتخاب کند و او هم نپذیرفت. منظورم این است که این رفتار از سوی یک مدیرعامل فناوری عجیب است.
اما در هندوراس، آنها پروژهای به نام «پروسپرا» ایجاد کردهاند که قرار است یک قلمرو جدید باشد؛ نوعی کشورِ بالقوه که در آن قوانین، مقررات و قواعد خودشان را وضع میکنند. و حالا شاهد ظهور این ایده در نقاط مختلف جهان هستیم. اکنون پروژهای مشابه در قزاقستان در حال ساخت است که دولت قصد دارد یک ابرشهر رمزارزی ایجاد کند.
این ایده از همان مجموعهٔ افکاری میآید که برخی آن را «فرقهٔ دولت شبکهای» مینامند؛ این تصور که باید در ایجاد قلمروهای جدید سرمایهگذاری کنیم که در قرن بیستویکم به کشورهای مستقل تبدیل شوند و برای همهٔ این میلیاردرها راههای فراری فراهم کنند تا وقتی فروپاشی آخرالزمانی کشورهای دموکراتیک، آنطور که آنها پیشبینی کردهاند، رخ داد، بتوانند فرار کنند.
و خود ترامپ وعده داده است که ۱۰ «شهر آزادی» جدید در ایالات متحده بسازد. اینها شهرهای خصوصی جدیدی خواهند بود که شرکتها روی زمینهای فدرال میسازند. این طرح بخشی از برنامهٔ انتخاباتی او در سال ۲۰۲۴ بود. چیزی که در تحقیقاتم برای من جالب بود این است که گرچه مراجعی مانند پولیتیکو و دیگران بهطور سطحی گزارش کردهاند که ترامپ وعدهٔ ساخت این شهرها را داده است، هیچکس توضیح نداده که شهر آزادی چیست، چرا به شهرهای آزادی نیاز داریم و این ایده از کجا آمده است. این ایده از همین افکار دیوانهوار و افراطی «دولت شبکهای» در سیلیکون ولی میآید.
ایمی گودمن: میتوانید دربارهٔ پیتر تیل، هم بهعنوان بنیانگذار پیپل و بعد شرکت پالانتیر، و نقش پالانتیر صحبت کنید؛ اینکه چگونه ارتشها، چه داخلی و چه خارجی، از آن استفاده کردهاند، مثلاً برای جاسوسی از مردم؟
گیل دوران: نکتهٔ جالب دربارهٔ پیتر تیل این است که سالها او را یک لیبرتارین توصیف میکردند. اما در بیشتر مدتی که پیتر تیل در معرض دید عموم بوده، او در واقع پیمانکار نظارت دولتی و اطلاعات نظامی از طریق پالانتیر بوده است؛ شرکتی که نامش را از سنگ همهبینِ جادویی در دست یک جادوگر شرور در «ارباب حلقهها» گرفته است.
پالانتیر بهسرعت به یکی از شناختهشدهترین و، به نظر من، منفورترین شرکتهای فناوری در کشور تبدیل شده است، زیرا در ارتش، دستگاههای اطلاعاتی و عملیات ادارهٔ مهاجرت و گمرک آمریکا، ICE، نفوذ کرده و بخشی از این دستگاه عظیم نظارتی است که از سیلیکون ولی بیرون آمده و اکنون با یک حکومت اقتدارگرا همکاری میکند.
چیزی جالب دربارهٔ پیتر تیل این است که او در سال ۲۰۱۰ سخنرانیای داشت و گفت دولت اساساً شرور است. این مرد دارد برای گروهی از لیبرتارینها صحبت میکند، در حالی که خودش پیمانکار نظارت دولتی است؛ چیزی که تقریباً بیشترین فاصلهٔ ممکن را با ایدهٔ لیبرتارین دارد.
بنابراین چیزی که میبینید گروهی از مردانی است که با دولت مخالف بودند، تا زمانی که فرصتی برای به دست آوردن قدرت دولتی برای خودشان دیدند. و پالانتیر در دوران دونالد ترامپ میلیاردها دلار قرارداد دولتی به دست میآورد، در حالی که سیلیکون ولی میلیاردها دلار به خانوادهٔ ترامپ سرازیر میکند. فناوری در واشنگتن به سلاحی برای فساد گسترده تبدیل شده است. اگر ببینید کارتلهای رمزارزی چه حجم عظیمی از پول را صرف انتخابات ما میکنند، متوجه میشوید که حالا به بزرگترین خرجکننده در عرصهٔ سیاست تبدیل شدهاند؛ در حالی که ده سال پیش اصلاً در بازی سیاسی حضور نداشتند.
آنجلی کی: توضیح دهید منظور از رمزارز چیست.
گیل دوران: رمزارز یک ارز دیجیتال جعلی و خودخوانده است که عمدتاً برای کلاهبرداری، قاچاق انسان، قاچاق مواد مخدر، جرم و قمار مفید است. درصد بسیار کوچکی از آمریکاییها از رمزارز استفاده میکنند؛ کمتر از ۲۰ درصد. مرکز پژوهشی پیو چند سال پیش گزارش داد که این رقم ۱۴ درصد بوده است. اما حالا آنها به بزرگترین نیروی مالی در سیاست آمریکا تبدیل شدهاند؛ اساساً نظام سیاسی ما را گروگان گرفتهاند، با تهدید خرج کردن دهها میلیون دلار علیه هر سیاستمداری که جرئت کند رمزارز را به چالش بکشد و به هر شکلی از آن حمایت نکند.
این مثل این است که ناگهان یک کارتل مواد مخدر وارد سیاست آمریکا شود و هر کسی را که از قانونی کردن کوکائین یا هروئین خودداری کند، تهدید به مقابله کند. ما اینجا شاهد چنین چیزی هستیم. با این حال، این موضوع کاملاً عادیسازی شده است.
رئیسجمهور ترامپ سالها رمزارز را کلاهبرداری علیه دلار توصیف میکرد. اما در روزی که به کاخ سفید بازگشت، به یک میلیاردر رمزارزی تبدیل شد. و اکنون او «رئیس رمزارزی» کشور است. تمام خانوادهاش از استخراج بیتکوین و انواع کلاهبرداریهای رمزارزی پول درمیآورند. حتی ملانیا هم رمزارزی داشت که پول را از افراد سادهلوح بیرون میکشید و خانوادهٔ ترامپ را ثروتمند میکرد. در مقطعی، والاستریت ژورنال گزارش داد که ثروت خانوادهٔ ترامپ به لطف رمزارز ۵ میلیارد دلار افزایش یافته است. اما چون رمزارز تا این حد کلاهبردارانه و بیثبات است، طبق گزارشهای امروز ظاهراً این رقم اکنون به حدود ۱.۲ میلیارد دلار کاهش یافته است.
آنجلی کی: میخواهم دوباره به پالانتیر برگردیم. شما به دلیل انتقاد از پالانتیر از ایکس اخراج شدید. میتوانید دربارهٔ اتفاقی که در ماه آوریل افتاد صحبت کنید؟
گیل دوران: در ماه آوریل، به دلیل انتقاد از مانیفست پالانتیر که آن را فاشیستی توصیف کرده بودم، از ایکس اخراج شدم. اما این اتفاق ادامهٔ روند عجیبی است. سال قبل از آن، فیسبوک لینکهای خبرنامهٔ من را مسدود کرده بود. وقتی پرسیدم چرا، یکی از نمایندگان گفت: «به این دلیل است که شما دربارهٔ دولت شبکهای مینویسید و از چهرههای فناوری انتقاد میکنید.» اینکه نمایندهٔ فیسبوک چنین چیزی بگوید واقعاً شگفتانگیز بود. بعد از اینکه این موضوع مورد توجه رسانهها قرار گرفت، آنها تصمیمشان را پس گرفتند.
وقتی ایلان ماسک برای نخستین بار ایکس را خرید نیز از سوی ایکس مسدود شدم. و در حال حاضر یوتیوب تهدید کرده است که پادکست کوچک من را حذف خواهد کرد، چون هدف یک کارزار ادعاهای جعلی دربارهٔ نقض حق نشر قرار گرفتهام؛ تاکتیکی که اکنون در حال گسترش است. میتوانید به افراد پول بدهید ــ اغلب افرادی که از هند فعالیت میکنند ــ تا مرتباً ادعاهای نقض حق نشر ثبت کنند. و پاسخ یوتیوب به این مشکل این است که کانال شما را برای همیشه حذف کند. قرار است تا شنبه آفلاین باشیم. بنابراین فکر میکنم کتاب من بعضیها را ناراحت کرده است.
آنجلی کی: ایبیسی هفتهٔ گذشته گزارش داد که یک ناظر ملی بانکها که از سوی ترامپ منصوب شده، به بخشی از کسبوکار رمزارزی خانوادهٔ ترامپ تأیید مشروط برای دریافت مجوز تأسیس بانک داده است؛ اقدامی که راه را برای جذب مشتریان بزرگتر و احتمالاً سود بیشتر باز میکند. این تصمیم نخستین بار در تاریخ ایالات متحده است که یک شرکت متعلق به خانوادهٔ رئیسجمهور مستقر، مجوز بانکی دریافت کرده است.
گیل دوران: «سلاحی برای فساد گسترده.» رمزارز همین است. ما اساساً در حال حاضر در یک «جمهوری موزیِ رمزارزی» زندگی میکنیم. مشخص نیست چرا هر دموکرات یا جمهوریخواهی که کشورش را دوست دارد باید از رمزارز حمایت کند، رمزارز دریافت کند یا به آن مشروعیت ببخشد. اگر به تاریخ رمزارز نگاه کنید، این فناوری آشکارا بهعنوان راهی برای تضعیف اقتدار و قدرت دولت طراحی شده است. سایفرپانکها[8] آن را راهی برای فرار از دموکراسی، مقررات و قانون میدیدند.
پس چرا حالا رئیسجمهور و خانوادهاش یک بانک رمزارزی راهاندازی میکنند و وارد کسبوکار رمزارز میشوند؟
مردم میلیونها و میلیاردها دلار را در این کلاهبرداریها از دست میدهند. قبلاً رمزارز فقط برای معاملهٔ مواد مخدر، قاچاق انسان، قمار و جرم مفید بود. حالا از آن برای خرید قدرت استفاده میشود تا بتوانند کشور را از هم بپاشند. و فکر میکنم باید واقعاً باید بهطور جدی دربارهٔ نقش این فناوری زیانباربهطور جدی بازاندیشی کنیم و دربارهٔ آثار و تبعات آن تأمل کنیم.؛ فسادی که آنقدر عظیم است که تقریباً توضیحش با کلمات دشوار است.
ایمی گودمن: بنابراین سؤال این است که دولت در این تصویر کجا قرار میگیرد؟ شما در آخرین سخنرانی رئیسجمهور بایدن دربارهٔ هشدار او دربارهٔ «مجتمع صنعتی فناوری» یا TIC صحبت کردید. اما دموکراتها در حال حاضر در کنگره چه میکنند و جمهوریخواهان چه میکنند؟
گیل دوران: عمدتاً به سراغ الیگارشهای سیلیکون ولی که پشت ترامپ هستند نمیروند. افراد زیادی به ترامپ حمله میکنند و از او انتقاد میکنند، از خانوادهاش انتقاد میکنند و از ونس انتقاد میکنند، اما شاهد انتقاد مستقیم زیادی از این میلیاردرهایی که کل این جریان را ممکن کردهاند نیستیم.
من به این شکل به موضوع نگاه میکنم: دونالد ترامپ و خانوادهاش برای انجام این کارها میلیاردها دلار دریافت میکنند، درست است؟ آخرین بار کی یک رئیسجمهور در دوران تصدی مقامش مستقیماً میلیاردها دلار به دست آورد؟این یک انتقال مستقیم ثروت است، از جمله از سوی دولتهای خارجی که با خرید و سرمایهگذاری در شرکتهای او میخواهند نظر مساعدش را جلب کنند.
فکر میکنم باید شاهد موضعگیری مستقیم دموکراتها علیه قدرت میلیاردرها، علیه قدرت میلیاردرهای فناوری و علیه تسخیر کشورمان توسط رمزارز باشیم.
میبینید که همهٔ این دموکراتها میگویند: «اوه، نوآوری هوش مصنوعی، نوآوری سیلیکون ولی.» این حرفها دیگر قدیمی شدهاند. سیلیکون ولی دیگر دربارهٔ نوآوری نیست. سیلیکون ولی دربارهٔ فاشیسم و مسابقه برای کنترل آینده است. و آن آینده برای بیشتر مردم خوب نخواهد بود. این وظیفهٔ مقامات منتخب ما، بهویژه در جناح دموکرات، است که از مردم دفاع کنند. البته چند نفر این کار را انجام میدهند. برنی سندرز، جیمز تاریکو، جزمین کراکت و دیگران مستقیماً دربارهٔ این موضوع صحبت کردهاند. کریس مورفی و ران وایدن هم همینطور. اما افرادی مثل گاوین نیوسام و دیگران به شکلی مشکوک از هرگونه انتقاد از سیلیکون ولی اجتناب میکنند. و فکر نمیکنم از این به بعد بتوانیم چنین وضعی داشته باشیم. مردم در سراسر کشور در حال بیدار شدن نسبت به این تهدید هستند. و ما به سیاستمدارانی نیاز داریم که با انرژی مردم همگام باشند، یا باید اجازه دهیم خود این مردم سیاستمداران جدید شوند.
آنجلی کی: منظورم این است که ما شاهد جنبش عظیمی علیه مراکز داده در سراسر کشور هستیم. مردم با مراکز داده مخالفت میکنند. در سیلیکون ولی چه میگذرد؟ آیا مقاومتی در برابر این تسخیر عظیم و این نوع ایدئولوژی وجود دارد؟
گیل دوران: کمی. چیز چندان قابلتوجهی نیست. بیشتر مقاومت از سوی جوامعی میآید که مراکز داده در آنها ساخته میشوند، یا جوامعی که هدف نظارت پالانتیر و فاشیسمِ مورد حمایت ICE قرار گرفتهاند. مردم را میبینید که مقاومت میکنند و به پا میخیزند. جنبشهایی مثل «پورج پالانتیر[9]» هم وجود دارند که هر شرکتی را که محصولات پالانتیر دارد تحریم میکنند، دربارهٔ نقش این شرکت در دولت ما آگاهیرسانی میکنند و فشار زیادی بر شرکت وارد میکنند.
همین اتفاق دربارهٔ سامانههای نظارتی فلوک[10] هم در حال رخ دادن است؛ مردم کمکم در برابر نصب این دوربینهای «برادر بزرگ» برای تشخیص چهره و شناسایی پلاک خودرو در همهٔ عرصههای زندگیمان مقاومت میکنند.
بنابراین میبینید که مردم دارند نسبت به این موضوع آگاه میشوند. و فقط دموکراتها نیستند؛ جمهوریخواهان و مستقلها هم هستند. حتی فقط فعالان سیاسی نیستند. افرادی هستند که صرفاً بهواسطهٔ تهدید این هجوم بیگانهوارِ میلیاردرهای تشنهٔ نظارت و قدرت به کشورمان، فعال شدهاند. و تماشای آن واقعاً الهامبخش است. این یک جنبش مردمی است و فکر میکنم سیاست باید خودش را با آن هماهنگ کند.
ایمی گودمن: خب، در حال نزدیک شدن به پایان گفتوگو هستیم. چه چیزی در بحث کلی دربارهٔ هوش مصنوعی نادیده گرفته شده است؟
گیل دوران: سؤال این است که چرا ما این ایده را دنبال میکنیم که فناوری خطرناکی داریم که قرار است تمام مشاغل ما را از بین ببرد و احتمالاً بشریت را نابود کند. این بازاریابی خود صنعت هوش مصنوعی است. و چرا طوری القا میشود که گویی این امر اجتنابناپذیر است؟
من اصلاً فکر نمیکنم اجتنابناپذیر باشد. فکر میکنم حق داریم این آیندهٔ ویرانشهری را که به ما تحمیل میشود، رد کنیم. چطور منطقی است که اقتصادمان را نابود کنیم تا مشتی الیگارش را ثروتمند کنیم که همین حالا هم ثروتمندند و ثروتشان آنها را دیوانه کرده و خوشحالترشان هم نکرده است؟
ما با مشکلی روبهرو هستیم که در آن، رقابتی میان دموکراسی و سرمایهداری در حال شکلگیری است. کدامیک مهمتر است؟
حتی پیش از ظهور این پسرهای فناوری، ما سیاره را برای مشتی شرکت سوخت فسیلی نابود میکردیم. این چه معنایی دارد؟ باید راه دیگری برای انجام این کار وجود داشته باشد.
همین موضوع دربارهٔ هوش مصنوعی هم صادق است. هوش مصنوعی بهعنوان نیرویی مخرب و هولناک بازاریابی میشود و به ما میگویند همه باید روی آن سرمایهگذاری و آن را به کار بگیریم، وگرنه…من فکر نمیکنم لازم باشد اینطور باشد و فکر میکنم مردم باید در سطح سیاستگذاری، بسیار جدیتر مقاومت کنند و دست از تلاش برای جلب رضایت غولهای هوش مصنوعی بردارند؛ کاری که اکنون عمدتاً در حال انجام است.حتی بهترین سیاستمداران ما نیز با این ایده همراهی میکنند که این یک «هوش» است، در حالی که چنین نیست، و اینکه این امر اجتنابناپذیر است، در حالی که چنین نیست.
بنابراین فکر میکنم باید کمی عقبنشینی کنیم، از این ایده فاصله بگیریم و روایتی را که میگوید چارهای جز سر فرود آوردن در برابر این خدای هوش مصنوعی نداریم، زیر سؤال ببریم؛ خدایی که این افراد ادعا میکنند در حال ساختنش هستند. این یک دین است، یک اسطوره است، واقعی نیست.
من فکر نمیکنم مدلهای زبانی بزرگ، مثل کلود و غیره، کاملاً بیفایده باشند. فکر میکنم کاربردهای خوبی برای هوش مصنوعی وجود خواهد داشت.
این بازاریابی برای سرمایهگذاران است. این چیزی است که برای متقاعد کردن مردم استفاده میشود. آیا واقعاً لازم است تریلیونها دلار روی این فناوری هزینه کنید تا بتوانیم این چیز عظیم را بسازیم که بعد تمام ارزش اقتصاد را به سمت خود میکشد و هر کارگری را بیمصرف میکند؟ این کاملاً پوچ و نامعقول است. این چیزی جز یک فرقهٔ آخرزمانی نیست.
ایمی گودمن: میدانید، شما وقت زیادی را صرف خواندن اظهارات و نوشتههای همهٔ این شخصیتها کردهاید. چه چیزی بیشتر از همه شما را میترساند؟
گیل دوران: چیزی که من را میترساند این است که میتوانید به اندازهٔ پیترتیل ضدآمریکایی و ضددموکراتیک باشید و همچنان پیمانکار دولت باشید و از سوی سازمان سیا سرمایهگذاری دریافت کنید. منظورم این است که پالانتیر با سرمایهگذاری سازمان سیا ایجاد شد.
و من سالها در دولت برای دموکراتها کار کردهام. برای سناتور فاینستاین، زمانی که رئیس کمیتهٔ اطلاعات بود، کار میکردم. و برایم غیرقابلباور است که بتوانید چنین حرفهایی بزنید، به چنین عقاید افراطیای باور داشته باشید و همچنان تا این اندازه در زیرساخت اطلاعاتی کشورمان نفوذ داشته باشید.
منظورم این است که برای ورود به دولت، باید وانمود کنید که هرگز ماریجوانا نکشیدهاید؛ اما اینجا کسی را داریم که در حال کشیدن افراطیترین مواد ضدآمریکایی و ضددموکراتیک جهان است و از طریق قراردادهای دولتی میلیاردر میشود. این چیزی است که من را میترساند. چطور هیچکس متوجه این موضوع نشد؟ میدانید، تلاش برای توضیح آنچه بر سر کشورمان میآید بدون صحبت دربارهٔ این فاشیستهای فناورانه، مثل این است که بخواهیم ۱۱ سپتامبر را بدون صحبت دربارهٔ القاعده توضیح دهیم.
این فرقهٔ میلیاردرهای خطرناک تصور بسیار مشخصی از آیندهٔ ما دارد. و دموکراسی در آن آینده جایی نخواهد داشت. نمیفهمم چطور این افراد با این سرعت و تا این اندازه پیش رفتند.
هیچکس… حتی امروز، بیشتر افراد در رسانهها و سیاست واقعاً به این موضوع نمیپردازند. و امیدوارم کتاب من بتواند به تغییر این وضعیت کمک کند.
[1] Nerd: در اصل به کسی گفته میشود که بهشدت به موضوعات فنی، علمی یا کامپیوتری علاقه دارد و معمولاً در فارسی «نِرد» یا گاهی «خرخوان» ترجمه میشود. در اینجا منظور بیشتر اهالی فناوری و آدمهای غرق در دنیای تکنولوژی است.
[2] نام انگلیسی کتاب The Sovereign Individual است؛ نوشتهٔ James Dale Davidson و William Rees-Mogg که نخستین بار در سال ۱۹۹۷ منتشر شد.
[3] بالاجی سرینیواسان (Balaji Srinivasan) کارآفرین، سرمایهگذار و چهرهٔ شناختهشده در حوزهٔ فناوری و رمزارز است. او بهویژه به خاطر ایدهٔ «دولت شبکهای» (The Network State) معروف شده است؛ ایدهای که بر ایجاد جوامع و ساختارهای سیاسی جدید بر پایهٔ شبکههای دیجیتال، فناوری و رمزارز تأکید دارد. کتاب او نیز The Network State: How to Start a New Country نام دارد.
[4] کرتیس یاروین (Curtis Yarvin) بیشتر نظریهپرداز و نویسندهٔ سیاسیِ ضددموکراسی و طرفدار حکومت متمرکز/پادشاهی است. با این حال، ایدههای او با بالاجی سرینیواسان در بحث دولت شبکهای به هم نزدیک میشود.
[5]چهل تکه (Patchwork) یعنی جهانی متشکل از مجموعهای از قلمروهای کوچک و مستقل که هر کدام نظام حکومتی خود را دارند.
[6] Wokism . واژهٔ اصلی و رایجتر Woke است. Woke در اصل از فعل wake به معنای «بیدار بودن» آمده و در کاربرد اجتماعی و سیاسی، به معنای آگاه بودن نسبت به بیعدالتیهای اجتماعی و تبعیض، بهویژه در زمینههایی مانند نژاد، حقوق اقلیتها و نابرابری است.
[7] RAGE کرتیس یاروین این واژه را بهصورت یک سرواژه (acronym) به کار برده است RAGE = Retire All Government Employees یعنی:«بازنشسته کردن همهٔ کارکنان دولت».
[8] Cypherpunks (سایفرپانکها) نام جنبشی از فعالان، برنامهنویسان و متخصصان فناوری بود که از اواخر دههٔ ۱۹۸۰ و اوایل دههٔ ۱۹۹۰ شکل گرفت. آنها بهویژه بر استفاده از رمزنگاری (cryptography) برای حفظ حریم خصوصی، آزادی ارتباطات و کاهش نظارت دولتها تأکید داشتند.
[9] Purge Palantir نام یک حرکت اعتراضی است که خواهان بایکوت شرکتها و سازمانهایی است که از محصولات و خدمات پالانتیر استفاده می کنند.
[10] Flock نام یک شرکت فناوری آمریکایی است که سامانههای نظارتی مبتنی بر دوربین، بهویژه دوربینهای تشخیص پلاک خودرو (License Plate Recognition)، ارائه میکند.