تصویر گرفتهشده از Cubaperiodistas
نوشتهٔ رائول آنتونیو کاپوتی در نشریهٔ کوبایی گرانما انگلیسی
ترجمهٔ م. حامد
چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
جنگ چندوجهی و نامتعارفی علیه کوبا به شکلهای بسیار متنوع و با گستردگی تمام در جریان است. محور مرکزی این استراتژی مقابله جنگ شناختی است که با استفاده از هوشواره (هوش مصنوعی، AI) پیشبینیکننده و زاینده شیوههای کلاسیک تحریف را تکمیل میکند و میکوشد کنترل ذهنی جمعیت کشور را به دست گیرد.
هدف این «مهمات» دیجیتال در هم شکستن بافت اجتماعی و تضعیف اعتماد به نهادهای موجود است و محاصرهٔ اقتصادی را با حملهٔ دیجیتالی بیوقفه همراه و همگام میکند.
نکات اصلی این حمله عبارتاند از: شخصیسازی گسترده با هوشواره که برای تقسیمبندی مخاطبان به گروههای متعدد جمعیت و ساختن روایتهای خاص برای هر گروه جمعیتی استفاده میشود؛ با استفاده از هوشوارهٔ مولد (generative)، جعلها (دیپفیکها) و گفتوگوهای بهظاهر بسیار «واقعی» ساخته میشود که به نظر میرسد بین شهروندان عادی در جریان است تا حس و فضای آشوب تقویت شود.
علاوه بر این، شیوههای کلاسیک تحریف واقعیت روزبهروز دقیقتر میشود که امکان کاربست دقیق قاببندی (framing) واقعیت و تدوین و تعیین دستور کار مطابق میل جعلکننده، و ایجاد تردید عمدی در واقعیت موجود در ذهن افراد (گسلایتینگ، gaslighting) را فراهم میکند، آنهم با سرعت و کارایی بیسابقهای که قبلاً وجود نداشت.
هدف این است که فضایی ساخته و ارائه شود که تحمیل میکند دربارهٔ چه چیزی بحث شود یا نشود، و به این ترتیب جوّ بحران، هرجومرج، و فروپاشی قریبالوقوع ساخته میشود تا تمرکز گفتوگوهای عمومی بر بیثباتی باشد.
هدف اصلی همهٔ اینها متقاعد کردن مردم به این یا آن دروغ نیست، بلکه ایجاد تردید است، تا قربانی به برداشتهای خودش و به دولت بیاعتماد شود، و در نتیجه مقاومت ضعیف شود.
هوشواره پیشبینیکننده (predictive) احساسات ابرازشده در شبکههای اجتماعی را تحلیل میکند تا اوجهای خستگی عاطفی را شناسایی و کارزار برجستهسازی را در لحظات آسیبپذیری فعال کند. به موازات آن، الگوریتمها سروصدای این کارزارها را بیشتر و برجستهتر میکنند و واقعیتی موازی ایجاد میکنند که ادراک جمعی را تحریف میکند.
هزاران نسخه از دروغی واحد، متناسب با واژگان و احساسات نارضایی هر گروه ساخته میشود تا قاببندی واقعیت مطابق با میل سازندگان و جاعلان مؤثرتر شود. به این ترتیب، هوشواره به تقویتکنندهٔ نیروی استراتژیای تبدیل میشود که برای در هم شکستن روانی جمعیت از درون خود جمعیت طراحی شده است.
در همین روند، باتها (bots، برنامههای خودکار) نیز از برنامههای ساده به انبوهی از هوشوارهها تبدیل شدهاند که بازوی اجرایی جنگ شناختیاند. این باتها دیگر صرفاً پیامها را تکرار نمیکنند، بلکه تعامل هم میکنند، با آنچه در جریان است سازگار میشوند، و تکامل مییابند تا توهم «اجماع» مصنوعی ایجاد کنند، که بسیار خطرناکتر از خبر جعلی است.
در همین حال، پلتفرمهایی که معمولاً استفاده میکنیم در هماهنگی با یکدیگر کار میکنند. برای مثال، واتساپ و تلگرام بهعنوان مرکز هماهنگی عمل میکنند، و فیسبوک و اینستاگرام و برنامههای دیگر برای گستراندن فراگیر و فزایندهٔ روایتهای ساختگی استفاده میشوند.
در نهایت، هماهنگی بین این پلتفرمها صرفاً بهصورت مجموع این اقدامات نیست، بلکه نظامی هوشمند و تطبیقیابنده است که جنگ شناختی را به سلاحی دقیق تبدیل میکند.