خسرو منصوریان، فعال پرسابقهٔ مدنی و مددرسانی به آسیبدیدگان اجتماعی.
چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
خسرو منصوریان بیش از نیم قرن است که در حوزهٔ فعالیتهای مدنی و مددرسانی به آسیبدیدگان اجتماعی فعالیت دارد و از پیشگامان این عرصه به شمار میرود. در حاشیهٔ نشست «شبکه کمک» که به مناسبت روز تشکلها و مشارکت اجتماعی برگزار شده بود دربارهٔ تجربههای شخصی و خدمات «انجمن آشیان» با او گفتوگو کردیم.
از شروع فعالیت انجمن آشیان و نوع فعالیت آن بگویید.
پس از اینکه مؤسسه رعد را حدود ۴۵ سال پیش برای توانبخشی حرفهای جانبازانی که از جبهههای جنگ بازمیگشتند تأسیس کردیم، حدود ۳۰ سال پیش به این فکر افتادیم که اگر کسی با پدیدهٔ معلولیت به دنیا آمده است نباید صبر کنیم تا به سن ۱۵ یا ۱۶ سالگی برسد و بعد بخواهیم توانبخشی حرفهای او را آغاز کنیم. باید در زمان طلایی رشد، در همان «گلدنتایم» (Golden Time)، به داد و مدد معلولیت او برسیم.
از سوی دیگر، دولت نیز خدمات توانبخشی را بهصورت رایگان ارائه نمیکند و این خدمات هزینه زیادی دارد. به همین دلیل، با دارایی خودمان «انجمن حمایت از کودکان و نوجوانان توانیاب» را در خانهٔ خودمان، به نام «خانه آشیان»، تشکیل دادیم.
بهطور کلی این انجمن چه خدماتی برای جامعه معلولان ارائه میکند؟
این انجمن از معدود مؤسساتی است که اگر کودکی دچار معلولیت باشد، برای مثال ناشنوا باشد یا اختلال مغزی ـ غیرذهنی داشته باشد، پیش از رسیدن به سن ۱۵ سالگی خدمات توانبخشی مانند فیزیوتراپی، گفتاردرمانی و دیگر خدمات حمایتی را به او ارائه میدهد.
اکنون حدود ۳۰ سال است که این فعالیتها را انجام میدهیم و شاید از معدود انجمنهایی باشیم که در این زمینه فعالیت میکنند.
غیر از این خدمات توانبخشی، چه فعالیتهای دیگری انجام میدهید؟
انجمن دیگری هم داریم به نام «انجمن احیای ارزشها» یا «حمایت و یاری آسیبدیدگان و قربانیان اجتماعی». این انجمن در حوزهٔ کمک به زنانی فعالیت میکند که در رابطهٔ زناشویی به ویروس اچآیوی مبتلا شدهاند.
چهبسا کسانی هم باشند که با این ویروس به دنیا آمده باشند. اگر مادر از ابتلا به ویروس آگاه بود، میتوانست با انجام مراقبتهای لازم، از جمله انتخاب روش مناسب زایمان، احتمال انتقال ویروس به نوزاد را کاهش دهد. بسیاری این نکات را نمیدانند. از سوی دیگر، تست هم ندادهاند و دارو مصرف نمیکنند. گاهی پدر خانواده نیز فوت کرده و زن خانواده بهتنهایی، همراه با چند فرزند، با مشکلات ناشی از این بیماری دستوپنجه نرم میکند.
ما به دانشگاهها میرویم و درباره این پدیده با دانشجویان صحبت میکنیم. کوشش میکنیم هشدار دهیم که در حریم خانواده حرکت کنند، رفتارهای پرخطر جنسی نداشته باشند و اگر احیاناً نگران ابتلا به این بیماری هستند، حتماً آزمایش بدهند. کسی که به این بیماری مبتلا شده است، اگر داروهای خود را بهطور مستمر مصرف کند، میتواند زندگی سالمی داشته باشد و خطر انتقال و عوارض بیماری نیز به میزان قابل توجهی کاهش مییابد.
یک کارگر کارخانه ایرانخودرو، یک دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف، یک سرباز پادگان امام علی، یک کارمند وزارت امور خارجه و… ممکن است رفتار پرخطر جنسی داشته باشد و از این طریق نگران ابتلا به این ویروس باشد. چنین فردی ممکن است نگران باشد که اگر به سازمانهای دولتی مراجعه کند، مثلاً به بیمارستان امام خمینی برود و آزمایش اچآیوی بدهد، مشخصات او ثبت شود یا نامش در «بلکلیست» قرار بگیرد.
در حالی که «انجمن احیای ارزشها» از معدود مراکزی است که هرکس به آن مراجعه کند، بدون اینکه نام و نشانی او را ثبت کنیم یا مشخصاتش را جایی ضبط کنیم، میتواند از خدمات ما استفاده کند. روانشناس با او مشاوره میکند و آزمایش نیز انجام میشود. اگر، خدای نکرده، فرد مبتلا باشد، خدمات مختلفی برای کمک به او و بهبود شرایط زندگی در اختیارش قرار میدهیم.
یعنی شما بر این باور هستید که با توجه به فضای حاکم، بخش خصوصی و نهادهای غیردولتی باید برخی خدمات را در اختیار آسیبدیدگان چنین آسیبها و اختلالهایی قرار دهند؟
بله. این خدمات باید توسط نهادهای غیردولتی انجام شود. رویدادهایی مانند نشست «شبکه کمک» ، در واقع نشان میدهد که سمنها (سازمانهای مردمنهاد یا NGOها) چگونه میتوانند نقش مؤثری در ارائه خدمات اجتماعی داشته باشند.
به نظر من، سمنها (NGOها) باید خلأهای دولت را پر کنند. کما اینکه «انجمن احیای ارزشها» آمده و یکی از این خلأها را پر کرده است. دولت و سازمان بهزیستی، علیرغم بودجههای کلان، به بسیاری از کودکان معلول حتی خدمات توانبخشی بهنگام که هیچ، خدمات نابهنگام هم ارائه نمیدهند! این خلأها را باید انجمنها و سمنها (NGOها) پر کنند.
مشکلی که در این عرصه وجود دارد، نگاه مرکزگراست. ایران را نباید فقط در تهران دید، بلکه باید در شهرهای مختلف، بر اساس همین الگو، انجمنهایی تأسیس کرد.
برای مثال، «انجمن احیای مائد» در شیراز براساس همین الگو فعالیت میکند. «محیای آذر» در تبریز، «انجمن اهسا» در کرج و… نیز از همین الگو پیروی میکنند. شهرهای مختلف دیگر هم میتوانند از طریق همین انجمنها و سمنها (NGOها) خدمات توانبخشی، بهویژه توانبخشی بههنگام، دریافت کنند.
گرچه ما روی توانبخشی کودکان تمرکز داریم، اما در رویدادهای اجتماعی مانند زلزله، اگر این رویداد موجب آسیبهای روانی و جسمی به کودکان شود، خودمان را موظف به توانبخشی میدانیم.
وقتی زلزله بم روی داد، ما در بخش مربوط به خودمان خدمترسانی کردیم. هنوز هم، بعد از ۲۳ سال، در بم فعال هستیم و به مردم بم خدمات ارائه میدهیم.
بنابراین، بهویژه در شرایط فعلی که کشور با بحرانهای متعدد اجتماعی و اقتصادی، بهخصوص در رابطه با جنگ، روبهروست، ما چه کار کردیم؟ آمدیم اعلام کردیم هر خانوادهای که در اثر جنگ آسیب دیده باشد، زندگیاش به هم ریخته باشد یا خانهاش خراب شده باشد، ما از آن حمایت میکنیم.
میخواهم بگویم انجمنها و سمنها (NGOها) نباید تکبعدی نگاه کنند. وظیفه انجمنها این است که در رویدادها و اتفاقات مختلف، خلأهای بخش دولتی را پر کنند و به اقشار آسیبپذیر یاری برسانند.
از وبگاه اخبار مهستان