الف. هوشیار
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
در نگاه نخست، ادعای کمبود موشک در ارتش آمریکا نامعقول به نظر میرسد. کشوری با بزرگترین بودجهٔ نظامی جهان، پیشرفتهترین صنایع هوافضا، و شبکهای گسترده از متحدان چگونه ممکن است پس از سالها هشدار دربارهٔ جنگ اوکراین، حملههای حوثیها، و تقابل ایران و اسرائیل ناگهان دریابد که ذخایر پاتریوت، تاد، تاماهاوک، و موشکهای دریاییاش برای پشتیبانی از متحدان و ادامه دادن به جنگی طولانی کافی نیست؟
پاسخ ساده این است که آمریکا موشک دارد، اما نه لزوماً به تعداد مورد نیاز برای ادامه دادن به جنگ در خاورمیانه و حفظ آمادگی برای درگیری احتمالی با چین، روسیه، یا کره شمالی. پاسخ مهمتر آن است که تولید موشک فقط به بودجه یا ظرفیت مونتاژ نهایی بستگی ندارد. زنجیرهای طولانی از اجزاء موشک شامل موتورهای سوخت جامد، مواد پرانرژی، تراشهها، حسگرها، جستوجوگرها، عملگرها، و آهنرباهای ویژه باید همزمان گسترش یابد. و در چنین حالتی، کمیابترین حلقه سقف تولید کل سامانه را تعیین میکند.
در میان این حلقهها حلقهٔ وابستگی صنایع دفاعی آمریکا به «عناصر خاکی کمیاب» و «آهنرباهای پُرقدرت» جایگاه ویژهای دارد. چین نهتنها بر بخش اعظم پالایش و ساخت این مواد مسلط است، بلکه اکنون میان مشتری غیرنظامی و مصرفکننده نظامی تمایز میگذارد. صادرات به خودروسازان ممکن است پس از هر مذاکره ادامه یابد، اما صادرات همان مواد به زنجیرهای که به شرکت های نظامی آمریکایی مانند لاکهید مارتین یا ریتیون ختم میشود ممکن است متوقف بماند.
این محدودیت را باید در کنار رفتار گستردهتر چین در جنگ ایران دید که شامل موارد زیر است:
- ۰ فروش مواد پیشران و قطعات موشکی از طریق شبکههای چینی،
- ۰ دسترسی ایران به تجهیزات مورد نیاز الکترونیکی،
- ۰ ارائه تصاویر ماهوارهای قابل استفاده در هدفگیری و تلاش برای حفظ توان دفاعی و تولیدی ایران.
هیچ سند علنی وجود ندارد که نشان دهد تمام این اقدامات از یک مرکز فرماندهی و در قالب طرحی واحد اداره میشوند. اما در کنار هم، الگوی روشنی را تشکیل میدهند: چین بدون ورود رسمی به جنگ، میتواند بازده نظامی ایران را افزایش دهد و همزمان سرعت بازسازی قدرت آتش آمریکا را کاهش دهد که ممکن است مهمترین ابعاد ناگفته جنگ سوم خلیج فارس باشد.
کمبود به چه معناست؟
عبارت «آمریکا در حال تمام کردن موشکهایش است» هم درست است و هم گمراهکننده. درست است، زیرا ذخایر چند قلم حیاتی بهشدت کاهش یافتهاند؛ گمراهکننده است زیرا آمریکا هنوز طیف وسیعی از تسلیحات را در اختیار دارد و میتواند عملیات نظامی گستردهای انجام دهد.
مسئله اصلی، نبود مطلق سلاح نیست؛ فاصله میان موجودی واقعی و مقداری است که برنامهریزان نظامی برای چند جنگ احتمالی لازم میدانند.
برآوردهای مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد در مرحله نخست جنگ، آمریکا احتمالاً بیش از نیمی از موجودی چند نوع موشک مهم را مصرف کرده است. این مؤسسه نتیجه گرفته که آمریکا برای ادامه عملیات علیه ایران در سناریوهای معقول مهمات دارد، اما ذخایر کاهشیافته «پنجرهای از آسیبپذیری» در برابر جنگ احتمالی در غرب اقیانوس آرام ایجاد کردهاند. بازگشت صرفاً به سطح پیش از جنگ، بسته به نوع موشک، یک تا چهار سال زمان میبرد؛ رسیدن به سطحی که فرماندهان مسئول ستاد مقابلهٔ نظامی با چین آن را کافی بدانند، بیشتر طول خواهد کشید. (ارزیابی CSIS از موجودی موشکها)
برآوردهای علنی درباره پاتریوت نشان میدهد موجودی رهگیرهای آن از حدود ۲۳۳۰ فروند پیش از جنگ به حدود ۷۵۹ تا ۸۲۷ فروند کاهش یافته است. موجودی رهگیرهای تاد نیز از حدود ۴۵۲ فروند به حدود ۲۳۴ تا ۲۷۸ فروند رسیده است. این اعداد رسمی نیستند؛ موجودی واقعی محرمانه است. اما بر اسناد بودجه، زمانبندی تحویل و مصرف گزارششده استوارند و با تصمیم پنتاگون برای درخواست دهها میلیارد دلار بودجه جبرانی سازگارند. (گزارش AP درباره پاتریوت و تاد)
این کاهش فقط حاصل جنگ جاری نیست. در جنگ دوازده روزه سال ۲۰۲۵، آمریکا طبق گزارشهای علنی بیش از ۱۵۰ رهگیر تاد و حدود ۸۰ موشک SM-3 شلیک کرد. پیش از آن، مقابله با حملات حوثیها در دریای سرخ حدود ۲۰۰ موشک SM-2 و SM-6 مصرف کرده بود. جنگ اوکراین نیز تقاضا برای پاتریوت، استینگر، موشکهای هوابههوا و انواع مهمات هدایتشونده را افزایش داده بود. (بررسی ذخایر رهگیرهای آمریکا)
بنابراین آمریکا با یک بحران منفرد مواجه نیست. چند جنگ و بحران متوالی از یک مجموعه مشترک مهمات و تأمینکنندگان استفاده کردهاند. همان موشکی که باید از یک پایگاه آمریکایی در خلیج فارس دفاع کند، ممکن است برای اسرائیل، اوکراین، گوام، کره جنوبی یا دفاع از ناوهای اقیانوس آرام نیز مورد نیاز باشد.
چرا پنتاگون از قبل آماده نبود؟
مشکل از ناآگاهی آغاز نشد. فرماندهان، حسابرسان و کنگره آمریکا سالها درباره کمبود عمق زرادخانه وناکارایی صنایع تولید مهمات هشدار داده بودند. مسئله این بود که رهبران سیاسی و نظامی ریسک را پذیرفتند.
پس از پایان جنگ سرد، برنامهریزی دفاعی آمریکا بر چند فرض استوار شد:
- ۰ جنگهای بزرگ نادر خواهند بود؛
- ۰ عملیاتها کوتاه و یکجانبه باقی خواهند ماند؛
- ۰ برتری فناوری مصرف مهمات را کاهش خواهد داد؛ و
- ۰ میان دو جنگ زمان کافی برای پُر کردن انبارها وجود خواهد داشت.
جنگهای عراق و افغانستان نیز عمدتاً به مهمات زمینی ارزانتر و بمبهای هواپرتاب متکی بودند و تصویری نادرست از میزان کافی تولید در جنگ قدرتهای صنعتی ایجاد کردند.
همزمان، ظرفیت بیاستفاده مانده برای شرکتهای خصوصی جذاب نبود. یک کارخانه موشک سازی یا تولید آهنربای دارای کاربرد نظامی نمیتواند مانند کارخانه خودروسازی روی میلیونها مشتری حساب کند. مشتری اصلی آن دولت است؛ دولتی که بودجهاش سالانه تصویب میشود و پس از پایان هر بحران ممکن است، سفارشها را کاهش دهد.
گزارش انجمن صنایع دفاعی آمریکا نشان میدهد ۵۴ درصد شرکتهای مورد بررسی، نبود قرارداد تضمینشده را یکی از موانع اصلی افزایش ظرفیت دانستهاند. ۴۲ درصد نیز گفتهاند راهبرد خرید پنتاگون توسعه کارخانه را توجیه نمیکند. به بیان دیگر، اظهارنظر یک وزیر یا درج عددی در پیشنهاد بودجه برای ساخت خط تولید کافی نیست؛ شرکتها قرارداد چند ساله، حداقل خرید تضمینشده و سرمایه اولیه میخواهند. (گزارش Vital Signs 2025)
بخش موشک همچنین بسیار متمرکز شده است. اداره حسابرسی دولت آمریکا گزارش کرده که تعداد سازندگان داخلی موتور سوخت جامد از شش شرکت در سال ۱۹۹۵ به دو شرکت کاهش یافته و شمار تأمینکنندگان مواد، قطعات و زیرسامانههای مرتبط طی دو دهه از حدود پنج هزار به هزار شرکت رسیده است. بسیاری از قطعات موشکی عملاً تنها یک تولیدکننده واجد صلاحیت دارند. (گزارش GAO درباره موتورهای سوخت جامد)
این وضعیت توضیح میدهد چرا اختصاص بودجه امروز به تحویل موشک در ماه آینده منجر نمیشود. تولید یک موشک پاتریوت (PAC-3 MSE) بیش از دو سال، تاد و SM-6 حدود سه سال و بعضی مدلهای SM-3 بیش از چهار سال طول میکشد. حتی توسعه ساختمان و تجهیزات یک کارخانه جدید میتواند ۱۸ تا ۲۴ ماه زمان ببرد. (بررسی آمادگی آمریکا برای جنگ چین)
اکنون پنتاگون میخواهد ظرفیت سالانه PAC-3 MSE را از حدود ۶۰۰ به ۲۰۰۰ فروند و ظرفیت تاد را از ۹۶ به ۴۰۰ فروند افزایش دهد. این جهش فقط به معنای افزودن چند شیفت در کارخانه لاکهید نیست. تمام تأمینکنندگان موتور، حسگر، عملگر، الکترونیک و مواد خاص نیز باید سه یا چهار برابر شوند. اگر حتی یک قطعه با همان نرخ سابق باقی بماند، ظرفیت اعلامشده کارخانه نهایی روی کاغذ خواهد ماند.
جبهه پنهان ساماریوم (Samarium)
در این نقطه، «عناصر خاکی کمیاب» از مسئلهای مربوط به سیاست صنعتی به عاملی عملیاتی در جنگ تبدیل میشوند.
موشکهای هدایتشونده برای تغییر مسیر به سامانههای کنترل و عملگر نیاز دارند. رایانه موشک فرمان میدهد و موتورهای کوچک و بسیار دقیق، بالکها یا دیگر سطوح کنترلی را حرکت میدهند. این موتورها به آهنرباهای پرقدرت متکیاند. در بسیاری از کاربردهای معمولی، آهنربای نئودیمیم–آهن–بور مناسب است. اما در محیطی با حرارت، لرزش و فشار شدید، آهنربای ساماریوم–کبالت مزیت مهمی دارد: در دمای بالا پایداری خود را حفظ میکند و در برابر خوردگی و مغناطیسزدایی مقاومتر است.
ساماریوم سهم بسیار کوچکی از قیمت یک موشک دارد، اما نبود آن میتواند یک سامانه چندمیلیون دلاری را غیرقابل تولید کند.
در آوریل ۲۰۲۵، چین صادرات ساماریوم و شش عنصر متوسط و سنگین دیگر – گادولینیوم، تربیم، دیسپروزیم، لوتتیم، اسکاندیم و ایتریم – را مشروط به دریافت مجوز دولتی کرد. این مقررات، فلز، آلیاژ، اکسید، ترکیبات، پودر و آهنربای مرتبط را پوشش میداد. (متن رسمی مقررات آوریل ۲۰۲۵)
نتیجه فوری بود. گزارشی از نیویورک تایمز نشان داد که عرضه ساماریوم به پیمانکاران دفاعی آمریکایی مرتبط با شرکت ریتیون، سازنده تاماهاوک، قطع شد. بالکهای تاماهاوک از موتورهایی استفاده میکنند که آهنرباهای ساماریوم–کبالت در آنها نقش دارد. بدون یافتن یک منبع جایگزین، تولید موشکهای دقیق آمریکا میتوانست متوقف شود.
راهحل از دل یک زنجیره فراموششده بیرون آمد: شرکت سولوی (Solvay) در فرانسه حدود ۲۰۰ تن ماده نیمهفراوریشدهٔ ساماریوم را که بخشی از آن از دهه ۱۹۷۰ در کارخانه باقی مانده بود تصفیه کرد؛ شرکتی در بریتانیا آن را به فلز و آلیاژ تبدیل کرد؛ و سازندگان آهنربا در آمریکا و اروپا آن را برای استفاده دفاعی آماده کردند. این ذخیره بیش از یک سال برای تولید موشک زمان خرید، اما راهحل دائمی نبود. (بازنشر گزارش نیویورکتایمز درباره بحران ساماریوم)
این ماجرا نشان میدهد وابستگی آمریکا فقط فرضی نیست. چین عملاً مسیر عادی تأمین ماده مورد نیاز موشکهای دقیق را بست و صنعت آمریکا با بهرهگیری از یک ذخیره قدیمی اروپایی از توقف فوری گریخت.
درباره ترکیب دقیق مواد در موشکهای مورد استفاده در پاتریوت و تاد اطلاعات عمومی محدودی وجود دارد، اما وابستگی کلی موشکهای رهگیر به سامانههای عملگر، حسگر و قطعات فرکانس رادیویی قطعی است. شرکت موگ (Moog) رسماً عملگرهای سفارشی موشک پاتریوت را تولید میکند. لاکهید نیز برای ایجاد منبع دوم، طراحی و تولید عملگرهای این موشک را به شرکت اسپانیایی سنر (Sener) سپرده است. ایجاد منبع دوم در این بخش نشان میدهد عملگرها یکی از حلقههای مهم افزایش تولیدند. (اطلاعات Moog درباره عملگر PAC-3، همکاری Sener و لاکهید)
ارزیابیهای صنعتی نیز ساماریوم، گادولینیوم و ایتریم را در قطعات فرکانس رادیویی سامانه پاتریوت و نئودیمیم، پرازئودیمیم، دیسپروزیم، تربیم و ساماریوم را در عملگرها، حسگرها و سامانههای هدایت مهمات دقیق ذکر میکنند. مقادیر و طراحی دقیق محرمانهاند، اما جهت وابستگی روشن است.
پنتاگون نیز طوری رفتار میکند که گویی خطر را جدی میداند. آژانس لجستیک دفاعی آمریکا برای افزودن حدود ۳۵۰۰ تن اکسید ساماریوم، ۹۰۰ تن گادولینیوم، ۳۰ تن دیسپروزیم و ۱۰ تن تربیم به ذخیره دفاع ملی بررسی بازار انجام داده است. در تابستان ۲۰۲۶ نیز برنامه توقف جنگ ( Warstopper Program) خواستار ایجاد ذخیره حائل ساماریوم و گادولینیوم شد – برنامهای که برای موادی طراحی شده که نبودشان در زمان جنگ میتواند تولید یا تعمیر تجهیزات را متوقف کند. (درخواست مربوط به ذخیره خاکهای کمیاب سنگین)
برآورد منتشر شده در اوت ۲۰۲۶، نیاز صنایع دفاعی آمریکا به ساماریوم را حدود ۵۰ تا ۱۰۰ تن در سال میداند. ظرفیت یکی از معدود تولیدکنندگان آمریکایی فلز ساماریوم در آن مقطع فقط حدود ۲۰۰ کیلوگرم بود؛ این شرکت امیدوار است در سالهای ۲۰۲۷ یا ۲۰۲۸ به ظرفیت ۱۲۰ تن برسد. تا آن زمان، آمریکا به ذخایر موجود، تولید تازه فرانسه، تبدیل ماده در بریتانیا، بازیافت و استثناهای قانونی وابسته خواهد ماند. (گزارش AP درباره مواد مورد نیاز موشکها)
بنابراین کمبود خاکهای کمیاب احتمالاً علت اصلی خالیشدن انبار موشکهای آمریکا نبود؛ موشکها در جنگ مصرف شدند. اما همین مواد میتواند تعیین کنند انبارها با چه سرعتی دوباره پر شوند.
کنترل هدفمند، نه تحریم کور
قدرت اهرم چین از تسلط بر معدن بهتنهایی ناشی نمیشود. چین حدود ۷۰ درصد استخراج، نزدیک ۹۰ درصد جداسازی و پالایش و بیش از ۹۰ درصد ساخت آهنرباهای عناصر خاکی کمیاب جهان را در اختیار دارد. حلقه تعیینکننده اغلب نه سنگ معدن، بلکه توان جداسازی عناصر، تبدیل اکسید به فلز، ساخت آلیاژ و تولید آهنربای تایید شده است. (بررسی CSIS درباره محدودیتهای چین)
پس از مذاکرات تجاری سال ۲۰۲۵، صادرات آهنربا برای خودروسازی و بعضی صنایع غیرنظامی از سر گرفته شد. اما این گشایش شامل دسترسی آزاد صنایع دفاعی نبود. چین از صادرکننده میخواهد مصرفکننده نهایی، مشخصات فنی و کاربرد محصول را اعلام کند. مقررات گستردهتر اکتبر ۲۰۲۵ تصریح میکند که صادرات به مصرفکنندگان نظامی خارجی یا برای کاربردی که توان نظامی را افزایش دهد، اصولاً مجوز نخواهد گرفت.
این یک تحریم کور نیست؛ معماری دقیقی برای جداسازی مصرف غیرنظامی از مصرف نظامی است. چین میتواند به جای قطع کامل صادرات که درآمدش را کاهش می دهد، زنجیرههای حساس دفاعی آمریکا را هدف بگیرد. و ظاهرا همین کار را می کند.
چین در ژوئن ۲۰۲۶ چند شرکت نظامی و فناوری آمریکایی، از جمله ام پی متریال (MP Materials) و یو اس آ ریر ارت (USA Rare Earth) – دو بازیگر اصلی برنامه آمریکا برای رهایی از وابستگی – را از دریافت اقلام دومنظوره چینی محروم کرد. (گزارش AP درباره محدودیتهای ژوئن ۲۰۲۶)
هدف قراردادن شرکتهایی که ماموریتشان ساخت زنجیره مستقل آمریکایی است، معنایی فراتر از پاسخ نمادین دارد. چین میتواند در دوره گذار، زمانی که ظرفیت داخلی آمریکا هنوز کامل نشده، مواد یا تجهیزات لازم برای ساخت همان ظرفیت جایگزین را محدود کند.
سوی دیگر معادله: زنجیره چینی ایران
در همان دورهای که چین دسترسی مصرفکنندگان نظامی آمریکا به مواد حساس را محدود میکرد، شبکههای مستقر در چین و هنگکنگ به تأمینکنندگان مهم صنایع موشکی و پهپادی ایران تبدیل شده بودند.
بر اساس اسناد وزارت خزانهداری آمریکا، شبکهای از سال ۲۰۲۳ مواد پیشران موشک – از جمله سدیم کلرات، سدیم پرکلرات و اسید سباسیک – را از چین برای صنایع شیمیایی پارچین تهیه کرده است. پرکلراتها مواد پایه تولید پیشران جامدند؛ همان فناوریای که به موشک اجازه میدهد سوخت را برای مدت طولانی ذخیره و با آمادگی بیشتری شلیک کند. (گزارش وزارت خزانهداری درباره مواد پیشران)
شبکههای دیگری ژیروسکوپ، قطعات قابل استفاده در موشک، سرووموتور، تجهیزات الکترونیکی و اجزای لازم برای پهپادهای ابابیل، مهاجر و شاهد را تهیه کردهاند. برخی از این قطعات مستقیماً در دقت، کنترل پرواز، مقاومت در برابر اخلال و قابلیت هدایت نقش دارند. (شبکه تهیه قطعات و ژیروسکوپ، شبکههای مرتبط با پهپادهای ایران)
پس چین برای تاثیرگذاری بر جنگ لازم نیست هزاران موشک کامل به ایران تحویل دهد. ارسال مواد پیشران، ماشینآلات، سرووموتور، حسگر، ژیروسکوپ و قطعات الکترونیک میتواند توان ایران را برای تولید داخلی، تعمیر و ارتقای موشکها چند برابر کند و در عین حال نسبت به صادرات علنی سلاح، انکارپذیری بیشتری داشته باشد.
اینجا یک عدم تقارن چشمگیر پدیدار میشود. دولتی که برای جلوگیری از رسیدن مقدار کمی ساماریوم به پیمانکار آمریکایی نظام مجوز مصرفکننده نهایی برقرار کرده، سالها شاهد فعالیت شبکههای بزرگی بوده که از خاک چین صنایع نظامی ایران را تأمین میکنند. وسعت اقتصاد چین و مهارت شبکههای دورزننده تحریم مانع آن است که هر معامله را مستقیماً به دولت مرکزی نسبت دهیم. اما توضیح همه این جریانها با «ناتوانی در نظارت» دولت چین نیز روزبهروز دشوارتر میشود.
چشم چینی ایران
بُعد سوم اطلاعات فضایی است.
در مه ۲۰۲۶ دولت آمریکا سه شرکت چینی را به اتهام ارائه تصاویر ماهوارهای حساس به ایران تحریم کرد. به گفته آمریکا، این تصاویر به نیروهای ایرانی امکان داده بود مواضع، استقرارها و تحرکات نظامی آمریکا را در خاورمیانه بهتر شناسایی و هدفگیری کنند. (گزارش AP درباره تحریم شرکتهای ماهوارهای چین)
تصویر ماهوارهای مدرن فقط یک عکس نیست. شرکتهای پیشرفته میتوانند تصاویر را با هوش مصنوعی ترکیب کنند، نوع هواپیما و سامانه پدافندی را تشخیص دهند، تغییر آرایش نیروها را مشخص کنند، مختصات دقیق بسازند و الگوی فعالیت پایگاه را در طول زمان تحلیل کنند. محصول نهایی میتواند به یک بسته اطلاعات جغرافیایی نزدیک شود که مستقیماً برای برنامهریزی عملیات قابل استفاده است.
ایران پس از جنگ دوازدهروزه دریافت که تعداد موشک بهتنهایی کافی نیست. برای عبور از پدافند و وارد کردن خسارت، باید بداند کدام هدف ارزشمند است، چه زمانی در موقعیت مناسب قرار دارد و حمله از چه مسیر و با چه آرایشی انجام شود. تصاویر ماهوارهای، ناوبری جایگزین جی پی اس و تحلیل داده میتوانند بازده هر موشک را به شدت افزایش دهند.
این افزایش بازده با محدودکردن مواد مورد نیاز رهگیر آمریکایی اثر مضاعف ایجاد میکند. اگر کمک اطلاعاتی احتمال اصابت موشک ایران را افزایش دهد، آمریکا ناچار میشود اهداف بیشتری را تهدید واقعی تلقی و رهگیرهای بیشتری مصرف کند. اگر چین همزمان سرعت تولید همان رهگیرها را کاهش دهد، تأثیر راهبردی از جمع ساده دو اقدام بزرگتر خواهد بود.
راهبرد موازنهسازی بدون جنگ
قرار گرفتن این سه روند کنار یکدیگر – کمک به تولید ایران، بهبود اطلاعات هدفگیری و محدودکردن بازسازی زرادخانه آمریکا- تصویری از موازنهسازی غیرمستقیم چین ارائه میدهد.
چین برای مقابله با آمریکا چند انتخاب دارد. میتواند مستقیماً وارد جنگ شود که خطر رویارویی میان دو قدرت هستهای را به همراه دارد. میتواند بیطرف بماند که احتمال شکست ایران و گسترش تسلط آمریکا بر خلیج فارس را افزایش میدهد. یا میتواند گزینهای بین این دو را انتخاب کند: کمک کافی برای جلوگیری از شکست سریع ایران، بدون تعهد رسمی به دفاع از جمهوری اسلامی.
این راهبرد چند مزیت دارد:
نخست، انکارپذیر است. هر تصویر ماهوارهای میتواند محصولی تجاری، هر ماده شیمیایی کالایی دومنظوره و هر محدودیت صادراتی اقدامی برای امنیت ملی معرفی شود.
دوم، قابل تنظیم است. چین میتواند بسته به وضعیت میدان، سرعت صدور مجوز، دسترسی به اطلاعات، شدت اجرای مقررات و حجم صادرات واسطهای را افزایش یا کاهش دهد.
سوم، ارزان است. چند تن ساماریوم، مجموعهای از ژیروسکوپها یا دسترسی به تصاویر فضایی، در مقایسه با هزینه استقرار ناو، جنگنده و نیروی زمینی ناچیز است؛ اما میتواند تولید یا عملیات سامانههایی به ارزش میلیاردها دلار را تحت تاثیر قرار دهد.
چهارم، آمریکا را در چند جبهه تحت فشار میگذارد. هر پاتریوت یا تادی که در خاورمیانه مصرف میشود، در کوتاهمدت برای گوام، ژاپن، کره، اوکراین یا دفاع از پایگاههای اقیانوس آرام در دسترس نخواهد بود.
به این معنا، ایران نه یک متحد همسطح، بلکه ابزاری برای توزیع توان آمریکا است. هرچه آمریکا ناچار شود موشک، کشتی، هواپیما و سامانه پدافندی بیشتری در خلیج فارس نگه دارد، تمرکز آن بر غرب اقیانوس آرام دشوارتر میشود.
اما چین خواهان جنگ نامحدود نیست
این تحلیل نباید به این نتیجه سادهانگارانه منجر شود که چین از هر نوع تشدید جنگ ایران سود میبرد. چین منافع متناقضی دارد.
چین از شکست قاطع ایران، تغییر رژیم یا استقرار نظم منطقهای کاملاً تحت کنترل آمریکا زیان خواهد دید. ایران برای چین منبع انرژی، شریک راهبردی، مسیر زمینی و دریایی مهم و وزنهای در برابر نفوذ آمریکاست. کنترل بیشتر آمریکا بر خلیج فارس و تنگه هرمز میتواند امنیت انرژی چین را به اهرم فشار آمریکا تبدیل کند.
اما چین از بسته ماندن طولانی هرمز نیز متضرر میشود. بخش بزرگی از نفت و گاز وارداتی چین از خاورمیانه میآید و روابط تجاری آن با عربستان، امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس از رابطه اقتصادیاش با ایران بزرگتر است. افزایش قیمت انرژی، اختلال حملونقل و حمله به زیرساخت کشورهای عربی مستقیماً به اقتصاد چین آسیب میزند.
به همین دلیل چین رسماً با حملات ایران به کشورهای خلیج فارس و مسدود کردن هرمز مخالفت کرده و خواستار بازگشت عبور ایمن کشتیها شده است. (موضع چین در شورای امنیت) و ابتکار مشترک چین و پاکستان نیز همزمان بر حفظ حاکمیت ایران، توقف جنگ و بازگشایی تنگه تأکید میکند. (ابتکار پنجمادهای چین و پاکستان)
هدف مطلوب چین احتمالاً پیروزی نظامی کامل ایران یا ادامه بیپایان جنگ نیست. چین بیشتر خواهان وضعیتی است که ایران آنقدر ضعیف نشود که شرایط آمریکا را بیچونوچرا بپذیرد، اما آنقدر نیز آزاد نباشد که امنیت انرژی و روابط چین با کشورهای عربی را بهم بزند یا نابود کند.
چین در پی حفظ «توان مقاومت و چانهزنی» ایران است، نه لزوماً پیروزی آن.
چه چیزی اثبات شده و چه چیزی هنوز استنباط است؟
شواهد موجود سه نتیجهٔ نسبتاً محکم را ممکن میکنند.
نخست، چین آگاهانه صادرات مواد دارای کاربرد نظامی به آمریکا را کنترل و مصرفکنندگان نظامی خارجی را از دسترسی کنار میگذارد. این سیاست رسمی دولت مرکزی است.
دوم، شبکههای چینی در تأمین مواد، قطعات و تجهیزات برنامه موشکی و پهپادی ایران نقش مثبت دارند. تداوم و گستردگی این شبکهها دستکم نشاندهنده تحمل نامتعارف آنها از طرف دولت چین است.
سوم، شرکتهای ماهوارهای چینی اطلاعاتی فراهم کردهاند که به تشخیص و هدفگیری مواضع آمریکا کمک کرده است.
آنچه هنوز اثبات نشده، وجود فرمان یا سندی واحد است که این سه حوزه را مشخصاً در قالب برنامهای برای جنگ ایران به هم پیوند دهد. محدودیت اولیه عناصر خاکی کمیاب در آوریل ۲۰۲۵، پیش از جنگ دوازدهروزه و جنگ گسترده ۲۰۲۶ وضع شد و در آغاز بخشی از رویارویی تجاری و فناوری گستردهتر چین و آمریکا بود.
اما در اکتبر ۲۰۲۵، پس از آشکار شدن مصرف سنگین رهگیرهای آمریکا در جنگ دوازدهروزه، چین دامنهٔ کنترل را دقیقتر کرد و آن را صریحاً به مصرفکنندگان و کاربردهای نظامی خارجی گسترش داد. بنابراین تفسیر محتاطانه این نیست که کنترل خاکهای کمیاب از ابتدا فقط برای دفاع از ایران ساخته شد. تفسیر محتملتر آن است که چین اهرمی عمومی علیه آمریکا ایجاد کرد و سپس با مشاهده جنگهای جدید و نقاط ضعف زنجیره دفاعی آمریکا، آن را هدفمندتر ساخت.
نبود سند علنی از هماهنگی مرکزی نیز لزوماً نشانهٔ نبودن هماهنگی نیست. افشای چنین سند اطلاعاتی بسیار حساس خواهد بود. با این حال، تحلیل جدی باید میان «الگوی هماهنگ از نظر نتیجه» و «فرمان واحد اثباتشده» تفاوت بگذارد.
مسابقهای که پول بهتنهایی در آن کافی نیست
آمریکا اکنون سرمایهگذاری بزرگی برای ایجاد زنجیره «از معدن تا آهنربا» انجام داده است. شرکت ام پی متریالز (MP Materials ) تولید فلز، آلیاژ و آهنربای اندی افای بی (NdFeB) را در تگزاس آغاز کرده و با حمایت پنتاگون در حال ساخت تأسیسات بزرگتری است که ظرفیت نهایی آن حدود ده هزار تن در سال اعلام شده است. اما راهاندازی گسترده این ظرفیت برای حوالی ۲۰۲۸ برنامهریزی شده است. (برنامه کارخانه 10X)
شرکت سولوی (Solvay) در فرانسه نیز تولید اندی پیآر (NdPr) و ساماریوم را آغاز کرده و در حال افزودن دیسپروزیم و تربیم است. این تحول برای اروپا و آمریکا حیاتی است، اما توسعه کامل زنجیره – از جداسازی تا آهنربای تأییدشده نظامی – زمان میبرد. (برنامه خاکهای کمیاب Solvay)
در این فاصله، آسیبپذیری آمریکا از میان نرفته است. حتی ممکن است با افزایش سریع تولید موشک آشکارتر شود. در نرخ تولید زمان صلح، ذخایر شرکتها و خریدهای واسطهای میتوانند کمبود مواد را پنهان کنند. در نرخ جنگی، همان ذخایر بهسرعت مصرف میشوند و گلوگاه از کارخانه مونتاژ به موتور، از موتور به عملگر و از عملگر به آهنربا منتقل میشود.
به همین علت وعده چهار برابر کردن تولید تاد یا سهبرابر کردن PAC-3 MSE را نباید با تحویل واقعی همان تعداد موشک برابر دانست. ظرفیت اسمی کارخانه با ظرفیت کل زنجیره تفاوت دارد.
در یک اقتصاد جنگی، پیروزی به کشوری تعلق ندارد که صرفاً پیشرفتهترین موشک را طراحی کرده است. پیروزی به کشوری تعلق دارد که بتواند موتور، تراشه، آهنربا و ماده پیشران لازم را پس از هزارمین شلیک نیز تولید کند.
نتیجهگیری
بحران مهمات آمریکا محصول یک اشتباه واحد یا یک دولت خاص نیست. این بحران از سه دهه فرض نادرست درباره کوتاه بودن جنگها، کاهش ظرفیت صنعتی، قراردادهای ناپایدار و ترجیح خرید پلتفرمهای بزرگ بر عمق زرادخانه شکل گرفته است. جنگ اوکراین، عملیات دریای سرخ و جنگهای ایران این ضعف را آشکار کردند. اما چین فقط تماشاگر این ضعف نبود و نیست.
چین بر موادی تسلط دارد که برای هدایت، کنترل و عملکرد موشکهای پیشرفته ضروریاند. صادرات این مواد را نه بهصورت عمومی، بلکه با تمرکز بر مصرفکننده نظامی کنترل میکند. همزمان، شبکههای چینی مواد پیشران، قطعات الکترونیکی، ژیروسکوپ و تجهیزات پهپادی در اختیار ایران گذاشتهاند و شرکتهای فضایی چینی توان شناسایی و هدفگیری ایران را بهبود بخشیدهاند.
هنوز مدرک علنی وجود ندارد که همه این اقدامات را به طرحی واحد و مشخصاً طراحیشده برای جنگ سوم خلیج فارس متصل کند. اما سیاستهای راهبردی معمولاً از یک سند واحد قابل استنتاج نیستند؛ از جهت ثابت تصمیمها، عدم تقارن در اجرای مقررات و اثر مرکب اقدامات شناخته میشوند.
جهت سیاست چین روشن است: جلوگیری از شکست ایران و تحویل ژئوپلیتیک منطقه به دایرهٔ نفوذ آمریکا، تحمیل هزینه به قدرت نظامی آمریکا، حفظ انکارپذیری و ممانعت از آنکه آمریکا بتواند بدون نگرانی از جبهه آسیا، جنگ خاورمیانه را گسترش دهد.
پرسش تعیینکننده دیگر این نیست که آمریکا چند موشک در انبار دارد. پرسش این است که پس از مصرف آنها، چه کسی سرعت پر شدن دوباره انبار را کنترل میکند.
در برخی از مهمترین حلقههای این زنجیره پاسخ هنوز چین است.