Skip to content
آگوست 13, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • آیا آمریکای لاتین در چنگال راست افراطی گرفتار شده است؟
  • جهان
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

آیا آمریکای لاتین در چنگال راست افراطی گرفتار شده است؟

گوستاوو پترو، رئیس‌جمهور کلمبیا، در مراسم رژهٔ نظامی روز استقلال در بوگوتا، پایتخت کلمبیا.

نوشتهٔ مارک وندپیت

پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵

آمریکای لاتین شاهد موجی از پیروزی‌های انتخاباتی نیروهای راست‌گراست. ولی آنچه در پسِ این چرخش به راست قرار دارد بیش از آنکه ناشی از دگرگونی ایدئولوژیک باشد، حاصل خشم، ترس، ناامنی، و بحران عمیق دموکراسی است.

۱۲ کارزار از ۱۵ مبارزهٔ اخیر در انتخابات ریاست‌جمهوری در آمریکای لاتین به پیروزی نامزدهای راست‌گرا یا راست افراطی منجر شده است. پیروزی‌های اخیر در پرو، کلمبیا، شیلی، هندوراس، و بولیوی نیز چرخش این قاره به‌سوی راست را تأیید می‌کند. نامزدهایی مانند آبلاردو دِ لا اسپریا در کلمبیا خودشان را با چهره‌هایی نامتعارف و راست‌افراطی‌ای همچون نایب بوکله در السالوادور و خاویر میلی در آرژانتین همسو معرفی می‌کنند. اینان ساختن زندان‌های بزرگ برای قاچاقچیان مواد مخدر، برقرار کردن دولت حداقلی، و به‌کارگیری سیاستی بسیار سخت‌گیرانه در برخورد با جرم و جنایت (سیاست مشت آهنین) را وعده می‌دهند. این گفتمان در منطقه‌ای که ناامنی به بخشی از واقعیت روزمرهٔ زندگی مردم عادی تبدیل شده است با استقبال زیادی روبه‌رو می‌شود.

آمریکای لاتین و منطقهٔ دریای کارائیب سال‌هاست که در زمرهٔ خشونت‌بارترین منطقه‌های جهان قرار دارند. بر اساس آمار سازمان ملل متحد، میزان قتل در این منطقه حدود سه برابر میانگین جهانی است و جرایم سازمان‌یافته یکی از عامل‌های اصلی این خشونت به‌شمار می‌رود. در سال‌های اخیر جرایم سازمان‌یافته حتی به کشورهایی که پیش‌ از آن نسبتاً امن محسوب می‌شدند از جمله شیلی و اوروگوئه نیز نفوذ کرده‌اند. شبکه‌های جنایی دیگر محدود به تجارت کوکائین و فنتانیل نیستند. آن‌ها همچنین از استخراج غیرقانونی طلا، قاچاق انسان، و اخاذی سود می‌برند. بر اساس تازه‌ترین نظرسنجی‌ها، مردم آمریکای لاتین امروز بیش از فقر یا بیکاری، نگران جرم و جنایت هستند. این وضع عرصهٔ دشواری برای نیروهای چپ ایجاد کرده است. کسانی که در فضای ترس و ناامنی زندگی می‌کنند، کم‌تر پذیرای روایت‌های بلندمدت دربارهٔ عدالت اجتماعی هستند. درمقابل، پوپولیست‌های اقتدارگرا روایت‌هایی ساده‌تر مانند برقراری فوری نظم، معرفی یک دشمن آشکار، ساخت زندان‌های بزرگ، بستن مرزها، و برانگیختن احساسات میهن‌پرستانه مطرح می‌کنند.

ترس، خشم، و نیروهای چپ خسته و فرسوده 

چرخش به سوی راست دلایلی متعدد دارد. این روند از ناآگاهی، ضعف نظام آموزشی، ترس از جرم و جنایت، کلافگی از فساد، و احساس شنیده نشدن صدای مردم عادی سرچشمه می‌گیرد. بسیاری از شهروندان الزاماً از روی علاقه به سیاست مشت آهنین رأی نمی‌دهند، بلکه رأی آنان ناشی از این احساس است که دهه‌ها نادیده گرفته شده‌اند. گزینهٔ اقتدارگرا دقیقاً وارد همین خلأ می‌شود و وعده‌هایی را مطرح می‌کند که به‌نظر می‌رسد حزب‌های سنتی دیگر قادر به ارائهٔ آن‌ها نیستند: کنترل، شفافیت و نظم. افزون بر این‌ها، نفوذ فزایندهٔ کلیساهای انجیلی نیز وجود دارد که ارزش‌های محافظه‌کارانه را تقویت می‌کنند.

رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز نقشی بسیار مهم دارند. در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین چشم‌انداز رسانه‌ای در اختیار خانواده‌های ثروتمند، گروه‌های اقتصادی، و رهبران سیاسی به‌شدت متمرکز است. درنتیجه، صدای محافظه‌کارها، طرفداران بازار آزاد، و نیروهای ضد چپ، اغلب در بحث‌های عمومی نفوذی بیشتر دارند. به‌گزارش مجله اکونومیست، جناح راست در آمریکای لاتین در حال ایجاد شبکه‌ای قدرتمند از خود است تا در برابر انجمن چپ‌گرای سائوپائولو موازنه ایجاد کند. فعالان و تأثیرگذاران اینترنتی، اندیشه‌های راست‌گرا را در فضای آنلاین گسترش می‌دهند و بر این باورند که تغییر فرهنگی، پیش‌شرط تغییر سیاسی است. شبکه‌های اجتماعی در این زمینه نقشی تعیین‌کننده دارند: برای ۴۰ درصد از مردم آمریکای لاتین شبکه‌های اجتماعی منبع اصلی دریافت اخبار به شمار می‌آیند.

کارزارهای انتخاباتی این نیروها بر طنز، سرعت عمل، و دیده‌ شدن در فضای دیجیتال متمرکز هستند. با بهره‌گیری از منابع مالی گسترده و حمایت شبکهٔ انتخاباتی دونالد ترامپ، استراتژیست‌ها و لابیگران در حال گسترش این شیوه‌ها در سراسر قاره هستند. این روش‌ها در پیروزی‌های انتخاباتی رؤسای جمهور راست‌گرا در آرژانتین، هندوراس، و بولیوی نقشی مهم داشته‌اند.

شرایط اقتصادی نیز در سال‌های اخیر اوضاع را برای نیروهای چپ‌ دشوارتر کرده است. پس از بحران مالی سال‌های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ (۱۳۹۶ و ۱۳۹۷) دولت‌های پیشرو فضایی بسیار محدودتر برای گسترش سرمایه‌گذاری‌های اجتماعی در قیاس با سال‌های پیش از آن داشتند. با وجود برنامه‌های اصلاحی محدود، ایجاد پشتیبانی گستردهٔ مردمی دشوارتر شد. درنتیجه، بخش‌هایی از طبقهٔ کارگر و جمعیت روستایی و دهقانی به جنبش‌های نوفاشیستی پناه بردند. نه به این دلیل که این جنبش‌ها از منافع اقتصادی و اجتماعی آنان دفاع می‌کنند، بلکه به این دلیل که به نظر می‌رسد به ناامنی، ترس، و احساس تحقیر پاسخی فوری می‌دهند.

درنهایت، مداخله و فشار ایالات متحده نیز نقشی مهم دارد. پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری ونزوئلا در سال ۲۰۲۴ / ۱۴۰۳و در پی آن، آمریکا همه توان خود را به کار گرفت تا نامزد راست افراطی ماریا کورینا ماچادو به پیروزی برسد. رئیس‌جمهور کنونی آمریکا دونالد ترامپ همهٔ وزن سیاسی خود را برای حمایت آشکار از نامزدهای راست‌گرا و راست افراطی در آمریکای لاتین به کار می‌گیرد یا برعکس، در صورت احتمال پیروزی یک نامزد چپ‌گرا، تهدید به اعمال تحریم‌ها می‌کند. تلاش‌های ترامپ برای تقویت راست افراطی در اروپا تا کنون موفقیتی اندک به‌همراه داشته یا با شکست کامل روبه‌رو شده است. ولی در آمریکای لاتین، در مقابل، به نظر می‌رسد این سیاست‌ها نتیجه‌بخش بوده‌اند. از زمان روی کار آمدن ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵، جناح راست در هر هفت انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شده در منطقه پیروز شده است.

تناقض موفقیت نیروهای پیشرو                                        

آمارمربوط به کلمبیا تناقضی چشمگیر را آشکار می‌سازد. در دوران دولت مترقی گوستاوو پترو، میزان فقر در سال ۲۰۲۵ به پایین‌ترین سطح در تاریخ آن کشور رسید. نزدیک به ۸/۱ میلیون نفر کلمبیایی از فقر رهایی یافتند. فقر شدید و نابرابری نیز کاهش یافت. با این حال، در انتخابات ریاست‌جمهوری، مردم کلمبیا وکیل و تاجر راست‌گرا آبلاردو دِ لا اسپریا را انتخاب کردند. برنامهٔ ملی‌گرایانهٔ او که بر مبارزهٔ سخت‌گیرانه با جرم و جنایت تمرکز داشت با سیاست‌های دولت پیشین در تضاد مستقیم قرار داشت.

این امر نشان می‌دهد پیشرفت اجتماعی به‌طورخودکار به وفاداری انتخاباتی منجر نمی‌شود. به‌محض اینکه مردم از فقر خارج می‌شوند و وارد طبقهٔ متوسط ​​می‌شوند، اولویت‌های آنان تغییر می‌کند. آنان بیش از هر چیز موقعیت تازه‌ای را که به‌دست آورده‌اند می‌خواهند حفظ کنند و درنتیجه اغلب‌شان برای پذیرش سیاست‌های پیشرو، سیاست‌هایی که هدف‌شان گسترش همان مزایا و فرصت‌ها به گروه‌هایی است که هنوز از این پیشرفت‌ها عقب مانده‌اند آمادگی‌ای کم‌تر دارند. بنابراین، موفقیت سیاست‌های مترقی خود باعث تغییر انتظارات و منافع پایگاه اجتماعی حامیان آن می‌شود.

این پدیده تنها به کلمبیا محدود نمی‌شود. در آرژانتین، شیلی، و اکوادور نیز دوره‌هایی از حکومت‌های مترقی توسط رهبران محافظه‌کار با اولویت‌هایی کاملاً متفاوت دنبال شد. بنابراین، چپ نمی‌تواند صرفاً به دستاوردهای پیشرفت اجتماعی خود اشاره کند و به آن بسنده نماید. مکزیک در این زمینه یک استثنای مهم است. پس از ریاست‌جمهوری آندرس مانوئل لوپز اوبرادور، بانو کلودیا شینباوم از همان جریان سیاسی به ریاست‌جمهوری انتخاب شد. در مکزیک، پروژهٔ پیشرو توانست حمایت گستردهٔ مردمی خود را حفظ کند. این حمایت تنها نتیجهٔ حکمرانی مؤثر نبود، بلکه پروژهٔ مکزیکی همچنین توانست احساسی مشترک از هویت و هدف جمعی ایجاد کند. این جریان از مفهوم “اومانیسم مکزیکی” سخن می‌گفت و از این طریق تا حدی از برچسب‌ها و تقسیم‌بندی‌های سنتی میان چپ و راست فراتر رفت.

دموکراسی به‌مثابهٔ قمار

نتایج انتخابات در آمریکای لاتین نشان‌دهندهٔ وجود اکثریت پایدار راست‌گرا نیست، بلکه بیانگر قطبی‌شدن شدید جامعه است. در کلمبیا، دِ لا اسپریا با اختلافی کمتر از یک‌درصد پیروز شد. چنین اختلافی ناچیز نشان‌دهندهٔ یک پشتوانهٔ قدرتمند مردمی نیست، بلکه بیانگر جامعه‌ای عمیقاً دوقطبی است. در چندین کشور جامعه تقریباً به دو نیمهٔ برابر تقسیم شده است. انتخابات با اختلاف‌هایی بسیار اندک به پایان می‌رسند در حالی که نهادهای دموکراتیک تضعیف می‌شوند و خشم و نارضایتی افزایش می‌یابد. دموکراسی همچنان در ظاهر به کار خود ادامه می‌دهد، ولی در اصل در حال فروپاشی است. انتخابات به‌گونه‌ای فزاینده  همچون قمار در کشوری است که در آتش است. نیمی از آن با اختلافی کم پیروز می‌شود در حالی که نیم دیگر با خشم و نفرت رها می‌شود و احساس طرد شدن می‌کند.

کلمبیا شکافی عمیق میان امنیت و اصلاحات اجتماعی را آشکار می‌کند. پرو درگیر نوعی بحران نهادی‌ای تقریباً دائمی است. بولیوی با محاصره‌ها، اختلاف در میان جوامع بومی، و مناقشه بر سر منابع طبیعی دست‌وپنجه نرم می‌کند. شیلی نیز میان وعدهٔ برقراری نظم و ترس از تغییر درنوسان است. بنابراین، به‌گزارش روزنامهٔ فایننشال تایمز، موج راست‌گرایی بیش از آنکه تغییر ایدئولوژیکی پایدار باشد، بیانگر ناامیدی از جرم و جنایت است. برنامهٔ اقتصادی راست‌گرایان از حمایت گستردهٔ مردمی برخوردار نیست. آنچه باقی می ماند شکاف اجتماعی، رکود، و بن‌بست سیاسی است.

دوراهی

با این حال، چالش‌های پیش رو در آمریکای لاتین بسیار عمده است. از نظر اقتصادی، این قاره طی دهه‌های گذشته جایگاه خود را از دست داده است. در سال ۱۹۸۰/ ۱۳۵۹ آمریکای لاتین هنوز حدود ۹درصد از تولید ناخالص داخلی جهان را به خود اختصاص می‌داد. ولی تا سال ۲۰۱۹/ ۱۳۹۸ این سهم به ۷درصد کاهش یافت. در همین مدت اقتصادهای نوظهور آسیایی با سرعتی بسیار بیشتر رشد کردند و جایگاهی درحال بالا رفتن در اقتصاد جهانی به دست آوردند. شاخص‌هایی مانند بهره‌وری، سرمایه‌گذاری، سهم از تجارت جهانی، علم و فناوری نیز روندی مشابه را نشان می‌دهند. آمریکای لاتین در معرض این خطر قرار دارد که بار دیگر در همان نقش قدیمی گرفتار شود: تأمین‌کنندهٔ مواد خام، بدون برخورداری کافی از صنعت، علم، و فناوری پیشرفته یا مزدهایی نامناسب برای کارگران.

چشم انداز سال‌های ۲۰۳۰ و ۲۰۳۵ (۱۴۰۹ و ۱۴۱۴) حاوی انتخابی سرنوشت‌ساز برای آمریکای جنوبی است. آیا این قاره به قدرتی مستقل در زمینه‌های غذا، آب، انرژی، مواد معدنی حیاتی، و تنوع زیستی تبدیل خواهد شد؟ یا همچنان انباری استراتژیک که از سوی حاکمان داخلی و منافع خارجی اداره می‌شود باقی خواهد ماند؟

این قاره به یک جایگزین قوی‌ چپ‌گرا نیاز دارد که از میان مردم باید شکل بگیرد. قدرت سیاسی را نباید صرفاً با نتایج انتخابات سنجید. دولت‌ها می‌آیند و می‌روند. قدرت پایدار را سازمان‌هایی می‌سازند که از انتخابات جان سالم به در می‌برند، مانند اتحادیه‌های کارگری، جوامع بومی، کمیته‌های محلی، و جنبش‌های اجتماعی. اینجاست که رودر رویی با قدرت واقعی نهفته است. این قدرت نه در وجود رهبری است که تنها یک‌ ار پیروز انتخابات شود (مانند رافائل کورئا در اکوادور)، بلکه در سال‌ها سازمان‌دهی محلی، حضور روزمره در میان مردم، و برقرار ساختن پیوندهای اجتماعی‌ پایدار شکل می‌گیرد.

این امر توضیح می‌دهد چرا مثلاً جامعهٔ ونزوئلا پس از ربوده شدن نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور آن کشور، فرو نپاشید، بلکه به‌لطف قدرت سازمان‌یافتهٔ نیروهای مردمی و شبکه‌های اجتماعی ریشه‌دار همچنان پابرجا مانده است. مهم‌تر از همه، این قاره به دموکراسی واقعی نیاز دارد که نه‌تنها آرا را شمارش کند، بلکه برای اکثریت مردم فرصت‌ها و چشم‌اندازی برای آینده فراهم آورد. این دموکراسی نیز باید از پایین به بالا و از دل جامعه برآمده و به‌ دست آورده شود. بدون چنین دموکراسی‌‌ای ممکن است در سال‌های ۲۰۳۰ یا ۲۰۳۵ (۱۴۰۹ و ۱۴۱۴) با قاره‌ای روبه‌رو باشیم که نسبت به امروز بیشتر مسلح شده، بیشتر دچار شکاف و تفرقه شده، وابستگی‌ بیشتری پیدا کرده، و به سرخوردگی و ناامیدی‌ عمیق‌تری دچار شده است.

از نامهٔ مردم

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: بعد از آلودگی سواحل عمان، حالا آلودگی نفتی در سواحل قشم
Next: مصوبه‌ای نامطلوب برای کارگران شرکتی؛ واسطه‌گری همچنان پابرجاست!
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved