(تصویر آرشیوی افزودهٔ اندیشهٔ نو: سر در ورودی مجلس شورای ملی در بهارستان، تهران)
حمید آصفی
چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
چرا هنوز در برابرِ قانون میلرزیم؟
امروز سالگردِ آن روزی است که ایران برای نخستین بار نه یک شاه، که یک نظامِ پرسشگری را بر تخت نشاند. اما بیایید صادق باشیم: ما هنوز در برابرِ قانون میلرزیم. نه از هیبتِ آن، که از ترسِ پیاده شدنِ آن بر خودمان. این لرزش نشانهای است که مشروطه نه به پایان، که به میانهٔ راهِ خود رسیده است.
مشروطه روزی که متولد شد یک «پاسخ» نبود؛ یک پرسشِ ابدی بود: «قدرت تا کجا میتواند برود؟» و این پرسش امروز در گوشِ هر ایرانی که برای رأی دادن صف میبندد، در چشمانِ هر روزنامهنگاری که خطِّ قرمز را جابهجا میکند، و در سکوتِ هر شهروندی که از اعتراض میهراسد تکرار میشود.
پس مشروطه گذشته نیست. مشروطه همزمانِ ماست.
سه زخمِ امروز که مشروطه آنها را میشناسد
اگر مشروطه را بهمثابهٔ پزشکِ پیرِ دانا تصور کنیم، امروز سه زخمِ آشنا را در پیکرِ جامعه میبیند.
۱. زخمِ نظارت: وقتی نهادها چشم میبندند
مشروطه نخستین بار نظارت را به معنایِ مدرنِ آن به ایران آورد. اما امروز نظارت گاه به «تشریفات» بدل شده، نه «بازدارندگی». وقتی نهادی نمیتواند از خود بپرسد «آیا من بر قدرت نظارت میکنم یا قدرت بر من؟»، آنگاه مشروطه در همان نهاد مرده زاده شده است.
«نظارت نبضِ قانون است، و هر نبضی که بهموقع نزند سکتهای در رگهایِ حکومت است.»
۲. زخمِ رسانه: وقتی روشنفکری به حاشیه میرود
مشروطه با مطبوعاتِ خودش روشنفکریِ عمومی را ساخت. اما امروز رسانههایِ مستقل گاه در محاصرهٔ تنگنظریهایِ تازهایاند که نامشان «امنیت» نیست، «ترس از پرسش» است. مشروطه، با تمامِ خطاهایش، هرگز از پرسش نهراسید؛ اما امروز گاه از پاسخ میهراسیم، پیش از آنکه پرسش شکل بگیرد.
۳. زخمِ گسست: وقتی نسلها از هم میگسلند
جوانِ امروز مشروطه را در کتابهایِ درسی در حدِّ یک «قیامِ شکستخورده» خوانده است. اما مشروطه شکستناپذیر است، چون یک «رویداد» نبود، یک «روش» بود. روشِ «نه» گفتن به خودکامگی. اگر این روش را به نسلِ امروز نشناسانیم، مشروطه را نه در تاریخ، که در حافظهٔ زندهٔ جامعه دفن کردهایم.
تو، همین حالا، مشروطهای یا ضدِّمشروطه؟
بیایید از خودِ تاریخ فاصله بگیریم و به خودِ امروز نگاه کنیم:
اگر در برابرِ بیقانونی سکوت میکنی، مشروطه را خفه کردهای.
اگر رأی میدهی اما نظارت نمیکنی، مشروطه را ناقص گذاشتهای.
اگر قانون را فقط برای «دیگران» میخواهی، مشروطه را تحریف کردهای.
اگر از پرسیدن میترسی، مشروطه را به گروگان گرفتهای.
اما اگر:
با رأیت قدرت را به چالش میکشی، مشروطهای.
با قلمت خطِّ قرمز را جابهجا میکنی، مشروطهای.
با صدایت از حقِ دیگری دفاع میکنی، مشروطهای.
با نقدِت به اصلاحِ نهادها کمک میکنی، مشروطهای.
پس مشروطه هویتی بیرونی نیست؛ نسبتی درونی است. نسبتِ تو با قدرت، با قانون، با دیگری، و با حقیقت.
قانونزیست: واژهای برای امروزِ ما
بیایید واژهای نو برای این نسبتِ تازه بیافرینیم: «قانونزیست»؛ یعنی زندگیای که در آن قانون نه زنجیری بالایِ سر، که ریتمی درونی است. همانطور که نفس کشیدن را بدون فکر کردن انجام میدهی، قانونمداری هم باید به عادتِ دومِ تو بدل شود. نه از سرِ ترس، که از سرِ درکِ این حقیقت که بیقانونی جامعه را به جنگلِ هراسآوری بدل میکند که در آن قویترین، نه عادلترین، زنده میماند.
قانونزیست یعنی دیگر نیاز نباشد کسی بالایِ سرِ ما بایستد و بگوید «قانون را رعایت کن»، چون خودمان، درونیترین لایههایِ وجودمان، قانون را تنفس میکنیم.
مشروطهٔ من، مشروطهٔ تو، مشروطهٔ ما
مشروطه یک انقلابِ جمعی بود، اما امروز باید به یک انقلابِ شخصی بدل شود. هر کس باید مشروطهٔ خودش را زیسته کند:
دانشجو، با پرسشگریاش.
کارگر، با سازمانیابیاش.
روزنامهنگار، با حقیقتگوییاش.
شهروند، با رأیِ آگاهانهاش.
حتی قاضی، با استقلالِ رأیش.
مشروطه وقتی ماندگار میشود که از «آنِ همه» به «آنِ هر کس» تبدیل شود. آنگاه است که تاریخ نه در موزهها، که در رگهایِ جامعه جاری میشود.
پایانِ آغاز: بیانیهای برای امروز
پس در این سالگرد از خودت نپرس: «مشروطه چه بود؟»
بپرس: «من مشروطهام؟»
اگر پرسیدی، مشروطهای.
اگر ایستادی، مشروطهای.
اگر نقد کردی، مشروطهای.
اگر از ترس عبور کردی، مشروطهای.
مشروطه یعنی دیگر نپذیری که قانون بر زمین بماند.
یعنی دیگر باور کنی که سکوت خیانت است، نه ادب.
یعنی بدانی که هر بار از پرسیدن میترسی مشروطه را یک قدم به عقب بردهای، و هر بار میپرسی، مشروطه را یک قدم به جلو.
مشروطه امروز نامِ دیگرِ «نه» گفتن به هر که است که میخواهد تاریخ را در خوابِ قدرت، و ملت را در سکوتِ ترس، نگه دارد.
چهاردمِ مرداد فقط روزِ تولدِ مشروطه نیست.
چهاردمِ مرداد روزِ تولدِ «ما»ست. روزی که فهمیدیم قدرت اگر پاسخگو نباشد، هیولا میشود؛ و قانون اگر بر تخت ننشیند، عدالت همیشه در کوچه خواهد ماند.
امروز مشروطه از پشتِ صفحههایِ تاریخ به چشمانِ ما خیره شده و میپرسد:
«آیا هنوز مرا در خود حمل میکنید، یا مرا در موزهها به خاکسپردهاید؟»
پاسخ نه در کلمات، که در کنشِ امروزِ ما رقم خواهد خورد.
به یادِ آنان که در راهِ مشروطه جان باختند، تا ما امروز جرئتِ پرسیدن داشته باشیم.
و به امیدِ آنان که هنوز در راهِ مشروطه جان میدهند؛ نه بر دار، که بر پایِ حقیقت.