الف. هوشیار
دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵
چکیده
بسیاری از تلاشها برای تغییر نگرشهای انسانی بر این فرض استوارند که اگر اطلاعات درست ارائه شود، باورهای نادرست اصلاح خواهد شد. اما تجربهٔ سیاسی و اجتماعی نشان میدهد که انسانها اغلب نه بر اساس اطلاعات دریافتی، بلکه بر اساس چارچوبهای ادراکی یا «فریمها» واقعیت را تفسیر میکنند. فریمها ساختارهاییاند که تعیین میکنند چه چیزی دیده شود، چگونه نامگذاری شود، یا برای مثال چه کسی مسئول شناخته شود و چه راهحلی ممکن به نظر برسد.
در این نوشتار میکوشیم نشان دهیم که تغییر پایدار فریمها نه از طریق انتقال اطلاعات، بلکه از طریق بازآرایی زیستبوم (اکوسیستم) شناختی رخ میدهد که شامل ذهن فرد، هویت، زبان، روابط اجتماعی، نهادها، و روایتهای جمعی است. در این نگاه، جنبشهای اجتماعی را میتوان مهمترین سازوکار تاریخی تغییر فریمها در ذهن افراد دانست، زیرا افراد قادرند تجربههای پراکنده را به هویت جمعی، روایت جدید، و در نهایت به واقعیت اجتماعی تازه تبدیل کنند.
مقدمه
چرا فقط «اطلاعات» برای تغییر دادن چارچوب (فریم، frame) ادراکی کافی نیست؟
یکی از فرضهای بنیادین عصر مدرن این است که اختلافهای انسانی بهطور عمده ناشی از کمبود اطلاعات است و اگر افراد دادههای درست را دریافت کنند، اگر شواهد علمی در اختیارشان قرار گیرد، اگر استدلال منطقی ارائه شود، انتظار میرود که دیدگاهشان را اصلاح کنند. اما تاریخ سیاست و جامعه خلاف این انتظار را نشان میدهد.
افراد و گروهها اغلب حتی در مواجهه با اطلاعات معتبر به باورهای پیشین خودشان پایبند میمانند. دلیل این امر آن نیست که انسانها لزوماً غیرمنطقیاند، بلکه دلیلهای دیگری وجود دارد.
اطلاعات هرگز در خلأ دریافت نمیشود. هر دادهای وقتی به ذهن انتقال می یابد، با چارچوب ادراکی تفسیر و ادراک میشود. این چارچوب همان فریم است.
فریم چیست؟
در متون کلاسیک نظریهٔ فریم، بهویژه در آثار جورج لیکاف، فریمها ساختارهاییاند که به انسان اجازه میدهند جهان پیچیده را قابل فهم کنند. فریمها فقط مجموعهای از عقاید نیستند.
فریمها شبکهای از ارتباطات میان:
● مفاهیم
● ارزشها
● استعارهها
● تجربههای زیسته
● احساسات، و
● هویت
هستند. واقعیت واحد ممکن است در درون فریمهای متفاوت معناهای متفاوت پیدا کند. برای مثال، بیکاری در یک چارچوب ممکن است «نتیجهٔ شکست فردی» دیده شود. اما در چارچوبی دیگر «پیامد ساختارهای اقتصادی-اجتماعی» تفسیر شود.
تفاوت فقط در پاسخ نیست، بلکه در نحوهٔ تعریف کردن خودِ مسئله است.
فریمها چگونه ساخته میشوند؟
فریمها ناگهان در بزرگسالی شکل نمیگیرند. آنها در فرایندی طولانی شکل میگیرند. تجربههای اولیهٔ کودکی، روابط خانوادگی، زبان، فرهنگ، و محیط اجتماعی شبکههایی از معناهای به هم مرتبط ایجاد میکنند که بعدها در فهم جهان اجتماعی و سیاسی نقش دارند.
از این منظر، فریمها ساختاری سلسلهمراتبی دارند:
تجربههای بنیادی
↓
استعارههای مفهومی
↓
ارزشهای اخلاقی
↓
روایتهای اجتماعی
↓
قضاوتهای روزمره
در این معماری، تغییر سطحی یک باور لزوماً به تغییر لایههای عمیقتر منجر نمیشود.
فریمها فقط در ذهن نیستند
یکی از محدودیتهای نگاه سنّتی این است که فریم را صرفاً ساختار ذهنی فردی میبیند. اما نظریهٔ «شناخت توزیعشده» (Distributed Cognition)[۱] نشان میدهد که بسیاری از فرایندهای شناختی میان فرد و محیط او پخش شدهاند. اگر این ایده را به فریمها تعمیم دهیم، میتوان گفت: فریمها نیز فقط در مغز افراد زندگی نمیکنند. فریمها در زبان، رسانه، خانواده، گروههای اجتماعی، نمادها، آیینها، و نهادها تثبیت میشوند. به همین دلیل است که تغییر فریم در ذهن فرد بدون تغییر محیط اجتماعی او اغلب ناپایدار است.
چرا فریمها مقاوماند؟
هر فریم قدرتمند معمولاً سه ویژگی دارد.
نخست: با هویت پیوند خورده است. در ابتدا فرد ممکن است بگوید: «من این ایده را قبول دارم»، اما بعد از مدتی: «این ایده بخشی از کسی است که من هستم.»
در این نقطه، تغییر عقیده ممکن است مانند تهدید هویتی تجربه شود.
دوم: در جمعی که به آن تعلق داریم تقویت میشود. در واقع، فریمها در جمعها زنده میمانند، زیرا که گروهها:
● زبان مشترک میسازند،
● خاطرات مشترک تولید میکنند،
● قهرمان و دشمن تعریف میکنند،
●معیارهای اخلاقی ایجاد میکنند.
به همین دلیل، فرد معمولاً فقط باور را ترک نمیکند؛ او ممکن است مجبور شود فضای جمعی را ترک کند.
سوم: به تجربه نیاز دارد. انسانها فقط با استدلال تغییر نمیکنند. تجربهٔ زیسته در این میان نقش مهمی دارد.
برای مثال، در درمان اعتیاد، تغییر پایدار معمولاً فقط از طریق حذف کردن مادهٔ مخدر از دسترسی فرد معتاد رخ نمیدهد، بلکه باید با تغییر محیط، روابط، عادتها، و هویت فرد همراه باشد. همین اصل در تغییر فریم نیز دیده میشود.
جنبشهای اجتماعی: آزمایشگاه تغییر فریم
اگر درمان اعتیاد نمونهای از تغییر فریم در مقیاس فردی باشد، جنبشهای اجتماعی نمونهٔ تغییر فریم در مقیاس تاریخیاند.
جنبشهای اجتماعی معمولاً کارشان را با ارائهٔ برنامهٔ سیاسی آغاز نمیکنند. آنها ابتدا کار شناختی میکنند: چیزی را که قبلاً طبیعی، خصوصی، یا اجتنابناپذیر دیده میشد دوباره تعریف میکنند.
مرحلهٔ اول: نامگذاری مسئله
بسیاری از مسائل اجتماعی تا زمانی که زبان پیدا نکنند پراکنده باقی میمانند و تجربهٔ فردی هنوز غیرقابل بیان باقی میماند. نامگذاری است که آنها را به مسئلهای عمومی تبدیل میکند. نامگذاری اولین تغییر فریم است، زیرا با نام جدید:
● روابط علت و معلولی جدیدی ظاهر میشود،
● مسئولیت جدیدی تعریف میشود، و
● راهحل جدیدی ممکن میشود.
مرحلهٔ دوم: تبدیل شدن تجربهٔ فردی به هویت جمعی
یکی از مهمترین دستاوردهای جنبشهای اجتماعی این است که افراد را از انزوا خارج میکنند. تجربهای که قبلاً فهمیده میشد «این مشکل من است»، تبدیل میشود به «این تجربهٔ ماست.» در این لحظه، شبکهٔ شناختی جدیدی شکل میگیرد.
مرحلهٔ سوم: ساختن روایت جدید. جنبشها فقط استدلال ارائه نمیکنند. آنها داستان میسازند. روایتهای موفق به پرسشهای بنیادی پاسخ میدهند:
● مشکل چیست؟
● ریشهاش کجاست؟
● چه کسی آسیب دیده؟
● چه آیندهای ممکن است؟
روایت دادههای پراکنده را به معنای مشترک تبدیل میکند.
مرحلهٔ چهارم: ساختن زیستبوم (اکوسیستم) اجتماعی جدید. هیچ فریمی بدون محیط اجتماعی پایدار نمیشود. جنبشها با ایجاد شبکههای ارتباطی، نمادها، مراسم، رسانهها، و سازمانها محیطی جدید برای هستی بخشیدن به فریم تازه ایجاد میکنند.
مدل تغییر فریم در جنبشهای اجتماعی
این فرایند را میتوان چنین خلاصه کرد:
تجربهٔ پراکنده
↓
نامگذاری جدید
↓
روایت مشترک
↓
هویت جمعی
↓
شبکهٔ اجتماعی
↓
تغییر معیارهای اخلاقی
↓
نهادینه شدن فریم جدید
نتیجه: تغییر فریم تغییر اطلاعات نیست، تغییر جهان معناست
اگر فریمها را شبکههای زندهای از معناها بدانیم، تغییر آنها شبیه به اصلاح یک گزارهٔ اطلاعاتی نیست. بیشتر شبیه به انتقال یک سیستم پیچیده از یک وضعیت پایدار به وضعیت پایدار دیگر است. به همین دلیل، تغییرات بزرگ تاریخی معمولاً زمانی رخ میدهد که سه عنصر همزمان شکل بگیرند:
۱- ایده یا روایت جدید
۲- تجربهٔ زیستهٔ جدید
۳- جامعهای که آن را تقویت کند
جنبشهای اجتماعی از این منظر نهفقط محل تغییر و تحول نیروهای سیاسیاند، بلکه زادگاه واقعیتهای جمعیاند. به مردم نمیگویند جهان چگونه است، بلکه کمک میکنند که مردم جهان را به شکل دیگری ببینند. و شاید عمیقترین شکل تغییر سیاسی نه تغییر قوانین، بلکه تغییر چیزی باشد که جامعه آن را «بدیهی» میداند.
[1] Hutchins E (1995). Cognition in the wild. Cambridge, Mass.: MIT Press