Skip to content
سپتامبر 4, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • گام اول، صلح
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

گام اول، صلح

ضرورت بازسازی گفتمانی و تدوین راهبردهای عملیاتی

فاطمه گوارایی

سه شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵

🔻در شرایطی که این یادداشت نوشته می‌شود، بخش‌های زیادی از سرزمین ما دستخوش تهاجم سبعانه ارتش آمریکا است و مردم ما نگران شعله‌ور شدن آتش جنگ خانمان‌سوز دیگری هستند تا مبادا باقی‌ماندهٔ سرمایه‌های انسانی و زیرساختی کشورمان را به تاراج ببرد.

این، چهارمین جنگی است که پس از سال ۱۳۵۷ سرزمین ما را درگیر خود کرده است. در این نوشتار بنا نیست به این بپردازیم که چرا و چگونه این جنگ اخیر آغاز شد، یا اینکه اگر چگونه عمل می‌شد یا نمی‌شد، امروز به اینجا نمی‌رسیدیم. تحلیل‌های متعددی به‌طور مستمر در فضای مجازی مشاهده می‌شود که این جنگ را از زوایای مختلف بررسی می‌کنند.

نکتهٔ جالب این است که در این روزگار پرآشوب—که چهره‌های پرنام‌ونشان سکوت اختیار کرده‌اند—افرادی دست به قلم برده‌اند که کمتر سابقه و پیشینهٔ فکری یا سیاسی برای آنان متصور بود؛ و چه اتفاق میمون و مبارکی! در میانهٔ خون و آتش، شاهد رویش جوانه‌های درخشانی بودیم. در دوران قطع اینترنت بین‌الملل، به یمن قلم‌های همین چهره‌های نه‌چندان مشهور و پرنام‌ونشان، جامعه توانست فضا را ارزیابی کند و از پسِ بررسیِ پیچیدگیِ شرایط برآید؛ که این خود بس مبارک بود و هست؛ روندی که همچنان ادامه دارد.

اما این نوشتار—ضمن اعتقاد به اصل تمامیت ارضی و سرزمینی، محکومیت اقدامات مداخله‌جویانه و ستیزه‌جویانهٔ آمریکا/اسرائیل، و ضرورت دفاع همه‌جانبه در برابر هرگونه تجاوز خارجی—بر آن است نشان دهد چه کسانی از شکل‌گیری و تداوم این جنگ‌ها خشنودند، و چرا و چگونه بودِ خود را در نبودِ دیگران، از ورای این تخاصماتِ بس خونین رقم می‌زنند. 🔺

                                                           ******

در علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، پدیده‌ای شناخته‌شده به نام «وابستگی متقابل خصمانه» وجود دارد؛ وضعیتی که در آن، طرفین منازعه بدون آنکه هم‌پیمان باشند یا تبانی نیت‌مندی میانشان در کار باشد، در فرآیندی تدریجی به تأمین متقابل منافع یکدیگر دست می‌زنند. در این ساختار، منطق حیات سیاسی بر اصل «بقا در گروِ استمرار بحران» استوار است و نیروهای درگیر برای تحکیم موقعیت خود در داخل، به وجود طرف مقابل و تداوم‌بخشی به وضعیت بحرانی نیاز مبرم دارند.

این نوشتار برآن است تا نشان دهد چگونه منافع جریان‌های تندرو در ایران، آمریکا و اسرائیل در فرآیندی هم‌افزا به یکدیگر گره خورده و برای بقای ساختاری خود به ادامه این وضعیت وابسته‌اند.

1️⃣منافع جریان‌های تندرو از بازتولید و تداوم جنگ

هر کدام از این جریان‌ها در واشنگتن، تهران و تل‌آویو، از شرایط جنگی یا شبه‌جنگی برای تامین منافع خاصی بهره‌برداری می‌کنند:

در اسرائیل برای رهبران راست‌گرای افراطی و جریان‌های ارتدوکس/ملی‌گرا شرایط جنگی از سویی بهترین ابزار برای عقب انداختن پرونده‌های قضایی داخلی، فرار از پاسخگویی درباره شکست‌های امنیتی و حفظ ائتلاف‌های شکننده حکومتی و به عبارتی بقای سیاسی شخص و حزبی است.در سوی دیگر تداوم بحران، بستر مناسبی را برای توسعه شهرک‌سازی‌ها، الحاق اراضی و تغییر بافت دموگرافیک (جمعیتی) یعنی پیشبرد ایدئولوژی سرزمینی بدون مواجهه با فشارهای جدی بین‌المللی فراهم می‌کند.

در آمریکا کارخانه‌های بزرگ اسلحه‌سازی،تندروهای حزب جمهوری‌خواه و لابی‌های نظامی برای فروش تسلیحات و حفظ سهام خود، به «تهدیدهای پایدار» در خاورمیانه نیاز دارند.در نتیجه بازنمایی یک «شر مطلق» در خاورمیانه، ابزار موثری برای بسیج رای دهندگان ایدئولوژیک از سویی و جذب حمایت مالی جریان‌های ناسیونالیست افراطی در انتخابات از سوی دیگر است.

و در ایران، جریان‌های تندرو و ساختار پنهان قدرت در فضای جنگی و تهدید خارجی، هرگونه مطالبه‌گری اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را به‌راحتی تحت عنوان «اقدام علیه امنیت ملی» یا «همصدایی با دشمن» حاشیه‌نشین و سرکوب می‌کند. در سوی دیگر با بهره گرفتن از تحریم‌ها و وضعیت شبه‌جنگی، بازارهای زیرزمینی و شبکه توزیع انحصاری ایجاد می‌کنند که منافع مالی عظیمی برای نهادهای موازی و فرادولتی به همراه دارد. تداوم این وضع، بقای اقتصادی این جریان‌ها را تضمین می‌کند.

2️⃣نقطه وحدت و اشتراک: مکانیسم «تغذیه متقابل»

چگونه این سه ضلع جدا از هم، عملاً در یک نقطه به وحدت می‌رسند؟ پاسخ در نیاز متقابل به یک «دشمن فرضی کارآمد» است. روش کار آن‌ها به صورت یک چرخه عمل می‌کند:

تندروهای واشنگتن/تل‌آویو ادبیات تهدیدآمیز تغییر رژیم یا ضربه نظامی را مطرح می‌کنند. تندروهای تهران از این ادبیات به عنوان سند اثبات این نکته استفاده می‌کنند که “غرب و اسرائیل تشنه به خون ما هستند و سازش فایده‌ای ندارد”؛ در نتیجه، جریان‌های مخالف تندروی داخلی را منزوی می‌کنند. و بر همین اساس دست به اقدامات تلافی‌جویانه یا مانورهای موشکی و منطقه‌ای می‌زنند. تندروهای تل‌آویو/واشنگتن با انگشت اشاره به این اقدامات اشاره کرده و می‌گویند: “دیدید گفتیم با این‌ها نمی‌شود مذاکره کرد؟” و به این ترتیب بودجه‌های نظامی را تصویب و صلح‌طلبان خود را خفه می‌کنند.

بدین ترتیب تندروها در هر سه کشور، «مذاکره، دیپلماسی و تنش‌زدایی» را قاتل منافع خود می‌دانند. بنابراین، اشتراک عملی آن‌ها در «نابودی هرگونه روزنه صلح» است. صلح برای آن‌ها به معنای از دست رفتن فلسفه وجودی‌شان است. و بر عکس تداوم جنگ اهداف جریان‌های ضدِ توسعه، انحصارطلب و امنیت‌بنیاد را تامین می کند. زیرا در سایه ادامه جنگ و غبار ناشی از جنگ، شفافیت مالی ناپدید می‌شود، حاکمیت یکدست‌ترشده و طبقه متوسط مستقل اساسا حذف می گردد. در این صحنه کسانی که در زمان صلح و منطق، حرفی برای گفتن ندارند، در زمان جنگ، زبان‌برنده‌تری پیدا می‌کنند.در مقابل، بزرگ‌ترین بازندگان این چرخه، جامعه مدنی، طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی و به طور مشخص طبقه متوسط، جریان‌های توسعه‌گرا و مدافعان حقوق بشر در هر سه جامعه هستند که صدایشان زیر طبل جنگ گم می‌شود.

3️⃣ تداوم جنگ اهداف چه جناح‌هایی را تامین می‌کند؟

آنچه که جامعه و ملت ایران در این چند دهه شاهد آن بوده اند آن است که پیامد اقتصاد سیاسی تحریم موجب تداوم چرخه تولید رانت و حذف طبقه متوسط شده است. تحریم‌های همه‌جانبه، برخلاف تصور طراحان آن در واشنگتن، حکومت‌ها را لزوماً تضعیف نمی‌کند، بلکه ساختار اقتصادی جامعه را تغییر می‌دهد.

وقتی راه‌های رسمی بانکی (مثل سوئیفت) و تجاری بسته می‌شود، بازرگانی خارجی تعطیل نمی‌شود، بلکه «زیرزمینی» می‌شود. در این فضای تاریک و بی‌شفافیت، تنها نهادهای نظامی، شبه‌دولتی و بنیادهای خاص که ابزار امنیتی و لجستیکی دارند، می‌توانند نفت را قاچاق کنند و کالا وارد نمایند. این یعنی تجارت در انحصار «کاسبان تحریم»قرار گرفته و میلیاردها دلار سود به جیب حلقه‌های تندروی حاکم منتقل می شود.

نئومحافظه کارها در آمریکا تحریم‌های شدیدتری وضع می‌کنند؛ تندروهای تهران در ظاهر فریاد وااسفا سر می‌دهند، اما در عمل، شبکه‌های قاچاق و دور زدن تحریم آن‌ها سودآورتر و قدرتمندتر می‌شود. صلح یا رفع تحریم، این امپراتوری مالی چندمیلیارد دلاری را نابود می‌کند؛ پس تندروهای داخلی به همان اندازه تندروهای واشنگتن و تل‌آویو، با هرگونه توافق واقعی مخالفند.

تحریم‌ها باعث تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی و کوچک شدن سفره‌ها می‌شود. طبقه متوسط ایران (پزشکان، معلمان، کارمندان، هنرمندان و صنف‌های مستقل) که همواره حاملان اصلی مطالبات دموکراتیک، آزادی‌های مدنی و دگرگونی‌های ساختاری بوده‌اند، در این فرایند تضعیف و به زیر خط فقر رانده می‌شوند. وقتی دغدغه‌ی اصلی جامعه از «حقوق شهروندی و دموکراسی» به «بقاء و تامین نان شب» تنزل پیدا کند، جامعه مدنی عملاً فلج می‌شود. هم چنین تندروهای ایران برای سرکوب داخلی به «تهدید بیرونی» نیاز مبرم دارند. هر زمان که اسرائیل دست به ترور یا تهدید نظامی می‌زند، یا واشنگتن از گزینه‌های نظامی حرف می‌زند، بهترین هدیه به محافل تندروی تهران داده می‌شود. آن‌ها بلافاصله فضای داخلی را «جنگی» اعلام می‌کنند.به خفه کردن صدای منتقدان پرداخته و مطالبات کارگران، معلمان یا فعالان زن، را به عنوان «پروژه نفوذ دشمن»، «ایجاد اغتشاش در پشت جبهه» و «تضعیف اقتدار ملی» بازنمایی کرده و با شدیدترین ابزارهای امنیتی سرکوب میکنند. بدین ترتیب به انسداد جامعه مدنی و تغییرات دمکراتیک از طریق «امنیت‌سازی» می پردازند. مهم‌ترین پیامد هم‌افزایی این سه جریان، ناامید کردن جامعه از هرگونه تغییر مسالمت‌آمیز و گام‌به‌گام است.

در واقع، این سه جریان مانند لبه‌های یک قیچی عمل می‌کنند؛ لبه اول (تندروهای واشنگتن و تل‌آویو) فشار خارجی و تحریم را وارد می‌کند، و لبه دوم (تندروهای تهران) به بهانه آن فشار، جامعه مدنی و مطالبات دموکراتیک مردم ایران را در داخل قیچی می‌کند. هر دو لبه برای کارکرد خود به دیگری متکی هستند.

4️⃣جامعه مدنی و شکستن «چرخه محاصره» و خنثی کردن ائتلاف نانوشته جنگ‌طلبان

این استراتژی در دو لایه «بازسازی گفتمانی» و «راهبردهای عملیاتی» تبیین می‌شود:

🔷 لایه اول: تفکیک و بازسازی گفتمانی

بزرگ‌ترین برگ برنده جنگ‌طلبان این است که خود را معادل «امنیت ملی» و «دفاع از وطن» جا می‌زنند و صلح‌طلبان را به «خیانت، وادادگی یا تضعیف اقتدار کشور» متهم می‌کنند. اولین گام، گرفتن این انحصار گفتمانی با افشای «پیوند ساختاری جنگ‌طلبی و فساد»، تفکیک «ناسیونالیسم دفاعی» از «ماجراجویی ایدئولوژیک» و جا انداختن«گفتمان صلح به مثابه راه‌حل امنیت واقعی» از دست آن‌ها است.

اما گفتمان صلح باید «اقتصادی و ملموس» شود. جامعه مدنی باید پیوند مستقیم میان موشک‌پرانی‌ها/ بحران‌سازی‌ها با نرخ دلار، تورم، سقوط بورس و غارت سفره کارگران را تبیین کند و نشان دهد «جنگ، پوششی برای غارت است در حالی که صلح، شرط و گام اول شفافیت و رفاه است.»

هم چنین باید خط فاصلی جدی میان «دفاع از خاک و امنیت فیزیکی و تمامیت ارضی ایران» (که مورد وفاق همه است) با «پروژه‌های ایدئولوژیک منطقه‌ای که ایران را به گوشت دم توپ تبدیل می‌کند»، کشیده شود. صلح‌طلبی نباید تفکیک‌ناپذیر از ضعف جلوه کند. صلح‌طلبی واقعی، بازگرداندن ابزار دفاع به خدمت «توسعه ملی» است، نه بقای باند قدرت.

هم چنین جامعه مدنی باید نشان دهنده این باشد که گفتمان صلح به مثابه «راه‌حل امنیت واقعی»در هر جامعه ای است. باید پاشنه آشیل تحلیلی تندروها را هدف گرفت. تندروها مدعی‌اند تندروی مایه بازدارندگی است؛ اما تجربه نشان داده اقدامات آن‌ها (مثل موشک‌پراکنی‌ها یا تهدیدات کلامی) مستقیماً برای راست‌گرایان اسرائیل (نتانیاهو و جانشینانش) و نئوکان‌های آمریکا مشروعیت خریده تا ایران را بیشتر منزوی و تحریم کنند. جامعه مدنی باید ترویج کند که «بزرگ‌ترین تهدید علیه امنیت ملی ایران، تندروهای داخلی هستند که بهانه به دست دشمنان خارجی می‌دهند.»

🔶لایه دوم : رویکردها و راهبردها

استراتژی «پیوند زدن مطالبات معیشتی به سیاست خارجی»

نیروهای صلح‌طلب باید با جنبش‌های اجتماعی عینی (کارگران، معلمان، بازنشستگان) پیوند بخورند و استراتژیشان را بر «پیوند میان مطالبات معیشتی با سیاست خارجی» قرار دهند. راهبرد عملیاتی این فعالان باید متمرکز برآگاه‌سازی جامعه پیرامون این فرمول باشد: «هر سانتیمتر پیشروی در سیاست‌های جنگ‌طلبانه منطقه‌ای برابر است با سقوط یک پله‌ای کیفیت زندگی شما». وقتی مطالبات معیشتی، صراحتاً هزینه غاییِ ماجراجویی‌های نظامی را هدف بگیرند، فلج کردن کشور به بهانه جنگ برای تندروها پرهزینه‌تر می‌شود.

در سوی دیگروقتی کانال‌های رسمی دیپلماتیک توسط تندروها مسدود یا مین‌گذاری می‌شود، نیروهای جامعه مدنی باید کانال‌های غیررسمی خود را فعال کنند. فعالان صلح باید با همتایان خود در جهان ارتباط و لابی کنند و به تولید محتواهایی بپردازند تا افکار عمومی دنیا را نسبت به واقعیت قضایا آگاه نمایند. و در برابر یک دست سازی پادگانی مقاومت مدنی نشان دهند

تندروها برای رفتن به سمت جنگ نیاز به یک جامعه پادگانی، مطیع و کاملاً منقاد دارند. بنابراین، هرگونه کنش مدنی که نافیِ این انضباط پادگانی باشد، از جمله پافشاری بر تکثر فرهنگی، حمایت از حقوق زنان، تقویت تشکل های مستقل صنفی و حفظ فضاهای نیمه‌مستقل مدنی و ایستادگی بر گفتمانِ «حق زندگی»؛ ابزارِ «مقاومت روزمره»یک استراتژی ضدجنگ است.

وقتی در لایه گفتمانی، صلح را از یک بحث سیاسی کلان به «حق بقا، حق رفاه و حق آینده فرزندان» ترجمه می‌کنیم، در لایه عملیاتی به جامعه این توانایی را می‌دهیم که در برابر فضای پادگانی مقاومت کند.

در عرصه پیوند عملی نیز وقتی حکومت می‌خواهد جامعه را برای فضای جنگی «یکدست و مطیع» کند (مثلاً با تشدید بازداشت‌ها، بستن فضاهای مجازی یا گشت‌های امنیتی)، توده‌های مردم با پافشاری بر زندگی عادی و پیگیری مطالبات روزمره‌شان، عملاً استراتژی جنگ‌طلبان را فلج می‌کنند. نافرمانی مدنی در زندگی روزمره، و افشای «فساد جنگ»؛ به مثابه بسترسازِ «مطالبات صنفی-معیشتی»، پاسخ عملی به گفتمان صلح‌طلبی است که نتیجه راهبردی آن به «آگاهی از منطق صلح» و «مطالبه نان و لغو تحریم» در دست توده‌های مردم تبدیل می شود.

5️⃣جمعبندی

جامعه مدنی و نیروهای موافق صلح باید بپذیرند که صلح، نبودِ جنگ نیست؛ بلکه یک ساختارِ جایگزین، برای اداره جامعه است.

جمع‌بندی راهبردی به ما می‌گوید که صلح در ایران باید به زبان اقتصاد سیاسی، معیشت، دارو، کار و توسعه ترجمه شود. تا زمانی که کارگر، معلم و بخش فرودست جامعه درک نکند که فلج شدن اقتصاد و انسداد مدنی او، نتیجه مستقیم ماجراجویی‌های باند جنگ‌طلب و هم‌افزایی آن‌ها با تندروهای واشنگتن و تل‌آویو است، بسیج توده‌ای شکل نمی‌گیرد. استراتژی صلح یعنی: افشای شبکه مالی کاسبان تحریم و گره زدن امنیت تنفسی جامعه به تنش‌زدایی خارجی.

همچنین تندروها برای تداوم جنگ به یک «جامعه پادگانی، تک‌صدا و مرعوب» نیاز دارند. بنابراین، هر کنش مدنی که نافیِ این فضای پادگانی باشد-از پایداری بر سبک زندگی اختیاری تا تقویت سندیکاهای مستقل-عملاً یک اقدام ضدجنگ است. بخش جنگ‌طلب وقتی ببیند جامعه در داخل رام و مطیع نیست و پشت جبهه استواری برای ماجراجویی‌هایش ندارد، در پیشبرد استراتژی‌های نظامی خود محتاط‌تر و زمین‌گیر خواهد شد.

«وحدت استراتژیک» نیروهای صلح‌طلب نیز سوی دیگر این جبهه مقاومت است.

تندروها در تهران، و نیز در واشنگتن و تل‌آویو لبه‌های یک قیچی هستند که در وسط آنها ، جامعه مدنی و حق زندگی مردم عادی بویژه در ایران تکه‌تکه می‌شود. پاتک راهبردی، وارد کردن ضربه به «فلسفه وجودی» این قیچی است؛ یعنی آگاه‌سازی جامعه نسبت به این واقعیت که «جنگ برای این باندها یک ضرورت بقاست، نه یک ابزار دفاعی. به محض اینکه جامعه به این آگاهی برسد و آن را در مطالبات روزمره‌اش انعکاس دهد، لبه‌های این قیچی دیگر به هم نخواهند رسید.

ایران_فردا

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: از محکومیت سه حامی بیانیه میرحسین موسوی تا اعتراف ناخواسته حکومت به قدرت اندیشه
Next: قالیباف: آمریکایی‌ها مدام تجهیزات نظامی جدید به منطقه می‌آورند و ادعا می‌کنند دنبال توقف جنگند
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved