Skip to content
سپتامبر 4, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • از محکومیت سه حامی بیانیه میرحسین موسوی تا اعتراف ناخواسته حکومت به قدرت اندیشه
  • خبرها
  • دیدگاه‌ها

از محکومیت سه حامی بیانیه میرحسین موسوی تا اعتراف ناخواسته حکومت به قدرت اندیشه

دیدگاه

حمید آصفی

سه شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵

صدور حکم ۱۵ ماه حبس برای سیدعلیرضا بهشتی شیرازی و ناصر دانشفر و ۶ ماه حبس برای محمدجواد دردکشان، صرفاً خبر محکومیت سه فعال سیاسی نیست؛ این حکم، روایتی عمیق‌تر از نسبت حکومت با اندیشه را آشکار می‌کند. اگر آنچه این سه نفر انجام داده‌اند، تنها امضای یک بیانیه در حمایت از مواضع میرحسین موسوی بوده است، پرسش اصلی این نیست که چرا آنان محکوم شدند؛ پرسش این است که چرا یک امضا، چنین هراسی برمی‌انگیزد؟

تاریخ، حکومت‌هایی را کم ندیده که زندان‌هایشان را از انسان‌ها پر کردند؛ اما در نهایت، خودشان در زندانِ ترسِ خویش گرفتار شدند. جمهوری اسلامی سال‌هاست به بیماری مزمنی مبتلا شده که می‌توان آن را «اندیشه‌هراسیِ حکومتی» نامید؛ بیماری‌ای که در آن، هر امضا به توطئه، هر نقد به براندازی و هر بیانیه به پرونده امنیتی تبدیل می‌شود.

محکوم کردن انسان‌ها به خاطر حمایت از یک بیانیه، بیش از آنکه قدرتِ دستگاه حاکم را نشان دهد، ضریبِ هراسِ آن را آشکار می‌کند. حکومتی که از چند سطر نوشته بیمناک است، در حقیقت از کلمات نمی‌ترسد؛ از قدرتِ تکثیرِ معنا می‌ترسد. زیرا می‌داند اندیشه، برخلاف انسان، زندانی نمی‌شود؛ از دیوار عبور می‌کند، از میله رد می‌شود و در ذهن‌ها مهاجرت می‌کند.
قدرت‌های مطمئن، با اندیشه گفت‌وگو می‌کنند؛ قدرت‌های نگران، اندیشه را جرم‌انگاری می‌کنند. این شاید مهم‌ترین تفاوت میان «اقتدار» و «اضطراب سیاسی» باشد. زندان، زمانی به ابزار حکومت تبدیل می‌شود که استدلال، توان اقناع خود را از دست داده باشد.

جمهوری اسلامی دههاست به جای مدیریت جامعه، درگیر «پلیس‌کشی بر جغرافیای ذهن» شده است؛ گویی می‌توان برای فکر، مرز کشید و برای عقیده، حکم زندان صادر کرد. همزمان، در حال گسترش چیزی است که می‌توان آن را «قضایی‌سازیِ اندیشه» نامید؛ فرآیندی که در آن، به جای پاسخ به یک دیدگاه، برای آن پرونده ساخته می‌شود؛ به جای رقابت با یک ایده، حکم حبس صادر می‌شود؛ و به جای اعتماد به جامعه، از جامعه هراس تولید می‌شود.

اما تاریخ یک قاعده ساده دارد؛ اندیشه، تنها چیزی است که زندان آن را تکثیر می‌کند. زندانی کردن یک انسان، پایان حضور فیزیکی اوست؛ اما زندانی کردن یک فکر، آغاز کنجکاوی جامعه درباره همان فکر است. هر حکم حبس، گاهی ناخواسته به بلندگوی همان اندیشه‌ای تبدیل می‌شود که قرار بود خاموش شود. زیرا اندیشه، پرنده‌ای نیست که در قفس بماند؛ اندیشه، اقلیم‌گریز است.

تناقض بزرگ‌تر آنجاست که نظامی که خود با اعلامیه، نوار، بیانیه و اعتراض سیاسی مسیر قدرت را پیمود، امروز همان ابزارها را به پرونده‌های امنیتی تبدیل می‌کند. این فقط یک تناقض تاریخی نیست؛ «خودفراموشیِ انقلابی» و فراموشیِ حافظه سیاسی است؛ لحظه‌ای که انقلاب، از حافظه تاریخی خود جدا می‌شود و به دشمنِ روش‌هایی بدل می‌شود که روزی با آنها پیروز شد.

محکومیت این سه فعال سیاسی، پیش از آنکه درباره آنان سخن بگوید، درباره ساختار قدرت سخن می‌گوید. حکومتی که از امضا می‌ترسد، در حقیقت از قلم نمی‌ترسد؛ از افقی می‌ترسد که قلم می‌تواند در ذهن جامعه ترسیم کند.

بزرگ‌ترین شکست یک حکومت، زمانی است که از یک امضا، هیبت یک قیام می‌سازد. آن روز، زندان دیگر نشانه اقتدار نیست؛ بنای یادبودِ ترس است.

آزادی زندانیان سیاسی، مطالبه یک جناح یا یک سلیقه سیاسی نیست؛ معیار سنجش ظرفیت یک حکومت برای تحمل اندیشه‌های متفاوت است. روزی که امضا، نقد و بیانیه دیگر جرم نباشند، آن روز می‌توان گفت که سیاست، جای خود را از امنیتی‌سازی به گفت‌وگو بازپس گرفته است. آزادی زندانیان سیاسی، مطالبه آینده‌ای است که در آن، «اختلاف نظر» جرم نباشد و «اندیشیدن» به پرونده قضایی ختم نشود.

منبع: کانال تلگرام نگارنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: صدور احکام حبس برای سه فعال سیاسی به‌دلیل حمایت از بیانیه میرحسین
Next: گام اول، صلح
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved