Skip to content
آگوست 7, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • ‏ نان، جنگ، و اقتصاد سیاسی بحران – بخش اول
  • اقتصادی
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

‏ نان، جنگ، و اقتصاد سیاسی بحران – بخش اول

‏ جنگ چگونه قواعد تولید، ثروت، و قدرت را در جامعه بازنویسی می‌کند؟ ‏ تأملی بر اقتصاد ایران.

ف. کنجکاو

پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵

‏ مقدمه- جنگ از نانوایی آغاز نمی‌شود، اما در آنجا دیده می‌شود

صبح زود است. صف نانوایی از همیشه طولانی‌تر شده است. مردی که تا چند ماه پیش با حقوق یک ماهش می‌توانست بخش ‏بزرگی از هزینه‌های خانواده‌اش را تأمین کند امروز همان مقدار پول را در دست دارد، اما سبد خریدش هر هفته سبک‌تر می‌شود. ‏چند خیابان آن‌سوتر، صاحب یک کارگاه کوچک خریدن دستگاه جدید را به تعویق انداخته است، نه به این دلیل که به توسعهٔ ‏کسب‌وکارش علاقه‌ای ندارد، بلکه چون دیگر نمی‌تواند آینده را پیش‌بینی کند. کارخانه‌ای شیفت کاری‌اش را کاهش داده، داروخانه‌ای ‏با کمبود برخی اقلام روبه‌رو شده، و جوانی که سال‌ها برای ساختن آینده‌ای در کشورش برنامه‌ریزی کرده بود اکنون به مهاجرت ‏می‌اندیشد.‏

اینها فقط روایت‌هایی پراکنده از زندگی روزمره نیستند. اینها نشانه‌های اقتصادی بحرانی‌اند که آثارش بسیار فراتر از میدان ‏نبرد امتداد پیدا می‌کند.‏

در روزها و هفته‌های پس از هر جنگ افکار عمومی معمولاً افزایش قیمت کالاهای اساسی، کاهش ارزش پول ملی، و دشوارتر ‏شدن زندگی را به خود جنگ نسبت می‌دهد. این برداشت تا اندازه‌ای درست است، اما همهٔ حقیقت را بیان نمی‌کند. جنگ به‌ندرت از ‏دل اقتصاد سالم، باثبات، و نیرومند بحرانی فراگیر می‌آفریند. در بیشتر موارد، جنگ بر بستری از مشکلات پیشین فرود ‏می‌آید، مشکلاتی مانند تورم مزمن، ضعف سرمایه‌گذاری، فرسودگی زیرساخت‌ها، نااطمینانی نهادی، یا کاهش بهره‌وری. آنچه جنگ ‏می‌کند نه خلق این ضعف‌ها، بلکه آشکار ‌کردن و تشدید آنهاست.‏

از همین رو، این نوشتار فقط دربارهٔ افزایش قیمت نان یا کاهش ارزش پول نیست. موضوع اصلی‌اش رابطهٔ میان جنگ، ‏اقتصاد، و قدرت است؛ اینکه چگونه درگیری نظامی می‌تواند قواعد تولید، توزیع ثروت، سرمایه‌گذاری، و حتی روابط اجتماعی ‏را دگرگون کند.‏

پرسش محوری این نوشتار ساده، اما بنیادین است: چه کسی هزینهٔ واقعی جنگ را می‌پردازد؟ آیا این هزینه به‌طور برابر میان همه ‏شهروندان توزیع می‌شود؟ آیا تورم، رکود، بیکاری، و کاهش سرمایه‌گذاری فقط پیامدهای فنی اقتصادند، یا سازوکارهایی‌اند ‏که موقعیت گروه‌های مختلف اجتماعی را نیز دگرگون می‌کنند؟

در این نوشتار می‌کوشیم با بهره‌گیری از اقتصاد کلان، اقتصاد نهادی، و اقتصاد سیاسی نشان دهیم که جنگ فقط ساختمان‌ها را ویران ‏نمی‌کند، بلکه قواعد بازی اقتصاد را نیز بازنویسی می‌کند. در این مسیر، تجربهٔ ایران نیز به‌عنوان نمونه‌ای بررسی خواهد شد که ‏در آن جنگ بر اقتصادی وارد شده است که پیش از آن نیز با مشکلات ساختاری جدّی روبه‌رو بوده است.‏

بخش اول- جنگ: شوکی که اقتصاد را کوچک‌تر و جامعه را نابرابرتر می‌کند

در نگاه نخست به نظر می‌رسد که جنگ همچون شوک بیرونی به اقتصاد عمل می‌کند؛ انفجارها، تخریب کارخانه‌ها، آسیب ‏دیدن جاده‌ها، و کاهش صادرات نخستین تصاویری‌اند که به ذهن می‌آید. اما از دیدگاه اقتصاد سیاسی، جنگ فقط یک شوک ‏موقت نیست، بلکه رخدادی است که می‌تواند شیوهٔ تخصیص منابع، رفتار صاحبان سرمایه، و حتی ساختار طبقاتی جامعه را تغییر ‏دهد.‏

اقتصاد هر کشور شبکه‌ای از روابط به‌هم‌پیوسته است. کارخانه‌ها بدون انرژی محصولی تولید نمی‌کنند، کشاورزی بدون حمل‌ونقل ‏به بازار نمی‌رسد، تجارت بدون نظام بانکی کارآمد مختل می‌شود، و سرمایه‌گذاری بدون اعتماد به آینده شکل نمی‌گیرد. جنگ تقریباً ‏همهٔ این حلقه‌ها را هم‌زمان زیر فشار می‌گذارد.

نخستین ضربه متوجه سرمایهٔ مادّی است: زیرساخت‌هایی که طی دهه‌ها ساخته شده‌اند، از نیروگاه‌ها و پالایشگاه‌ها گرفته تا ‏خطوط راه‌آهن، بندرها، جاده‌ها، و کارگاه‌ها و کارخانه‌های صنعتی. اما خسارت واقعی فراتر از ویرانی این دارایی‌هاست. تعطیلی هر کارخانه فقط ‏به معنای توقف تولید در همان محل نیست، بلکه زنجیرهٔ تأمین، حمل‌ونقل، خدمات، اشتغال، و درآمد صدها یا هزاران نفر را نیز ‏تحت تأثیر قرار می‌دهد. اقتصاددانان این پدیده را «اثر سرریز» می‌نامند که از یک نقطه آغاز می‌شود، اما به‌سرعت در ‏سراسر شبکهٔ اقتصادی گسترش می‌یابد.‏

در کنار تخریب سرمایهٔ مادّی، جنگ به سرمایهٔ انسانی نیز آسیب می‌زند. نیروی کار متخصص، صنعتگران، پژوهشگران، ‏پزشکان، و مهندسان هنگامی که افق آینده را مبهم ببینند، ممکن است سرمایه‌گذاری، فعالیت، یا حتی حضورشان در اقتصاد را ‏کاهش دهند. در ادبیات اقتصاد توسعه، سرمایهٔ انسانی یکی از مهم‌ترین عوامل رشد بلندمدت به شمار می‌رود و از دست رفتن آن ‏زیانی است که بازسازی‌اش گاه دهه‌ها زمان می‌برد.‏

اما شاید مهم‌ترین سرمایه‌ای که جنگ به آن لطمه می‌زند نه کارخانه است و نه ماشین‌آلات، بلکه اعتماد است. اعتماد زیربنای ‏تصمیم‌های اقتصادی است. سرمایه‌گذار زمانی کارخانه می‌سازد که آینده را تا حدی قابل پیش‌بینی بداند. خانواده زمانی پس‌انداز ‏بلندمدت می‌کند که به ثبات پول ملی اعتماد داشته باشد. بانک زمانی وام تولیدی می‌دهد که به آیندهٔ فعالیت اقتصادی اطمینان ‏داشته باشد. جنگ این افق را تیره می‌کند.‏

در چنین شرایطی، سرمایه به‌جای حرکت به‌سمت تولید به‌سوی دارایی‌هایی می‌رود که در برابر نااطمینانی مقاوم‌ترند: ارز، ‏طلا، زمین، یا فعالیت‌های کوتاه‌مدت. نتیجه آن است که سرمایه از بخش مولد اقتصاد فاصله می‌گیرد و رشد اقتصادی حتی بدون ‏تخریب گسترده زیرساخت‌ها کُند می‌شود.‏

میخال کالتسکی ‎(Michal Kalecki)، اقتصاددان لهستانی، نشان داده بود که سرمایه‌گذاری تنها تابع نرخ سود نیست، بلکه به ‏‏«انتظار از آینده» نیز وابسته است. هنگامی که آینده مبهم شود، حتی امکان کسب سودهای بالقوه نیز برای آغاز سرمایه‌گذاری جدید ‏کافی نیست. داگلاس نورث ‏‎(Douglas C. North)‎‏ نیز تأکید می‌کند که کیفیت نهادها یکی از تعیین‌کننده‌ترین عوامل رشد ‏اقتصادی است. هرچه قواعد بازی اقتصادی پایدارتر، شفاف‌تر، و پیش‌بینی‌‌شدنی‌تر باشند، هزینهٔ مبادله کاهش می‌یابد و ‏سرمایه‌گذاری افزایش پیدا می‌کند. جنگ با افزودن به نااطمینانی به این مزیت نهادی نیز آسیب می‌زند.‏

اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز با تورم مزمن، کاهش سرمایه‌گذاری، محدودیت‌های ناشی از تحریم، فرار بخشی از سرمایه، ‏نوسان‌های ارزی، و ضعف رشد بهره‌وری روبه‌رو بوده‌ است. بنابراین، جنگ را نمی‌توان نقطهٔ آغاز بحران اقتصادی در ایران دانست، ‏بلکه باید آن را عاملی دانست که بر شدت و سرعت بروز بحران‌های انباشته افزوده است. جنگ پیش از آنکه اقتصاد را ویران ‏کند انتظارات اقتصادی را ویران می‌کند؛ و اقتصاد بدون انتظار مثبت از آینده توان بازتولیدش را از دست می‌دهد.‏

این همان نقطه‌ای است که ما را به پرسش فصل بعد می‌رساند: چرا جنگ تقریباً در همهٔ کشورها به تورم می‌انجامد و چگونه تورم ‏به یکی از مهم‌ترین سازوکارهای انتقال هزینه‌های جنگ از دولت به جامعه تبدیل می‌شود؟

(ادامه دارد.)

بخش دوم را اینجا بخوانید.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: این جنگ بین کسانی است که درد مردم ایران را ندارند
Next: ‏ نان، جنگ، و اقتصاد سیاسی بحران – بخش دوم
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved