دکتر حبیبالله پیمان.
حمید آصفی
جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵
در تاریخ معاصر ایران سیاستمدار کم نبوده، روشنفکر نیز کم نبوده، و مبارز هم کم نبوده است. اما انسانهایی که بتوانند بیش از هفت دهه، در میان تندبادهای تاریخ، بر اصول خودشان بایستند و هرگز اندیشه را قربانی قدرت نکنند بسیار اندکاند. حبیبالله پیمان از همین اندکهاست. شخصیتی که نامش نهفقط در حافظهٔ یک جریان سیاسی، بلکه در تاریخ آزادیخواهی ایران ثبت شده است.
رد پای او را میتوان در چهار مقطع مهم تاریخ معاصر ایران دنبال کرد: از تداوم اندیشهٔ نهضت خداپرستان سوسیالیست و جریان ملی-مذهبی پیش از انقلاب تا مبارزه با حکومت پهلوی، از حضور فعال در روزهای سرنوشتساز انقلاب ۱۳۵۷ تا سالهای طولانی نقد قدرت، دفاع از آزادی، و پافشاری بر حقوق شهروندی در جمهوری اسلامی. کمتر شخصیتی را میتوان یافت که این همه تحول سیاسی را از نزدیک زیسته باشد، بیآنکه هویت فکریاش را معامله کند.
پیمان سیاست را شغل نمیدانست. سیاست برای او مسئولیت تاریخی بود. از همین رو، نه با پیروزی انقلاب به صف قدرت شتافت و نه با بسته شدن فضای سیاسی میدان اندیشه را ترک کرد. او از معدود سیاستورزانی است که نه قدرت توانست او را تغییر دهد و نه محرومیت توانست او را خاموش کند.
پیش از انقلاب، او در امتداد سنّت نواندیشی دینی و عدالتخواهی در شکلگیری و تداوم جریانهای ملی-مذهبی و سپس با تأسیس «جنبش مسلمانان مبارز» کوشید میان سه مفهوم آزادی، عدالت اجتماعی، و ایمان پلی پایدار ایجاد کند. در روزگاری که بسیاری دین را در برابر آزادی و عدالت قرار میدادند، پیمان تلاش کرد نشان دهد این سه اگر درست فهم شوند، مکمل یکدیگرند، نه رقیب هم.
اما اهمیت تاریخی او تنها به مبارزه با حکومت پهلوی محدود نمیشود.
بسیاری از چهرههای انقلابی پس از پیروزی انقلاب یا در قدرت حل شدند یا در حاشیهٔ تاریخ ماندند. پیمان راه دیگری برگزید. نه به مدافع انحصار قدرت تبدیل شد و نه از نقد مسئولانه دست کشید. او از نخستین کسانی بود که دربارهٔ حذف نیروهای متکثر انقلاب، محدود شدن آزادیهای سیاسی، و فاصله گرفتن جمهوری اسلامی از آرمانهای اولیهٔ انقلاب هشدار داد، هشدارهایی که هزینهٔ آن را نیز با محدودیتها، فشارها، و محرومیتهای فراوان پرداخت.
همین ویژگی است که او را به شخصیتی متفاوت تبدیل میکند. برخی سیاستمداران با قدرت شناخته میشوند، برخی با شکست، برخی با پیروزی. اما حبیبالله پیمان را باید با تداوم شناخت: تداوم اندیشه، تداوم اخلاق، و تداوم مسئولیت.
او هرگز سیاست را به میدان حذف انسانها تقلیل نداد. حتی در نقد حرمت انسان را حفظ کرد و باور داشت جامعهای که گفتوگو را از دست بدهد دیر یا زود گرفتار خشونت خواهد شد. شاید بتوان این میراث را «گفتوگوسالاری» نامید، فرهنگی که اختلاف را به دشمنی تبدیل نمیکند و رقابت را از مرز انسانیت عبور نمیدهد.
سرمایهٔ اصلی پیمان نه حزب بود، نه رسانه، و نه قدرت، بلکه اعتبار اندیشه بود. اعتباری که نه با تبلیغات ساخته میشود و نه با سانسور از میان میرود. او نشان داد که میتوان در حاشیهٔ قدرت ایستاد، اما در متن تاریخ باقی ماند. در روزگاری که بسیاری از سیاستمداران با تغییر موازنههای قدرت مواضعشان را تغییر میدهند، او نمونهای از «ثباتمنشی» بود، پایداریای که از جمود نمیآمد، بلکه از وفاداری به اصول سرچشمه میگرفت. او بارها دیدگاههایش را بازاندیشی کرد، اما هرگز کرامت انسان، آزادی، و عدالت را از مرکز اندیشهاش کنار نگذاشت.
شاید بتوان مهمترین میراث فکری او را «امیدِ مسئولانه» نامید، امیدی که نه بر خوشبینی سادهلوحانه استوار است و نه بر انتظار معجزه، بلکه بر مسئولیت انسان برای ساختن آینده تکیه دارد. امیدی که جامعه را از انفعال و خشونت دور میکند.
جامعهٔ امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به چنین الگوهایی نیاز دارد، انسانهایی که ثابت کنند میتوان هم دیندار بود و هم آزادیخواه، هم عدالتطلب بود و هم مدافع حقوق بشر، هم منتقد قدرت بود و هم از اخلاق سیاسی فاصله نگرفت.
تجلیل از حبیبالله پیمان تجلیل از یک فرد نیست، پاسداشت نسلی است که سیاست را با اخلاق آشتی داد، آزادی را از عدالت جدا نکرد، و ایمان را در برابر کرامت انسان قرار نداد. او از نسل سیاستمدارانی است که میخواستند ایران را نه با نفرت، بلکه با آگاهی و گفتوگو بسازند.
تاریخ، در نهایت، صاحبان قدرت را با میزان فرمانرواییشان نمیسنجد، با میزان اثری که بر وجدان یک ملت گذاشتهاند داوری میکند. از این منظر، حبیبالله پیمان تنها یک فعال سیاسی یا یک نواندیش دینی نیست. او بخشی از حافظهٔ اخلاقی و فکری ایران معاصر است.
و شاید زیباترین توصیف برای او این باشد: برخی از سیاستمداران در قدرت میمانند، اما اندکشماری، چون حبیبالله پیمان، در تاریخ میمانند.
از کانال تلگرام نویسنده