Skip to content
جولای 10, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • ما و سرکوبگران هم‌سرنوشتیم!
  • ایران
  • دیدگاه‌ها

ما و سرکوبگران هم‌سرنوشتیم!

تظاهرات حامیان جمهوری اسلامی در ۲۲ دی ۱۴۰۴. عکس از احسان هادی، منبع: تسنیم.

حسین رزاق

جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵

گذار از جمهوری اسلامی توانایی کم‌نظیری می‌طلبد در انجام دو کار دشوار: اقناع کسانی که به ایدئولوژی جمهوری اسلامی و مذهب شیعه مؤمن‌اند، و آگاهی اپوزیسیون! که شاید دومی دشوارتر باشد. قطعاً در آتیهٔ این سرزمین باز‌ هم اعتراض‌هایی بزرگ‌تر، مخالفانی بی‌شمارتر و متحدتر، و بحران‌هایی عمیق‌تر خواهد بود، اما بعید نیست اپوزیسیون هر روز یک قدم از جامعهٔ واقعی ایران دورتر شود، اگر آگاهی را مشق شب و روز خود نکرده باشد و با رؤیافروشی‌های ناآگاهانه و نابلدی بزرگ‌ترین خدمت را به جمهوری اسلامی کند.

این روزها زیاد می‌شنویم که می‌گویند «ما جمهوری اسلامی را خوب نمی‌شناختیم!»، «باور نمی‌کردیم در دی‌ماه چنین سرکوب و قتل‌عام کند!»، «فکر نمی‌کردیم سیدعلی را بزنند و نظام بماند و زیر جنگ تاب‌آوری داشته باشد!»

فارغ از آنکه سال‌ها هشدارهای هر کسی که دربارهٔ ماهیت این‌ نظام و ساختار آن داده بود را نمی‌شنیدند- اگر به انگ و برچسب طردش نکرده باشند- حالا هم باز وقتی از ساختار این نظام حرف می‌زنند، گویی از یک امر مکانیکی سخن می‌گویند که مثلاً خامنه‌ایِ اول ابداعش کرده و باز در تحلیل شرایط واقعی ایران و‌ نظام حاکم بر آن مبتلای همان سطحی‌نگری‌های همیشه‌اند!

چشم باز کنید؛ ساختار جمهوری اسلامی فقط مجموعه‌ای از نهادهای امنیتی، نظامی، و حکومتی نیست. یکی از مهم‌ترین پایه‌های آن بخشی از جامعه‌ای است که هنوز، کم یا زیاد، آگاهانه و از سر باور، پای این نظام ایستاده است. پیچیدگی این ساختار را باید در تهران، قم، مشهد، نجف، و کربلا دید؛ در همین تشییع جسد سیدعلی که شش ماه پیش خون ده‌ها هزار نفر را در خیابان‌های ایران ریخت! جایی که با واقعیتی تکرارشونده روبه‌رو می‌شویم؛ همان که ما «دیکتاتور» می‌نامیدیم- که بود- برای بخش قابل توجهی از این جامعه پرچم‌دار حکومت آرمانی شیعه محسوب می‌شد. آن ساختار پیچیده و لایه‌لایهٔ جمهوری اسلامی که امروز جا در کلام تمام تحلیلگران باز کرده دقیقاً همین مردمی‌اند که به هر قیمتی برای بقای آن می‌جنگند و حاضرند تک‌تک مردم معترض را گلوله‌باران کنند تا خشی بر تارک این نظام نیفتد.

شاید چشمانمان را بازتر کنیم؛ در خیل این عزاداران قائد شهید نظام، قاتلان و‌ سرکوبگران و شکنجه‌گران فرزندانمان را هم بیابیم. ولی این ناگزیر تاریخ این سرزمین است که ما با همین قاتل‌ها هم‌وطنیم و البته هم‌سرنوشت. بسیاری از عاملان آن جنایت سال‌ها کنار ما زندگی کرده‌اند؛ همسایه، همکار، یا همشهری ما بوده‌اند. این واقعیت جامعهٔ متکثر ایران است که صاحبان این خاک از یک گروه و یک تفکر و یک خاستگاه جهان‌بینی برنخاسته‌اند. جمهوری اسلامی سال‌های متمادی مخالفان و منتقدانش را نادیده گرفت و خواست و نظر آنها را نشنید. حالا مخالفان نباید چون همان نظام موافقانش را مثل خرده‌ریزهایی ناچیز زیر فرش کنند. تا نتوانیم تمام این تکثر را، از انواع مخالفان نظام تا گونه‌های مختلف حامی نظام، کم یا بیش، به رسمیت بشناسیم، دچار همین کوته‌بینی مفرطی خواهیم بود که با هر تق‌وتوقی یک‌ سو را لب مرز پیروزی می‌بینیم و سوی دیگر را در آستانهٔ سقوط. تلخ است، اما دلیل اصلی سرپا ماندن این نظام و سردرگمی مخالفانش پس‌ از تمام وقایع گوناگونی که اخیراً ایران از سر گذرانده نه قدرتمندی نظام و ساختار پیچیده و حامیانِ جان‌فدایش، بلکه ساده‌اندیشی مخالفان در نادیده‌انگاری موافقان است و خطرناک‌تر از بقای این نظام، رؤیای اسقاط آن بر مبنای همین توهم‌های گاه و بی‌گاه!

جمهوری اسلامی فقط بر ستون امنیتی/نظامی و روی دوش سرکوب و اسلحه و موشک نایستاده است. این حکومت یک ستون محکم ایدئولوژیک دارد و یک پایگاه اجتماعی واقعی؛ گرچه نه به آن بزرگی که خود ادعا می‌کند و نه به آن کوچکی که اپوزیسیون تصور می‌کند.

کم یا بیشی که صرفاً برای پول، رانت، یا مقام کنار این حکومت نمانده‌اند. بسیاری از آنها به الهی بودن این نظام ایمان دارند. جمهوری اسلامی را نه صرفاً یک حکومت، بلکه امتداد باورهای دینی خودشان می‌دانند؛ برای همین نیز حاضرند برای بقای آن هزینه بدهند. باور دارند حمایت از این نظام یک فریضهٔ دینی است و تکلیفی شرعی تا پرچم حکومت اسلامی را به دست موعود شیعه برسانند. درک نکردن این واقعیت یا تقلیل دادن آن [به معنای] درک نکردن جمهوری اسلامی‌ است.

اما این تازه نیمی از مسئله است. خطرناک‌تر از بقای این نظام توهّم و رؤیاهای خام مخالفانش در ساده‌سازی تغییر است که آثار به‌شدت مخرب آن‌ را بر بخشی از اپوزیسیون به‌وضوح دیده‌ایم، آنجا که به‌جای سیاست‌ورزی و اندیشهٔ راهبردی برای اقناع میلیون‌ها حامی جمهوری اسلامی به زندگی بهتر و نیکوتر در فردای بدون جمهوری اسلامی، در توهّم صدهاهزار ریزشی لحیه جنباندند و تمنا کردند تا سر مار را بزنند که تاج بر سر خود کنند!

مادامی که نپذیریم میلیون‌ها نفر، با تمام اختلاف‌های عمیق با آنها، بخشی از همین جامعه‌اند و بخشی از قواعد بازی برای گذار، هر طرحی برای تغییر شاید روی کاغذ و پشت قاب رسانه‌ها فریبا باشد، اما در عمل شکست‌خورده است.

گذار از جمهوری اسلامی توانایی کم‌نظیری می‌طلبد در انجام دو کار دشوار: اقناع کسانی که به ایدئولوژی جمهوری اسلامی و مذهب شیعه مؤمن‌اند و آگاهی اپوزیسیون! که شاید دومی دشوارتر باشد.

قطعاً در آتیهٔ این سرزمین باز‌ هم اعتراض‌هایی بزرگ‌تر، مخالفانی بی‌شمارتر و متحدتر، و بحران‌هایی عمیق‌تر خواهد بود، اما بعید نیست اپوزیسیون هر روز یک قدم از جامعهٔ واقعی ایران دورتر شود، اگر آگاهی را مشق شب و روز خود نکرده باشد و با رؤیافروشی‌های ناآگاهانه و نابلدی بزرگ‌ترین خدمت را به جمهوری اسلامی کند.

از وبگاه رادیو زمانه

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: مخالفت چین و روسیه در شورای امنیت با باز کردن مجدد پروندهٔ هسته‌یی ایران طبق قطعنامهٔ ۲۲۳۱
Next: دکتر حبیب‌الله پیمان، مردی که از قدرت عبور کرد تا به تاریخ بپیوندد
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved