Skip to content
جولای 8, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • پایان احتمالی توافق آغاز چه چیزی است؟
  • ایران
  • نوار متحرک

پایان احتمالی توافق آغاز چه چیزی است؟

سهند ایرانمهر

چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵

با اتفاقات اخیر، که سرانجام به اعلام موضع ترامپ درباره لغو توافق همراه شد، معلوم می‌شود که دیگر نمی‌توان بحران موجود را فقط با یک سؤال ساده فیصله داد که  آیا توافق می‌شود یا جنگ؟ حالا مسئله پیچیده‌تر شده و چند پرونده هم‌زمان روی میز قرار گرفته است و هر کدام بر دیگری اثر می‌گذارد.

اکنون روی میز بحران تنها یکی از این پرونده‌ها مسئلهٔ توافق است. دونالد ترامپ اعلام کرده که از نگاه او توافق پایان یافته و گفت‌وگو با ایران دیگر نتیجه‌ای ندارد (ساعتی بعد هم، همچون گذشته، گفت ممکن است توافق دوام نیاورد، ممکن است بیاورد، اما می‌آورد!) این موضع را می‌توان پایان یک مرحله دید، مرحله‌ای که در آن دو طرف تلاش کردند با ترکیبی از فشار و مذاکره موقعیت خودشان را بهتر کنند. با این حال، پایان توافق لزوماً به معنای آغاز جنگ تمام‌عیار نیست. نمونه‌های تاریخی متعددی وجود دارد که در آن اعلام پایان توافق یا تهدید نظامی بخشی از بازی فشار بوده است. مثلاً در بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲، آمریکا با اعلام محاصرهٔ دریایی کوبا و نمایش آمادگی نظامی گسترده عملاً تلاش کرد اتحاد شوروی را پیش از ورود به توافق وادار به عقب‌نشینی کند. و هم‌زمان، پشت این نمایش قدرت، کانال‌های محرمانهٔ مذاکره فعال بود. در نهایت، دو طرف به راه‌حلی رسیدند که هرکدام بتوانند آن را بدون پذیرش شکست آشکار بپذیرند. چنین الگویی در مذاکرات صلح ویتنام و مذاکرات دیتون (جنگ بوسنی) هم تکرار شد. در این گونه موارد دولت‌ها تلاش می‌کنند پیش از نشستن سر میز مذاکره دست بالاتر را پیدا کنند. و مسئلهٔ اصلی این است که آیا پشت این مواضع تند هنوز امکان معاملهٔ سیاسی وجود دارد یا نه؟

اینها که گفتم دربارهٔ خود توافق بود. اما ماجرا فقط همین نیست. مسئلهٔ دیگری هم وجود دارد و آن این است که باید بدانیم ایران دقیقاً چه می‌خواهد، چون حالا و بر اساس مواضع و تحولات داخل کشور معلوم می‌شود که فقط با یک  چالش خارجی روبه‌رو نیستیم و تصمیم‌گیری در داخل هم برای خودش مسئله‌ای است. یعنی چه؟ یعنی اینکه تصمیم‌گیر (یا تصمیم‌گیران) کشور باید مشخص کند (کنند) که در این مرحله اولویت اصلی‌شان چیست؟ آیا هدف باز کردن مسیر توافق جدید است؟ یا بازسازی بازدارندگی و پاسخ محکم؟

این دو مسیر لزوماً و کاملاً متضاد نیستند. بسیاری از کشورها در تاریخ هم‌زمان از قدرت نظامی برای ایجاد بازدارندگی و از دیپلماسی برای خروج از بحران استفاده کرده‌اند. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که یک کشور در تعیین اولویتش دچار ابهام باشد و در این میان مسئلهٔ دیگری به نام «انتقام» هم در افکار عمومی و هم نزد نخبگان مطرح شود.

در چنین شرایطی، هر اقدامی می‌تواند پیام‌های متفاوتی داشته باشد. پاسخ نظامی ممکن است برای بخشی از جامعه و ساختار سیاسی نشانهٔ حفظ اقتدار تلقی شود، اما از سوی دیگر می‌تواند مسیر مذاکره را دشوارتر کند. از طرف مقابل، مذاکره نیز اگر بدون ایجاد احساس امنیت و حفظ اعتبار انجام شود، ممکن است از سوی مخالفان داخلی به عقب‌نشینی تعبیر شود. از یاد نبریم که کشورها فقط برای تغییر دادن رفتار دشمن واکنش نشان نمی‌دهند؛ گاهی برای ارسال پیام برای تثبیت موقعیت خودشان در مذاکره نیز اقدام می‌کنند: اینکه ضربه زدن به آنها بدون هزینه نخواهد بود. این همان منطقی است که در نظریهٔ بازدارندگی اهمیت زیادی دارد. اما مشکل اینجاست که بازدارندگی شمشیری دولبه است. پاسخی که برای جلوگیری از تکرار یک حمله طراحی می‌شود اگر به‌درستی محاسبه نشود، ممکن است خودش به آغاز مرحله‌ای تازه از درگیری تبدیل شود.

موضوع تا اینجای کار به حد کافی پیچیده است، اما تمام نشده، چون حالا مسئلهٔ «انتقام» هم وارد معادله می‌شود. برای نمونه، آیت‌الله جوادی آملی در سخنانی که در فضای مجازی تعبیر به فتوا شده از وجوب انتقام سخن گفته‌ است. حمید رسایی با اشاره به حضور ترامپ در ترکیه یادآوری کرده است که او اکنون در تیررس است. و ثابتی، دیگر نمایندهٔ همسو با جبهه پایداری، نیز مسئولان را به‌دلیل اینکه جرئت انتقام‌گیری ندارند مورد شماتت قرار داده است.

 ممکن است برخی بگویند اشاره به انتقام در این مواضع تنها بار عاطفی دارد و قرار نیست عملی شود. اما این استدلال دو نقد جدّی دارد. اول اینکه مجموع این سخنان اکنون مطالبهٔ آن بخش وسیعی از افکار عمومی مخالف توافق است که بر فرایند ماجرا بی‌تأثیر نیست و هر مذاکره‌کننده‌ای را به صِرف انتخاب منطق گفت‌وگو بی‌اعتنا به «خون» و مستوجب ملامت می‌بیند. دوم اینکه ادراک طرف مقابل نیز این سخنان را رتوریک تلقی نمی‌کند. بنابراین، در چنین لحظاتی، سیاست با احساسات جمعی، حافظهٔ تاریخی، و مفهوم اعتبار گره می‌خورد و افق ماجرا را به پایانی منوط می‌کند که دیگر در چارچوب تحلیل توافق امکان بررسی ندارد.

از سوی دیگر، ورود بیشتر اروپا و ناتو به این معادله نیز شرایط را پیچیده‌تر کرده است. تا زمانی که بحران عمدتاً میان ایران و آمریکا تعریف می‌شد، امکان مدیریت آن ساده‌تر بود. اما وقتی زیر چشمان مترصد اسرائیل پای متحدان آمریکا و ساختارهای امنیتی غربی هم به میان می‌آید، هر حرکت نظامی یا سیاسی می‌تواند پیامدهای گسترده‌تری پیدا کند. البته حضور ناتو لزوماً به معنای تصمیم برای ورود به جنگ بزرگ نیست. اروپا بیش از هر چیز نگران بی‌ثباتی منطقه، امنیت انرژی، و اختلال در مسیرهای دریایی است. اما همین حضور یک پیام مهم دارد و آن اینکه بحران دیگر فقط یک اختلاف دوجانبه نیست و هر اشتباه محاسباتی می‌تواند بازیگران بیشتری را وارد میدان کند. به همین دلیل، مسئلهٔ اصلی امروز فقط این نیست که آمریکا چه می‌خواهد یا ایران چه پاسخی خواهد داد؟ مسئلهٔ عمیق‌تر این است که هر دو طرف چه تعریفی از پایان این بحران دارند.

آمریکا می‌خواهد فشار ایجاد کند تا امتیاز بگیرد. ایران باید میان حفظ قدرت بازدارندگی و جلوگیری از ورود به فرسایش طولانی تعادل برقرار کند، زیرا بحران‌ها معمولاً زمانی خطرناک می‌شوند که دو طرف نه در جنگ‌اند و نه در صلح، بلکه در منطقهٔ خاکستری میان این دو باقی مانده‌اند و گسل‌های کنار زمین بازی هم رفته‌رفته فعال‌تر می‌شوند (از اوضاع سیاسی-اقتصادی ایران و آمریکا و جهان گرفته تا مسئلهٔ اسرائیل).

بدین‌ترتیب، اکنون مهم‌ترین تصمیم برای ایران فقط انتخاب میان «مذاکره» و«تثبیت قدرت» یا «انتقام» گرفتن نیست، بلکه روشن کردن این مسئله است که هر کدام از این ابزارها قرار است در خدمت چه هدفی قرار بگیرد؟ زیرا در سیاست خارجی، ابزارها به‌خودی‌خود معنا ندارند. مذاکره می‌تواند ابزار قدرت باشد و پاسخ نظامی نیز می‌تواند بخشی از راهبرد سیاسی باشد. آنچه سرنوشت بحران را تعیین می‌کند، در گام اول، وضوح و عملی بودن هدفی است که پشت آن قرار دارد. آمریکا می‌خواهد از فشار برای گرفتن امتیاز استفاده کند. ایران باید میان دو ضرورت تعادل ایجاد کند، یعنی از یک سو حفظ بازدارندگی و از سوی دیگر جلوگیری از گرفتار شدن در رویارویی فرسایشی.

بنابراین، بحران فعلی را باید مجموعه‌ای از سه پروندهٔ جدا اما به‌هم‌پیوسته دید: پروندهٔ توافق، پروندهٔ امنیت و انتقام، و پروندهٔ ادراک سیاسی. پروندهٔ توافق بدون حل شدن دو پروندهٔ دیگر دشوار خواهد بود، زیرا از یک سو، تا زمانی که نگرانی‌های امنیتی و مسئلهٔ بازسازی بازدارندگی پس از ضربهٔ اخیر تعیین تکلیف نشود، هر مذاکره‌ای با تردید و فشار داخلی مواجه است؛ و از سوی دیگر، تا زمانی که در داخل ایران و آمریکا دربارهٔ هدف نهایی این بحران و نقطهٔ پایان آن اجماع نسبی شکل نگیرد، حتی توافق احتمالی نیز شکننده خواهد بود. در واقع، مسئله فقط این نیست که دو طرف بر سر چه موضوعی مذاکره می‌کنند؛ مسئله این است که آیا هر دو طرف تصویری مشترک از آیندهٔ پس از مذاکره دارند یا نه؟

با این توضیح، مسئلهٔ اصلی در حال حاضر فقط «مذاکره یا جنگ» نیست، بلکه این است که نه‌فقط آمریکا، بلکه حتی بیشتر ایران باید تصمیم بگیرد که آیا می‌خواهد این بحران را به‌سمت معاملهٔ سیاسی هدایت کنند یا به‌سمت آزمون قدرت یا به نتیجه رساندن مفهوم تاریخی «انتقام» (ثار) در مکتب تشیع؟ بزرگ‌ترین خطر هم، بیش از انتخاب یکی از این سه، آن است که بدون جمع‌بندی و در حالت تعلیق بین هدف‌هایی که گفتم نوسان اتفاق بیفتد، که در این صورت باید منتظر خطای محاسباتی بود که معلوم نیست این بار تا چه حد در کنترل دو طرف است.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: ۱۸ تیر: حافظه‌ای در برابر فراموشی
Next: تهدید دوبارهٔ ترامپ: ممکن است جزیرهٔ خارگ را تصرف کنیم!
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved