Skip to content
جولای 3, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • فاشیسم و زنان: چرا برخی زنان از گروه پهلوی حمایت می‌کنند؟
  • اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • زنان
  • نوار متحرک

فاشیسم و زنان: چرا برخی زنان از گروه پهلوی حمایت می‌کنند؟

(تصویر ساختهٔ هوشواره و افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)

سیمین کاظمی، پزشک، جامعه‌شناس، و پژوهشگر مسائل اجتماعی زنان

پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵

فاشیسم با خصلت‌هایی همچون ضدیت با سنّت عقلی و روشنفکری، نژادپرستی، قدرت‌پرستی، محافظه‌کاری، سنّت‌گرایی، جنگ‌طلبی، ناسیونالیسم افراطی و امپریالیسم، رهبرپروری، و رادیکالیسم خرده‌بورژوایی شناخته می‌شود و نظام‌های سیاسی برآمده از آن بر اطاعت و انضباط، سلسله‌مراتب، نابرابری، همبستگی بر اساس مقولاتی مانند نژاد و نفی دموکراسی و آزادی استوارند. فاشیسم به‌عنوان سیستم و به‌عنوان گرایش [در اساس] نادیده گرفتن و نقض کامل دموکراسی و حقوق مردم است. شکل نظام سیاسی فاشیسم اساساً اشرافی، الیگارشی، و نخبه­‌گرایانه و متضمن عنصری نیرومند از پاتریمونیالیسم است.
ایدئولوژی فاشیسم و نظام‌­های سیاسی فاشیستی مدافع تقسیم کار جنسیتی‌اند که بر اساس آن زنان باید به خانه‌داری مشغول باشند و وظیفهٔ اصلی‌شان تولیدمثل باشد.

با این حال، فاشیسم همچنان طرفدارانی دارد و این ایدئولوژی به جنبش‌های اجتماعی در برخی نقاط جهان، از جمله ایران، راه یافته و مورد اقبال قشرهای مختلف مردم، از اوباش گرفته تا دانشجویان و تحصیل‌کرده‌ها و نخبگان فکری و سیاسی، و از جوانان و زنان گرفته تا زحمتکشان قرار گرفته است. اینکه چرا فاشیسم برای جامعه جذابیت دارد و مردم به فاشیسم گرایش پیدا می کنند پرسشی است که پاسخ‌هایی چند برای آن ارائه شده است. چنان‌که گرایش به فاشیسم پاسخی به وضع آنومی یا بی‌هنجاری و فقدان احساس امنیت شمرده می‌شود که برخی گروه‌های اجتماعی برای جبران این فقدان امنیت به دامن قدرت چنگ می‌یازند.

بحران‌های اقتصادی و اجتماعی‌ای که بی‌هنجاری و ناامنی را رقم می‌زنند بستر گسترش جنبش فاشیستی را هموار می‌کنند. اغلب پیروان فاشیسم از طبقهٔ متوسط رو به فروپاشی می‌آیند که با از دست رفتن همبستگی اجتماعی و جایگاهشان دچار وضع آنومی می‌شوند و در جست‌وجوی منِ ایدئال هستند تا احساس حقارت و سرگشتگی را در آنها پر کند. آنها به‌دنبال رهبر مقتدر و قوی‌اند که جامعه را از گرداب مشکلات نجات دهد و همه از او اطاعت کنند و برای ساختن هویتی مشترک، به گذشتهٔ طلایی خیالی و عظمت از دست رفته و ارزش‌های سنّتی دل می‌بندند. در این مسیر، هر که با این تصویر بی‌نقص مخالفت کند خشونت علیه او موجه می­‌شود. با فاشیسم جامعه خودش را در معرض تهدید بیگانگان می‌بیند و مهاجران، اقلیت‌ها، فمینیست‌ها و… را تهدید معرفی می‌کند و آنها را مقصر وضع نامطلوب تلقی می‌کند.

فاشیسم در ایران
در ایران تظاهر فاشیسم را می‌توان در جنبش اجتماعی نوظهوری یافت که اکنون در فضای اجتماعی ایران با مشخصاتی مثل نژادپرستی و بیگانه‌هراسی (دشمنی با عرب‌ها و افغان‌ها)، ناسیونالیسم افراطی (حسرت گذشتهٔ باشکوه)، ضدیت با دموکراسی و چپ‌ستیزی، حمله به فمینیست‌ها و حقوق زنان، رهبرسازی و ترویج اطاعت و همبستگی، و جنگ‌طلبی و تجویز خشونت ابراز وجود می‌کند. بر این اساس کنشگری سیاسی گروه پهلوی و حامیانشان را می‌توان به‌عنوان نمونه‌ای از جنبش فاشیستی مورد بررسی قرار داد.

یکی از جنبه‌های قابل بررسی در مورد گروه پهلوی حضور زنان در میان حامیان و طرفداران آنهاست. این پرسش اساسی پیش می‌آید که چرا برخی زنان و، در مواردی، کسانی که اعتبارشان را از فمینیسم کسب کرده‌اند، از جنبشی فاشیستی که پیش از همه تهدیدی برای حقوق زنان است حمایت می‌کنند؟ اما پیش از [پاسخ دادن به] این پرسش، ابتدا باید به دیدگاه فاشیست‌ها دربارهٔ زنان پرداخت و اینکه نظام‌های فاشیستی مشخصاً چه برنامه‌ای برای زنان دارند؟

فاشیسم و زنان
فاشیست‌ها از ارزش‌های سنّتی و خانواده دفاع می‌کنند. فاشیسم تقسیم کار جنسیتی را ضامن حفظ ارزش‌های سنّتی [می‌داند و] ترویج می‌کند. فاشیست‌های تاریخی عموماً می‌گفتند که وظیفهٔ اصلی زنان خانه‌داری و تولیدمثل است. چه در آلمان و ایتالیا یا کرواسی، آنها انتظار داشتند که زنان شهروندان، سربازان، و مادران آیندهٔ نژاد را تولید کنند. در آلمان، فقط زنان آریایی به اندازهٔ کافی «تکامل‌یافته» در نظر گرفته می‌شدند که بتوانند نقش مادری را ایفا کنند یا فرزندان «سالم» به دنیا بیاورند. در ایدئولوژی فاشیسم، سقف فضیلت برای هر زنی مادر بودن است و آنچه از زنان تحسین می‌شود همین نقش مادر بودن است. فاشیسم حق زنان در کنترل بر بدن را به رسمیت نمی‌شناسد و آنچه از زنان انتظار دارد اطاعت و انقیاد است.
فاشیسم سیستمی است که فرمانبرداری زنان را تثبیت و سپس تقویت می‌کند. در حالی که به زنانی که با انتظارات مردسالارانه مطابقت دارند پاداش می‌دهد، هم‌زمان زنانی را که این سلطه را به چالش می‌کشند مجازات خواهد کرد.

جنبش‌های فاشیستی به بازگرداندن گذشتهٔ مردسالارانهٔ اسطوره‌یی متکی‌اند که در آن مردان می‌توانند بر حوزهٔ عمومی حکومت کنند و زنان به مادری و خانه- به حوزهٔ خصوصی- محدود می‌شوند. این نوع نوستالژی برای ارزش‌های سنّتی وجود دارد و این نوستالژی به فاشیسم قدرت عاطفی می‌دهد و مردم را به‌سمت آرمان خودش جذب می‌کند، زیرا می‌تواند نوید بازگشت به سلطه و کنترل مردانه را بدهد.

زنانه شدن فاشیسم
با وجود این، جنبش‌های فاشیستی زنان را حذف نکرده‌اند و زنان بخشی از این جنبش‌ها بوده‌اند، چنان‌که هم در سال‌های اخیر به رهبری این جنبش‌ها رسیده‌اند و حتی هم در انتخابات به نامزدهای راست افراطی رأی داده‌اند. به‌طوری که اکنون با برآمدن مارین لوپن، رهبر راست افراطی در فرانسه، جورجیا ملونی در ایتالیا، سیو ینسن (Siv Jensen) در نروژ، و بیتا زیدلو (Beata Szydło) در لهستان فاشیسم چهره‌ای زنانه یافته است.

حزب‌های راست افراطی با استفادهٔ ابزاری از فمینیسم توانسته‌اند از خودشان شیطان‌زدایی کنند تا بتوانند آرای زنان را به دست آوردند. داشتن یک زن در رأس حزب یا در مناصب اثرگذار بهبود تصویر راست افراطی و ارائهٔ آن به‌عنوان حزبی مدرن‌تر و مترقی‌تر و در نتیجه اغوای رأی‌دهندگان زن را آسان‌تر می‌کند. به این ترتیب، آنچه قبلاً زنان را از سیاست محروم می‌کرد اکنون می‌تواند به موفقیت آنها کمک کند: به‌اصطلاح نرمی یا شفقت زیاد زنان در واقع برای دور نگه داشتن زنان از سیاست استفاده می‌شد، اما اکنون برای گنجاندن آنها استفاده می‌شود، طبق این ایده که زنان سیاست را متفاوت با مردان انجام می‌دهند.

رهبری زنان بر راست افراطی در حالی صورت می‌گیرد که زنان بیشتری به حزب‌های راست افراطی رأی داده‌اند، با وجود اینکه این حزب‌ها اغلب سیاست‌هایی را پیش می‌برند که حقوق زنان را از بین می‌برد، مانند دسترسی به مراقبت‌های باروری. بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که زنانه شدن راست افراطی بیشتر یک استراتژی سیاسی برای شیطان‌زدایی و عادی‌سازی حزب‌های راست افراطی است تا تغییری واقعی به‌سمت ارزش‌های فمینیستی‌تر.

فاشیسم، زنان، و پهلوی
در ایران اوج‌گیری جنبش فاشیستی را باید واکنشی دانست به ظهور جنبش «زن، زندگی، آزادی» که جنبشی دموکراتیک، نفی‌کنندهٔ ارزش‌های سنّتی، ضدّمحافظه­‌کاری، خشونت‌پرهیز، و با محوریت حقوق زنان و عاملیت نوظهور زنان در میدان مبارزات اجتماعی بود. برآمدن جنبش فاشیستی محصول احساس ناامنی مردانه‌ای بود که جایگاه برتر و هژمونیک خودش را در جنبش «زن، زندگی، آزادی» در خطر می‌دید. جنبش فاشیستی که به حاشیه رفته بود و یکی از ارکان آن، یعنی هژمونی قدرت مردانه، مورد تهدید قرار گرفته [بود] و ارزش‌های مردسالاری را در خطر می‌دید، با احساس ناامنی و سرگشتگی تلاش‌هایی را برای به دست گرفتن این جنبش جدید، یا به عبارتی کنار زدن زنان، با جعل شعار «مرد، میهن، آبادی» آغاز کرد، شعاری که آشکارا حامل مردسالاری، ناسیونالیسم افراطی، و قدرت‌طلبی مردانه بود. با فروکش کردن جنبش «زن، زندگی، آزادی»، تلاش‌های جنبش فاشیستی با حمایت قدرت‌های خارجی و بازنمایی رسانه‌یی تشدید شد و این جنبش به‌تدریج ماهیت خشونت‌طلبی، ضدیت با دموکراسی، حمله به نیروهای مستقل و دموکراسی‌خواه و به‌خصوص نیروهای چپ‌گرا، جنگ‌طلبی، سرسپردگی به امپریالیسم، و دشمنی با فمینیسم را عیان ساخت.

حال، با وجود رویگردانی گروه پهلوی از جنبش «زن، زندگی، آزادی» و حمله‌های بی‌امان به فمینیست‌ها و فعالان حقوق زنان، جای تأمل است که برخی زنان از این گروه و ایدئولوژی آنها حمایت می‌کنند. پهلوی‌­گرایان با ارائهٔ تصویری گزینشی از دورهٔ پهلوی و تکیه بر برخی اقدامات شاه سابق، مثل اعطای حق رأی به زنان، خودشان را مدافع زنان جا می‌زنند، اما واقعیت آن است که این مراحم ملوکانه به معنای باورمندی به برابری جنسیتی و حقوق زنان نبود و از راهبردهایی است که ضدّزن‌ترین سیاستمداران هم بنا به اقتضائات زمانه و برای هدف‌هایی دیگر اتخاذ می‌کنند، چنان‌که در ایتالیای فاشیست هم موسولینی برای کسب حمایت زنان کارگر و طرفداران حق رأی به زنان حق رأی داده بود ولی همو بود که باور داشت زنان نباید جدّی گرفته شوند، زنان باید اطاعت کنند، زنان باید فرزند بیاورند، و همسران و مادران خوبی باشند- مأموریت اصلی آنها باید مراقبت از خانواده و زایمان باشد. زنان باید تابع اقتدار شوهرانشان باشند، زنان نباید کار کنند، زیرا این امر موجب انحراف از تولیدمثل می‌شود. او شروع به محدود کردن فرصت‌های شغلی برای زنان کرد تا مشاغل بیشتری برای مردان فراهم شود.

در دورهٔ پهلوی هیچ‌گاه برابری جنسیتی به رسمیت شناخته نشد و زنان نتوانستند در هیچ حوزه‌ای به برابری با مردان دست یابند. اقداماتی که برای زنان انجام شد محدود به زنان شهری و طبقهٔ مرفه بود و زنان دیگر از آن بی‌نصیب [بودند]. هر دو شاه پهلوی جنبش مستقل زنان را سرکوب کردند و فعالیت در حوزهٔ زنان تنها در صورتی امکان‌پذیر بود که تحت کنترل حکومت و با تأیید حکومت باشد. حق رأی زنان، که از دورهٔ انقلاب مشروطه مطالبهٔ زنان بود و سال‌ها پیگیری شد، بعد از بیش از نیم قرن به زنان داده شد. پهلوی‌گرایان منش واقعی‌شان در مواجهه با مسئلهٔ زن را عیان و آشکار کرده‌اند. نفی جنبش «زن، زندگی، آزادی»، حمله به فمینیست‌ها و فعالان حقوق زنان، فحاشی و خشونت کلامی جنیست‌زده، مشارکت حداقلی زنان در فضاهای رهبری، سکوت دربارهٔ ستم جنسیتی، و به حاشیه بردن مسائل زنان و درک ناچیزشان از فمینیسم همگی نشان می‌دهد که این جنبش پایبندی و تعهدی به حقوق زنان ندارد و زنان تنها سیاهی‌لشکر مطیع و سرسپردهٔ این گروه در فضای مجازی و تجمع‌هایشان در خارج از کشورند.

مانوسفر (Manosphere) فارسی‌زبان با اوباشگری اعضای جنبش فاشیستی پهلوی‌گرا فضایی است که با هدف مرعوب کردن فعالان مستقل حقوق زنان شکل گرفته و محیط را برای فعالیت فمینیست‌ها و زنان مستقل ناامن می‌کند. اما فمینیست‌ها باید با درک خطر فاشیسم، برای جلوگیری از به یغما رفتن دستاوردها و مبارزات زنان و زنده نگهداشتن چراغ مطالبه‌گری و گام برداشتن در مسیر برابری جنسیتی تلاش کنند و اجازه ندهند یک جریان ضدّزن جنبش فمینیستی ایران را به سکوت یا انحراف بکشاند.

برگرفته از کانال تلگرام نویسنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: عدم‌تعهد را فراموش کنید؛ بریکس همین حالا علیه نظم ناتویی اعلام جنگ کرده است
Next: قالیباف و پارادوکس مذاکره؛ وقتی همه‌چیز «غیرقابل مذاکره» است، پس مذاکره برای چیست؟
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved