جی دی ونس و محمدباقر قالیباف. (تصویر آرشیوی و افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
حمید آصفی
پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵
اظهارات محمدباقر قالیباف مبنی بر اینکه «موضوع موشکی قابل مذاکره نیست، غنیسازی قابل مذاکره نیست، و تنگهٔ هرمز قابل مذاکره نیست» پرسش بالا را بیش از پیش در افکار عمومی پُررنگ کرده است.
وقتی گفته میشود «موضوع موشکی قابل مذاکره نیست، غنیسازی قابل مذاکره نیست و تنگهٔ هرمز قابل مذاکره نیست»، طبیعی است که نخستین پرسش افکار عمومی این باشد: پس ماهها مذاکره دقیقاً بر سر چیست؟
مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که دربارهٔ موضوعهای [مورد] اختلاف امکان گفتوگو و چانهزنی و رسیدن به راهحل وجود داشته باشد. اگر مهمترین پروندهها از پیش از دایرهٔ گفتوگو خارج شود، آنچه باقی میماند بیش از آنکه «مذاکره» باشد اعلام مواضع است. سخنان قالیباف نیز دقیقاً همین پرسش را در ذهن افکار عمومی ایجاد میکند که اگر مهمترین موضوعها قابل مذاکره نیستند، دستور کار واقعی مذاکرات چیست؟
در دیپلماسی، داشتن خطوط قرمز امری طبیعی است. اما اگر همهٔ موضوعهای اصلی به خطوط قرمز تبدیل شوند، میز مذاکره دیگر محل حل مسئله نیست، بلکه به تریبونی برای تکرار مواضع از پیش اعلامشده تبدیل میشود. سیاست موفق با تعداد «غیرقابل مذاکره»ها سنجیده نمیشود، بلکه با نتیجهای سنجیده میشود که بتواند منافع ملی را تأمین کند. از همین رو، اظهارات قالیباف این انتظار را به وجود میآورد که توضیح داده شود مذاکرات قرار است دقیقاً چه دستاوردی داشته باشد.
این تناقض طنز تلخی را رقم میزند؛ گویی تنها چیزی که هنوز قابل مذاکره مانده ادامهٔ خودِ مذاکره است. اگر قرار نیست درباره مهمترین موضوعها گفتوگو شود، چرا این همه زمان، هزینه، و انرژی صرف برگزاری مذاکرات میشود؟ چنین پرسشی نه از سر مخالفت با دیپلماسی، بلکه از سر انتظار برای شفافیت، صداقت، و کارآمدی در سیاست خارجی مطرح میشود، پرسشی که پس از سخنان قالیباف بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است.
بنابراین، اگر قرار است مذاکره راهحلی برای کاهش تنش و تأمین منافع کشور باشد، باید روشن شود که دستور کار واقعی این مذاکرات چیست. وگرنه افکار عمومی حق دارد از قالیباف و دیگر مسئولان بپرسد: وقتی همهچیز از قبل «غیرقابل مذاکره» اعلام شده، اصلاً موضوع مذاکره چیست؟
از کانال تلگرام نویسنده