Skip to content
جولای 3, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • عدم‌تعهد را فراموش کنید؛ بریکس همین حالا علیه نظم ناتویی اعلام جنگ کرده است
  • جهان
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

عدم‌تعهد را فراموش کنید؛ بریکس همین حالا علیه نظم ناتویی اعلام جنگ کرده است

از پادکست تینک بریکس

ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو

پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵

چکیده
دیدگاهی که در این پادکست مطرح می‌شود این است که نظم جهانی در حال ورود به مرحله‌ای تازه است. از یک سو، در درون سرمایه‌داری آمریکا،‏ میان مجتمع نظامی–مالی (‏MIC-FIC‏) که تداوم جنگ‌ها را منبع سود می‌داند، و مجتمع فناوری–صنعتی (‏TIC‏) که ‏برای گسترش اقتصاد هوشواره (هوش مصنوعی) به ثبات نیاز دارد، رقابتی در جریان است. از سوی دیگر، بریکس می‌کوشد با ایجاد نهادهای ‏مالی، فناورانه، و امنیتی مستقل خودش را از وابستگی به نظم غربی رها و پایه‌های نظم چندقطبی جدیدی را بنا کند. ‏رقابت اصلی امروز نه‌فقط میان کشورها، بلکه میان دو الگوی متفاوت از سازمان‌دهی اقتصاد و قدرت جهانی است. ‏

گزارش
‏ روزانه یک‌پنجم نفت جهان از تنگهٔ هرمز عبور می کند که در باریک‌ترین نقطه خود ۲۱ مایل عرض دارد. و اکنون این ‏مسیر عملاً برای عبور و مرور بسته شده است. در اواخر ژوئن ۲۰۲۶، یک پهپاد به کشتی کانتینربر اور لاولی (‏Ever ‎Lovely‏) متعلق به شرکت اورگرین مارین (‏Evergreen Marine‏) در تنگه هرمز اصابت کرد. عملیات تخلیه کشتی‌ها ‏که با اسکورت سازمان ملل انجام می‌شد، بلافاصله متوقف شد. ایران این حمله را تکذیب نکرد.‏
و در آن سوی خلیج فارس، پایگاه حمایت از فعالیت‌های دریایی آمریکا در بحرین، یکی از مهم‌ترین تأسیسات ایالات متحده در ‏خاورمیانه، در حمله‌ای که به ایران نسبت داده شد، هدف قرار گرفت. دست‌کم ۱۲ ساختمان و پایانه‌های ماهواره‌ای نابود ‏شدند.‏
این صرفاً حاشیه‌ای بر یک درگیری دوردست نیست. اینجا مرکز تجارت جهانی است و چیزی در حال فروپاشی است.‏
بنابراین، پرسشی که این ویدئو قرار است به آن پاسخ دهد این است: آیا «جنگ بی‌پایان» ، اعتیاد چند دهه‌ای آمریکا به ‏درگیری‌های نظامی به‌عنوان یک الگوی سودآوری، سرانجام به بن‌بست رسیده است؟ و اگر چنین است، بریکس در حال ‏ساختن چه چیزی به جای آن است؟ زیرا این دو داستان بسیار عمیق‌تر از آنچه بیشتر مردم تصور می‌کنند به یکدیگر مرتبط ‏هستند.‏
در طول سه دهه گذشته، یک منطق واحد بر سیاست جهانی حاکم بوده است. ایالات متحده وارد جنگ می‌شود؛ سلاح فروخته ‏می‌شود، قراردادها امضا می‌شوند، بودجه‌های بازسازی به جریان می‌افتند و دولتی جدید که با واشنگتن همسو است، به قدرت ‏می‌رسد. سپس همین چرخه بار دیگر تکرار می‌شود.‏
تحلیلگران سیاسی این الگو را با جزئیات دنبال کرده‌اند. در سراسر دوران جنگ سرد، شمار مداخلات نظامی آمریکا حدود ۴۶ ‏مورد بود. اما در ۲۵ سال پس از پایان جنگ سرد، این تعداد به ۱۸۸ مورد افزایش یافت.‏

این صلح نیست؛ این الگوی کسب‌وکار نظامی است.‏
اما از ژوئن ۲۰۲۶، چیزی هم در داخل خود ایالات متحده و هم در درون بلوک بریکس در حال تغییر است. و این دو تغییر ‏در مسیر برخورد با یکدیگر قرار دارند.‏
ذهنتان را به اواخر سال ۲۰۲۵ برگردانید. چیزی وجود داشت که از آن با عنوان «روح انکوریج» (‏Spirit of ‎Anchorage‏) یاد می‌شد؛ توافقی که تصور می‌شد میان دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین برای کاهش تنش شکل گرفته است. ‏زمزمه‌هایی درباره آتش‌بس به گوش می‌رسید. بسیاری گمان می‌کردند که درگیری در اوکراین به سمت تثبیت و توقف پیش ‏می‌رود.‏
روسیه نیز همین باور را داشت. یا حداقل، به نظر می‌رسید که وزیر خارجه روسیه چنین برداشتی دارد. سرگئی لاوروف در ‏اواخر ژوئن ۲۰۲۶ به‌صورت علنی درباره چیزی صحبت کرد که اکنون به‌وضوح آن را می‌دید. حرف‌های او ارزش تأمل ‏دارد:‏
‏«من حتی نمی‌خواهم این را حدس بزنم که آلاسکا برای خریدن زمان جهت تسلیح مجدد رژیم کی‌یف طراحی شده بود، اما در ‏واقعیت، اوضاع همان‌طور پیش رفت.»‏
به این معنا فکر کنید. یکی از باتجربه‌ترین دیپلمات‌های جهان، وزیر خارجه روسیه، به زبان ساده می‌گوید که فریب خورده ‏است. اینکه کل چارچوب انکوریج، از نگاه تحلیلگران خودش، یک نیرنگ عمدی بوده است. نه یک مذاکره ناموفق، بلکه یک ‏نیرنگ.‏
و سپس، در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶، مارکو روبیو از طرف دیگر این موضوع را تأیید کرد. در بحرین، وزیر خارجه آمریکا گفت ‏که توافق انکوریج یک نمایش بوده است، طراحی‌شده برای خریدن زمان؛ زمان برای تسلیح مجدد اوکراین، زمان برای تثبیت ‏موقعیت غرب.‏
‏«…و در آلاسکا هیچ توافقی وجود نداشت. در آلاسکا یک پیشنهاد وجود داشت، اما هیچ ‏توافقی در آلاسکا نبود. اگر توافقی وجود داشت، ما به پایان جنگ می‌رسیدیم. بنابراین، ‏همان‌طور که گفتم، رئیس‌جمهور آماده است و ایالات متحده همچنان آماده است که هر نقش ‏سازنده‌ای را که بتوانیم برای پایان دادن به این جنگ ایفا کند، بر عهده بگیرد؛ جنگی در ‏اوکراین که خونین بوده است—ماهانه حدود ۲۰ تا ۲۵ هزار سرباز کشته می‌شوند، هفته‌ای ۵ ‏هزار نفر، که بیشترشان روس هستند. بنابراین این جنگ برای اروپا، برای… اما به‌ویژه ‏برای اوکراین و به‌تدریج برای روسیه، فرساینده بوده است. پس اگر ما آماده باشیم که وارد ‏عمل شویم و نقش سازنده‌ای ایفا کنیم—اگر نقشی برای ما وجود داشته باشد—تا طرف‌ها را ‏به هم نزدیک کنیم و جنگ را پایان دهیم، این همان چیزی است که رئیس‌جمهور اکنون حدود ‏یک‌ونیم سال تلاش کرده انجام دهد. اما در آلاسکا هیچ توافقی وجود نداشت. در آلاسکا یک ‏پیشنهاد مطرح شد، اما توافقی نبود. اگر توافقی وجود داشت، جنگ پایان می‌یافت و این همان ‏مشکل اساسی بوده است.»‏ (یوتیوب)
و در همان زمان، ترامپ یک بیانیه مشترک گروه هفت را امضا کرد که خواستار افزایش تسلیحات برای اوکراین و ‏تحریم‌های بیشتر علیه روسیه بود. مجلس نمایندگان آمریکا نیز لایحه‌ای را تصویب کرد: ۱ میلیارد دلار کمک امنیتی و ۸ ‏میلیارد دلار وام، همه برای دفاع اوکراین.‏
‏«روح انکوریج»، به تعبیر تحلیلگران بریکس، تکراری از توافقات مینسک بود؛ یک نمایش دیپلماتیک که برای خریدن ‏زمان نظامی به کار رفت.‏
در حالی که همهٔ اینها در حال رخ دادن بود، شانزدهمین نشست مشاوران امنیت ملی بریکس در دهلی نو به پایان رسید. ما ‏پیش‌تر جزئیات کامل تاکتیکی این نشست را در گزارش اختصاصی خود تحلیل کرده‌ایم، اما نتیجه آن نشانه یک تغییر بنیادین ‏است.‏
بریکس در حال سخت‌تر کردن پوسته خود و تبدیل شدن به چیزی است که تحلیلگران اکنون آن را «پناهگاه امنیتی» ‏‏(‏security bunker‏) می‌نامند. از پیشنهاد ایجاد یک سازوکار واکنش عملیاتی گرفته تا یک حسابرسی کامل از نهادهای ‏تحت رهبری غرب مانند سازمان ملل متحد و سازمان تجارت جهانی، بریکس در حال ساختن یک معماری مستقل است؛ از ‏جمله سیستم‌های ماهواره‌ای خودش و ذخایر منابع استراتژیک، تا اطمینان حاصل کند که دیگر هرگز تحریم‌های غرب یا ‏مسدودسازی دارایی‌ها نتواند آن‌ها را از دسترسی به نیازهای حیاتی برای عملکردشان جدا کند.‏
تولید چنین سطحی از ارزیابی راهبردی نیازمند راستی‌آزمایی متقاطع گسترده داده‌ها و تحلیل مستقل است
برگردیم به «نظم سیلیکونی‏»۱، چون اینجاست که داستان واقعاً پیچیده می‌شود. ایالات متحده در حال حاضر یک بازیگر واحد ‏نیست. بلکه دو بازیگر است.‏
تحلیلگر مالی آندری ژیخ‎ (Andrey Zhikh‎‏) این وضعیت را چنین توصیف کرده است: یک جنگ داخلی در درون ماشین ‏سرمایه‌داری آمریکا، میان آنچه او جناح نظامی-مالی‌ (‏MIC-FIC)‎ ‏ و جناح فناوری-صنعتی (‏TIC)‎ می‌نامد در جریان ‏است.‏
جناح نظامی-مالی‌ همان مجتمع قدیمی نظامی–مالی–صنعتی است: لاکهید، ریتیون، ژنرال‌ها، و اندیشکده‌هایی که ‏برای توجیه بودجه‌ها و قیمت سهام خود به درگیری دائمی نیاز دارند. برای این گروه، جنگ بی‌پایان صرفاً یک شعار نیست؛ ‏یک مدل درآمدی است.‏
جناح فناوری-صنعتی متفاوت است.. به جِی دی ونس فکر کنید. به پیتر تیل فکر کنید. به میلیاردرهای زیرساخت هوشواره (هوش ‏مصنوعی) که در حال ساختن لایه بعدی قدرت اقتصادی آمریکا هستند.‏
و مشکل آن‌ها این است: به ثبات نیاز دارند. شما نمی‌توانید در میانه یک جنگ بی‌پایان، زیرساخت جهانی هوشواره بسازید. نمی‌توانید قراردادهای مراکز دادهٔ (دیتاسنترهای) تریلیون دلاری را با کشورهایی امضا کنید که تحت تحریم هستند. نمی‌توانید نسل ‏بعدی سرمایه‌داری نظارتی را در جهانی اجرا کنید که در حال تکه‌تکه شدن به بلوک‌های مسلح است.‏
برای جناح فناوری-صنعتی جنگ بی‌پایان دیگر یک مدل کسب‌وکار نیست؛ یک بدهی و مانع است.‏
بنابراین، آنچه در اوکراین، در تنگه هرمز، و در اتاق‌های نشست بریکس مشاهده می‌کنید، تا حدی یک نبرد نیابتی میان این ‏دو جناح قدرت در آمریکا است؛ و هیچ‌کدام هنوز به‌طور کامل پیروز نشده‌اند.‏
شبکه جهانی تحت کنترل هوشواره که جناح فناوری-صنعتی در حال ساخت آن است، نیاز به یک زیرساخت دیجیتال ‏جهانی دارد. این زیرساخت از طریق داده، نظارت و انحصار پلتفرمی تولید درآمد می‌کند، و نیاز دارد که بقیه جهان داخل آن ‏باشند، به آن وابسته باشند، و هیچ جایگزینی نداشته باشند.‏
و دقیقاً همان چیزی است که بریکس تلاش می‌کند از آن جلوگیری کند. و در اینجاست که چیزی وجود دارد که بیشتر ‏تحلیلگران غربی به‌کلی از آن غافل مانده‌اند.‏
در داخل نشست مشاوران امنیت ملی دهلی نو، مشاور امنیت ملی هند، اجیت دووال، با وزیر خارجه چین، وانگ یی، دیدار ‏کرد. بر اساس گزارش‌ها، این دیدار سازنده و حتی تا حدی صمیمانه بوده است.‏
این در حالی است که این دو کشور تا همین سال ۲۰۲۰ درگیر یک درگیری مرزی بودند؛ دو کشوری که ایالات متحده سال‌ها ‏تلاش دیپلماتیک گسترده‌ای برای حفظ فاصله و رقابت میان آن‌ها انجام داده است. رقابت میان این دو، یکی از مهم‌ترین ‏اهرم‌های ژئوپلیتیکی غرب در آسیا به شمار می‌رفته است.‏
با این حال، به نظر می‌رسد آنها مسیر متفاوتی در پیش گرفته‌اند. روایتی که از این نشست بیرون آمده کاملاً حساب‌شده است: ‏هند و چین در آستانه نشست رهبران بریکس در سپتامبر، در حال عادی‌سازی روابط خود هستند. هر دو طرف توافق کرده‌اند ‏که اختلافات حساس را مدیریت کنند و بر پروژه گسترده‌تر شکل‌گیری یک نظم جهانی چند قطبی تمرکز داشته باشند.‏
تحلیلگران این تحول را یک «زلزله راهبردی» توصیف کرده‌اند؛ زیرا اگر هند و چین هم‌راستا شوند، دو کشور پرجمعیت ‏جهان و دومین و پنجمین اقتصاد بزرگ دنیا، مرکز ثقل بریکس به‌طور قابل توجهی جابه‌جا خواهد شد.‏

اتحادیه اروپا در حال تماشای این وضعیت است و تا این لحظه واکنش آن چیزی بوده که برخی تحلیلگران آن را «پکس ‏سیلیکون» (‏Pax Silicon‏) می‌نامند: نظم سیلیکونی.‏
اتحادیه اروپا، به جای ساخت ظرفیت فناورانه مستقل، ظاهراً یک معامله را پذیرفته است: انحصارهای هوشواره ‏آمریکایی در ازای تضمین‌های امنیتی ادامه‌دار.‏
اروپا به پلتفرم‌های هوشوارهٔ آمریکا دسترسی می‌یابد، آمریکا یک بازار باثبات برای زیرساخت‌های فناورانهٔ ‏خودش ایجاد می‌کند. و در عمل، حاکمیت فناورانه اروپا به‌طور آرام واگذار می‌شود.‏
به زبان برخی تحلیلگران، این وضعیت «وابستگی» است، نه اتحاد. بله وابستگی.‏
ما نمی‌دانیم پوتین در ادامه چه خواهد کرد. انتخاب روسیه—اینکه آیا اکنون، پس از فروپاشی پیش‌فرض انکوریج، تنش‌ها را ‏در اوکراین به‌طور چشمگیری تشدید کند یا به ادامه یک جنگ فرسایشی روی بیاورد، کاملاً نامعلوم است.‏
اظهارات لاوروف یک سیگنال است، اما تصمیم نیست. ما نمی‌دانیم آیا ایالات متحد آمریکا خواهد توانست گذار از مدل «جنگ ‏بی‌پایان» به مدل «شبکهٔ هوشواره» را با موفقیت مدیریت کند یا نه. مجموعه نظامی–صنعتی قرار نیست به‌سادگی و ‏بی‌سروصدا از نفوذ خود دست بکشد. و تشدید تنش‌ها در اوکراین؛ تسلیحات، وام‌ها، بیانیه‌های گروه هفت؛ نشان می‌دهد که کار ‏جناح مجتمع نظامی- مالی هنوز تمام نشده است.‏
ما نمی‌دانیم آیا امارات متحده عربی، که ایران در نشست دهلی نو آن را متهم کرد که کانالی است برای اقدامات نظامی غرب، ‏واقعاً با بریکس همسو است یا اینکه در حال بازی دوگانه میان دو مرکز قدرت رقیب است.‏
و در نهایت نمی‌دانیم آیا مدل چین، که هوشواره را به‌عنوان ابزار افزایش ظرفیت صنعتی و ساخت واقعی بکار می‌برد، ‏می‌تواند در بلندمدت با مدل آمریکا که هوشواره را به‌عنوان ابزار نظارت و استخراج داده به کار می‌گیرد رقابت کند یا ‏نه.‏
اینها عدم‌قطعیت‌های واقعی‌اند و هر کسی خلاف این را بگوید، در حال فروش چیزی است که می تواند واقعیت نداشته ‏باشد.‏
پس همهٔ اینها را کنار هم بگذاریم. آنچه ژوئن ۲۰۲۶ نشان می‌دهد، یک شکاف ساختاری در نظم جهانی است که سال‌ها در ‏حال شکل‌گیری بوده و اکنون قابل مشاهده شده است.‏
منطق «جنگ بی‌پایان»؛ این ایده که ایالات متحده می‌تواند موقعیت جهانی خود را از طریق درگیری نظامی دائمی، فروش ‏تسلیحات و تغییر رژیم حفظ کند، در حال پایان است؛ نه به این دلیل که جهان صلح‌آمیزتر شده است، بلکه به این دلیل در حال ‏پایان است که به مانعی برای مرحله بعدی انباشت سرمایه‌داری آمریکا، یعنی شبکه کنترل مبتنی بر هوشواره تبدیل شده ‏است. ‏
اما بریکس این گذار را از قبل دیده است و به جای اینکه منتظر بماند تا در نظام جدیدی زیر رهبری غرب ادغام شود- نظامی که در آن «جنگ به‌عنوان خدمت‌گزار» صرفاً به «زیرساخت به‌عنوان خدمت‌گزار» تبدیل می‌شود- در حال ‏ساختن ساختاری موازی است.‏
بورس غلات بریکس، که انتظار می‌رود در نشست رهبران ۱۲ تا ۱۳ سپتامبر نهایی شود، به این بلوک کنترل مستقل بر ‏قیمت‌گذاری جهانی غذا می‌دهد.‏
زیرساخت ماهواره‌ای پیشنهادی وابستگی به ارتباطات غربی را قطع می‌کند.‏
ذخایر راهبردی منابع کشورها را از تحریم‌ها محافظت می‌کند.‏
و «سازوکار واکنش عملیاتی» به این بلوک ظرفیت امنیتی هماهنگ می‌دهد، بدون اینکه ناتو یا شورای امنیت سازمان ملل ‏نقش دروازه‌بان را داشته باشند.‏
این همان چیزی است که تحلیلگران آن را «حاکمیت ارزش‌محور‏» (value-based sovereignty) می‌نامند: نه عدم تعهد، نه بی‌طرفی، بلکه استقلال فعال و ‏هماهنگ.‏
ایران که در تنگه هرمز با ادعای کنترل ۲۱ مایل عرض آب ایستاده، دقیقاً قدرت چانه‌زنی خود را می‌شناسد. ایران خواستار ‏رها شدن نیست؛ بلکه می‌خواهد با شرایط خود در نظم جدیدی وارد شود که در حال شکل‌گیری است.‏
ماجرا با یک کشتی در حال سوختن در تنگه هرمز شروع شد، اما چیزی که این آتش واقعاً روشن می‌کند، این است که ایالات ‏متحده در حال جنگ با روسیه در اوکراین نیست؛ در حال جنگ با ایران در خلیج فارس نیست؛ ایالات متحده در حال جنگ با ‏‏«زمان» است. این کشور تلاش می‌کند پیش از آنکه جهان خود را حول یک معماری متفاوت بازآرایی کند، انتقال از یک مدل ‏سودآوری به مدل دیگر را کامل کند.‏
و بریکس، برای نخستین بار در تاریخ خود، صرفاً در حال واکنش به غرب نیست؛ بلکه در حال پیش‌دستی است.‏
‏«پناهگاه امنیتی» یک موضع دفاعی نیست؛ یک محاسبه راهبردی است؛ این محاسبه که پنجره سلطه فناورانه غرب در حال ‏بسته شدن است و کشورهایی که اکنون زیرساخت مستقل می‌سازند، همان‌هایی خواهند بود که قواعد نظم بعدی را تدوین ‏خواهند کرد.‏
اینکه این محاسبه به نتیجه برسد یا نه، به تصمیم‌هایی بستگی دارد که در شش ماه آینده در کی‌یف، پکن، دهلی نو، واشنگتن و ‏نیز در آن گذرگاه باریک آب میان ایران و شبه‌جزیره عربستان گرفته خواهد شد.‏
دو دیدگاه از ثبات، دو مدل از نظم، و جهان اکنون در حال انتخاب میان آنهاست.‏


۱. Pax Silicon،‏ یعنی جهان تحت نظم شرکت‌های فناوری و هوشواره (هوش مصنوعی)، نه ارتش‌ها

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: همبستگی اجتماعی در زمان جنگ بیش از آنکه در نهادهای رسمی ساخته شود، در کنش‌های روزمرهٔ زنان شکل می‌گیرد
Next: سخنرانی شی جین‌پینگ در نشست گرامیداشت یکصد و پنجمین سالگرد تأسیس حزب کمونیست چین
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved