فتانه عبدالحسینی، عضو گروه مطالعات زنان
پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵
جنگ معمولاً با تصاویر میدانهای نبرد، تجهیزات نظامی، و تصمیمهای سیاسی شناخته میشود. در روایتهای رسمی، توجه اصلی به استراتژیهای نظامی و تحولات دیپلماتیک معطوف است، اما در پس این روایتها واقعیتی دیگر نیز وجود دارد، واقعیتی که در خانهها، محلهها، مدرسهها، و روابط روزمرهٔ انسانها جریان دارد. در این سطح از زندگی اجتماعی زنان نقشی اساسی در حفظ پیوندهای انسانی و جلوگیری از فروپاشی جامعه ایفا میکنند. از این منظر میتوان گفت همبستگی اجتماعی در زمان جنگ بیش از آنکه در نهادهای رسمی ساخته شود، در کنشهای روزمرهٔ زنان شکل میگیرد.
آصف بیات، جامعهشناس ایرانی، در آثارش بر اهمیت «سیاست زندگی روزمره» تأکید میکند. او نشان میدهد که تغییرات اجتماعی تنها از طریق جنبشهای بزرگ یا نهادهای رسمی رخ نمیدهد، بلکه کنشهای کوچک و مستمر مردم عادی نیز میتواند جامعه را دگرگون کند. از نگاه بیات، زندگی روزمره عرصهای برای مقاومت، خلاقیت، و بازسازی روابط اجتماعی است. اگر این ایده را به شرایط جنگ تعمیم دهیم، میتوان دریافت که تلاش زنان برای حفظ زندگی عادی در دل بحران خود نوعی کنش اجتماعی و سیاسی است.
در روزهای جنگ، زنان اغلب نخستین کسانیاند که برای حفظ آرامش خانواده اقدام میکنند. آنها به کودکان اطمینان میدهند، از سالمندان مراقبت میکنند، نیازهای روزمرهٔ خانواده را سامان میدهند، و میکوشند نظم زندگی را حفظ کنند. این اقدامات در ظاهر ساده به نظر میرسد، اما در عمل مانع از گسترش ترس، ناامیدی، و فروپاشی روابط خانوادگی میشود. هنگامی که ساختارهای رسمی زیر فشار قرار میگیرند، همین روابط انسانی است که به جامعه امکان بقا میدهد.
سینتیا انلو، نظریهپرداز فمینیست، معتقد است برای فهم واقعی جنگ باید پرسید «زنان کجا هستند؟». او نشان میدهد که جنگ تنها در میدان نبرد رخ نمیدهد، بلکه در زندگی روزمرهٔ زنان نیز جریان دارد. از نگاه انلو، نقش زنان در مراقبت، حمایت عاطفی، و حفظ شبکههای اجتماعی بخشی از واقعیت جنگ است که اغلب در تحلیلهای سیاسی و نظامی نادیده گرفته میشود.
انلو تأکید میکند که جوامع در زمان جنگ فقط با قدرت نظامی دوام نمیآورند. آنچه امکان تداوم زندگی را فراهم میکند شبکههای حمایتی و مراقبتی است که بخش مهمی از آن را زنان شکل میدهند. زنی که از کودکان همسایه مراقبت میکند، مادری که در شرایط ناامن آموزش فرزندش را ادامه میدهد، یا زنی که میان خانوادههای آسیبدیده ارتباط برقرار میکند، همه در حال بازسازی سرمایهٔ اجتماعی جامعهاند.
در تجربههای معاصر ایران نیز میتوان نمونههای متعددی از این واقعیت را مشاهده کرد. در روزهای بحران، زنان از طریق شبکههای خانوادگی و محلی به تبادل اطلاعات، حمایت از افراد آسیبپذیر، و سازماندهی کمکهای مردمی میپردازند. بسیاری از آنان بدون آنکه جایگاه رسمی داشته باشند به حلقهٔ اتصال میان افراد جامعه تبدیل میشوند. این نوع کنشگری معمولاً در آمارها ثبت نمیشود، اما تأثیرش بر پایداری اجتماعی بسیار عمیق است.
یکی از مهمترین جنبههای نقش زنان در جنگ حفظ امید و معنا در زندگی روزمره است. جنگ میکوشد زندگی را به مجموعهای از اضطرابها و نگرانیها تبدیل کند. در چنین شرایطی، ادامه فعالیتهای روزمره، مراقبت از دیگران، و حفظ روابط عاطفی نوعی مقاومت در برابر منطق ویرانگر جنگ محسوب میشود. زنان در بسیاری از موارد حامل این مقاومت خاموشاند.
همچنین، زنان نقش مهمی در انتقال ارزشهای همدلی و همکاری به نسل جدید دارند. کودکانی که در فضای جنگ رشد میکنند بیش از هر زمان دیگری به الگوهای رفتاری نیاز دارند که آنان را از خشونت دور کند. زنان از طریق مراقبت، آموزش، و ایجاد احساس امنیت به شکلگیری نسلی کمک میکنند که بتواند پس از پایان جنگ جامعه را بازسازی کند.
از این رو، اگرچه در روایتهای رسمی جنگ معمولاً نام فرماندهان و سیاستمداران برجسته میشود، اما بخش مهمی از مقاومت اجتماعی در زندگی روزمرهٔ زنان جریان دارد. آنان با مراقبت، همدلی، ایجاد شبکههای حمایت، و حفظ پیوندهای انسانی جامعه را از فروپاشی بازمیدارند. به همین دلیل، فهم جنگ بدون درک نقش زنان در تولید و بازتولید همبستگی اجتماعی ممکن نیست.