Skip to content
جولای 3, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • بهائیان چه می‌کنند؟ داستان دانشگاهی که از خاکستر برخاست
  • اجتماعی
  • ایران
  • جوانان و دانشجویان
  • نوار متحرک

بهائیان چه می‌کنند؟ داستان دانشگاهی که از خاکستر برخاست

تصویری از فضای آموزشی BIHE. منبع عکس: وبگاه BIHE.

آوات پوری

سه‌شنبه ۹ تیر ۱۴۰۵

وقتی راه دانشگاه بر بهائیان بسته شد، آنها دست از آموزش نکشیدند؛ دانشگاهی ساختند که نه ساختمان داشت، نه مجوز رسمی، اما هزاران دانشجو را آموزش داد. این گزارش روایت شکل‌گیری و تداوم مؤسسهٔ آموزش عالی بهائی (BIHE) است، دانشگاهی که در چهار دههٔ گذشته آموزش را به‌شکلی از مقاومت، مسئولیت، و امید تبدیل کرده است.

روی زمین سرد سلول نشسته است. نه میز دارد، نه صندلی. خودکار را با دقتی وسواس‌گونه در دست گرفته و روی پارچهٔ نازک آستین کوتاه یک زیرپوش با خطی ریز و فشرده می‌نویسد. کلمات، نمودارها، و اعداد آن‌قدر ریزند که به‌سختی خوانده می‌شوند. سرش را بلند می‌کند، نفس عمیقی می‌کشد، کششی به عضله‌های گردن و شانه‌هایش می‌دهد، و چند سانتی‌متری از نوشته‌اش فاصله می‌گیرد. زیرپوش را برمی‌دارد و با دو دست جلوی چشمانش می‌گیرد. نگاهی به پشت و رویش می‌اندازد تا مطمئن شود دیگر هیچ جایی برای نوشتن ندارد، آن را تا می‌کند، و می‌گذارد کنار. دست می‌کند توی ساکش و این بار یک زیر شلواری سفید درمی‌آورد. از پایین‌ترین نقطهٔ یکی از پاچه‌هایش نوشتن را از سر می‌گیرد. خط‌ها آن‌قدر ریز و فشرده‌اند که بیشتر به رمز شباهت دارند. اگر کسی از بیرون نگاه کند، فکر می‌کند دارد نقشهٔ فرار می‌کشد.

اما اینها نه نقشهٔ فرار، بلکه تمرین‌های درسی یک دانشجوی زندانی‌ست. تکالیفی که قرار نیست همین‌جا بمانند و باید به استادانش در خارج از زندان تحویل داده شوند، اما او حق ندارد هیچ کاغذی را با خودش بیرون ببرد. تنها چیزی که می‌تواند ببرد همان لباسی است که به تن دارد. برای همین، هنگام عبور از گِیت باید همهٔ آنها را بپوشد و اضطرابش را پشت چهره‌ای مشتاق از رفتن به مرخصی پنهان کند که نگهبان‌ها به دیدن آن عادت دارند. اگر سالم بگذرد، تازه کار اصلی شروع می‌شود: نشستن پشت میز، تایپ‌ کردنِ کلمه‌به‌کلمهٔ این نوشته‌ها، و فرستادنشان برای استادها.

او دانشجوی مؤسسهٔ آموزش عالی بهایی (BIHE) است، دانشگاهی که نه ساختمان ثابتی دارد، نه تابلویی بر سردر آن نصب شده، و نه حتی نامش در فهرست دانشگاه‌های رسمی ایران وجود دارد. این دانشگاه در سال ۱۳۶۶ همچون پاسخی فوری به محرومیت جمعی بهائیان از تحصیلات عالی، با ابتکار عمل گروهی از استادان و متخصصانی که به همین دلیل شغل و موقعیت دانشگاهی‌شان را از دست داده بودند، تأسیس شد.

در سال‌های نخست، کلاس‌ها در خانه‌ها و زیرزمین‌ها برگزار می‌شد. استادان بدون مزد تدریس می‌کردند و دانشجویان برای شرکت در کلاس‌ها از شهری به شهر دیگر می‌رفتند. این دانشگاه ابتدا به‌صورت مکاتبه‌ای فعالیت می‌کرد، سپس شکل‌های حضوری را آزمود، و از میانهٔ دههٔ هشتاد شمسی به‌تدریج به آموزش آنلاین روی آورد. همین تحول امکان داد که با وجود فشارهای مداوم، دامنهٔ آموزش گسترش یابد و ده‌ها رشته در حوزه‌های علوم، مهندسی، علوم انسانی، و مدیریت در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد ارائه شود.

مؤسسهٔ آموزش عالی بهائی با اینکه هیچ شانسی برای رسمیت یافتن در چارچوب مرزهای ایران نداشت، از همان ابتدا اساس کارش را بر پایبندی به استانداردهای بین‌المللی آکادمیک قرار داد. دانشجویان برای ورود به آن از فیلترهای علمی سخت‌گیرانه عبور می‌کنند و شیوه‌های ارزیابی با معیارهای ملی و بین‌المللی هماهنگ شده است. به همین دلیل، فارغ‌التحصیلان آن طی سال‌ها توانسته‌اند در بیش از ۱۱۴ دانشگاه معتبر جهان در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری پذیرفته شوند و به تحصیل ادامه دهند. 

محرومیتی که ازلی به نظر می‌رسید، اما ابدی نشد

یکی از فارغ‌التحصیلان این دانشگاه می‌گوید که هیچ لحظهٔ مشخصی را به‌خاطر نمی‌آورد که دریافته باشد دانشگاه رفتن برایش ممکن نیست. به گفتهٔ او، بعضی واقعیت‌ها آن‌قدر زود و پیوسته وارد زندگی آدم می‌شوند که اصلاً فرصت نمی‌یابند به خاطره تبدیل شوند. کسی که در شهری با هوای سرد به دنیا آمده و زندگی کرده هیچ روز مشخصی را به یاد نمی‌آورد که سرما از آن شروع شده و هرگز فکر نمی‌کند که این سرما غیرعادی است.

او می‌گوید: «من از همان سال‌های مدرسه، وقتی هم‌کلاسی‌ها از کنکور، رشتهٔ و آیندهٔ شغلی‌شان حرف می‌زدند، به‌خوبی می‌دانستم که این مسیر به روی من بسته است. آن‌هم نه به‌خاطر نمره و تلاش کمتر یا کار ناصواب و خطایی که از من سر زده، بلکه تنها به این دلیل که بهائی بودم.

او می‌گوید که در تمام این سال‌ها از تلاش دوستان بزرگ‌سال‌ترش الهام می‌گرفت. کسانی که فقط به‌دلیل اعلام مذهب بهائی‌شان از دریافت کارت کنکور یا ورود به دانشگاه محروم شده بودند. پیگیری‌های مداوم آنها سرانجام در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ شکافی در این روند ایجاد کرد و گروهی از جوانان بهائی توانستند کارت کنکور بگیرند. گروه اول در مرحلهٔ انتخاب رشته حذف شدند و گروه دوم، که او هم یکی از آنها بود، موفق به انتخاب رشته و ورود به دانشگاه شدند.

او با رتبهٔ خوبی که در کنکور به دست آورده بود در رشتهٔ مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شیراز پذیرفته شد. اما این پذیرش دوام نیاورد. کمی بعد رئیس دانشگاه شخصاً او و دو دانشجوی بهائی دیگر را احضار کرد و چشم در چشم به آنها گفت: «من خجالت می‌کشم دانشجوی بهائی داشته باشم.»

آنها وقتی از ثبت‌نام در دانشگاه ناامید شدند، از رئیس دانشگاه خواستند دست‌کم این تصمیم را مکتوب کند و صراحتاً بنویسد که از ثبت‌نام آنها خودداری می‌کند، اما او حاضر نشد چنین نامه‌ای بدهد. با این حال، این پایان مسیر تحصیل او نبود. از پیش می‌دانست گزینهٔ دیگری وجود دارد. بار دیگر امتحان داد و این‌ بار در رشتهٔ مهندسی عمران در مؤسسهٔ آموزش عالی بهائی پذیرفته شد، دانشگاهی که در آن با قلبش دریافت که هدف از ورود به دانشگاه نه‌فقط تحصیل، بلکه تحصیل به‌منظور «خدمت به دیگران» است.

یکی از اثرگذارترین تجربه‌های او در این دانشگاه جلسات مشورتی با استادی بود که تحصیلاتش را در «مؤسسهٔ فناوری ماساچوست» (MIT) به پایان رسانده بود. به گفتهٔ او، این استاد می‌توانست زندگی آکادمیک آرام و کم‌دردسری در خارج از ایران داشته باشد، اما ترجیح داده بود در تأسیس و تداوم این دانشگاه نقش داشته باشد. او به دانشجویانش می‌آموخت که تحصیل در BIHE قرار نیست برای فخر فروختن به دیگران باشد، بلکه باید به ابزاری برای باز کردن گرهی از زندگی دیگران تبدیل شود.

سال‌ها بعد، وقتی همین استاد به‌دلیل این فعالیت‌ها زندانی شد، معنای آن حرف‌ها برای دانشجو شکل دیگری پیدا کرد. او می‌گوید شنیدن این سخنان از کسی که آنها را زندگی کرده بود نگاهش به تحصیل را برای همیشه دگرگون کرد و به او آموخت که تحصیل پیش از آنکه امتیاز باشد، مسئولیت انسانی است.

یکی از استادان با سابقه در مؤسسهٔ آموزش عالی بهائی در رشتهٔ زیست‌شناسی، که خودش نیز از فارغ‌التحصیلان این دانشگاه است، می‌گوید: «من به‌دلیل چاپ یک مقاله در چارچوب BIHE با فشارهای جدّی روبه‌رو شدم. مؤسسه‌ای را که داشتم از من گرفتند. سپس برخوردها شدیدتر شد، تا جایی که ناچار شدم ایران را ترک کنم.» او می‌گوید این تصمیم بار سنگینی برایش داشته، اما باعث نشده از تدریس دست بکشد.

او این حس مسئولیت را ادامهٔ زنجیره‌ای می‌داند که خودش زمانی دریافت‌کننده‌اش بوده است. «وقتی دانشجو بودم، استادانی داشتم که با وجود تمام فشارها، حتی زندان، به تدریس ادامه می‌دادند. حالا احساس می‌کنم نوبت من است.» به گفتهٔ او، در دانشگاه مجازی بهائیان تدریس معنایی فراتر از شغل دارد، کاری است داوطلبانه که بدون مزد انجام می‌شود و به همین دلیل با دقت و تعهد بیشتری همراه است.

این استاد معتقد است محرومیت نوع نگاه دانشجویان را نیز تغییر داده است. «دانشجویان ما انگیزهٔ بیشتری برای یادگیری دارند، چون درس خواندنشان فقط درس خواندن نیست، بلکه پاسخی سازنده به محرومیتی است که تجربه کرده‌اند.» او می‌گوید دست‌کم در رشته‌ای که تدریس می‌کند مفهوم خدمت در مرکز آموزش قرار دارد: «مدام در کلاس دربارهٔ این حرف می‌زنیم که این دانش را چطور می‌شود در عمل به کار گرفت. همین نگاه شیوهٔ یادگیری را متفاوت می‌کند.»

معمار سرشناسی که برای دانشجویانش چای دم می‌کرد

یکی دیگر از استادان این دانشگاه، که اتفاقاً او هم زن است، به دانشجویان رشتهٔ مهندسی معماری زبان انگلیسی درس می‌دهد. او که هم‌زمان در دانشگاه «کالیفرنیا، در برکلی» هم تدریس می‌کند می‌گوید ارتباطش با BIHE پیش از تدریس از تجربهٔ دانشجویی شروع شده است.

او اولین کلاسش را هنوز با تمام جزئیات به یاد دارد. او تعریف می‌کند که وقتی رسیده، دیده که استادشان، معماری معروف و برجسته که ساختمان‌های زیبای زیادی در تهران ساخته، دارد دفترش را برای آمدن دانشجویان تازه‌وارد جارو می‌کند. آن کلاس فقط هشت دانشجو داشت و استاد برایشان چای دم کرد تا «تجربهٔ خوبی از اولین کلاس» داشته باشند. این تصویر برای همیشه در یاد او ماندگار شد و به او یاد داد که آموزش چیزی فراتر از انتقال دانش است. آموزه‌ای که سعی کرده خودش نیز به آن پایبند باشد و نگذارد که ارتباط با دانشجویانش محدود به کلاس بماند، بلکه بر همدلی و تلاش جمعی استوار باشد.

او همچنین از انگیزهٔ زیاد دانشجویان این دانشگاه می‌گوید. «همیشه برایم جالب است که چقدر جدّی و بیشتر از حد انتظار تلاش می‌کنند.» به گفتهٔ او، این تفاوت فقط به مهارت یا استعداد برنمی‌گردد، بلکه به حس مسئولیتی مربوط است که میان دانشجویان و استادان وجود دارد:

«اینجا نه استاد برای پول تدریس می‌کند و نه دانشجو به امید موقعیت شغلی فوری درس می‌خواند. همه می‌دانند این مدرک در ایران به رسمیت شناخته نمی‌شود، اما یادگیری را ادامه می‌دهند، چون آن را مسئولیتی اخلاقی می‌دانند.»

او تأکید می‌کند آنچه BIHE را زنده نگه داشته نه‌فقط فداکاری، بلکه استمرار است. چیزی که خودشان به آن «پایمردی» می‌گویند: این‌طور نبود که یک روز بیاییم و چند روز نباشیم. حتی وقتی استادی بازداشت می‌شد، کلاس تعطیل نمی‌شد.» به باور او، همین تداوم است که آموزش را از واکنشی موقت به محرومیت، به کُنشی مستمر و خلاق تبدیل کرده است.

آنچه در روایت دانشجو و استادان مؤسسهٔ آموزش عالی بهائی تکرار می‌شود فقط داستان محرومیت نیست، بلکه داستان انتخاب و استمرار در آموزش است، آن‌هم نه به‌عنوان امتیاز یا ابزاری برای پیشرفت فردی، بلکه همچون تعهدی اخلاقی به جامعه.

این دانشگاه در چهار دههٔ گذشته نشان داده است که آموزش می‌تواند شکل‌های دیگری به خود بگیرد که لزوماً به رسمیت شناخته نمی‌شوند، اما اثر می‌گذارند. دانشجویانی که با آگاهی از محدودیت‌ها درس می‌خوانند، استادانی که بدون مزد و گاه با هزینه‌های سنگین شخصی تدریس می‌کنند، و کلاسی که حتی با بازداشت استادها تعطیل نمی‌شود، همه و همه بخشی از فرهنگ مقاومتی است که یادگیری را از واکنش موقت به محرومیت، به کُنشی پایدار و معنادار تبدیل کرده است.

از رادیو زمانه

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: نخست‌وزیر بعدی بریتانیا باید از میراث شرم‌آور استارمر دوری کند
Next: سه شوک بزرگ در کمین اقتصاد جهان
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved