یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵
این روزها بحث بازسازی داغ است. بعد از حملههای اخیر، از تراکم تشویقی و بودجههای کلان میگویند. اعداد خیلی قشنگاند: ۵ همت [هزار میلیارد تومان] از منابع عمومی، ۱۵ همت از شرکتهای دولتی، ۵ همت از فروش تراکم. برای خیلیها، این یعنی امید. یعنی ساختمانها قد علم میکنند، خیابانها عریض میشوند، شهر جان میگیرد.
اما یک سؤال توی این هیاهو گم شده: این آبادانی برای چه کسی است؟ برای کسانی که آنجا زندگی میکردند، یا برای کسانی که از آن پول درمیآورند؟
از بالا نگاه نکن، از پایین نگاه کن
فرض کن مستأجری در تهران هستی که بیست سال است توی یک محله زندگی میکنی. بچههایت همانجا مدرسه رفتهاند. محل کارت ده دقیقه با خانه فاصله دارد. مادرت چند کوچه آنطرفتر است. بقالی و همسایه را به اسم میشناسی.
بعد محله نوسازی میشود. برجها سر میکشند، خیابانها باز میشوند، اما اجارهبها دوبرابر میشود. تو مجبوری بروی پرند، یا حاشیهٔ کرج، یا هر جایی که بتوانی اجارهاش را بدهی.
توی آمار، فقط یک خانواده جابهجا شده. اما در واقع یک شبکهٔ کامل از روابط اجتماعی و اقتصادی از هم پاشیده است. مدرسهٔ بچهها عوض میشود، راه تا کار طولانیتر میشود، مادرت را کمتر میبینی، همسایههایت را از دست میدهی.
این قصه نیست. این اتفاقی است که هر روز توی شهرهای ایران میافتد.
در همهٔ بحثها از تراکم و بودجه و سرعت ساخت حرف زده میشود. اما یک گروه تقریباً نامرئی است: مستأجران.
مالک، که خانهاش خراب شده، دستکم سهمی از زمین دارد، ولی مستأجر نه زمین دارد، نه حقی برای برگشتن. برای او بازسازی یعنی پایان زندگی در آن محله. در سیاستهای بازآفرینی شهری هیچ الزامی برای تأمین مسکن ارزان و تضمین ماندگاری مستأجران قبلی وجود ندارد.
چطور محلهای که قرار است بهتر شود تو را بیرون میکند؟
قصه از یک خبر شروع میشود: «قرار است محله نوسازی شود». همین کافی است تا قیمت زمین بالا برود. سرمایهگذار میرسد، زمینها دستبهدست میشود، و اجارهها آرامآرام اوج میگیرد.
برای کسی که زمین دارد این فرصت است. برای مستأجری که حقوقش با قیمتها بالا نمیرود، آغازِ عقبنشینی اجباری است.
قدمبهقدم محله عوض میشود. هرچه آبادتر میشود، ساکنان قبلی بیشتر از آن فاصله میگیرند. چون توانِ پرداختِ اجارههای جدید را ندارند.
برندهها چه کسانیاند؟
در هر موج نوسازی یک طرفِ قضیه مشخص است: مالکان بزرگ زمین، بسازوبفروشها، بانکها، و نهادهایی که داراییشان به زمین گره خورده است. آنچه برای مستأجر فاجعه است برای صاحبزمین فرصتی اقتصادی است.
این تصادفی نیست. در شهری که بخش مهمی از درآمدش از فروش تراکم و رونق بازار زمین تأمین میشود، افزایش ارزش زمین صرفاً پیامد جانبی بازسازی نیست، بخشی از منطق اقتصادی آن است. هرچه زمین گرانتر شود، ساختوساز سودآورتر میشود و منابع بیشتری برای پروژهها فراهم میشود. همینجاست که منافع ساکنان کمدرآمد و منافع بازار زمین روبهروی هم قرار میگیرد.
بسیاری از شهرداریها بهدلیل کمبود درآمد پایدار به فروش تراکم و امتیازهای ساختمانی وابسته شدهاند. به زبان ساده: بودجهٔ شهر از طریق فروش خودِ شهر تأمین میشود. در چنین شرایطی، افزایش قیمت زمین و ساختوساز بیشتر نه استثنا، که بخشی از منطق ادارهٔ شهر است.
تاریخ تکرار میشود
این سازوکار چیز تازهای نیست. تاریخ شهرسازی ایران پُر از پروژههایی است که با وعدهٔ ساماندهی و آبادانی آغاز شدند، اما در عمل بخش بزرگی از ساکنان قبلی را از محل زندگیشان جدا کردند.
میدان محمدیه، تهران، آبان ۱۳۳۷؛ اولین سرکوب
بیست و دوم آبان ۱۳۳۷، از ساعت چهار بعدازظهر، مأموران شهرداری با بیل و کلنگ در میدان اعظم (محمدیهٔ فعلی) جمع شدند. چراغهای توری بزرگ روشن شدند، بلندگوها به صدا درآمدند، و شعارهایی مثل «برادران! دولت برای همهٔ شما مسکن، غذا، و کار تهیه کرده است» در فضا پیچید. اما پشت این شعارهای فریبنده، بلدوزرها و مأموران مسلح ایستاده بودند.
ساکنان زاغهها، که اکثراً کارگران فقیر و مهاجر بودند، سراسیمه از خانههایشان بیرون ریختند. بعضیها در آن ساعت خواب بودند. یک زن که از خواب بیدار شده بود شهردار تهران را دید که به او میگفت: «خواهر جان نترس. آیا همیشه میخواهی در این زاغهٔ کثیف و متعفن زندگی کنی؟ زودتر اسبابهایت را جمع کن.»
در همان شب، دستههای مأمور با چراغ و نورافکن وارد زاغهها شدند و خانهها را یکییکی تخریب کردند و آتش زدند. تا ساعت دو نیمهشب کوبیدن زاغهها تمام شده بود و ساکنان را به محلهایی در خیابان ری منتقل کرده بودند.
این نخستین اقدام برنامهریزیشدهٔ دولت برای تخریب زاغهها بود. نه آخرین.
کوی نهم آبان تهران؛ وقتی خانه برای فقرا فقرا را نگه نداشت
اوایل دههٔ ۴۰، دولت وقت برای ساماندهی زاغهنشینان تهران کوی نهم آبان را ساخت. واحدهای مسکونی ۴۰ متری، با حیاط ۴۴ متری. همهچیز سرِ جایش به نظر میرسید.
اما ساکنان فقیری که از نقاط مختلف تهران به آنجا منتقل شدند با دو مشکل بزرگ روبهرو شدند: اول، دوری از مرکز شهر و از دست دادن شغلهای روزمره. دوم، هزینهٔ مسکنی که با درآمد ناچیزشان هیچ تناسبی نداشت.
نتیجه؟ فقط سه سال بعد، بیش از ۷۰درصد مالکان اولیه خانههایشان را فروختند و به جای دیگری رفتند. پروژه برای فقرا ساخته شد، اما نتوانست فقرا را حفظ کند. خانهها به گروههای با درآمد بیشتر رسید. اولین تجربهٔ تلخ «بازسازی بدون ساکنان» در ایران.
پس از شکست این پروژه، دولت تخریبها را شدت بخشید. شهردار تهران در نامهای به فرمانده ژاندارمری کل کشور در اسفند ۱۳۴۸ نوشت که باید «جلو آلونکنشینی را بگیریم» و خواستار اعزام نیروهای نظامی برای این کار شد. این الگویی است که تا امروز ادامه دارد: یا خانهات را میفروشی و میروی، یا میشکنندش و میبرندت. در هر دو صورت، جایی برایت نمیماند.
نواب: پروژهای که محله را ساخت، اما ساکنانش را گم کرد
نمونهٔ دیگر پروژهٔ بزرگراه نواب در اوایل دههٔ ۷۰ در تهران است. کلی سروصدا، کلی آمار درخشان، کلی مصاحبه دربارهٔ عظمتِ کار. اما بعد از اتمام پروژه یک واقعیت تلخ عیان شد. بر اساس پژوهشها، اجرای طرح نواب و گسترش مترو در محلهٔ بریانک، به بهانهٔ ارائهٔ خدمات عمومی، زمین را از چنگ جامعهٔ محلی درآورد و در قالب فضای باارزشتر در بازار ادغام کرد. مدرسهها، مسجدها، و حمامها تخریب شدند و فضای تعامل اجتماعی جایش را به بلوکهای بلند مسکونی داد.
نتیجهٔ نهایی؟ بخش بزرگی از ساکنان قدیمی دیگر در محلهٔ جدید جایی نداشتند و به کرج، شهرهای اقماری، و حاشیههای دورتر رانده شدند. محله نوساز شد، اما برای آدمهای تازهواردی که پول داشتند.
کوی طلاب مشهد؛ وقتی اعتراض اعدام داشت
تلخترین نمونه شورش کوی طلاب در مشهد (خرداد ۱۳۷۱) است. شهرداری با حمایت نیروهای امنیتی دست به تخریب خانههای بدون مجوز ساکنان فقیر زد. مردم مقاومت کردند. اعتراض از کوی طلاب آغاز و به سراسر مشهد گسترش یافت. تا شب، نیروهای امنیتی و سپاه وارد ماجرا شدند و حدود ۸۰۰ نفر را بازداشت کردند.
ابراهیم رئیسی، که آن زمان دادستان تهران بود، به مشهد رفت و دادگاه انقلاب به ریاست او چهار نفر از معترضان را به اعدام محکوم کرد. آنها کمتر از دو هفته پس از شورش اعدام شدند. این رویداد نشان میدهد که سرکوب اعتراضهای مرتبط با مسکن الگویی ثابت در تاریخ ایران است و هزینهٔ آن را همواره فقیرترین قشرهای جامعه دادهاند.
تقصیر بازسازی نیست؛ تقصیر نظامی است که زمین را کالا میبیند
حالا شاید کسی بگوید: «خب، پس نباید بازسازی کرد؟ مردم در خانههای فرسوده بمانند؟»
نه. مسئله خودِ بازسازی نیست. سؤال این است: هزینهٔ آن را چه کسی میپردازد و سود آن را چه کسی میبرد؟
وقتی زمین و مسکن به کالایی برای کسب سود تبدیل میشوند، حتی پروژههایی که با نام آبادانی آغاز میشوند به بیرون راندن طبقات فرودست ختم میشوند. مشکل آنجاست که نوسازی خودِ سوداگریِ زمین است که نقاب آبادانی به چهره زده است. در نظامی که زمین کالاست، شرطِ «بازگشت ساکنان قبلی» نه استثنا، که تناقضی حلنشدنی با منطق سودآوری است.
ساختمانهای جدید را همه خواهند دید. آدمهایی را که ناپدید شدهاند، نه.
چون در منطق سرمایه، آدمها فقط وقتی دیده میشوند که بتوانند اجاره بپردازند. وقتی نتوانند، ناپدید میشوند. نه با گلوله، نه با زندان؛ با گرانیِ اجاره، با برجهایی که جای محلهشان را میگیرند، با خیابانهایی که دیگر توان راه رفتن رویشان را ندارند.
این بیرون راندن تصادفی نیست. این کارِ سیستماتیکِ سرمایهداری است. سرمایهای که زمین را کالا میبیند، خانه را نه سرپناه، که ابزاری برای سودآوری میداند. سرمایهای که برایش خانوادهای که بیست سال در محلهای زندگی کرده فقط مانعی بر سر راه سود بیشتر است.
و بزرگترین دروغ این نظام این است که به ما میگوید «بازسازی یعنی پیشرفت». در حالی که بازسازیِ سرمایهداری یعنی حذفِ طبقات فرودست از مرکز شهر. یعنی پاک کردنِ صورتمسئلهٔ فقرا از روی نقشهٔ شهر. یعنی ساختنِ شهری که در آن جایی برای کسی که پول ندارد نباشد.
از میدان محمدیه ۱۳۳۷ تا کوی طلاب ۱۳۷۱ تا امروز الگو یکی بوده: تخریب کن، پول دربیاور، مردم را به حاشیه بران. و هر بار این الگو با نام «آبادانی» و «ساماندهی» توجیه شده است.
طبقهٔ کارگر و مستأجران فقیر صاحبان اصلی این شهرند. نه با سند مالکیت، نه با حساب بانکی، بلکه با زندگیای که در این کوچهپسکوچهها جاری کردهاند. و حقِ ماندن در شهری که ساختهاند با هیچ برگهٔ خرید و فروشی معاملهشدنی نیست.
تا زمانی که زمین کالا باشد، خانه وسیلهٔ سوداگری باشد، و شهرداریها برای تأمین بودجهشان ناچار به فروش شهر باشند، این چرخه ادامه خواهد یافت. نه با تغییر مدیران، نه با وعدههای فریبنده، نه با تراکم تشویقی بیشتر؛ فقط با پایان یافتن نظامی که زمین را کالا میبیند و انسان را مانع.
شاید مهمترین پرسش هر پروژهٔ بازسازی این نباشد که چند ساختمان ساخته شد، بلکه این باشد که با بالا رفتن آجربهآجر این ساختمانهای نوساز چند کارگر بیخانه و بیسرپناه میشوند.
از کانال تلگرام سرخط