الف. هوشیار
جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵
چکیده
در عصر شبکههای اجتماعی علاقه به سیاست نهتنها کاهش نیافته، بلکه بهشکلی بیسابقه گسترش یافته است. با این حال، این افزایش توجه لزوماً به افزایش مشارکت سیاسی نینجامیده است. در این مقاله، با طرح کردن مفهوم «مصرفگرایی سیاسی» میخواهیم نشان دهیم که از دید بخش بزرگی از جامعه، سیاست از عرصهای برای کُنش جمعی به کالایی برای مصرف رسانهیی و هیجانی تبدیل شده است، فرایندی که در آن شهروند بیش از آنکه کنشگر باشد، به تماشاگر دائمی اخبار، بحرانها، و قهرمانان سیاسی بدل میشود. در این مقاله، ضمن بهرهگیری از نظریههای جامعهٔ مصرفی، جامعهٔ نمایش، روابط شبهاجتماعی، و اقتصاد توجه، ریشههای این دگرگونی بررسی میشود و در پایان نشان میدهیم که آیندهٔ دموکراسی نه در افزایش تولید تحلیل، بلکه در ایجاد پلهایی میان مصرف سیاسی و مشارکت اجتماعی نهفته است، جایی که مخاطب دوباره بتواند از جایگاه تماشاگر به جایگاه شهروند و کنشگر بازگردد.
مقدمه
اگر کسی از بیرون به زندگی روزمرهٔ ما نگاه کند، شاید تصور کند در یکی از سیاسیترین دورانهای تاریخمان زندگی میکنیم. میلیونها نفر از لحظهٔ بیدار شدن تا آخر شب بیوقفه اخبار، تحلیلها، پادکستها، مناظرهها، ویدئوهای یوتیوب، و توئیتهای سیاسی را دنبال میکنند. نام سیاستمداران را بهتر از نام همسایههایشان میدانند، دربارهٔ آرایش نیروهای جهانی ساعتها بحث میکنند، و کوچکترین تغییر در موضع این یا آن بازیگر سیاسی را مانند طرفداران فوتبال یا سریالهای تلویزیونی دنبال میکنند.
اما اگر از آنان بپرسید آخرین بار چه زمانی در یک انجمن محلی شرکت کردهاند، به یک سازمان مدنی پیوستهاند، یا داوطلبانه در فعالیتی اجتماعی مشارکت کردهاند، یا حتی کوشیدهاند در محیط کار یا محلهشان تغییری هرچند کوچک ایجاد کنند، پاسخ اغلب سکوت است.
تناقضی عجیب شکل گرفته است: هرچه مصرف سیاست بیشتر شده، کنش سیاسی کمتر شده است. شاید زمان آن رسیده باشد که این وضع را «مصرفگرایی سیاسی» بنامیم.
مصرف سیاسی در مقابل کنش سیاسی
در جامعهٔ مصرفی، همانگونه که «زیگمونت باومن» (Zygmunt Bauman) توضیح میدهد، انسان بیش از آنکه شهروند باشد مصرفکننده است. این منطق آرامآرام به سیاست نیز سرایت کرده است. سیاست دیگر فقط عرصهٔ تصمیمگیری جمعی نیست، بلکه به محصولی رسانهیی تبدیل شده که باید هر روز مصرف شود.
خبر، تحلیل، افشاگری، مناظره، رسوایی، و جنگ همگی به کالاهایی تبدیل شدهاند که مخاطب آنها را میبلعد، درست همانگونه که یک فصل یا قسمت جدید از یک سریال را تماشا میکند.
در چنین وضعی، رابطهٔ ما با سیاست بیشتر شبیه به رابطهٔ مخاطب با سریالهای تلویزیونی یا نتفلیکس است تا رابطهٔ شهروند با امر عمومی.
هر روز اپیزود تازهای منتشر میشود. یک روز قهرمان داستان محبوب است، چند ماه بعد همان شخصیت به ضدّقهرمان تبدیل میشود. شخصیتهای فرعی جای قهرمان را میگیرند. ائتلافهای مطلوب تغییر میکنند. خیانتها رخ میدهد. افشاگریها منتشر میشود. الگوریتمها نیز دقیقاً همان نقاط اوج داستان را برجسته میکنند. مخاطب احساس میکند در متن ماجرا حضور دارد، اما در واقع فقط تماشاگر است.
این همان چیزی است که گای دوبور (Guy Debord) دههها پیش در «جامعهٔ نمایش» توصیف میکرد: جهانی که در آن تجربهٔ مستقیم جایش را به بازنمایی داده است. سیاست نیز از این قاعده مستثنا نیست. بسیاری از مردم دیگر سیاست را زندگی نمیکنند، بلکه آن را تماشا میکنند.
از منظر روانشناسی نیز فرایند مشابهی رخ میدهد
پژوهشگران رسانه سالهاست از «روابط شبهاجتماعی» سخن میگویند، رابطهای عاطفی که مخاطب با شخصیتهای تلویزیونی برقرار میکند. امروزه همین رابطه با سیاستمداران، فرماندهان، فعالان سیاسی، و تحلیلگران شکل میگیرد. مخاطب شکست آنان را شکست خودش و پیروزی آنان را پیروزی خودش احساس میکند، بیآنکه هیچ رابطهٔ واقعی با آنان داشته باشد.
از سوی دیگر، دنبال کردن مداوم اخبار نوعی «احساس مشارکت» ایجاد میکند. فرد ساعتها مطالعه کرده، دهها ویدئو دیده، و صدها نظر خوانده است؛ با صدای خاموش در کلابهاوسهای متعدد شرکت کرده است؛ مغز او این فعالیت شناختی را گاه با مشارکت واقعی اشتباه میگیرد. احساس میکند سهمش را ادا کرده است، در حالی که جهان بیرون تقریباً تغییری نکرده است.
شبکههای اجتماعی موتور اصلی این دگرگونیاند. الگوریتمها نه به حقیقت، بلکه به توجه پاداش میدهند. و توجه، بیش از هر چیز، به تعلیق، بحران، درگیری، دشمن، قهرمان، و افشاگری واکنش نشان میدهد. به همین دلیل، سیاست هر روز بیشتر شبیه به صنعت سرگرمی میشود.
شاید عجیب نباشد که ساختار اخبار سیاسی امروز از نظر ریتم روایی بسیار به سریالهای تلویزیونی شباهت دارد: پایانهای باز، پیچش داستان، شخصیتهای خاکستری، و قهرمانانی که در هر فصل جایشان را به دیگری میدهند.
اما آیا این به معنای مرگ مشارکت سیاسی است؟
نه لزوماً.
پژوهشگران مشارکت دیجیتال نشان دادهاند که حتی بازنشر محتوا یا شکل دادن به افکار عمومی نیز میتواند در شرایطی خاص به بسیج اجتماعی بینجامد. با این حال، میان «امکان مشارکت» و «مشارکت پایدار» فاصلهای عمیق وجود دارد. بسیاری از مصرفکنندگان سیاست هرگز از مرز مشاهده عبور نمیکنند. شاید دلیل اصلی نیز بسیار ساده باشد.
کنش سیاسی پُرهزینه است. به زمان، مسئولیتپذیری، سازماندهی، تحمل تعارض، پذیرش خطر، و گاه پرداخت هزینهٔ شخصی نیاز دارد.
اما مصرف سیاست تقریباً رایگان است. میتوان ساعتها دربارهٔ جهان حرف زد، بیآنکه جهان حتی یک میلیمتر تغییر کند و کوچکترین مخاطرهای هم به همراه داشته باشد.
به همین دلیل شاید مصرفگرایی سیاسی یکی از سازگارترین شکلهای سیاستورزی با سرمایهداری دیجیتال باشد. همان نظامی که کالا تولید میکند اکنون هیجان سیاسی نیز تولید میکند. هر بحران، هر جنگ، هر انتخابات، و هر رسوایی به محتوایی تبدیل میشود که باید دیده شود، دربارهاش بحث شود، و سپس جایش را به اپیزود بعدی بدهد.
آیا این جایگاه میتواند تغییر کند؟
تاریخ بارها نشان داده است که انسانها همیشه در جایگاه تماشاگر باقی نمیمانند. بسیاری از جنبشهای بزرگ اجتماعی، از جنبش حقوق مدنی آمریکا گرفته تا جنبشهای زیستمحیطی، اعتراضهای ضدّجنگ، و حتی برخی حرکتهای نوین شبکهیی از دل همان مردمی برخاستهاند که سالها صرفاً ناظر بودهاند. گاهی یک تجربهٔ مشترک، یک بحران واقعی، یا ظهور شبکههایی که اعتماد و همکاری را ممکن میکنند مرز میان «تماشا کردن» و «عمل کردن» را از میان برمیدارد.
مسئله این نیست که مردم دیگر به سیاست اهمیت نمیدهند، بلکه شکل رابطهٔ آنان با سیاست تغییر کرده است. اگر سیاست بتواند دوباره از صفحهٔ نمایش به محله، محیط کار، دانشگاه، انجمنهای محلی، و پروژههای جمعی بازگردد، مصرفکننده نیز میتواند دوباره به شهروند تبدیل شود.
چالش اصلی دموکراسی در عصر دیجیتال کاهش علاقهٔ مردم به سیاست نیست؛ برعکس، علاقه هرگز تا این اندازه فراگیر نبوده است. چالش واقعی تبدیل شدن این حجم عظیم از توجه، هیجان، و آگاهی به همکاری، سازمانیابی، و کنش جمعی بر بستر واقعیتهای امروزی است.
شاید بزرگترین سرمایهٔ نهفتهٔ زمانهٔ ما همین باشد: میلیونها انسانی که امروز سیاست را همچون داستان دنبال میکنند، اگر روزی احساس کنند خودشان نیز بخشی از داستاناند، میتوانند آن را از نو بنویسند. این را در جنبشهای اجتماعی گوناگون در میهن خودمان دیدهایم و میتوان اطمینان داشت در ابعاد گستردهتری تکرار شود.
منابع پیشنهادی برای مطالعهٔ بیشتر:
1. Guy Debord (1967). The Society of the Spectacle.
2. Zygmunt Bauman (2007). Consuming Life.
3. Neil Postman (1985). Amusing Ourselves to Death.
4. Mancur Olson (1965). The Logic of Collective Action.
5. W. Lance Bennett & Alexandra Segerberg (2013). The Logic of Connective Action.
6. Sherry Turkle (2015). Reclaiming Conversation.
7. Eli Pariser (2011). The Filter Bubble.
8. Zizi Papacharissi (2015). Affective Publics.
9. Daniel Kahneman (2011). Thinking, Fast and Slow.
10. Mihaly Csikszentmihalyi، بهویژه آثارش دربارهٔ توجه و درگیری ذهنی.