Skip to content
ژوئن 26, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • مصرف‌گرایی سیاسی
  • علوم اجتماعی
  • ویژه اندیشهٔ نو

مصرف‌گرایی سیاسی

چرا هر روز سیاست را با اشتیاق تمام می‌بلعیم، اما کمتر از همیشه در آن مشارکت می‌کنیم؟

الف. هوش‌یار

جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵

چکیده
در عصر شبکه‌های اجتماعی علاقه به سیاست نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه به‌شکلی بی‌سابقه گسترش یافته است. با این ‏حال، این افزایش توجه لزوماً به افزایش مشارکت سیاسی نینجامیده است. در این مقاله، با طرح کردن مفهوم «مصرف‌گرایی سیاسی» ‏می‌خواهیم نشان دهیم که از دید بخش بزرگی از جامعه، سیاست از عرصه‌ای برای کُنش جمعی به کالایی برای مصرف رسانه‌یی و ‏هیجانی تبدیل شده است، فرایندی که در آن شهروند بیش از آنکه کنشگر باشد، به تماشاگر دائمی اخبار، بحران‌ها، و قهرمانان ‏سیاسی بدل می‌شود. در این مقاله، ضمن بهره‌گیری از نظریه‌های جامعهٔ مصرفی، جامعهٔ نمایش، روابط شبه‌اجتماعی، و اقتصاد توجه، ‏ریشه‌های این دگرگونی بررسی می‌شود و در پایان نشان می‌دهیم که آیندهٔ دموکراسی نه در افزایش تولید تحلیل، بلکه در ‏ایجاد پل‌هایی میان مصرف سیاسی و مشارکت اجتماعی نهفته است، جایی که مخاطب دوباره بتواند از جایگاه تماشاگر به ‏جایگاه شهروند و کنشگر بازگردد.‏

مقدمه
اگر کسی از بیرون به زندگی روزمرهٔ ما نگاه کند، شاید تصور کند در یکی از سیاسی‌ترین دوران‌های تاریخمان زندگی ‏می‌کنیم. میلیون‌ها نفر از لحظهٔ بیدار شدن تا آخر شب بی‌وقفه اخبار، تحلیل‌ها، پادکست‌ها، مناظره‌ها، ویدئوهای یوتیوب، و ‏توئیت‌های سیاسی را دنبال می‌کنند. نام سیاستمداران را بهتر از نام همسایه‌هایشان می‌دانند، دربارهٔ آرایش نیروهای جهانی ‏ساعت‌ها بحث می‌کنند، و کوچک‌ترین تغییر در موضع این یا آن بازیگر سیاسی را مانند طرفداران فوتبال یا سریال‌های تلویزیونی ‏دنبال می‌کنند.‏
اما اگر از آنان بپرسید آخرین بار چه زمانی در یک انجمن محلی شرکت کرده‌اند، به یک سازمان مدنی پیوسته‌اند، یا داوطلبانه ‏در فعالیتی اجتماعی مشارکت کرده‌اند، یا حتی کوشیده‌اند در محیط کار یا محله‌شان تغییری هرچند کوچک ایجاد کنند، پاسخ ‏اغلب سکوت است.‏
تناقضی عجیب شکل گرفته است: هرچه مصرف سیاست بیشتر شده، کنش سیاسی کمتر شده است. شاید زمان آن رسیده باشد ‏که این وضع را «مصرف‌گرایی سیاسی» بنامیم.‏

مصرف سیاسی در مقابل کنش سیاسی
در جامعهٔ مصرفی، همان‌گونه که «زیگمونت باومن» (‏Zygmunt Bauman‏) توضیح می‌دهد، انسان بیش از آنکه ‏شهروند باشد مصرف‌کننده است. این منطق آرام‌آرام به سیاست نیز سرایت کرده است. سیاست دیگر فقط عرصهٔ تصمیم‌گیری ‏جمعی نیست، بلکه به محصولی رسانه‌یی تبدیل شده که باید هر روز مصرف شود.‏
خبر، تحلیل، افشاگری، مناظره، رسوایی، و جنگ همگی به کالاهایی تبدیل شده‌اند که مخاطب آنها را می‌بلعد، درست ‏همان‌گونه که یک فصل یا قسمت جدید از یک سریال را تماشا می‌کند.‏
در چنین وضعی، رابطهٔ ما با سیاست بیشتر شبیه به رابطهٔ مخاطب با سریال‌های تلویزیونی یا نتفلیکس است تا رابطهٔ شهروند ‏با امر عمومی.‏
هر روز اپیزود تازه‌ای منتشر می‌شود. یک روز قهرمان داستان محبوب است، چند ماه بعد همان شخصیت به ضدّقهرمان ‏تبدیل می‌شود. شخصیت‌های فرعی جای قهرمان را می‌گیرند. ائتلاف‌های مطلوب تغییر می‌کنند. خیانت‌ها رخ می‌دهد. ‏افشاگری‌ها منتشر می‌شود. الگوریتم‌ها نیز دقیقاً همان نقاط اوج داستان را برجسته می‌کنند. مخاطب احساس می‌کند در متن ‏ماجرا حضور دارد، اما در واقع فقط تماشاگر است.‏
این همان چیزی است که گای دوبور (‏Guy Debord‏) دهه‌ها پیش در «جامعهٔ نمایش» توصیف می‌کرد: جهانی که در آن ‏تجربهٔ مستقیم جایش را به بازنمایی داده است. سیاست نیز از این قاعده مستثنا نیست. بسیاری از مردم دیگر سیاست را ‏زندگی نمی‌کنند، بلکه آن را تماشا می‌کنند.‏

از منظر روان‌شناسی نیز فرایند مشابهی رخ می‌دهد‏
پژوهشگران رسانه سال‌هاست از «روابط شبه‌اجتماعی» سخن می‌گویند، رابطه‌ای عاطفی که مخاطب با شخصیت‌های ‏تلویزیونی برقرار می‌کند. امروزه همین رابطه با سیاستمداران، فرماندهان، فعالان سیاسی، و تحلیلگران شکل می‌گیرد. مخاطب ‏شکست آنان را شکست خودش و پیروزی آنان را پیروزی خودش احساس می‌کند، بی‌آنکه هیچ رابطهٔ واقعی با آنان داشته باشد.‏
از سوی دیگر، دنبال کردن مداوم اخبار نوعی «احساس مشارکت» ایجاد می‌کند. فرد ساعت‌ها مطالعه کرده، ده‌ها ویدئو دیده، ‏و صدها نظر خوانده است؛ با صدای خاموش در کلاب‌هاوس‌های متعدد شرکت کرده است؛ مغز او این فعالیت شناختی را گاه ‏با مشارکت واقعی اشتباه می‌گیرد. احساس می‌کند سهمش را ادا کرده است، در حالی که جهان بیرون تقریباً تغییری نکرده ‏است.‏
شبکه‌های اجتماعی موتور اصلی این دگرگونی‌اند. الگوریتم‌ها نه به حقیقت، بلکه به توجه پاداش می‌دهند. و توجه، بیش از هر ‏چیز، به تعلیق، بحران، درگیری، دشمن، قهرمان، و افشاگری واکنش نشان می‌دهد. به همین دلیل، سیاست هر روز بیشتر شبیه به ‏صنعت سرگرمی می‌شود.‏
شاید عجیب نباشد که ساختار اخبار سیاسی امروز از نظر ریتم روایی بسیار به سریال‌های تلویزیونی شباهت دارد: پایان‌های ‏باز، پیچش داستان، شخصیت‌های خاکستری، و قهرمانانی که در هر فصل جایشان را به دیگری می‌دهند.‏

اما آیا این به معنای مرگ مشارکت سیاسی است؟
نه لزوماً.‏
پژوهشگران مشارکت دیجیتال نشان داده‌اند که حتی بازنشر محتوا یا شکل دادن به افکار عمومی نیز می‌تواند در شرایطی ‏خاص به بسیج اجتماعی بینجامد. با این حال، میان «امکان مشارکت» و «مشارکت پایدار» فاصله‌ای عمیق وجود دارد. ‏بسیاری از مصرف‌کنندگان سیاست هرگز از مرز مشاهده عبور نمی‌کنند. شاید دلیل اصلی نیز بسیار ساده باشد.‏
کنش سیاسی پُرهزینه است. به زمان، مسئولیت‌پذیری، سازمان‌دهی، تحمل تعارض، پذیرش خطر، و گاه پرداخت هزینهٔ شخصی نیاز دارد.‏
اما مصرف سیاست تقریباً رایگان است. می‌توان ساعت‌ها دربارهٔ جهان حرف زد، بی‌آنکه جهان حتی یک میلی‌متر تغییر کند ‏و کوچک‌ترین مخاطره‌ای هم به همراه داشته باشد.‏
به همین دلیل شاید مصرف‌گرایی سیاسی یکی از سازگارترین شکل‌های سیاست‌ورزی با سرمایه‌داری دیجیتال باشد. همان ‏نظامی که کالا تولید می‌کند اکنون هیجان سیاسی نیز تولید می‌کند. هر بحران، هر جنگ، هر انتخابات، و هر رسوایی به ‏محتوایی تبدیل می‌شود که باید دیده شود، درباره‌اش بحث شود، و سپس جایش را به اپیزود بعدی بدهد.‏

آیا این جایگاه می‌تواند تغییر کند؟
تاریخ بارها نشان داده است که انسان‌ها همیشه در جایگاه تماشاگر باقی نمی‌مانند. بسیاری از جنبش‌های بزرگ اجتماعی، از ‏جنبش حقوق مدنی آمریکا گرفته تا جنبش‌های زیست‌محیطی، اعتراض‌های ضدّجنگ، و حتی برخی حرکت‌های نوین شبکه‌یی ‏از دل همان مردمی برخاسته‌اند که سال‌ها صرفاً ناظر بوده‌اند. گاهی یک تجربهٔ مشترک، یک بحران واقعی، یا ظهور ‏شبکه‌هایی که اعتماد و همکاری را ممکن می‌کنند مرز میان «تماشا کردن» و «عمل کردن» را از میان برمی‌دارد.‏
مسئله این نیست که مردم دیگر به سیاست اهمیت نمی‌دهند، بلکه شکل رابطهٔ آنان با سیاست تغییر کرده است. اگر سیاست ‏بتواند دوباره از صفحهٔ نمایش به محله، محیط کار، دانشگاه، انجمن‌های محلی، و پروژه‌های جمعی بازگردد، مصرف‌کننده نیز ‏می‌تواند دوباره به شهروند تبدیل شود.‏
چالش اصلی دموکراسی در عصر دیجیتال کاهش علاقهٔ مردم به سیاست نیست؛ برعکس، علاقه هرگز تا این اندازه فراگیر ‏نبوده است. چالش واقعی تبدیل شدن این حجم عظیم از توجه، هیجان، و آگاهی به همکاری، سازمان‌یابی، و کنش جمعی بر بستر ‏واقعیت‌های امروزی است.‏
شاید بزرگ‌ترین سرمایهٔ نهفتهٔ زمانهٔ ما همین باشد: میلیون‌ها انسانی که امروز سیاست را همچون داستان دنبال می‌کنند، ‏اگر روزی احساس کنند خودشان نیز بخشی از داستان‌اند، می‌توانند آن را از نو بنویسند. این را در جنبش‌های اجتماعی گوناگون ‏در میهن خودمان دیده‌ایم و می‌توان اطمینان داشت در ابعاد گسترده‌تری تکرار شود.‏


منابع پیشنهادی برای مطالعهٔ بیشتر:‏


‎1.‎ Guy Debord (1967). The Society of the Spectacle.‎
‎2.‎ Zygmunt Bauman (2007). Consuming Life.‎
‎3.‎ Neil Postman (1985). Amusing Ourselves to Death.‎
‎4.‎ Mancur Olson (1965). The Logic of Collective Action.‎
‎5.‎ W. Lance Bennett & Alexandra Segerberg (2013). The Logic of Connective ‎Action.‎
‎6.‎ Sherry Turkle (2015). Reclaiming Conversation.‎
‎7.‎ Eli Pariser (2011). The Filter Bubble.‎
‎8.‎ Zizi Papacharissi (2015). Affective Publics.‎
‎9.‎ Daniel Kahneman (2011). Thinking, Fast and Slow.‎
‎10.‎ Mihaly Csikszentmihalyi، ‎به‌ویژه آثارش دربارهٔ توجه و درگیری ذهنی‎.‎

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: فرهنگ و هنر: قربانیان خاموش قدرت مطلق
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved