عکس از shutterstock
گفتوگوی رادیو زمانه با علی افشاری
جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
از زمانی که خبر تفاهم میان ایران و آمریکا منتشر شد نظرات مختلفی را شنیدیم و خواندیم. تقریباً همهٔ این دیدگاهها در یک نکته اشتراک دارند: اینکه تفاهمی میان ایران و آمریکا حاصل شده است، اما تا رسیدن به توافق متوازن و پایدار راهی طولانی و پُرپیچوخم در پیش است.
علی افشاری، فعال جمهوریخواه و از چهرههای شناختهشدهٔ جریان «صدای سوم»، بر این باور است که پس از برطرف شدن سایهٔ شوم جنگ، جنبش دموکراسیخواهی در ایران باید در مسیری متفاوت ادامه پیدا کند که هم با اقتدارگرایی حاکم مرزبندی داشته باشد و هم با اپوزیسیون وابستهای که با جریانهای سلطه در جهان همسو است.
به گفتهٔ علی افشاری، جنبش دموکراسیخواهی در ایران باید در چارچوب ایران یکپارچه و متکثر، با حفظ تمامیت ارضی، استقلال، و خودمختاری ملی، و با اتکا به کنشگری جامعهمحور ادامه یابد.
*****
زهرا باقری شاد ـ شاید اولین و مهمترین سؤال این باشد که چقدر احتمال میدهید این تفاهمنامه در نهایت به صلح پایدار منجر شود؟
علی افشاری- در پاسخ به سؤال اول شما باید بگویم که فعلاً با یک تفاهمنامه روبهرو هستیم، چیزی که در ادبیات سیاسی معادل «Memorandum of Understanding» یا MOU است. هنوز هیچ تضمینی وجود ندارد و قطعیتی در کار نیست که این تفاهمنامه الزاماً به یک توافق نهایی منجر شود.
در حال حاضر آتشبس مانع گسترش جنگ شده و یک بازهٔ زمانی حدود دوماهه ایجاد کرده است. پیش از هر چیز، همین که احتمال ازسرگیری تخاصم نظامی کاهش یافته دستاوردی مهم و نسبتاً پایدار محسوب میشود.
اما اینکه این روند به صلحی پایدار بینجامد، یا بتواند اختلافها و مشکلات قدیمی را حل کند و زمینهساز برقراری روابط اقتصادی شود، همچنان با چالشهای متعددی روبهرو است.
به نظر من، وضعیت کنونی همزمان هم امیدبخش است و هم نگرانکننده؛ هم امکان پیشرفت وجود دارد و هم خطر شکست.
اگر این تفاهمنامه به صلح منجر شود، شما به عنوان مخالف جنگ، مخالف تحریم، و در عین حال مخالف جمهوری اسلامی شرایط را برای جامعهٔ مدنی ایران چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظر من جامعهٔ مدنی ایران اکنون در وضعیتی میان بیم و امید قرار دارد؛ وضعیتی دوگانه که هم تهدید در آن وجود دارد و هم فرصت.
تهدید از آن جهت که این جنگ آثار مخربی بر اقتصاد بیمار ایران گذاشته و مشکلات معیشتی مردم را تشدید کرده است. هر زمان که نیازهای اولیه جامعه برجستهتر میشود، طبیعتاً فضا برای فعالیتهای مدنی و سیاسی که بر مطالبات ثانویهتر استوارند محدودتر میشود.
وقتی مردم برای تأمین نیازهای روزمره با مشکل مواجهاند، طبیعی است که موضوعهایی مانند آزادیهای سیاسی، حقوق شهروندی، و فضیلتهای مدنی کمتر مورد توجه قرار گیرد.
از سوی دیگر، خطر دیگری نیز وجود دارد و آن تقویت جمهوری اسلامی است. حکومت میتواند این روایت را مطرح کند که در برابر آمریکا و اسرائیل ایستاده و موفق شده است؛ در نتیجه، ممکن است با اعتمادبهنفس بیشتری به سراغ نیروهای جامعه مدنی، مخالفان سیاسی، و منتقدان برود.
اما در کنار این تهدیدها، فرصتهایی نیز ایجاد شده است. خود حکومت نیز بارها تأکید کرده که آنچه رخ داده حاصل مقاومت و ایستادگی جامعهٔ ایران بوده است، نه صرفاً عملکرد حکومت. این روایت، خواه درست یا نادرست، سرمایهای اجتماعی ایجاد کرده که میتواند به تقویت پیوندهای اجتماعی و افزایش اعتمادبهنفس جمعی کمک کند.
اگر نیروهای جامعهٔ مدنی بر پایهٔ این سرمایهٔ اجتماعی برخوردی فعال داشته باشند و از این فرصت برای سازماندهی و تقویت شبکههایشان استفاده کنند، میتوانند موقعیتشان را ارتقا دهند.
از سوی دیگر، کشور در آستانهٔ گذار از رهبری خامنهای اول به خامنهای دوم قرار دارد و در درون ساختار قدرت نیز کشمکشها و شکافهایی وجود دارد. اگر نیروهای جامعهٔ مدنی بتوانند در چنین فضایی واقعبینانه، اما با پایداری، و بر مبنای آرمانها و اصول ترقیخواهانه عمل کنند، این شرایط میتواند به نفع آنها تغییر کند.
در نهایت، سرنوشت جامعهٔ مدنی ایران بیش از هر چیز به عملکرد خود نیروهای جامعهٔ مدنی بستگی دارد. اگر فعال باشند و ابتکار عمل را در دست بگیرند، میتوانند وضع را بهبود ببخشند. اما اگر منفعل عمل کنند، ممکن است شرایط از گذشته نیز دشوارتر شود.
اپوزیسیون راست و نیروهای جنگطلب ایرانی، که به گفتهٔ شما با جریانهای سلطه در جهان همسو هستند، در چنین شرایطی چگونه به حیات سیاسیشان ادامه خواهند داد؟ منظورم شرایطی است که توافقی میان ایران و آمریکا شکل گرفته باشد.
در میان نیروهای راست، فراتر از نیروهای صرفاً جنگطلب، بخشی وجود دارد که خود را در عمل همسو با برخی جریانهای قدرت در غرب تعریف کردهاند.
این نیروها بدون تردید آسیب دیدهاند، اما به نظر من این تصور که آنها بهطور کامل به حاشیه رانده خواهند شد نادرست است. همچنان فرصتهایی برای ادامهٔ فعالیت آنها وجود خواهد داشت.
بهویژه دولت اسرائیل احتمالاً از تلاش برای اثرگذاری بر تحولات داخلی ایران دست نخواهد کشید و همچنان خواهد کوشید از برخی نیروهای سیاسی و اجتماعی حمایت کند یا از آنها بهره ببرد.
همچنین، ممکن است در آینده اعتراضهایی در داخل جامعهٔ ایران شکل بگیرد و برخی از این نیروها تلاش کنند خودشان را بهعنوان نماینده یا سخنگوی آن اعتراضها معرفی کنند.
در عین حال، این جنگ فرصتی فراهم کرد تا چهرهٔ واقعی بسیاری از کنشگران سیاسی و مدنی روشنتر شود. البته طبیعی است که برخی افراد بعد از پایان بحران مواضعشان را تغییر دهند. بخشی از این تغییر موضع ممکن است صادقانه باشد و بخشی نیز جنبهٔ تاکتیکی داشته باشد.
اما همچنان باید هوشیار بود. تا زمانی که شکاف میان ملت و حکومت در ایران بهشکل بنیادی ترمیم نشده باشد، زمینهٔ فعالیت و تحرک این نیروها همچنان وجود خواهد داشت.
با این حال، به نظر من آنها ضربه خوردهاند. بهویژه جریانهای حامی پهلوی و سلطنتطلب با کاهش بخشی از پایگاه اجتماعیشان مواجه شدهاند. البته این بدان معنا نیست که از صحنه حذف خواهند شد، اما بخشی از نیروی اجتماعی و سیاسیشان را از دست دادهاند.
نیروهایی که آشکارا خواهان جنگ یا مداخلهٔ خارجی بودند بیشترین آسیب را دیدهاند. تصور میکنم این گروهها با ریزش محسوسی در حمایت اجتماعی مواجه شده باشند.
البته حتی پیش از این نیز آنها نمایندهٔ اکثریت جامعهٔ ایران نبودند. اما همان میزان حمایتی که در اختیار داشتند اکنون با کاهش روبهرو شده است، هرچند فکر نمیکنم این کاهش آنقدر گسترده باشد که آنها را بهطور کامل از معادلات سیاسی حذف کند.
گفتوگوی زهرا باقری شاد با علی افشاری، فعال جمهوریخواه، را در لینک زیر میتوانید بشنوید.