Skip to content
آگوست 25, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • گذار یک پروسه است، نه یک پروژه!
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

گذار یک پروسه است، نه یک پروژه!

چرا سال تلاقی بحران‌ها به بقای نظام انجامید؟

نیویورک، ۱۹ آوریل (۳۰ فروردین ۱۴۰۵): هواداران رضا پهلوی، پسر تبعیدی آخرین شاه ایران، در رژهٔ سالانهٔ روز ایرانی در امتداد خیابان مدیسون در منهتن در شهر نیویورک تظاهرات کردند. عکس از SPENCER PLATT/ منبع: Getty Images via AFP.

حسین رزاق

پنجنشبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵

شاید مهم‌ترین مشق امروز اپوزیسیون این باشد که گذار یک پروژه نیست، یک پروسه است. پروسه‌ای که بدون سازمان‌دهی، بدون آلترناتیوسازی، بدون رهبران دارای سرمایهٔ اجتماعی واقعی، و بدون شکل‌گیری نهادهای جایگزین صرفاً در سطح خیال‌هایی خام برای خود و رؤیافروشی به جامعه خواهد ماند. سیاست عرصهٔ استراتژی و استمرار است، نه جایی در تعلیقِ توهم و انتظار معجزه!

این روزها که بحث توافق جمهوری اسلامی با آمریکا در مرکز توجه قرار گرفته، پرسش بسیاری این است که چرا پس از یک سال تلاقی بحران‌های داخلی، یک جنگ تمام‌عیار، تنش‌های منطقه‌یی، و پیش‌بینی‌های مداوم دربارهٔ فروپاشی حکومت، جمهوری اسلامی نه‌تنها سقوط نکرد، بلکه اکنون در موقعیتی قرار گرفته که با ابرقدرتی مانند آمریکا از موضع قدرت پای میز مذاکره می‌نشیند و امتیاز می‌گیرد؟

پاسخ این پرسش را باید در سوءتفاهمی جست‌وجو کرد که سال‌هاست بر فهم ما از سیاست سایه انداخته است؛ در همان ساده‌سازی امر سیاسی که من می‌گویم ابتذال امر سیاسی، و بخشی از جامعهٔ مبتلا به این ابتذال امر گذار را با پروژهٔ گذار و بزنگاه فروپاشی اشتباه گرفته‌اند.

شاید نکتهٔ کلیدی برای فهم گذار این است که یاد بگیریم گذار یک پروژه نیست، یک پروسه است. برای پروژه می‌توان نقطه آغاز و نقطه پایان گذاشت و با طراحی از پیش و زمان‌بندی انتظار کشید برای موعد موعود. اما گذار سیاسی فرایندی تاریخی است که از دل تغییر توازن قوا، شکل‌گیری نیروهای اجتماعی، انباشت نارضایتی، سازمان‌دهی سیاسی، بحران مشروعیت، ظهور رهبران، و شکل‌گیری بدیل‌های حکمرانی زاده می‌شود. هیچ جامعه‌ای صرفاً با اراده کردن، آرزو کردن، یا حتی ناراضی بودن بدون افقی روشن وارد مرحلهٔ گذار نمی‌شود.

اشتباه بزرگ بخشی از جامعه و اپوزیسیون در سال‌های اخیر این بود که گذار را به پروژه تقلیل دادند، پروژه‌ای که قرار بود با یک اعتراض میلیونی، یک اعتصاب سراسری، یک جنگ خارجی، یک حملهٔ نظامی، یک توافق بین‌المللی، یا حتی حذف یک فرد از رأس قدرت به سرانجام برسد، اما نرسید! گویی تغییر نظام سیاسی دکمهٔ قرمز بمب هسته‌یی است که در لحظه‌ای مشخص فشرده می‌شود و همه‌چیز کُن‌فیکون می‌شود.

معلوم نیست کدام تجارب تاریخی را ملاک گرفته‌اند که نظام سیاسی صرفاً به‌دلیل وقوع بحران سقوط کرده باشد! قطعاً بحران شرط لازم تغییر است، اما شرط کافی نیست. شرط کافی زمانی پدید می‌آید که در کنار بحران نیروی جایگزین نیز وجود داشته باشد، نیرویی که بتواند اعتماد عمومی را جلب کند، سازمان‌دهی اجتماعی ایجاد کند، نیروهای مختلف را گرد هم آورد، و برای فردای تغییر پاسخ روشن داشته باشد. نه آنکه مدام در جهد با حکومت باشد، برای هُل دادن جامعه به استیصال، تا راضی‌اش کند به پذیرش هر کسی که اگر جای اینها بیاید، قطعاً از اینها بهتر است!

جامعهٔ ما علی‌رغم تمام بحران‌های جمهوری‌ اسلامی ساخته گرفتار بحران اپوزیسیون نیز هست. اپوزیسیون در سال‌های اخیر بیش از آنکه درگیر آلترناتیوسازی باشد، درگیر خبرسازی، روایت‌سازی، و شخصیت‌سازی بود و میان امیدواری به شهرت یک نیرو با قدرت بسیج اجتماعی هیچ تفاوتی قائل نشد. بسیاری تصور کردند معروفیت در شبکه‌های اجتماعی یا شهرت خانوادگی و برخورداری از پایگاهی در جامعه با چنین اسباب سببی و نسبی لزوماً سرمایهٔ سیاسی برای رهبری فرایند گذار را نیز می‌سازد. در حالی که سرمایهٔ اجتماعی رهبر سیاسی با محبوبیت سلبریتی سیاسی تفاوت ماهوی دارد.

ورای این تفاوت میان میزان شهرت با توان رهبری سیاسی، مسئلهٔ مهم‌تر منشأ مشروعیت [یا پذیرش] سیاسی است. یکی از درس‌های مهم تاریخ گذارهای سیاسی این است که مشروعیت پایدار را نمی‌توان از خارج وارد کرد. رهبرانی که بیش از آنکه بر پایگاه اجتماعی و سازمان‌دهی داخلی تکیه داشته باشند به تمنای از بیگانه امید می‌بندند در صورت موفقیت هم معمولاً در کسب مشروعیت [پذیرش عمومی] پایدار و ایجاد ثبات سیاسی با دشواری‌های جدّی روبه‌رو می‌شوند. چه رسد به آنکه بخش بزرگی از این پروژهٔ رهبرتراشی بخشی از پروژه‌ای بزرگ‌تر و پیچیده‌تر باشد. گو اینکه بعداز هزار و یک هزینهٔ تحمیلی ناشی از بی‌مسئولیتی‌های آن رهبر دست‌ساز افشا شد که او ظاهر یک بازی امنیتی بوده و فقط نشانی منجی در مریلند ثبت شده بود، اما قرار ظهور موعود اصلی را در میدان ۷۲ نارمک گذاشته بودند(!) که در کشمکش‌های بمب‌ها با موشک‌ها پروژه شکست می‌خورد و منجی به غیبت کُبری می‌رود!

از همین رو، خطای بزرگ تحلیلی بخشی از اپوزیسیون در هر موعدی از بحران‌های بزرگ همیشه این بوده که کدام دولت خارجی از کدام نیروی داخلی حمایت می‌کند! نه این پرسش که کدام جریان سیاسی با تکیه بر سرمایهٔ اجتماعی و به پشتوانهٔ سازمان‌دهی از مشروعیت [پذیرش عمومی] کافی برای نمایندگی مطالبات جامعه برخوردار است؟ در سیاست، همان‌قدر که قدرت اهمیت دارد، مشروعیت نیز اهمیت دارد. تجربهٔ یک سال گذشته نشان می‌دهد که مشروعیت را نمی‌توان وارد کرد، با رسانه ساخت، با بمب خرید، و به جامعه تحمیل کرد. مشروعیت حاصل فرایندی تاریخی و اجتماعی است که جامعه طی می‌کند و رهبر و آلترناتیو از دل آن شکل می‌گیرد، یا به تعبیر دقیق‌تر، جامعه آن‌ را می‌سازد.

چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید، هنوز هم پس‌از سال‌ها می‌توان نمونهٔ روشن این تعبیر را از جنبش سبز به عاریه گرفت. اهمیت تاریخی ۲۵ خرداد را، که میرحسین موسوی از مردم دعوت به حضور کرد و گوش‌تاگوش خیابان جایی برای سوزن انداختن نبود، نمی‌توان صرفاً در تعداد جمعیت دید. اهمیت آن در وجود رابطه‌ای واقعی میان رهبر سیاسی و بدنهٔ اجتماعی است. مردمی که به خیابان آمدند نه مخاطب یک چهره مشهور یا سلبریتی سیاسی بودند، نه مستأصل از تمام راه‌های رفته و هیچ گزینه‌ای نمانده‌؛ آنها بخشی از یک شبکهٔ سیاسی و اجتماعی بودند که خودشان را در یک مطالبهٔ جمعی بازمی‌یافتند و رهبرشان را وسط میدان می‌دیدند. این دقیقاً همان تفاوت میان سرمایهٔ اجتماعی واقعی و پایگاه اجتماعی ناشی از شهرت است که جنبش سبز را در هشت ماه متوالی استمرار می‌بخشد. برای جامعه‌ای که شلاق هزینه را بر تنش خریده مهم است که رهبرش را وسط خیابانی که خودش قدم می‌گذارد ببیند، نه هزاران کیلومتر آن‌سوتر و در جغرافیایی امن، اما از پشت شیشهٔ ضدّگلوله با دست‌هایی که بای‌بای می‌کند و برای بی‌بی‌اش بوس می‌فرستد!

این واقعیتی است که در سال‌های اخیر اپوزیسیون نتوانست سرمایه‌ای مازاد بر جنبش‌های خودانگیخته تولید و میان نیروهای پراکنده سیاسی پیوند برقرار کند. نتوانست نهادهای جایگزین بسازد و برای جامعه تصویری روشن از آینده ارائه دهد و اعتماد پایدار اجتماعی ایجاد کند. در نتیجه، هر بار که بحرانی بزرگ رخ داد، امیدها به‌جای آنکه بر سازمان‌دهی و ظرفیت‌های واقعی استوار باشد، بر انتظار یک حادثهٔ تعیین‌کننده و روز معجزه متمرکز شد.

بر همین مبنا، در همین ساعاتی که توافق جمهوری اسلامی با آمریکا در حال شکل‌گیری است، بخشی از جامعه مدام می‌پرسد چرا معجزهٔ سیاسی که برای تغییر نظام انتظارش را می‌کشیدیم حالا برای بقای نظام رقم خورده است؟! در حالی که اگر از زاویهٔ فرایندهای سیاسی به موضوع نگاه کنیم، این اتفاق چندان عجیب نیست. همان‌طور که دال مرکزی بسیاری از تحولات، بحران‌ها، و نزاع‌های داخلی و خارجی پانزده سال گذشته حول مسئلهٔ جانشینی و آیندهٔ ساختار قدرت شکل گرفته بود، یک سال گذشته نیز نقطهٔ تلاقی آن بحران‌های عدیده شد و باید با حل مسئلهٔ جانشینی که اَبَرپروژه‌ای امنیتی برایش تعریف شده بود بقای نظام حاکم را تا اطلاع ثانوی رفع رجوع می‌کردند.

انباشت تمامی بحران‌های جمهوری‌اسلامی‌ساز شرایط ویژه‌ای ایجاد کرد که مخالفان نیز تصور کردند در این گرانیگاه تغییر دیگر محتمل نیست، بلکه قطعی است. اما بی‌تصوری واقعی از ساختار بحران‌زیِ حاکم فقط مرگ سیاسی و سپس جسمانی خامنه‌ای اول را مستمسکی برای روز واقعه دیدند و فرصت بازسازی همین نظام و پوست‌اندازی‌اش از دل بحران‌های موجود را از محاسبات خود خط زدند. گو اینکه دستگاه امنیتی نظام برای این فرایند سال‌ها تلاش کرده بود تا جامعه امیدوار به آلترناتیوهای دست‌ساز یا دست‌نشانده شود و جمهوری اسلامی بدون آلترناتیو واقعی موجودیتش را تضمین کند.

به همین دلیل، امروز سویهٔ این پرسش که چرا حکومت سقوط نکرد را باید سمت مخالفانش گرفت. اپوزیسیون باید استراتژی‌اش را بازتعریف کند و پاسخ این پرسش‌ها را بیابد که چرا به‌سادگی از جمهوری اسلامی بازی می‌خورد و مهره‌ای برای پروژه‌های امنیتی می‌شود؟ چرا با وجود انباشت بحران‌های متعدد، نتوانست هیچ بدیلی معتبر و قابل اتکا به جامعه معرفی کند؟ چرا بخش بزرگی از انرژی سیاسی صرف انتظار برای وقوع واقعه‌ای نجات‌بخش شد، در حالی که فرایندهای واقعی گذار نیازمند سازمان‌دهی، نهادسازی، ائتلاف‌سازی، و انباشت تدریجی قدرت اجتماعی هستند؟

مخالفان باید بپذیرند که همان ۵۷، که مدام بر سر بانیانش می‌کوبند، اما الگوی تغییرشان کاریکاتوری از آن است، نیز به‌سادگی آنچه رسانه‌های جدید در این سال‌ها ساختند نبوده و تقلیل پروسهٔ گذار انقلابی به چند روز پایانی فقط دریافتی تحمیقی از پروپاگاندایی زرد است و بس! مگر می‌شود سازمان‌دهی و شبکه‌سازی گسترده و کم‌نظیر آن‌سال‌ها را زیر فرش کرد، یک فانتزی از انقلاب تحویل داد، از تصمیم بیگانه در گوادلوپ افسانه ساخت، و با مبتذل‌شده‌ای از مثلث بیق، امامی کراواتی از ماه ظاهر کرد، به این خیال که حاکمان جمهوری اسلامی هم قبا زیر بغل خواهند زد و الفرار؟

شاید مهم‌ترین مشق امروز اپوزیسیون این باشد که گذار یک پروژه نیست، یک پروسه است. پروسه‌ای که بدون سازمان‌دهی، بدون آلترناتیوسازی، بدون رهبران دارای سرمایهٔ اجتماعی واقعی، و بدون شکل‌گیری نهادهای جایگزین صرفاً در سطح خیال‌هایی خام برای خود و رؤیافروشی به جامعه خواهد ماند. سیاست عرصهٔ استراتژی و استمرار است نه جایی در تعلیقِ توهم و انتظار معجزه!

از رادیو زمانه

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: تغییرات غیرقابل‌ بازگشت در نظم جهانی
Next: حسرت یک پُرس کامل غذا: روایت روزمرهٔ زندگی زیر سایهٔ تورم
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved