پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
رستورانها هنوز شلوغاند؛ چراغها روشن، بوی کباب در هوا، صدای خنده از میزهای پراکنده. اما اگر دقیقتر نگاه کنی، چیزی کم است؛ بشقابها کوچکتر شده است. نیمپُرسها، مینیبرگرها، و پیتزاهای کوچک آرامآرام جای پُرسهای واقعی را گرفتهاند. انگار سفرهها هم زیر فشار تورم لاغر شدهاند.
در یک رستوران کوچک در حوالی میدان آزادی تهران، علیرضا- رانندهٔ تاکسی اینترنتی- منوی غذا را ورق میزند و زیر لب میگوید: «یه زمانی میاومدم اینجا که به خودم احترام بذارم. الآن باید حساب کنم ببینم احترامم چند درمیاد.»
پیشخدمت نزدیک میشود و میپرسد: «چی میل دارید؟»
علیرضا مکث میکند، لبخند تلخی میزند: «نیمپُرس کوبیده… البته اگه هنوز نیمپُرس حساب میشه.»
چند میز آنطرفتر، شاهین با دوستش بحث میکند.
دوستش میپرسد: «چرا نیمپُرس گرفتی؟ سیر نمیشی که.»
شاهین قاشق را در هوا نگه میدارد و میگوید: «داداش، نیمپُرس شده نزدیک سیصد تومن. اگه پُرس کامل بگیرم باید قید فردا رو بزنم.»
سارا، دانشجوی سال آخر، از آنهایی است که راهحل خودش را پیدا کرده. میگوید:
«من دیگه سمت پُرس کامل نمیرم. مینیبرگر میگیرم، هم کوچیکه هم ارزونتره… البته ارزونتر که نه، قابلتحملتر.»
دوستش میخندد: «مینیبرگر ۲۵۰ تومن؟ این دیگه مینیخوشحالیه.»
سارا شانه بالا میاندازد: «همینه که هست. پیتزا هم که از ۳۰۰ شروع میشه تا خدا میدونه کجا.»
اما این فقط چند روایت پراکنده نیست. تورم خوراکیها پس از حذف ارز ترجیحی رکوردهای تازهای زده، آنقدر که حتی آمارها هم رنگ باختهاند. تورم نقطهبهنقطه خوراکیها در اسفند ۱۴۰۴ به ۱۱۳٫۸درصد رسیده. نان و غلات ۱۴۰درصد، روغنها ۲۱۹درصد، لبنیات و تخممرغ ۱۱۶درصد. اعدادی که توضیح میدهد چرا مردم به «نیمپُرس» پناه بردهاند.
رستوراندارها هم در این بازی ناخواسته گرفتار شدهاند. صاحب همان رستوران کنار علیرضا آهی میکشد و میگوید:
«ما هم مجبوریم. مواد اولیه هر هفته گرون میشه. اگه منو رو کوچیک نکنیم، مشتریها میپرن. اگه گرون کنیم، باز هم میپرن. این وسط فقط ما میمونیم و یه عالمه حسابوکتاب.»
سید جواد میری، جامعهشناس، این تغییرات را فقط موضوعی اقتصادی نمیداند. او میگوید:
«کوچک شدن حجم غذاها نشانهٔ اُفت سطح رفاه است. مردم هنوز از نظر فرهنگی خودشان را طبقهٔ متوسط میدانند، اما از نظر اقتصادی هر روز یک پله پایینتر میروند.»
به باور او، تحریمها، تنشهای منطقهیی، کاهش ارزش پول ملی، و نااطمینانیهای سیاسی همه دستبهدست هم دادهاند تا حتی «یک پرس کامل غذا» هم تبدیل به نوعی تجمل شود.
در چنین روزهایی، کوچک شدن بشقابها فقط یک تغییر در منو نیست، روایتی است از زندگی زیر فشار. از سفرههایی که جمع شدهاند، از اوقاتی که کم شده، و از مردمی که هنوز تلاش میکنند با لبخندهای خسته روزشان را بگذرانند. مردمی که شاید دیگر یک پرس کامل غذا نخورند، اما هنوز امید دارند روزی دوباره بشقابها پُر شود.
برگرفته از گزارشی از سلامتنیوز