Skip to content
ژوئن 10, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • افقِ مسدود: بحران بازتولید راهبردی در ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

افقِ مسدود: بحران بازتولید راهبردی در ایران

دیدگاه

محمد مالجو

سه‌شنبه  ۱۹  خرداد ۱۴۰۵

حرف بر سرِ نه‌فقط وضعیت اقتصادی یا سیاسی کنونی ایران بلکه افقِ امکانِ آینده در این جامعه نیز هست. اگر بخواهیم از سطحی عمیق‌تر به وضعیت کنونی بنگریم، باید بپرسیم آیا ایران هنوز قادر است خود را در قالب یک مسیرِ انباشت و بهبود بازتولید کند یا نه. پاسخِ کوتاه نگران‌کننده است: بازتولید راهبردی، یعنی توان تصور و ساختن آینده‌ای بهتر، به‌شدت تضعیف شده است. می‌کوشم نشان دهم این افول با چه نشانگانی در سطوح کلان و خُرد همراه است و چرا این بحران نه یک اختلال موقتی بلکه نشانه‌ای از انسداد افق است.

برای درک این وضعیت می‌توان به تحول افق‌های رسمی در سه دهۀ اخیر نگریست. دولت‌ها در دهۀ هفتاد خورشیدی در چارچوب برنامه‌های توسعۀ پنج‌ساله می‌اندیشیدند. افق، هرچند محدود، اما معطوف به رشد اقتصادی و بازسازی بود. این افق در دهۀ هشتاد به سطحی درازمدت‌تر ارتقا یافت: سند چشم‌انداز بیست‌ساله‌ طراحی شد تا ایران در سال ۱۴۰۴ به موقعیتی برتر در منطقه دست یابد. اما این افق از دهۀ نود به‌ شکلی معنادار منقبض شد. مسئلۀ اصلی طی دهۀ نود نه توسعه بلکه رفع تحریم‌ها بود، گویی کل آیندۀ جامعه به یک گرهِ ژئوپولیتیک تقلیل یافته بود. اکنون، در نیمۀ دهۀ ۱۴۰۰، حتی همین افق حداقلی نیز جای خود را به وضعیتی داده که آیندۀ نزدیک را عمدتاً در قالب یک پرسش سلبی صورت‌بندی می‌کند: وقوع یا عدم وقوع جنگ بعدی. این جابه‌جایی از رشد و توسعه به تحریم و از تحریم به جنگ به‌وضوح نشانۀ روشنِ فروبستگی بازتولید راهبردی است.

اما این انسداد را در زندگی روزمره نیز می‌توان دید، در جاهایی که کم‌تر به چشمِ «شاخص» دیده می‌شوند. در بازار مسکن، الگوی پیش‌فروش واحدهای نوساز که زمانی نشانه‌ای از اعتماد به آینده بود به‌شدت تضعیف شده است. خریدار‌ان در قیاس با گذشته کم‌تر حاضرند برای چند سال بعد تعهد بدهند. در میان بسیارانی از دانشجویان، انتخاب رشته به‌ طور فزاینده‌ای نه بر اساس علاقه یا افق شغلی بلکه بر مبنای «امکان خروج» تنظیم می‌شود. رشتۀ تحصیلی نه همچون مسیر زندگی بلکه در حکمِ پل مهاجرت انتخاب می‌شود. در کسب‌وکارهای خُرد، افق تصمیم‌گیری‌ها به‌ شکل محسوسی کوتاه شده است. واردکننده‌‌های بیش‌تری‌اند که پیش‌تر برای شش ماهِ آینده برنامه‌ریزی می‌کردند اما اکنون خریدهای خود را هفتگی تنظیم می‌کنند تا از ریسک نوسانات بگریزند. رشد بازار دارایی‌های «نقدشونده و قابل‌حمل» مثل طلا و ارز نه فقط از سر سودجویی بلکه همچون استراتژی حفظ داشته‌ها بیش از گذشته‌ها شدت گرفته است. این‌ها جملگی نشانه‌های جامعه‌ای‌اند که آینده را نه افق امکان بلکه مخزن خطر می‌داند.

این بن‌بست فقط در سطح گفتمانی یا رفتاری باقی نمی‌ماند بلکه به قلب فرآیند انباشت ضربه می‌زند. کاهش مداوم سرمایه‌گذاری درازمدت و فرار سرمایۀ انسانی از بخش‌های مولد و تبدیل پس‌انداز به دارایی‌های نامولد، جملگی، بیانگر فرسایش توان بازتولید راهبردی‌اند. در چنین شرایطی، حتی کنشگران اقتصادی نیز دیگر در افق توسعه نمی‌اندیشند بلکه در افق بقا عمل می‌کنند. این یعنی تغییر کیفی در منطق کنش: از انباشت به تدبیر اضطراری.

در این میان، روایتی که بر «مقاومت» همچون محور اصلی سیاست تأکید دارد عملاً این انسداد را تثبیت می‌کند، حتی اگر ظاهراً داعیۀ عبور از بن‌بست را داشته باشد. این روایت با مطلق‌کردن بقا پیوندش با افق را نادیده می‌گیرد و چنین وانمود می‌کند که می‌توان آینده را به تعویق انداخت بی‌آن‌که هزینه‌های این تعویق به آستانه‌ای تحمل‌ناپذیر برسد. ما اما با واقعیتی معکوس مواجه‌ایم: در غیاب افق، زمان به زیان جامعه عمل می‌کند. هر روزی که می‌گذرد، تصمیم‌ها کوتاه‌مدت‌تر و ریسک‌گریزی‌ها بیش‌تر و امکان‌های توسعه نیز محدودتر می‌شوند. به این معنا، مقاومت در این صورت‌بندی نه پلی به آینده بلکه نوعی مدیریت فرسایش است.

بحران بازتولید راهبردی را باید از همین منظر فهمید: ناتوانی در صورت‌بندی یک افق معتبر. جامعه‌ای که آیندۀ خود را در قالب «رفع تحریم» یا «پرهیز از جنگ» تعریف می‌کند در واقع از تعریف ایجابی آینده عاجز شده است. این عجز تدریجاً به سایر سطوح نیز سرایت می‌کند زیرا، در غیاب افق، نه دلیلی برای مشارکت باقی می‌ماند و نه توانی برای پذیرش هزینه‌های مشارکت.

ازاین‌رو مسئلۀ اصلی صرفاً بازگشت به رشد یا کاهش تنش نیست بلکه بازگشودن افق در حکم شرط امکان هر نوع بازسازی است. تا زمانی که افق ما مسدود باشد، هر شکل از بقای ما ناپایدار خواهد بود و هر شکل از دوام‌مان نیز بالنسبه تحمل‌ناپذیر. در چنین وضعی، در بهترین حالت با نه فروپاشی ناگهانی که فرسایش تدریجی در سطح بازتولید سیاسی مواجه خواهیم شد: جایی که جامعه دیگر نه به آینده باور دارد و نه به سازوکارهای موجود برای رسیدن به آینده. همین‌جا نقطۀ ورود به مسئلۀ دوام است: بحران بازتولید سیاسی.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: چهار سال پس از تصویب طرح رتبه‌بندی معلمان در ایران این طرح به بن‌بست رسیده است؟
Next: وعده: حذف پیمانکاران؛ واقعیت: اخراج کارگران
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved