ف. کنجکاو
سهشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
مقدمه
گاهی سرنوشت ملتها نه در میدان جنگ، بلکه بر سر میزهای مذاکره و روی نقشههایی تعیین میشود که مردم آن سرزمینها هرگز آنها را ندیدهاند. توافق سایکس–پیکو یکی از همین لحظات تاریخی بود، توافقی محرمانه میان قدرتهای استعماری اروپا که در میانهٔ جنگ جهانی اول آیندهٔ ملتهای غرب آسیا (خاورمیانه) را بدون حضور مردم ترسیم کرد.
اکنون بیش از یک قرن از آن توافق گذشته است، اما بسیاری معتقدند که هنوز هم صدای خطکشهایی که مرزهای این منطقه را ترسیم کردند در بحرانهای امروزی شنیده میشود. از جنگهای داخلی و بحران هویت گرفته تا مسئلهٔ قومیتها، رقابتهای مذهبی، و بیاعتمادی تاریخی به غرب همگی بهشکلی مستقیم یا غیرمستقیم با نظمی پیوند خوردهاند که پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول شکل گرفت.
سایکس–پیکو فقط یک قرارداد سیاسی نبود، بلکه نقطهٔ آغاز «خاورمیانه»ای بود که هنوز هم متأثر از پیامدهای آن است.
در میانهٔ جنگ جهانی اول، زمانی که امپراتوری عثمانی آرامآرام بهسوی فروپاشی میرفت، دو دیپلمات اروپایی پشت درهای بسته نشسته بودند و با خطکش نقشهٔ سرزمینها و کشورهای غرب آسیا یا بهاصطلاح «خاورمیانه» را بازترسیم میکردند. در این تصمیمگیری نه ملتها، نه اقوام، نه تاریخ، و نه حتی واقعیتهای اجتماعی و مذهبی این منطقه حضور و تأثیر داشتند. آنچه اهمیت داشت فقط منافع استعماری دو قدرت استعماری بزرگ آن زمان یعنی بریتانیا و فرانسه بود.
آن توافق محرمانه، که بعدها به «سایکس–پیکو» مشهور شد، یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین توافقهای قرن بیستم بود که بسیاری آن را نقطهٔ آغاز شکلگیری «خاورمیانه» مدرن و در عین حال ریشهٔ بسیاری از بحرانهای مستمر در این منطقه میدانند.[1]
سایکس–پیکو دقیقا چه بود؟
توافق سایکس–پیکو در سال ۱۹۱۶ و در اوج جنگ جهانی اول میان بریتانیا و فرانسه و با رضایت و همراهی امپراتوری روسیهٔ تزاری تنظیم و امضا شد. هدف اصلی این توافق تقسیم سرزمینهای عربیِ زیر کنترل امپراتوری عثمانی پس از شکست احتمالی عثمانی در جنگ بود.[1]
نام این توافق از نام دو مذاکرهکنندهٔ اصلی آن گرفته شده است: مارک سایکس، دیپلمات بریتانیایی، و فرانسوا ژرژ پیکو، دیپلمات فرانسوی. به همین دلیل به توافق سایکس-پیکو (Sykes–Picot Agreement) معروف شد.
بر اساس این توافق، بخش بزرگی از غرب آسیا به حوزههای نفوذ بریتانیا و فرانسه تقسیم میشد. فرانسه کنترل یا نفوذ بر سوریه و لبنان را به دست میآورد و بریتانیا عراق و اردن و مسیرهای استراتژیک منتهی به هند و خلیج فارس را در اختیار میگرفت. فلسطین نیز قرار بود تحت مدیریت بینالمللی قرار گیرد.
چرا بریتانیا و فرانسه چنین توافقی را طراحی کردند؟ پاسخ کوتاه این است است: استعمار، منابع، و منافع ژئوپلیتیک.
امپراتوری عثمانی در آن زمان به «بیمار اروپا» مشهور شده بود و قدرتهای اروپایی از سالها قبل از آن منتظر فروپاشیاش بودند. بریتانیا بهدنبال حفاظت از مسیر هند، کانال سوئز، و بعدها منابع نفتی عراق بود. فرانسه نیز نفوذ تاریخی، اقتصادی، و فرهنگی گستردهای در سرزمین شام و سواحل مدیترانه داشت. روسیه نیز خواهان دسترسی به «آبهای گرم» و کنترل تنگههای استراتژیک عثمانی بود.[2]
در واقع سایکس–پیکو بیش از آنکه یک «طرح ملتسازی» باشد، پروژهای برای تقسیم غنائم جنگی بود.
تناقض بزرگ: وعده به عربها، معامله با استعمارگران
یکی از مهمترین جنبههای جنجالی سایکس–پیکو تضاد آشکارش با وعدههایی بود که بریتانیا همزمان به اعراب داده بود.
بریتانیا در مکاتبات مشهور «حسین–مکماهون» به شریف حسین، والی مکه، وعده داده بود که اگر اعراب علیه عثمانی شورش کنند، پس از جنگ صاحب استقلال خواهند شد. همین وعده یکی از عوامل اصلی شکلگیری قیام عربی علیه عثمانی بود. اما در پشت پرده، حاکمان بریتانیا و فرانسه در فکر تقسیم کردن همان سرزمینها میان خودشان بودند.
وقتی انقلاب بلشویکی در روسیهٔ تزاری پیروز شد، دولت جدید شوروی متن توافقهای محرمانه را منتشر کرد و جهان عرب برای نخستین بار فهمید که چگونه سرنوشتش پشت درهای بسته معامله شده است. این افشاگری خشم گستردهای در جهان عرب ایجاد کرد و احساس «خیانت غرب» را در حافظهٔ تاریخی منطقه تثبیت کرد.
آیا مرزهای امروز در غرب آسیا (خاورمیانه) محصول مستقیم توافق سایکس–پیکو است؟ پاسخ دقیق این است: نه کاملاً، اما تا حد زیادی بله.
برخی از مرزهای کنونی کشورهای این منطقه دقیقاً مطابق با نقشهٔ اولیهٔ سایکس–پیکو نیست، بلکه بعدها بر اساس تصمیمگیریهای کنفرانسی در سال ۱۹۲۰ در سن رمو در ایتالیا ((San Remo conference، یا نظام قیمومت جامعهٔ ملل، و توافقهای بعدی تغییر کرد. اما سایکس–پیکو چارچوب اصلی تقسیم سرزمینهای این منطقه را بنا گذاشت و منطق سیاسی «تقسیم منطقه به حوزههای نفوذ استعماری» را تثبیت کرد.[3]
مرزهای جغرافیایی کشورهایی مانند عراق، سوریه، لبنان، و اردن عملاً در همین روند تاریخی شکل گرفت.
منتقدان میگویند این مرزها اغلب بدون توجه به واقعیتهای قومی، مذهبی، و تاریخی ساکنان منطقه ترسیم شد. کُردها میان چند کشور تقسیم شدند، بسیاری از اقلیتها در ساختارهایی قرار گرفتند که بعدها بستر بحرانهای دائمی شد، و جوامعی با هویتهای متفاوت در مرزهای مصنوعی کنار هم قرار گرفتند.
پیامدهای سایکس–پیکو: از جنگهای داخلی تا بیاعتمادی تاریخی
بیش از یک قرن از امضای توافق سایکس–پیکو میگذرد، اما سایهٔ آن هنوز بر غرب آسیا سنگینی میکند.
بسیاری از بحرانهای این منطقه- از مسئلهٔ کُردها گرفته تا بیثباتی عراق و سوریه، رقابتهای قومی و مذهبی، بحران هویت ملی، و حتی مسئلهٔ فلسطین- در بستری شکل گرفت که پس از فروپاشی عثمانی و تقسیم استعماری منطقه به وجود آمد.
در سال ۲۰۱۴، گروه داعش هنگام تخریب مرز میان عراق و سوریه اعلام کرد که «مرزهای سایکس–پیکو را از میان برمیدارد». این جمله نشان میداد که حتی پس از صد سال سایکس–پیکو هنوز در ذهن سیاسی مردمان این منطقه نماد تقسیم تحمیلی و نظم استعماری است.[4]
البته برخی تاریخنگاران معتقدند که نباید همهٔ مشکلات این منطقه در غرب آسیا را صرفاً به سایکس–پیکو نسبت داد. استبداد داخلی، کودتاها، جنگ سرد، مداخلههای خارجی، رشد بنیادگرایی، و شکست دولتسازی مدرن نیز نقش بسیار مهمی در وضع کنونی این منطقه داشته است. اما حتی این پژوهشگران نیز میپذیرند که سایکس–پیکو شالودهٔ اصلی بسیاری از بحرانهای بعدی را گذاشت.[4]
توافقی که هنوز تمام نشده است
شاید مهمترین نکته دربارهٔ سایکس–پیکو این باشد که این توافق فقط یک سند تاریخی نیست، بلکه هنوز بخشی از واقعیت سیاسی کشورها و ملتهای غرب آسیا (خاورمیانه) است.
مرزهایی که آن زمان کشیده شد هنوز پابرجاست. بیاعتمادی تاریخی به غرب هنوز در حافظهٔ جمعی ساکنان منطقه زنده است. مسئلهٔ هویت، قومیت، و دولت ملی هنوز حل نشده و بسیاری از کشمکشهای امروزی ریشههایی در همان دوره دارد.
سایکس–پیکو فقط تقسیم کردن جغرافیا نبود، بلکه تقسیم کردن آیندهٔ یک منطقه بود. توافقی بود که شاید روی کاغذ در سال ۱۹۱۶ امضا شد، اما آثارش هنوز در خیابانهای بغداد، دمشق، بیروت، غزه، و اربیل دیده میشود.
خلاصهٔ کلام
شاید بزرگترین میراث سایکس–پیکو این باشد که نشان داد چگونه قدرتهای جهانی میتوانند سرنوشت ملتها را بدون مشارکت آن ملتها بازنویسی کنند. توافقی که قرار بود نظمی جدید ایجاد کند در عمل بذر دههها تنش، بیثباتی، و بحران هویتی را در منطقه کاشت.
البته نمیتوان همهٔ مشکلات منطقهٔ غرب آسیا (خاورمیانه) را فقط به توافق سایکس–پیکو تقلیل داد؛ تاریخ این منطقه پس از آن توافق نیز پُر از جنگ، استبداد، کودتا، مداخلههای خارجی، و شکست خوردن پروژههای دولتسازی بوده است. اما سایکس–پیکو بیتردید یکی از نقاط آغاز این مسیر بود، لحظهای که مرزها بر اساس منافع قدرتهای خارجی ترسیم شد، نه بر اساس واقعیتهای تاریخی و اجتماعی ساکنان منطقه.
امروزه، بیش از صد سال بعد از امضا شدن توافق سایکس–پیکو، این توافق فقط یک خاطرهٔ تاریخی نیست، بلکه بخشی از واقعیت سیاسی منطقهٔ غرب آسیا یا بهاصطلاح «خاورمیانه» است. توافقی است که شاید روی کاغذ امضا شد، اما آثارش هنوز بر جغرافیا، سیاست، و حافظهٔ جمعی مردمان این منطقه باقی مانده است.
منابع:
[1]: https://www.britannica.com/event/Sykes-Picot-Agreement?utm_source=chatgpt.com “Sykes-Picot Agreement | Map, History, & Facts | Britannica”
[2]: https://www.smithsonianmag.com/history/sykes-picot-agreement-180957217/?utm_source=chatgpt.com “The Origins of the World War I Agreement That Carved Up the Middle East”
[3]: https://en.wikipedia.org/wiki/Sykes%E2%80%93Picot_Agreement?utm_source=chatgpt.com “Sykes–Picot Agreement”
[4]: https://courses.lumenlearning.com/suny-worldhistory/chapter/partition-of-the-ottoman-empire/?utm_source=chatgpt.com “Partition of the Ottoman Empire | World History”