زنی که دو فرزندش را در حمله به مدرسه ميناب در روز اول جنگ از دست داده است، در کنار ویرانههای مدرسه. عکس از مجید عسگریپور/رویترز.
سهشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
در حالی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، میان تهدید به حملهای تازه به ایران و سخن گفتن از نزدیک بودن توافق آتشبس در نوسان است، بسیاری از مردم ایران خودشان را در وضعیتی فرساینده و بیپایان میبینند که نه آزادی وعده دادهشده را به همراه آورده و نه امنیت و معیشت را به زندگی روزمره بازگردانده است. گزارشی از گاردین، بر پایهٔ گفتوگو با چند شهروند و فعال ایرانی، تصویری تلخ از جامعهای ارائه میکند که پس از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران با اقتصاد آسیبدیدهتر، سرکوب شدیدتر، و ناامیدی گستردهتر روبهرو شده است.
بر اساس این گزارش، بخشی از ایرانیانی که در ماههای گذشته به دخالت خارجی به چشمِ راهی برای تضعیف یا برکناری جمهوری اسلامی نگاه میکردند، اکنون میگویند نتیجهٔ جنگ چیزی جز ویرانی بیشتر، فقر گستردهتر، و قدرت گرفتن دوبارهٔ نهادهای سرکوب نبوده است. آتشبسی که اکنون برقرار است برای بسیاری نه نشانهٔ پایان بحران، بلکه تعلیقی شکننده میان جنگ، معامله، و سرکوب داخلی است.
یکی از معترضان تهرانی که گاردین نام او را «سعید» آورده و برای حفظ امنیتش از نام مستعار استفاده کرده است میگوید بدترین سناریویی که از آن میترسیده اکنون تحقق یافته است: آمریکا حمله کرده، وعدهٔ نجات داده، اما بدون برنامهٔ روشن عقب نشسته و مردم را با پیامدهای جنگ تنها گذاشته است. او میگوید اقتصاد از زمان آغاز اعتراضهای سراسری در ۲۸ دسامبر (۷ دی ۱۴۰۴) بدتر شده و همزمان، یورشها و بازداشتها و اعدامها ادامه یافته است. به گفتهٔ او، نتیجهٔ این وضع حکومتی جسورتر و جامعهای درماندهتر است.
جنگ و آتشبس نهتنها بحران سیاسی را حل نکرده، بلکه شکافهای اجتماعی و خانوادگی را نیز عمیقتر کرده است. سعید از اختلاف شدید میان نسل جوان معترض و برخی اعضای مسنتر خانوادهها سخن میگوید، کسانی که روایت تلویزیون حکومتی را باور دارند و معترضان جوان را «فریبخورده» یا حتی «جاسوس» میپندارند. به گفتهٔ او، بسیاری از آنان نمیپذیرند که جوانان فقط بهدلیل حضور در اعتراضها بازداشت یا اعدام شدهاند.
در همین حال، گزارشهای سازمانهای حقوق بشری از ابعاد گستردهٔ سرکوب حکایت دارد. اعتراضهایی که از اواخر دسامبر آغاز شد و به شهرهای مختلف گسترش یافت با خشونت نیروهای امنیتی روبهرو شد. بر اساس گزارش هرانا، بیش از ۵۰هزار نفر در ارتباط با اعتراضها بازداشت شدهاند. عفو بینالملل نیز هشدار داده است حکومت ایران از شرایط جنگی برای تشدید بازداشتهای خودسرانه، محاکمههای شتابزده، صدور احکام سنگین، و اعدامهای سیاسی استفاده میکند.
یکی از نشانههای نگرانکننده در فضای پس از جنگ، تلاش حکومت برای عادیسازی وضعیت نظامی در جامعه است. در تهران غرفههایی برای آموزش کار با کلاشینکف برپا شده و شهروندان برای آمادگی در صورت ازسرگیری جنگ آموزش میبینند. انتشار تصاویر کودکان و نوجوانانی که در ایستهای بازرسی یا کنار سلاحها دیده میشوند، نگرانی فعالان حقوق کودک را برانگیخته است. یک فعال حقوق بشر در تهران که گاردین او را «الناز» نامیده، میگوید همه مردم طرفدار حکومت یا جنگ نیستند و استفاده از کودکان و نوجوانان در فضای نظامی، نگرانی گستردهای ایجاد کرده است. او تأکید میکند جنگ نباید به امری عادی در زندگی کودکان تبدیل شود.
برای برخی از شهروندان، امید اولیه به دخالت خارجی اکنون جای خود را به احساس تحقیر، سرخوردگی و ترس داده است. «امیر»، یک صاحب کسبوکار در مشهد، میگوید زمانی به دخالت آمریکا امید بسته بود و تصور میکرد فشار خارجی شاید به تغییر سیاسی منجر شود. اما اکنون، پس از دیدن اقتصاد فروریختهتر و وضعیت حقوق بشری وخیمتر، از خود میپرسد آیا هزینهای که مردم پرداختهاند بیش از اندازه سنگین نبوده است. او آتشبس کنونی را نه صلح، بلکه «مزایدهای بیپایان میان آمریکا و جمهوری اسلامی بر سر جان و خون مردم» توصیف میکند.
بحران اقتصادی، بخش مهمی از تصویر پس از جنگ است. افزایش قیمت مواد غذایی و دارو، از دست رفتن درآمد بسیاری از کسبوکارها و پیامدهای نزدیک به ۹۰ روز قطع اینترنت، زندگی روزمره مردم را دشوارتر کرده است. «نور»، ۳۹ ساله و صاحب یک کافه در تهران، میگوید کسبوکارش هنوز از پا نیفتاده، اما همه چیز شکننده است و او احساس میکند بدترین روزها شاید هنوز در راه باشد. به گفته او، جامعه ایران برای ترمیم ویرانی روانی و اقتصادی ناشی از کشتار ژانویه و جنگ، به سالها زمان نیاز دارد. او هشدار میدهد که حتی اگر آتشبس ادامه یابد، چند ماه دیگر ممکن است فشار اقتصادی چنان شدید شود که مردم از سر ناچاری دوباره به خیابانها بازگردند.

بازگشت نسبی اینترنت نیز، به جای آرامکردن فضا، بسیاری از مردم را با ابعاد تازهای از ویرانی روبهرو کرده است. با باز شدن نسبی راههای ارتباطی، ویدئوهایی از خانههای ویران، مغازههای تخریبشده، مراکز فرهنگی آسیبدیده و خانوادههای داغدار در میان ایرانیان دست به دست میشود. گاردین به روایت حامد میرزایی، شهروندی از تهران، اشاره میکند که گفته میشود در حمله به خانهاش ۱۲ عضو خانواده خود، از جمله پدر و مادر، همسر، بستگان نزدیک و کودکان آنان را از دست داده است.
ویرانی فضاهای غیرنظامی و فرهنگی نیز خشم و اندوه بسیاری را برانگیخته است. یک موسیقیدان تهرانی با نام مستعار «رو» میگوید کدام کشور از راه حمله نظامی به آزادی رسیده است: افغانستان، عراق یا سوریه؟ او حمله نظامی آمریکا و اسرائیل را بهشدت محکوم میکند و میگوید این حمله با ادعای دروغین آوردن دموکراسی و نجات مردم ایران انجام شد، اما شهروندان بسیاری را کشت، زیرساختهای حیاتی را ویران کرد و فقر، تورم، بیکاری و کمبود دارو را عمیقتر ساخت.
در روزهای گذشته ویدئویی از حمیدرضا آفریده، از بنیانگذاران یک آموزشگاه موسیقی در شرق تهران، نیز در شبکههای اجتماعی بازتاب گستردهای یافته است. او در میان ویرانههای آموزشگاهی نشسته که پیشتر پناهگاهی امن برای کودکان و بزرگسالان علاقهمند به موسیقی بود و اکنون در حملهای که گفته میشود هدفش یک پایگاه نظامی نزدیک بوده ویران شده است. نابودی چنین مراکزی نهفقط ضربهای فرهنگی، بلکه ضربهای اقتصادی نیز هست، زیرا کارکنان و آموزگاران آنها نیز کار و درآمدشان را از دست دادهاند.
گزارش گاردین نشان میدهد که بسیاری از مردم ایران اکنون بیش از هر چیز به زنده ماندن میاندیشند. آتشبس شکننده، تهدیدهای تازهٔ ترامپ، سرکوب داخلی، اقتصاد ازهمگسیخته، و قطع ارتباط طولانی با جهان بیرون امید به آینده را در میان بخشی از جامعه فرسوده کرده است. امیر، صاحب کسبوکاری در مشهد، این وضع را در جملهای کوتاه خلاصه میکند: «ما اکنون فقط سعی میکنیم زنده بمانیم. هیچکس با شکم گرسنه نمیتواند بجنگد.»
از وبگاه اخبار روز