محمد مالجو
پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵
آیا وصل شدن دوبارۀ اینترنت جهانی در ایران واقعاً بازگشت به وضعیت عادی است یا صرفاً بازگشت به نقطهای از یک چرخه که خودِ آن چرخه باید مسئلهمند شود؟ اگر قطع اینترنت جهانی در دورههای بحران، از قبیل ادوار اعتراضهای خیابانی یا وضعیت جنگی، به واکنش تکرارشونده تبدیل شده است، آیا ما با تثبیت یک بدعت مواجه نیستیم؟ اگر چنین است، از تجربههای انباشتهشدۀ جامعه در این قطع و وصلها چه میتوان آموخت تا این بدعت به قاعده بدل نشود؟
آنچه در ظاهر یک «اختلال» به نظر میرسد در واقع طی کردن مراحلی متمایز است. ابتدا پیش از آغاز جنگ چهلروزه با اینترنت جهانیِ فیلترشده مواجه بودیم: دسترسیِ همگانی به اینترنت فیلترشده. جنگ چهلروزه که آمد، اینترنت جنگی برقرار شد: قطع سراسریِ اینترنت جهانی برای اکثریت مطلقِ جامعه، اما دسترسیِ قانونی اقلیتِ نزدیک به قدرت سیاسی و دسترسیِ غیرقانونیِ اقلیتِ برخوردار از ثروت اقتصادی. پس از برقراری آتشبس نیز نوبت استقرار اینترنت طبقاتی شد: گسترش صدور مجوز برای دسترسی اقلیتی تأییدشده به اینترنت جهانی، اما کماکان ممانعت از دسترسی اکثریت جامعه. در نهایت نیز بازگشت به اینترنت فیلترشده.
این توالی بر یک الگو دلالت میکند. اگر به عقب بنگریم، نقطۀ عزیمت این الگو در اعتراضهای خیابانی آبان ۱۳۹۸ با قطع اینترنت جهانی شکل گرفت و در اعتراضهای بعدی و نیز در جنگ دوازدهروزه تکرار شد.
مشکل در خودِ این تکرار نهفته است. آنچه یک بار همچون اقدامی استثنایی رخ داد اکنون در حال تبدیل شدن به واکنشی قابل انتظار است. گویی در هر بحران فقط یک کلید ازپیشتعریفشده وجود دارد: قطع اینترنت جهانی. این همان بدعتی است که اگر تثبیت شود، قطعاً خطرناک است.
اما، در مقابله با این بدعت، پرسش اصلی کماکان پابرجاست: از تجربههای اعتراض و نارضایتی در قبال قطع اینترنت جهانی و استقرار اینترنت جنگی و سپس راهاندازی اینترنت طبقاتی چه درسی میتوان گرفت تا این بدعت بهتمامی تثبیت نشود؟
پاسخ را نمیتوان در سطح واکنشهای لحظهای جست. تجربهها نشان دادهاند که جامعه هر بار که واکنش نشان داده ابزارهایی برای دور زدن یافته و اشکالی از مقاومت را آزموده است، اما این واکنشها غالباً در سطح پراکنده و ناپیوسته و بدون هیچ افق مشترکی باقی ماندهاند. به بیان دیگر، «تجربه» انباشته شده، اما به «صورتبندی» تبدیل نشده است. مادام که این شکاف پر نشود، هر دور جدید قطع اینترنت جهانی از نو همان چرخه را بازتولید خواهد کرد: غافلگیری، انطباق موقت، و سپس فراموشی نسبی.
از این رو، مسئله نه صرفاً مخالفت با قطع اینترنت، بلکه تبدیل کردن این تجربههای پراکنده به آگاهی منسجم است. در پرتو این آگاهی میتوان قطع اینترنت جهانی را از امر فنی یا اضطراری به مسئلهٔ صریح سیاسی و اجتماعی بدل کرد. فقط در این صورت است که میتوان از منطق واکنش به منطق پیشبینی و مطالبه عبور کرد. در غیر این صورت، جامعه در موقعیتی باقی خواهد ماند که هر بار با وقوع بحران نه از موضعی انباشته از تجربه و سازمانیافتگی، بلکه از نقطۀ صفر واکنش نشان میدهد. این دقیقاً همان شرطی است که به تثبیت بدعت قطع اینترنت جهانی در مواقع اضطراری یاری میرساند.
از کانال تلگرام نویسنده