Skip to content
می 29, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • کمی «زِر» بزنیم
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

کمی «زِر» بزنیم

محمدرضا سرداری

سه‌شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۵

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرئت دفاع از جمهوری اسلامی را ندارند، دست‌کم «زِر نزنند». شنیدن این جملات از کسی که نه سابقهٔ نظامی دارد و نه زندگی‌اش در سنگر و میدان جنگ گذشته پرسشی طبیعی را به ذهن می‌آورد: جنگ برای سعید لیلاز چه دارد که چنین مشتاقانه از آن دفاع می‌کند؟

حدود سی سال پیش، زمانی که لیلاز برای مدتی کوتاه رئیس دفتر عبدالله نوری در وزارت کشور بود، در پاسخ به این پرسشم که چرا آن سِمَت را زودهنگام ترک کرد، با صراحت گفت: «با این چندرغاز حقوق وزارت کشور نمی‌شد زندگی کرد.» او خیلی زود راهی ایران‌خودرو دیزل شد و به سِمَت قائم‌مقام رسید، مسیری که نشان می‌داد برخلاف شعارهای به‌ظاهر اصول‌گرایانهٔ امروزش همواره درک روشنی از منافع شخصی و اقتصادی‌اش داشته است.

لیلاز از اواخر دههٔ ۱۳۶۰ در ساختار مدیریتی اقتصاد دولتی و شبه‌دولتی حضور داشته است: از سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران تا گروه صنعتی رنا، ایران‌خودرو دیزل، و مجموعه‌ای از نهادهای اقتصادی وابسته به دولت. او نه یک استاد دانشگاه منزوی، بلکه عضوی از شبکه‌ای از مدیران، سیاستمداران، و صاحبان نفوذ است که طی سه دههٔ گذشته در متن اقتصاد رانتی ایران حضور داشته‌اند. همین سابقه باعث شده بسیاری تحلیل‌های او را نه بیان دیدگاه‌های مستقل، بلکه دفاع از منافع بخشی از ساختار قدرت بدانند.

تناقض در مواضع لیلاز کم نیست. او سال‌ها از برجام و مذاکره با آمریکا دفاع می‌کرد و آن را راه نجات اقتصاد ایران می‌دانست. اما امروز می‌گوید مصالحه با آمریکا «خودکشی» است و «مرگ شرافتمندانه» بر آن ترجیح دارد. همان کسی که روزی انتشار فایل صوتی محمدجواد ظریف را «پالسی به آمریکایی‌ها» برای کمک به دولت روحانی توصیف می‌کرد، اکنون هرگونه امتیازدهی به آمریکا را خیانت می‌خواند.

او بارها فساد ساختاری را منشأ اصلی بحران‌های اقتصادی دانسته و از «غارت سرمایهٔ ملی» سخن گفته است. حتی تصریح کرده که مشکل اقتصاد ایران بیش از آنکه ناشی از تحریم باشد حاصل فساد داخلی است. با این حال، همین منتقد فساد در بزنگاه‌های سیاسی به مدافع سرسخت همان ساختاری تبدیل می‌شود که به گفتهٔ خودش عامل اصلی این نابسامانی‌هاست. لیلاز منشأ بیماری را می‌شناسد، اما هرگز نسخه‌ای پیشنهاد نمی‌کند که به تغییر واقعی در مناسبات قدرت منجر شود.

از منظر حرفه‌یی نیز مواضع او پرسش‌برانگیز است. از اقتصاددان انتظار می‌رود بر کاهش تنش، ثبات، و جذب سرمایه تأکید کند، اما لیلاز با جملاتی مانند «آرامش جز از لولهٔ توپ بیرون نمی‌آید» عملاً منطق نظامی را بر منطق اقتصادی مقدم می‌نشاند. در این نگاه، رفاه و توسعه نه محصول اصلاحات ساختاری، بلکه نتیجهٔ قدرت سخت و تقابل دائمی با جهان است.

در سیاست خارجی نیز همین دوگانگی دیده می‌شود. او زمانی می‌گفت «روسیه به‌مراتب بدتر از آمریکا است»، اما حالا هرگونه توافق با واشنگتن را خطرناک می‌داند و راهبردی را توصیه می‌کند که ایران را بیش از پیش به روسیه و چین وابسته می‌سازد. به بیان دیگر، آنچه در حرف نقد می‌کند، در عمل تقویت می‌کند.

حتی «زر زدن» هم اگر حامل تناقض نباشد، قابل تحمل‌تر است از این حجم از تناقض در مواضع که در گفتار لیلاز دیده می‌شد. اگرچه محتمل‌تر آن است که لیلاز، مانند بسیاری از بازیگران حرفه‌یی سیاست در جمهوری اسلامی، در حال ایفای نقشی مشخص است.

در ساختار جمهوری اسلامی، کمتر کسی با اصل توافق با آمریکا مخالف است. نزاع اصلی بر سر این است که چه کسی این توافق را امضا کند و اعتبار سیاسی و قدرت ناشی از آن را به دست آورد. همان‌گونه که زمانی اشغال سفارت آمریکا به سکوی پرتاب یک جریان سیاسی تبدیل شد، امروز نیز توافق احتمالی با واشنگتن می‌تواند معادلات قدرت را دگرگون کند.

از این منظر، مواضع تند و سوپرانقلابی لیلاز را می‌توان تلاشی برای کسب اعتبار در میان نیروهای حاکم و کنار زدن رقیبانی دانست که امروز میدان سیاست را در اختیار دارند. او می‌کوشد نشان دهد که در دفاع از نظام و مقاومت چیزی از اصول‌گرایان کم ندارد، تا اگر زمان مصالحه فرا رسید، جناح نزدیک به او بتواند سهم بیشتری از قدرت را تصاحب کند.

در نهایت، سعید لیلاز بیش از آنکه تحلیلگری ثابت‌قدم باشد، نماد بخشی از تکنوکراسی جمهوری اسلامی است که فساد را می‌شناسد، از آن انتقاد می‌کند، اما حاضر نیست از چارچوبی که خودش در آن رشد کرده فراتر برود. جنگ برای چنین چهره‌هایی لزوماً فاجعه‌ای ملی نیست، بلکه گاه ابزاری است برای بازآرایی قدرت و تثبیت موقعیت در ساختاری که بقای آن مهم‌تر از هر تناقضی است.

از وبگاه زیتون (تأکیدها همه از اندیشهٔ نو است.)

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: از امر مقدس تا نظم سیاسی: چگونه ارتجاع مذهبی به اقتدارگرایی سیاسی جان می‌دهد
Next: رهبر کلیسای کاتولیک خواستار «خلع‌سلاح» هوش مصنوعی شد
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved