Skip to content
می 29, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • از امر مقدس تا نظم سیاسی: چگونه ارتجاع مذهبی به اقتدارگرایی سیاسی جان می‌دهد
  • علوم اجتماعی
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

از امر مقدس تا نظم سیاسی: چگونه ارتجاع مذهبی به اقتدارگرایی سیاسی جان می‌دهد

‏ تحلیلی جامعه‌شناختی دربارهٔ مشروعیت، هژمونی، و کنترل اجتماعی.

ف. کنجکاو

سه‌شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۵

‏ مقدمه
قدرت سیاسی برای بقا فقط به زور متکی نیست. حکومت‌ها می‌توانند مخالفان را سرکوب کنند، رسانه‌ها را محدود کنند، و ‏نهادهای مستقل را تضعیف کنند، اما هیچ ساختار اقتدارگرایی‌ای صرفاً با ابزار قهری پایدار و مستحکم نمی‌شود. قدرت زمانی ‏ماندگار می‌شود که بتواند خودش را طبیعی، اخلاقی، و مشروع/برحق جلوه دهد. دقیقاً در همین نقطه است که رابطهٔ میان ارتجاع مذهبی ‏و اقتدارگرایی سیاسی اهمیت پیدا می‌کند.‏

در بسیاری از جوامع، مذهب بخشی از هویت فرهنگی، معنا، و انسجام اجتماعی است. اما زمانی که قرائت‌های بسته، ‏انحصاری، و ضدتکثر (انحصارطلبانه) از دین وارد ساختار قدرت می‌شود، دین می‌تواند از منبعی معنوی به ابزاری برای تثبیت نظم ‏سیاسی بدل شود. در چنین شرایطی، اقتدارگرایی سیاسی و ارتجاع مذهبی نه به‌صورت دو پدیدهٔ مجزا، بلکه به‌صورت دو ‏سازوکار مکمل عمل می‌کنند: یکی (دین) برای قدرت مشروعیت/حقانیت اخلاقی و نمادین می‌سازد، و دیگری بستر نهادی، امنیتی، و ‏سیاسی لازم برای گسترش آن قرائت ارتجاعی را فراهم می‌سازد.‏
این پیوند فقط اتحاد ایدئولوژیک نیست، بلکه نوعی هم‌زیستی ساختاری است که می‌تواند بر فرهنگ، بدن، هویت، قانون، ‏آموزش، و حتی تعریف حقیقت اثر بگذارد.‏

‏جامعهٔ مدنی: نخستین قربانی این پیوند

هرجا این اتحاد محکم‌تر می‌شود، جامعهٔ مدنی ضعیف‌تر می‌شود.‏
دانشگاه‌ها، روشنفکران، رسانه‌های مستقل، گروه‌های زنان، نهادهای مدنی، اقلیت‌ها، و جنبش‌های اجتماعی معمولاً ‏نخستین حوزه‌هایی‌اند که زیر فشار قرار می‌گیرند. چرا؟ زیرا جامعهٔ مدنی محل پرسش و نقد و تکثر است.‏
اما ارتجاع مذهبی و اقتدارگرایی سیاسی، در شکل افراطی، از استقلال اجتماعی و تنوع تفسیرها واهمه دارند.
وقتی نهادهای مستقل ضعیف شوند، قرائت رسمی حکومت از حقیقت تقویت می‌شود.‏
وقتی رسانه‌ها محدود شوند، روایت رسمی تثبیت می‌شود.‏
وقتی نقد ضعیف شود، قدرت کمتر پاسخ‌گو و مسئولیت‌پذیر می‌شود. این همان چرخه‌ای است که سلطه را بازتولید می‌کند. (Gramsci, ‎‎1971)‎

مشروعیت: وقتی قدرت خودش را مقدس می‌کند

یکی از اساسی‌ترین نیازهای هر حکومت کسب و نمایش مشروعیت یا حقانیت است. ماکس وبر توضیح می‌دهد که اقتدار سیاسی صرفاً از طریق ‏اجبار پایدار نمی‌ماند، بلکه باید نوعی پذیرش اجتماعی ایجاد کند.‎(Weber, 1978) ‎ او میان اقتدار سنّتی، قانونی، و ‏کاریزماتیک (باجَذَبه) تمایز می‌گذارد. در بسیاری از ساختارهای اقتدارگرا این مشروعیت با پیوند دادن قدرت سیاسی به سنّت، دین، یا ‏امر مقدس بازتولید می‌شود.‏

در چنین شرایطی، اطاعت از حکومت دیگر فقط وظیفه‌ای سیاسی نیست، بلکه می‌تواند به‌شکل وظیفه‌ای اخلاقی، فرهنگی، یا ‏حتی دینی بازتعریف شود. مخالفت سیاسی نیز ممکن است از سطح «‎اختلاف‌نظر» ‎عبور کند و بی‌نظمی، انحراف ‏اخلاقی، یا تهدید علیه نظم مقدس معرفی شود.‏

همچنین، پیتر برگر نشان می‌دهد که نهادهای اجتماعی می‌توانند نظم سیاسی را در قالب چیزی طبیعی و قُدسی (مقدس) بازنمایی کنند.‏‎(Berger, 1969) ‎ وقتی قدرت خودش را فراتر از قرارداد اجتماعی معرفی می‌کند، نقد آن دشوارتر می‌شود، زیرا دیگر فقط نقد ‏حکومت نیست، بلکه نقد نظمی مقدس تلقی می‌شود.‏ به همین دلیل، ارتجاع مذهبی می‌تواند یکی از مؤثرترین ابزارهای قدسی‌سازی قدرت باشد.‏

‏دین و مرزبندی اجتماعی: ساختن «‎ما» ‎و حذف «‎دیگری»‎

قدرت برای دوام یافتن فقط مشروعیت و پذیرش اجتماعی نمی‌خواهد، بلکه به مرزبندی نیز نیاز دارد. هر ساختار اقتدارگرا تلاش می‌کند میان وفاداری و ‏تهدید، میان خودی و غیرخودی، مرز بکشد.‏

امیل دورکیم مذهب را یکی از مهم‌ترین نهادهای تولید انسجام اجتماعی می‌دانست. (Durkheim, 1912/2008) ‎اما همان ‏سازوکاری که می‌تواند همبستگی اجتماعی بسازد اگر در اختیار قدرت متمرکز باشد، می‌تواند به ابزاری برای حذف تکثر تبدیل شود.‏

ارتجاع مذهبی معمولاً با ارائهٔ قرائت و برداشت انحصاری از حقیقت جامعه را به دوگانه‌هایی مانند مشروع‎/‎نامشروع، برحق/ناحق، مؤمن‎/‎منحرف یا کافر، ‏پاک‎/‎ناپاک، و خودی‎/‎غیرخودی تقسیم می‌کند. این تقسیم‌بندی فقط فرهنگی نیست، بلکه به‌تدریج می‌تواند وارد سیاست، قانون، ‏آموزش، و روابط اجتماعی شود.‏
در چنین فضایی، تکثر دیگر نشانهٔ پویایی اجتماعی نیست، بلکه تهدید تلقی می‌شود.‏
نتیجهٔ این روند جامعه‌ای است که در آن وفاداری ایدئولوژیک می‌تواند مهم‌تر از شهروندی، گفت‌وگو، و حق اختلاف‌نظر باشد.‏

هژمونی فرهنگی: سلطه‌ای که شبیه به اجبار دیده نمی‌شود

اقتدارگرایی همیشه با سرکوب مستقیم کار نمی‌کند. گاهی قدرت خودش را در قالب فرهنگ و اخلاق بازتولید می‌کند.‏
آنتونیو گرامشی توضیح می‌دهد که سلطهٔ پایدار فقط با زور حفظ نمی‌شود، بلکه از طریق «‎هژمونی فرهنگی» ‎تثبیت می‌شود. (Gramsci, 1971) ‎یعنی حکومت ارزش‌ها و معناهایی تولید می‌کند که سلطه را طبیعی جلوه می‌دهند.‏
ارتجاع مذهبی می‌تواند بخشی از همین سازوکار باشد.‏

از مدرسه تا رسانه، از نهادهای مذهبی تا گفتمان رسمی، مجموعه‌ای از ارزش‌ها بازتولید می‌شود: اطاعت، ‏سلسله‌مراتب، نظم اخلاقی بسته، حذف تفاوت، و اولویت اقتدار بر نقد.‏
وقتی این ارزش‌ها درونی شوند، شهروندان فقط با ساختار قدرت مواجه نیستند، بلکه با نظامی از معنا مواجه‌اند که قدرت را اخلاقی ‏و طبیعی معرفی می‌کند.‏ اینجاست که اقتدار، حتی بدون خشونت آشکار، حفظ و بازتولید می‌شود.‏

‏ بدن، انضباط، کنترل روزمره

یکی از برجسته‌ترین و «مؤثر»ترین شکل‌های اعمال قدرت آن چیزی نیست که در پارلمان یا زندان رخ می‌دهد، بلکه آن چیزی است که در بدن و ‏زندگی روزمرهٔ شهروندان رخ می‌دهد.‏
میشل فوکو نشان می‌دهد که قدرت مدرن از طریق انضباط، هنجارها، و کنترل رفتارهای روزمره عمل می‌کند.‎(Foucault, ‎‎1995)‎
در پیوند میان ارتجاع مذهبی و اقتدارگرایی این مسئله اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.‏
کنترل پوشش، رفتار، روابط جنسیتی، آموزش، سانسور فرهنگی، اخلاق عمومی، و کیفیت و چونی بدن همگی می‌توانند بخشی از ‏قدرت انضباطی باشند.‏
فوکو توضیح می‌دهد که حکومت‌ها فقط با اجبار بیرونی عمل نمی‌کنند؛ حکومت‌ها هنجارها را درونی می‌کنند تا فرد خودش به ابزار ‏نظارت بر خودش تبدیل شود. (Foucault, 1990)‎
در اینجاست که ارتجاع مذهبی برای اقتدارگرایی کارآمد می‌شود، زیرا کنترل اخلاقی را به کنترل سیاسی پیوند می‌زند.‏
قدرت دیگر فقط در نهاد نیست،‌ بلکه در ذهن، بدن، و رفتار روزمرهٔ شهروندان نیز حضور دارد.‏

بحران، ترس، و بازگشت به اخلاق‌گرایی سیاسی

بسیاری از ساختارهای اقتدارگرا در شرایط بحران به گفتمان‌های سنّت‌گرایانه و اخلاقی بازمی‌گردند.‏
هانا آرنت نشان می‌دهد که اقتدارگرایی در بستر ترس، انزوا، و فرسایش حوزهٔ عمومی رشد می‌کند. (Arendt, 1973)‎
وقتی حکومت با بحران اقتصادی، ناکارآمدی، نارضایتی اجتماعی، یا بحران مشروعیت/پذیرش/اعتبار روبه‌رو می‌شود، بازتعریف مسئله ‏اهمیت پیدا می‌کند.‏
در چنین شرایطی، بحران‌های ساختاری را می‌توان به تهدیدهای هویتی ترجمه کرد: ‏فساد اخلاقی.‏ دشمن خارجی.‏ تهاجم فرهنگی.‏ انحراف اجتماعی.‏

این چرخش گفتمانی توجه جامعه را از ساختار قدرت به کنترل هویت و اخلاق منحرف می‌کند. ارتجاع مذهبی در این حالت دیگر فقط ابزار فرهنگی نیست، بلکه به پوششی ایدئولوژیک برای بحران موجود تبدیل می‌شود.‏

خلاصهٔ کلام

رابطهٔ میان ارتجاع مذهبی و اقتدارگرایی سیاسی را می‌توان نوعی هم‌زیستی ساختاری دانست، رابطه‌ای که در آن هر پدیده ‏خلأ دیگری را پُر می‌کند.‏

ارتجاع مذهبی می‌تواند مشروعیت اخلاقی، هویتی، و قُدسی برای قدرت سیاسی فراهم کند. اقتدارگرایی نیز بستر نهادی، ‏سیاسی، و امنیتی لازم را برای تثبیت و گسترش خوانش‌ها و برداشت‌های بسته و انحصاری از دین ایجاد می‌کند.‏

وبر این رابطه را در قالب مشروعیت/حقانیت تحلیل می‌کند. (Weber, 1978)‎
دورکیم آن را در حوزهٔ هویت جمعی توضیح می‌دهد. (Durkheim, 1912/2008)‎
گرامشی از بازتولید سلطه از مسیر هژمونی فرهنگی سخن می‌گوید. (Gramsci, 1971)‎
فوکو نشان می‌دهد که این قدرت چگونه وارد بدن و انضباط روزمره می‌شود. (Foucault, 1995)‎
و آرنت توضیح می‌دهد که بحران و ترس چگونه زمینهٔ تقویت این اتحاد را می‌سازند. (Arendt, 1973)‎

مسئلهٔ اصلی در این بررسی نقد دین نیست. مسئله استفادهٔ ابزاری از خوانش‌های ارتجاعی و ضدّتکثر (انحصارطلبانه) از دین برای تثبیت سلطهٔ ‏سیاسی است.‏
هرچه این پیوند عمیق‌تر شود، فاصلهٔ جامعه با آزادی، نقد عمومی، تکثر، و استقلال دموکراتیک بیشتر خواهد شد.‏
و شاید دقیقاً در همین‌جاست که دفاع از جامعهٔ مدنی، اندیشهٔ انتقادی، و نهادهای مستقل به مهم‌ترین سدّ در برابر پیوند میان امر ‏مقدس و اقتدار سیاسی تبدیل می‌شود.‏


منابع ذکرشده در متن:

Arendt, H. (1973). The origins of totalitarianism. Harcourt Brace.‎
Berger, P. L. (1969). The sacred canopy: Elements of a sociological theory of religion. Anchor ‎Books.‎
Durkheim, E. (2008). The elementary forms of religious life. Oxford University Press. ‎‎(Original work published 1912)‎
Foucault, M. (1990). The history of sexuality: Volume 1: An introduction. Vintage Books.‎
Foucault, M. (1995). Discipline and punish: The birth of the prison. Vintage Books.‎
Gramsci, A. (1971). Selections from the prison notebooks. International Publishers.‎
Weber, M. (1978). Economy and society. University of California Press.‎

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: ابلاغ حکم «اخراج» و «محرومیت از تحصیل در کلیۀ دانشگاه‌ها تا ۵ سال» به دست‌کم ۶ دانشجوی دانشگاه شریف!
Next: کمی «زِر» بزنیم
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved