Recently updated on می 25th, 2026 at 07:33 ب.ظ
الف. هوشیار
یکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵
در تبلیغات رسمیِ صنعت فناوری هوش مصنوعی معمولاً «دستیار» معرفی میشود: ابزاری برای بهتر نوشتن، سریعتر جستوجو کردن، یا خودکارسازی بخشی از کار روزمره. اما پشت این تصویر آرام و مصرفی پروژهای بسیار عظیمتر در حال شکلگیری است که شاید بیش از هر چیز به بازآراییِ مالکیت، قدرت، و ساختار سرمایهداری مربوط باشد.
بحث اصلی دیگر این نیست که آیا هوش مصنوعی میتواند مقاله بنویسد یا تصویر بسازد. مسئله این است که اگر نوعی «هوش جامع» (Superintelligence) شکل بگیرد، چه کسی آن را در اختیار خواهد داشت، و آن مالکیت چه نسبتی با قدرت اقتصادی و سیاسی پیدا خواهد کرد.
در این معنا، هوش مصنوعی نه صرفاً نوعی فناوری، بلکه «ماشین برتری اطلاعاتی» و ابزاری برای پیشبینی، کنترل، و انباشت است.
کارل مارکس در جلد نخست کتاب ارزشمند سرمایه (Capital) نوشت که سرمایهداری گرایشی ذاتی به تمرکز و تراکم سرمایه دارد، فرایندی که در آن سرمایهها بزرگ و بزرگتر میشوند و در ضمن سرمایههای کوچکتر را هم میبلعند. او در بخشی بسیار شناختهشده از کتاب از سرمایهدارانی سخن میگوید که «بسیاری از سرمایهداران دیگر را نابود میکنند». او چنین نتیجه میگیرد: «سرمایهداری سرانجام با دیوارِ خودِ سرمایه روبهرو میشود.»
اما اگر در قرن نوزدهم این تمرکز سرمایهها از طریق کارخانه، ماشین بخار، و صنایع سنگین صورت میگرفت، در قرن بیست و یکم ابزار اصلیِ آن داده، شبکه، و هوش مصنوعی است. آنچه امروز در حال وقوع است صرفاً رقابت بر سر «بهترین چتبات» نیست. رقابت واقعی بر سر مالکیت زیرساختهای شناختی جهان است:
● چه کسی داده را کنترل میکند؟
● چه کسی رفتار انسانها را پیشبینی میکند؟
● چه کسی جریان سرمایه را زودتر از دیگران تشخیص میدهد؟
● چه کسی میتواند آیندهٔ بازار را قبل از وقوعش مدلسازی کند؟
اگر چنین برتریای به حدی برسد که برخی شرکتها از آن با عنوان هوش جامع مصنوعی (Superintelligence-AGI ) یاد میکنند، مسئله فقط سود بیشتر نخواهد بود، بلکه نوعی «سلب مالکیت سیستماتیک» رخ میدهد، زیرا در بازارهای مالی، بیمه، تبلیغات، انرژی، لجستیک، و حتی جنگ برتری اطلاعاتی تقریباً همیشه به برتری مالکیتی تبدیل میشود.
شرکتی که بتواند
● ریسک را زودتر تشخیص دهد،
● رفتار مصرفکننده را دقیقتر پیشبینی کند،
● نوسان قیمتها را بهتر تحلیل کند، و
● تصمیمهای میلیاردها انسان را الگوسازی کند،
بهتدریج سهم بیشتری از ثروت جهانی را جذب خواهد کرد.
در این معنا، سود واقعیِ هوش مصنوعی در فروش اشتراکهای ماهانه نیست؛ سود واقعی در «کنترل مالکیتها، زنجیرههای تأمین، و شبکهها»ست.
همینجاست که تحلیلهای یانیس واروفاکیس اهمیت پیدا میکند. واروفاکیس سالهاست که میگوید سرمایهداری دیجیتال به مرحلهای تازه وارد شده که او آن را «تکنوفئودالیسم» (Techno-Feudalism) مینامد. از نظر او، پلتفرمهای عظیم فناوری دیگر صرفاً شرکت نیستند، بلکه به قلمروهایی شبهفئودالی تبدیل شدهاند:
● کاربران درون قلمرو آنها زندگی میکنند،
● داده تولید میکنند،
● وابسته به زیرساخت آنها میشوند، و
● در نهایت ارزش اقتصادیِ رفتارشان استخراج میشود.
واروفاکیس در کتاب «تکنوفئودالیسم: آنچه سرمایهداری را نابود کرده است» (Technofeudalism: What Killed Capitalism) توضیح میدهد که قدرت واقعی دیگر فقط در «بازار» نیست، بلکه در مالکیت پلتفرمها و شبکههاست. به همین دلیل است که همهٔ مدلهای هوش مصنوعی اهمیت یکسان ندارند. یک مدل زبانیِ عمومی شاید فقط یک ابزار باشد، اما زمانی که هوش مصنوعی با
● شبکهٔ توزیع،
● زیرساخت ابری،
● سیستم پرداخت،
● دادهٔ رفتاری،
● زنجیرهٔ تأمین، و
● انحصار پلتفرمی
ترکیب شود، تبدیل به موتور تمرکز قدرت میشود.
به همین دلیل، شرکتهایی مانند آمازون، گوگل، متا، مایکروسافت، و پالانتیر صرفاً شرکتهای فناوری نیستند، بلکه به زیرساختهای تمدنی تبدیل شدهاند.
۰ آمازون فقط فروشگاه نیست؛ شبکهٔ لجستیک جهانی است.
۰ گوگل فقط موتور جستوجو نیست؛ زیرساخت شناختیِ اینترنت است.
۰ متا فقط شبکهٔ اجتماعی نیست؛ ماشینی برای مهندسی کردن توجه و رفتار جمعی است.
۰ مایکروسافت فقط نرمافزار اداری تولید نمیکند؛ لایهٔ عملیاتیِ اقتصاد دیجیتال جهانی است.
۰ هلدینگ فناوری ایکس (X Corp) ایلان ماسک فقط خدمات توئیتر یا استارلینک ارائه نمیدهد، بلکه فقط در یک پروژهاش- دوج، وزارت کارآمدی دولت (Department of Government Efficiency)- ساختار دولت آمریکا را زیرورو میکند.
۰ و شرکت پالانتیر متعلق به پیتر تیل فقط خالق پلتفرمهایی مانند پالانتیر گاتهام (Palantir Gotham) نیست که برای تحلیل اطلاعات امنیتی استفاده میشود؛ یا پالانتیر فاندری (Palantir Foundry) فقط نرمافزاری برای سازمانهای دولتی و شرکتهای بزرگ نیست که برای مدیریت زنجیرهٔ تأمین، سلامت عمومی، و مسائل مالی کاربرد دارد، بلکه در روی کار آوردن دولت ترامپ و سیاستگذاریهایش نقش آفرینی جدّی ایفا میکند.
وقتی هوش مصنوعی بر این شبکهها سوار میشود، اثر آن دیگر صرفاً «هوشمندتر شدن نرمافزار» نیست، بلکه افزایش کیفی ظرفیت برای کنترل و پیشبینی کردن و انباشتن است.
اینجاست که تحلیلهای دیوید هاروی (David Harvey) دوباره موضوعیت پیدا میکند. هاروی با تدوین مفهوم مارکسیِ «انباشت از طریق سلبمالکیت» (Accumulation by Dispossession) توضیح داده است که سرمایهداری متأخر دیگر فقط از طریق تولید صنعتی رشد نمیکند، بلکه از طریق تصاحبِ منابع عمومی، خصوصیسازی، استخراج مالی، و تمرکز مالکیت گسترش مییابد. در عصر هوش مصنوعی (AI)، این سلبمالکیت شکل تازهای پیدا میکند. این بار فقط
● زمین تصاحب نمیشود، بلکه داده تصاحب میشود؛
● کارخانه گرفته نمیشود، بلکه توجه انسان گرفته میشود؛
● نیروی کار صرفاً استثمار نمیشود، بلکه خودِ فرایند تصمیمگیری انسانی به مادهٔ خامِ استخراج تبدیل میشود.
شاید به همین دلیل است که رقابت واقعیِ امروز بر سر «چتبات بهتر» نیست. رقابت بر سر آن است که چه کسی بتواند هوش مصنوعی را به نظام مالی، زیرساخت انرژی، رسانه، دولت، تبلیغات، جنگ، و زندگی روزمره متصل کند.
در این چشمانداز، «هوش جامع» یا سوپر اینتلیجنس فقط جهش فناورانه نیست، بلکه میتواند بزرگترین ابزار تمرکز مالکیت در تاریخ بشر باشد. و پرسش اساسی قرن بیست و یکم شاید دیگر این نباشد که «آیا ماشینها از انسان باهوشتر میشوند؟»، بلکه این باشد که اگر ماشینها به ابزار انباشت نامحدود قدرت و مالکیت تبدیل شوند، چیزی از دموکراسی، «بازار آزاد»، و مهمتر از آن خودِ مفهوم مالکیتهای عمومی باقی خواهد ماند؟ آیا این به معنای پایان دوران سرمایهداری آنطور که مارکس میگفت نیست؟