Skip to content
می 29, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • هوش مصنوعی و سرمایه‌داریِ سلب‌مالکیت
  • اقتصادی
  • علوم اجتماعی
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

هوش مصنوعی و سرمایه‌داریِ سلب‌مالکیت

آیا هوش جامع یا «سوپر اینتلیجنس» به بزرگ‌ترین ماشین تمرکز ثروت در تاریخ تبدیل خواهد شد؟

Recently updated on می 25th, 2026 at 07:33 ب.ظ

الف. هوش‌یار

یکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵

در تبلیغات رسمیِ صنعت فناوری هوش مصنوعی معمولاً «دستیار» معرفی می‌شود: ابزاری برای بهتر ‏نوشتن، سریع‌تر جست‌وجو کردن، یا خودکارسازی بخشی از کار روزمره. اما پشت این تصویر آرام و مصرفی پروژه‌ای ‏بسیار عظیم‌تر در حال شکل‌گیری است که شاید بیش از هر چیز به بازآراییِ مالکیت، قدرت، و ساختار ‏سرمایه‌داری مربوط باشد.‏

بحث اصلی دیگر این نیست که آیا هوش مصنوعی می‌تواند مقاله بنویسد یا تصویر بسازد. مسئله این است که اگر ‏نوعی «هوش جامع» (‏Superintelligence‏) شکل بگیرد، چه کسی آن را در اختیار خواهد داشت، و آن مالکیت چه ‏نسبتی با قدرت اقتصادی و سیاسی پیدا خواهد کرد.‏

در این معنا، هوش مصنوعی نه صرفاً نوعی فناوری، بلکه «ماشین برتری اطلاعاتی» و ابزاری برای پیش‌بینی، ‏کنترل، و انباشت است.‏

کارل مارکس در جلد نخست کتاب ارزشمند سرمایه (‏Capital‏) نوشت که سرمایه‌داری گرایشی ذاتی به تمرکز و تراکم سرمایه ‏دارد، فرایندی که در آن سرمایه‌ها بزرگ‌ و بزرگ‌تر می‌شوند و در ضمن سرمایه‌های کوچک‌تر را هم می‌بلعند. او در بخشی بسیار شناخته‌شده از کتاب از سرمایه‌‏دارانی سخن می‌گوید که «بسیاری از سرمایه‌داران دیگر را نابود می‌کنند». او چنین نتیجه می‌گیرد: ‏«سرمایه‌داری سرانجام با دیوارِ خودِ سرمایه روبه‌رو می‌شود.»‏

اما اگر در قرن نوزدهم این تمرکز سرمایه‌ها از طریق کارخانه، ماشین بخار، و صنایع سنگین صورت می‌گرفت، در قرن بیست‌ و یکم ابزار ‏اصلیِ آن داده، شبکه، و هوش مصنوعی است. آنچه امروز در حال وقوع است صرفاً رقابت بر سر «بهترین چت‌بات» ‏نیست. رقابت واقعی بر سر مالکیت زیرساخت‌های شناختی جهان است:‏
‏●‏ چه کسی داده را کنترل می‌کند؟
‏●‏ چه کسی رفتار انسان‌ها را پیش‌بینی می‌کند؟
‏●‏ چه کسی جریان سرمایه را زودتر از دیگران تشخیص می‌دهد؟
‏●‏ چه کسی می‌تواند آیندهٔ بازار را قبل از وقوعش مدل‌سازی کند؟

اگر چنین برتری‌ای به حدی برسد که برخی شرکت‌ها از آن با عنوان هوش جامع مصنوعی (‏Superintelligence-‎AGI )‎‏ یاد می‌کنند، مسئله فقط سود بیشتر نخواهد بود، بلکه نوعی «سلب مالکیت سیستماتیک» رخ می‌دهد، زیرا در ‏بازارهای مالی، بیمه، تبلیغات، انرژی، لجستیک، و حتی جنگ برتری اطلاعاتی تقریباً همیشه به برتری مالکیتی تبدیل ‏می‌شود.‏

شرکتی که بتواند‏
‏●‏ ریسک را زودتر تشخیص دهد،
‏●‏ رفتار مصرف‌کننده را دقیق‌تر پیش‌بینی کند،
‏●‏ نوسان قیمت‌ها را بهتر تحلیل کند، و
‏●‏ تصمیم‌های میلیاردها انسان را الگوسازی کند،
به‌تدریج سهم بیشتری از ثروت جهانی را جذب خواهد کرد.

‏در این معنا، سود واقعیِ هوش مصنوعی در فروش اشتراک‌های ماهانه نیست؛ سود واقعی در «کنترل مالکیت‌ها، زنجیره‌های ‏تأمین، و شبکه‌ها»ست.‏

همین‌جاست که تحلیل‌های یانیس واروفاکیس اهمیت پیدا می‌کند. واروفاکیس سال‌هاست که می‌گوید سرمایه‌داری دیجیتال ‏به مرحله‌ای تازه وارد شده که او آن را «تکنوفئودالیسم‎» (Techno-Feudalism‏) می‌نامد. از نظر او، ‏پلتفرم‌های عظیم فناوری دیگر صرفاً شرکت نیستند،‌ بلکه به قلمروهایی شبه‌فئودالی تبدیل شده‌اند:‏
‏●‏ کاربران درون قلمرو آنها زندگی می‌کنند،
‏●‏ داده تولید می‌کنند،
‏●‏ وابسته به زیرساخت آنها می‌شوند، و
‏●‏ در نهایت ارزش اقتصادیِ رفتارشان استخراج می‌شود.

‏واروفاکیس در کتاب «تکنوفئودالیسم: آنچه سرمایه‌داری را نابود کرده است» (‏Technofeudalism: What ‎Killed Capitalism‏) توضیح می‌دهد که قدرت واقعی دیگر فقط در «بازار» نیست، بلکه در مالکیت پلتفرم‌ها و ‏شبکه‌هاست. به همین دلیل است که همهٔ مدل‌های هوش مصنوعی اهمیت یکسان ندارند. یک مدل زبانیِ عمومی شاید فقط یک ‏ابزار باشد، اما زمانی که هوش مصنوعی با‏
‏●‏ شبکهٔ توزیع،
‏●‏ زیرساخت ابری،
‏●‏ سیستم پرداخت،
‏●‏ دادهٔ رفتاری،
‏●‏ زنجیرهٔ تأمین، و
‏●‏ انحصار پلتفرمی
ترکیب شود، تبدیل به موتور تمرکز قدرت می‌شود.

به همین دلیل، شرکت‌هایی مانند آمازون، گوگل، متا، مایکروسافت، و ‏پالانتیر صرفاً شرکت‌های فناوری نیستند، بلکه به زیرساخت‌های تمدنی تبدیل شده‌اند.‏
۰ آمازون فقط فروشگاه نیست؛ شبکهٔ لجستیک جهانی است.‏
۰ گوگل فقط موتور جست‌وجو نیست؛ زیرساخت شناختیِ اینترنت است.‏
۰ متا فقط شبکهٔ اجتماعی نیست؛ ماشینی برای مهندسی کردن توجه و رفتار جمعی است.‏
۰ مایکروسافت فقط نرم‌افزار اداری تولید نمی‌کند؛ لایهٔ عملیاتیِ اقتصاد دیجیتال جهانی است.‏
۰ هلدینگ فناوری ایکس (‏X Corp‏) ایلان ماسک فقط خدمات توئیتر یا استارلینک ارائه نمی‌دهد، بلکه فقط در یک پروژه‌اش- دوج، وزارت کارآمدی دولت (‏Department of Government Efficiency)-‎‏ ساختار ‏دولت آمریکا را زیرورو می‌کند.‏‎ ‎
۰ و شرکت پالانتیر متعلق به پیتر تیل فقط خالق پلتفرم‌هایی مانند پالانتیر گاتهام (‏Palantir Gotham‏) نیست که برای تحلیل اطلاعات ‏امنیتی استفاده می‌شود؛ یا پالانتیر فاندری (‏Palantir Foundry‏) فقط نرم‌افزاری برای سازمان‌های دولتی و شرکت‌های ‏بزرگ نیست که برای مدیریت زنجیرهٔ تأمین، سلامت عمومی، و مسائل مالی کاربرد دارد، بلکه در روی کار آوردن دولت‌ ترامپ ‏و سیاست‌گذاری‌هایش نقش آفرینی جدّی ایفا می‌کند.‏

وقتی هوش مصنوعی بر این شبکه‌ها سوار می‌شود، اثر آن دیگر صرفاً «هوشمندتر شدن نرم‌افزار» نیست، بلکه افزایش کیفی ‏ظرفیت برای کنترل و پیش‌بینی کردن و انباشتن است.

‏اینجاست که تحلیل‌های دیوید هاروی (‏David Harvey‏) دوباره موضوعیت پیدا می‌کند. هاروی با تدوین مفهوم مارکسیِ ‏‏«انباشت از طریق سلب‌مالکیت» (‏Accumulation by Dispossession‏) توضیح داده است که سرمایه‌داری متأخر ‏دیگر فقط از طریق تولید صنعتی رشد نمی‌کند، بلکه از طریق تصاحبِ منابع عمومی، خصوصی‌سازی، استخراج مالی، و ‏تمرکز مالکیت گسترش می‌یابد. در عصر هوش مصنوعی (‏AI)، این سلب‌مالکیت شکل تازه‌ای پیدا می‌کند. این بار فقط‏
‏●‏ زمین تصاحب نمی‌شود، بلکه داده تصاحب می‌شود؛
‏●‏ کارخانه گرفته نمی‌شود، بلکه توجه انسان گرفته می‌شود؛
‏●‏ نیروی کار صرفاً استثمار نمی‌شود، بلکه خودِ فرایند تصمیم‌گیری انسانی به مادهٔ خامِ استخراج تبدیل می‌شود.‏

شاید به همین دلیل است که رقابت واقعیِ امروز بر سر «چت‌بات بهتر» نیست. رقابت بر سر آن است که چه کسی بتواند ‏هوش مصنوعی را به نظام مالی، زیرساخت انرژی، رسانه، دولت، تبلیغات، جنگ، و زندگی روزمره متصل کند.

‏در این چشم‌انداز، «هوش جامع» یا سوپر اینتلیجنس فقط جهش فناورانه نیست، بلکه می‌تواند بزرگ‌ترین ابزار تمرکز ‏مالکیت در تاریخ بشر باشد. و پرسش اساسی قرن بیست‌ و یکم شاید دیگر این نباشد که ‏«آیا ماشین‌ها از انسان باهوش‌تر می‌شوند؟»، بلکه این باشد که اگر ماشین‌ها به ابزار انباشت نامحدود قدرت و مالکیت تبدیل شوند، چیزی از دموکراسی، «بازار آزاد»، و مهم‌تر از آن خودِ ‏مفهوم مالکیت‌های عمومی باقی خواهد ماند؟ آیا این به معنای پایان دوران سرمایه‌داری آن‌طور که مارکس می‌گفت نیست؟ ‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: اعدام به نام امنیت؛ تشدید برخورد با اتهام جاسوسی در ایران
Next: تصویب قطعنامهٔ آب‌وهوایی کم‌اثرشده در مجمع عمومی سازمان ملل متحد
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved