Skip to content
آوریل 27, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • آیا تنگهٔ هرمز اهرم اقتدار است؟
  • دیدگاه‌ها
  • صلح
  • ویژه اندیشهٔ نو

آیا تنگهٔ هرمز اهرم اقتدار است؟

الف. هوش‌یار

چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

مقدمه

در روایت‌های رسمی جمهوری اسلامی تنگهٔ هرمز به‌سادگی به «اهرم اقتدار» فرو کاسته شده‌است: جایی که می‌توان با ‏تهدید به اختلال هزینهٔ متجاوزان به کشور و به‌ویژه آمریکا و اقتصاد جهانی وابسته به آن را افزایش داد و با تملک تنگهٔ هرمز ‏و اخذ عوارض از کشتی‌های عبوری از این آب‌راه بین‌المللی سالانه ده‌هامیلیارد دلار درآمد داشت. اما پافشاری نامناسب ‏بر چنین سیاستی این خطر را دارد که اهرم چانه‌زنی و «برگ برنده» به اقتداری استراتژیک معنی شود و با تشدید و ‏ادامهٔ رویارویی‌ها به تخریب هرچه بیشتر زیرساخت‌های کشور تبدیل شود. یادمان نرفته که جمهوری اسلامی تجربهٔ ادامهٔ ‏غیرموجه جنگ عراق را در کارنامه‌اش دارد که اگرچه با تجاوز عراق به کشور ما آغاز شد، اما پس از شکست خوردن متجاوز و ‏بیرون راندن آن از خاک کشور، به مدت شش سال دیگر ادامه یافت. پذیرش دیرهنگام قطعنامهٔ ۵۹۸ هم به از دست دادن ‏امتیازهایی انجامید که حکومت جمهوری اسلامی متصور به دست آوردنشان بود. آیا چنین وضعی در حال تکرار نیست؟
منازعه بر سر تنگهٔ هرمز میدان برخورد سه منطق است: حقوق بین‌الملل، توازن قدرت، و اقتصاد جهانی. همین سه‌گانه است ‏که توضیح می‌دهد چرا کنترل دائمی تنگه به‌صورت پایدار عملی به نظر نمی‌رسد و چرا وسوسهٔ ادامه‌ دادن بحران- به امید ‏این برگ برنده- می‌تواند به الگوی آشنای «تأخیر در پذیرش واقعیت» ختم شود.‏

‏۱) نظام حقوقی بین‌المللی دربارهٔ تنگه هرمز
در چارچوب کنوانسیون ملل متحد دربارهٔ حقوق دریاها (‏UNCLOS‏)، تنگهٔ هرمز تنگه‌ای بین‌المللی محسوب می‌شود. ‏یعنی:‏
‏●‏ آب‌های آن بین دو ساحل تقسیم می‌شود: در شمال: ایران ، و در جنوب: عمان (به‌ویژه شبه‌جزیرهٔ مسندم)‏
‏●‏ هیچ کشوری «مالک کل تنگه» نیست یا «کنترل انحصاری مسیرها» را در اختیار ندارد
‏●‏ اصل کلیدی: حق گذر ترانزیتی (‏Transit Passage‏) بدین معنی است که کشتی‌ها و هواپیماها حق دارند بدون ‏توقف و بدون نیاز به اجازه از این تنگه عبور کنند.‏

در این چارچوب حق عمومی عبور آزادانهٔ کشتی‌ها لحاظ شده که نه به‌سادگی قابل تعلیق است و نه قابل «اخذ عوارض» ‏به‌عنوان منبع درآمد. در تنگهٔ هرمز چیزی به نام طرح جداسازی ترافیک (‏Traffic Separation Scheme‏) نیز وجود ‏دارد که بر اساس آن یک مسیر برای ورود به خلیج فارس، یک مسیر برای خروج از آن، و یک منطقهٔ حائل بین این دو وجود ‏دارد.‏

این مسیرها را سازمان بین المللی دریانوردی (‏International Maritime Organization‏) طراحی و تصویب کرده است. این مسیرها لزوماً منطبق بر مرزهای سیاسی نیستند و در عمل برخی از این خطوط عبور به‌ سمتِ جنوب (نزدیک ‏عمان/امارات) متمایل‌اند. دلیلش هم ایمنی ناوبری، عمق آب، فاصله از سواحل، و مدیریت رفت‌وآمد است.‏

جمهوری اسلامی ایران مصوبهٔ سازمان بین‌المللی دریانوردی در مورد تنگهٔ هرمز را در تاریخ ۱۰ دسامبر ۱۹۸۲ امضا ‏کرده، اما مرحلهٔ بعدی، یعنی تصویب آن در مجلس شورای اسلامی را انجام نداده است. ‏

سؤالی که مطرح می‌شود این است که آیا چون پذیرش آن مصوبه را نهایی نکرده است آیا تغییری در تعهدهایش به حقوق بین‌الملل در مورد ‏این آب‌راه به وجود می‌آید؟ ‏

بله، در اینجا تفاوتی وجود دارد. اگر تصویب کرده بود، بر اساس نقض مقررات و معاهده مسئولیت حقوقی روشن‌تری داشت ‏و امکان پیگیری در مراجع بین‌المللی قوی‌تر بود. در شرایط فعلی، جمهوری اسلامی ایران می‌تواند بگوید «من عضو این ‏رژیم حقوقی نیستم». اما از آنجا که اصل آزادی عبور در تنگه‌ به‌عنوان قاعدهٔ عمومی پذیرفته شده است، عرف بین‌المللی ‏پابرجاست و حتی دولت‌هایی که این کنوانسیون را تصویب نکرده‌اند در عمل مقید به بخش‌های عرفی آن- به‌ویژه آزادی عبور- ‏هستند.
و این پایان داستان نیست. حقوق اگرچه چارچوب می‌دهد، به‌تنهایی رفتار را تعیین نمی‌کند. آنچه رفتار را شکل می‌دهد ‏پیوند حقوق با قدرت و هزینه است.‏

۲)‎‏ قدرت و هزینه‌های بستن تنگهٔ هرمز
در هرمز، قدرت واقعی نه در «بستن تنگه»، که در بالا بردن هزینهٔ عبور است. تجربهٔ دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که ‏بازیگران منطقه‌یی می‌توانند با مجموعه‌ای از اقدامات- از ناامن‌سازی محدود تا نمایش توان بازدارندگی- جریان عبور را ‏مختل کنند. نتیجه چیست؟ بیمه‌ها گران می‌شود، مسیر جابه‌جایی کالاها تا جایی که ممکن است جابه‌جا می‌شود، و بازار ‏انرژی دچار شوک‌ می‌گردد.‏
اما انسداد و سپس زیر کنترل گرفتن کامل و پایدار جریان عبور و مرور در تنگه چیز دیگری است و مستلزم توقف ‏طولانی‌مدت‌تر جریان نفت و کالا در برابر شبکه‌ای از قدرت‌های دریایی و اقتصادی است که حیاتشان به باز بودن همین ‏مسیر گره خورده است. چنین سناریویی می‌تواند در عمل به‌سرعت به پاسخ‌های سخت- نظامی و اقتصادی- یا به‌‏صورت محاصرهٔ دریایی بلندمدت دریاها و بندرهای ایران بینجامد.‏

‏۳) اقتصاد جهانی: داور خاموش، اما قاطع‏
هرمز فقط یک گذرگاه نیست، بلکه می‌توان آن را یک شیرِ تنظیم فشار اقتصاد جهانی دید. هر اختلالی- حتی ‏محدود- به‌سرعت در قیمت نفت، بیمهٔ کشتی‌رانی، و شاخص‌های مالی منعکس می‌شود. این حساسیت زیاد دو پیامد دارد:‏
‏۱. اهرم کوتاه‌مدت برای ایجاد شوک: بازیگری که ریسک را زیاد می‌کند می‌تواند بازار را بلرزاند.‏
‏۲. محدودیت بلندمدت برای تداوم بحران: همان بازیگر، در صورت ادامه یافتن بحران، خودش را در برابر ائتلافی از منافع جهانی ‏قرار می‌دهد که هدف مشترکشان بازگرداندن جریان به وضع عادی است.‏

‏۴) از «برگ برنده» تا «اقدامی استراتژیک»‏
اینجا به نکته‌ای کلیدی می‌رسیم: وسوسهٔ تبدیل کردن اهرمی محدود به استراتژی‌ محوری. ‏
در روایت‌های جمهوری اسلامی برجسته‌سازی هرمز ممکن است به‌مثابهٔ داشتن «اقتدار» و «دست بالا» عمل کند. اما ‏همین برجسته‌سازی اگر به پافشاری فرسایشی تبدیل شود، خطر دام‌گذاری استراتژیک دارد: ادامه دادن به امیدِ امتیازی که با ‏گذشت زمان دست‌یافتنی‌ دیده نشود.‏
این الگو در تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه نیست. پس از دفع تجاوز و آزادی خرمشهر، ادامه دادن به جنگ با افق‌های حداکثری در ‏نهایت به پذیرش پُرهزینهٔ واقعیت انجامید- آنچه بعدها با قطعنامهٔ ۵۹۸ نمادین شد. وقتی شکاف میان هدف‌های اعلام‌شده و ‏ظرفیت‌های واقعی با گذر زمان بیشتر می‌شود، هزینهٔ بازگشت به واقعیت نیز سنگین‌تر می‌شود.‏
هرمز اگر به محور هویت‌ساز سیاست بدل شود، ممکن است همین نقش را بازی کند: از ابزار چانه‌زنی به محور پافشاری، و از ‏آنجا به تأخیر در گرفتن تصمیمی که دیر یا زود ناگزیر می‌شود.‏

‏۵) گفتمان غرامت: مشروعیت‌سازی یا مسیر واقعی؟
پیوند دادن «عوارض عبور از تنگهٔ هرمز» به «غرامت جنگی» از نظر گفتمانی قابل فهم است: بازتعریف عوارض برای حق ‏عبور به‌عنوان حقِ جبران. اما از منظر حقوقی و عملی، این پیوند ممکن است مسیر تحقق چندانی نداشته باشد. آنچه ممکن است ‏رخ دهد، اگر رخ دهد، در قالب‌های دیگری است:‏
‏●‏ تخفیف‌های تحریمی
‏●‏ ترتیبات مالی غیرمستقیم
‏●‏ یا توافق‌های سیاسی پشت‌پرده‏

به بیان دیگر، حتی اگر «جبران»ی در کار باشد، بعید است از مسیر اخذ عوارض از هرمز عبور کند.‏

‏۶) آیندهٔ محتمل: نه تغییر قانون، که مدیریت نااطمینانی‏
با کنار هم گذاشتن سه لایهٔ حقوق، قدرت، و اقتصاد، آیندهٔ محتمل چنین ترسیم می‌شود:‏
‏●‏ قانون عوض نمی‌شود: آزادی عبور در تنگه‌ها همچنان قاعدهٔ غالب می‌ماند.‏
‏●‏ رفتار نوسان می‌کند: دوره‌هایی از افزایش ریسک، تغییرات جزئی مسیر، و جهش‌های قیمتی.‏
‏●‏ چانه‌زنی ادامه می‌یابد: هرمز به‌عنوان اهرم فشار، نه منبع درآمد پایدار.‏

در این میان، خطر واقعی نه «بستن تنگه» که کش‌دار شدن بحران است- جایی که هر طرف، با تکیه بر روایت خودش از ‏‏«برگ برنده»، هزینهٔ تأخیر در پذیرش واقعیت را دست‌کم می‌گیرد.‏

‏۷) جمع‌بندی: مرز باریکی میان حقوق و قدرت است
هرمز نشان می‌دهد که در جهان امروز قانون و قدرت نه جایگزین، که هم‌زیست‌هایی پُرتنش‌اند. قانون سقف‌ها را تعیین ‏می‌کند و قدرت کف‌ها را. بازیگران در میان این دو می‌توانند مدتی فضا بسازند، اما این بازی‌های پُرهزینهٔ سیاسی را نباید ‏بی‌پایان تصور کرد.‏
اگر درسی از تجربه‌های پیشین باشد، این است: اهرم‌ها را باید به‌موقع به توافق تبدیل کرد، پیش از آنکه به دام تبدیل شوند. در ‏تنگهٔ هرمز، قدرت واقعی در بستن آن نیست، در تشخیص لحظه‌ای است که باید از تهدید به اختلال و نیز به هنر توافق گذر ‏کرد، پیش از آنکه ۵۹۸ِ بعدی دیرتر و پُرهزینه‌تر از همیشه فرا برسد.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous:  حقِ فروشی: روایت اینترنت «پرو»
Next: ایران دارد قدرت چهارم جهانی می‌شود
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved