طاها پارسا
سهشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
در نظریهٔ بازیها مثال سادهای وجود دارد به نام «معضل زندانیان». دو نفر را دستگیر کردهاند و جدا از هم بازجویی میشوند. هر کدام باید تصمیم بگیرد: سکوت کند یا اعتراف. اگر هر دو سکوت کنند، هر دو مجازات کمی میگیرند. اگر یکی اعتراف کند و دیگری سکوت کند، اعترافکننده آزاد میشود و دیگری مجازات سنگین میگیرد. اگر هر دو اعتراف کنند، هر دو مجازاتی متوسط خواهند داشت. بهترین حالت سکوت مشترک است، اما چون هیچکدام به دیگری اعتماد ندارد، هر دو بهسمت اعتراف میروند و در نهایت هر دو ضرر میکنند.
این منطق بهخوبی وضعیت جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحد آمریکا را توضیح میدهد.
در سطح ساختاری، منطقه وارد مرحلهای از بازتوزیع قدرت شده است. تعادلهای قدیمی ضعیف شدهاند و بازیگران متعددی، از اسرائیل تا کشورهای عربی و حتی اقتصادهای بزرگ مصرفکنندهٔ انرژی، در حال بازتعریف موقعیت خودشاناند. در این میان تنگهٔ هرمز به نقطهٔ کانونی این تغییر تبدیل شده است، جایی که امنیت، اقتصاد، و سیاست به هم گره میخورند.
هرمز همزمان دو کارکرد دارد: برای ایران اهرم فشار است و برای آمریکا ابزار فشار. ایران میکوشد با اتکا به این موقعیت هزینهها را بالا ببرد و امتیاز بگیرد. در مقابل، آمریکا تلاش میکند همین وضع را به مبنایی برای بسیج متحدان و افزایش فشار تبدیل کند. این دوگانگی هرمز را به «چاقوی دو لبه» تبدیل کرده است: هر اقدامی در آن همزمان میتواند موقعیت را تقویت کند و ریسک را افزایش دهد.
اما فهم این وضع بدون توجه به «بیاعتمادی» ناقص است. در روابط ایران و آمریکا بیاعتمادی صرفاً احساس یا شعار نیست، بلکه متغیری تعیینکننده در تصمیمگیری است. هر پیشنهاد، هر سیگنال، و هر عقبنشینی احتمالی ابتدا از دریچهٔ تردید دیده میشود. نتیجه این است که حتی زمانی که همکاری میتواند هزینهها را کاهش دهد، طرفها بهسمت فشار بیشتر حرکت میکنند: ترجیح «فشار حداکثری» بر «همکاری سازنده»!
اینجاست که منطق معضل زندانیان فعال میشود. هر دو طرف میدانند توافق بهتر از تشدید تنش است، اما هیچکدام نمیخواهد اولین امتیاز را بدهد. ترس از سوءاستفادهٔ طرف مقابل آنها را بهسمت انتخابی میبرد که در نهایت برای هر دو پُرهزینهتر است.
در چنین شرایطی، آنچه همهٔ بازیگران در عمل بهدنبال آن هستند رسیدن به یک «نقطهٔ تعادل جدید» است. تعادل، به زبان ساده، جایی است که هیچیک از طرفها انگیزهای برای تغییر رفتار ندارد، چون میداند هزینهٔ آن بیشتر از فایدهاش است. این نقطه لزوماً عادلانه نیست، اما پایدار است.
تا زمانی که این نقطه شکل نگیرد، بازی ادامه خواهد داشت. اما رسیدن به این تعادل دشوار است. این بازی فقط میان ایران و آمریکا نیست؛ حضور بازیگرانی مانند اسرائیل و کشورهای عربی آن را به بازی چندجانبهای تبدیل کرده است. هر کدام از این بازیگران با منافع و نگرانیهای خودشان مسیر رسیدن به تعادل را پیچیدهتر میکنند.
و سرانجام، اگر توافقی هم شکل بگیرد، نه بر پایهٔ اعتماد، بلکه بر پایهٔ «مهار بیاعتمادی» خواهد بود، وضعیتی که میتوان آن را «نه جنگ و نه صلح» نامید. در این وضعیت طرفها به یکدیگر اعتماد نخواهند کرد، اما به این نتیجه خواهند رسید که ادامهٔ وضع موجود برای همه پُرهزینهتر است.
از کانال تلگرام زیتون