Skip to content
آوریل 18, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • غزه‌سازی ایران: طرحی اسرائیلی
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

غزه‌سازی ایران: طرحی اسرائیلی

تصویری از حملهٔ اسرائیل به دانشگاه صنعتی شریف در تهران.

یاسر میردامادی، پژوهشگر دین و فلسفه

دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۵

۱. تبیینِ مفهومیِ «شهرکُشی»

در ادبیات انتقادیِ جنگ و نیز در مطالعاتِ شهر مفهوم «شهرکُشی» (Urbicide) با تخریب‌ متعارف نظامی (مثلاً انهدام پادگان یا سایت موشکی) تفاوت ماهوی دارد. شهرکُشی عبارت است از انهدام نظام‌مندِ زیست‌بوم مدنی و کالبدِ تمدنی جامعه. وقتی نیروی نظامی اشغالگری مثل اسرائیل عامدانه زیرساخت‌های شهری، نهادهای مدنی، و مکان‌های حافظه‌ساز شهری را هدف قرار می‌دهد، هدفش صرفاً کشتن جمعی انسان‌ها نیست، بلکه هدف نهایی ناممکن ساختنِ تداومِ حیاتِ جمعی در آینده است. شهرکُشی یعنی منهدم کردنِ ظرفیتِ ملتی برای بازتولیدِ زندگی، فرهنگ، و اقتصادِ خود. این راهبرد انسان‌ها را به تقلا برای بقایِ صرف تقلیل می‌دهد و عاملیتِ سیاسی و تاریخی آنها را سلب می‌کند. بر این اساس، شهرکُشی تمدن‌کُشی است.

۲. تبارشناسیِ شهرکُشی

در آموزه‌ راهبردی اسرائیل، شهرکُشی خطای محاسباتی یا پیامدِ ناخواستهٔ جنگ نیست، بلکه الگوی رفتاریِ نهادینه و مستمری در مواجهه با دیگریِ مستقل و منتقد در خاورمیانه و شمال آفریقا است. در این الگو، شهرکُشی صرفاً انهدامِ کالبدِ فیزیکیِ شهرها نیست، بلکه انهدامِ شبکهٔ معنایی، حافظهٔ تاریخی، و هویتِ ملت‌هاست. این رویکرد را می‌توان با شواهد تاریخی در چند سطح مدلّل کرد. در جریان تأسیس اسرائیل، صرفاً با جابه‌جاییِ جمعیت و اشغال فیزیکی سرزمین‌های فلسطینی روبه‌رو نبودیم. «پاک‌سازی» و تخریبِ کامل و نظام‌مند بیش از ۴۰۰ روستای فلسطینی نمونهٔ کلاسیک شهرکُشی بود تا امکانِ فیزیکی و روانیِ بازگشت فلسطینی‌ها به سرزمین‌ بومی‌شان برای همیشه از بین برود. تسهیلِ عامدانهٔ کشتار و ویرانی در اردوگاه‌های آوارگان فلسطینی در لبنان نمونه‌ای دیگر از محوِ فضاهای زیستیِ انباشته از جمعیتِ بی‌دفاع بود. دیگر بار هدف این بود که هویتی میان آوارگان شکل نگیرد، قدرت دفاعشان شکسته شود، و رؤیای بازگشت آوارگان به سرزمین فلسطین از میان برود. آنچه امروز در غزه می‌بینیم رادیکال‌ترین، چندلایه‌ترین، و تکامل‌یافته‌ترین شکل شهرکُشی مدرن است.

تبدیلِ بلوک‌های مسکونی غزه به خاکستر تنها لایهٔ فیزیکیِ این جنایت است. در لایهٔ تمدنی، ماشین جنگیِ اسرائیل از دو بازوی مکمل برای انهدامِ زیست‌بومِ فلسطین بهره می‌برد: نخست، مدرسه‌کُشی یا دانشگاه‌کُشی (Scholasticide)، یعنی انهدامِ فیزیکی و نظام‌مند زیرساخت‌های آموزش؛ تخریب عامدانهٔ دانشگاه‌ها، مدرسه‌ها، آزمایشگاه‌ها، و ترورِ هدفمندِ استادان و نخبگان علمی. دوم، دانش‌کُشی یا معرفت‌کُشی (Epistemicide). این پدیده زیرلایهٔ پنهان‌تر اما ویرانگرترِ شهرکُشی است که هدفش نابودیِ نظام دانایی، حافظهٔ جمعی، و روایتِ بومیِ ملت‌ها است. بمبارانِ موزه‌ها، آرشیوهای تاریخی، و کتابخانه‌های مرکزیِ غزه در همین راستا انجام می‌شود. اما همهٔ اینها تخریب فیزیکی نظام دانش است. در اینجاست که تخریب متافیزیکی نظام دانش هم صورت می‌گیرد. پدیدهٔ سرقت و مصادرهٔ نظام‌مند نمادهای فرهنگیِ فلسطین از سوی اسرائیل (از غذا و پوششِ بومی گرفته تا صنایع دستی و فرم‌های هنری) در چنین بستری معنای کامل پیدا می‌کند. این مصادرهٔ فرهنگی نوعی «شهرکُشیِ هویتی» است، تلاشی است برای خلع‌‌یدِ ملتی از تاریخش تا ادعای بومی‌ بودن و ریشه‌دار بودنِ آن ملت بلاموضوع شود. شهرکُشی بخشی از فرایند «جعل ملت برای اسرائیل» است که از طریق ریشه‌‌کن کردن ملت ریشه‌دار بومی در سرزمین‌های اشغالی و در کل منطقهٔ موسوم به خاورمیانه و شمال آفریقا رخ می‌دهد.

این روند ویرانگرِ کالبدی و هویتی با حذفِ نظام‌مند راویان صحنهٔ اشغالگری و گسترش‌طلبی سرزمینی تکمیل می‌شود. با قتل هدفمند بیش از ۲۶۰ خبرنگار و فعال رسانه‌یی در غزه شاهد مرگ‌بارترین و بی‌سابقه‌ترین کارزار خبرنگارکُشی پس از جنگ جهانی دوم هستیم. خبرنگارکُشی بخش مهمی از کارزار شهرکُشی است. هدف از این جنایتِ دوچندان کور کردن چشمِ بینای جهان و مسدود ساختن روند ثبت تاریخیِ این ویرانی و ویرانگری است تا «حقیقت» نیز در کنار دانشگاه‌ها، موزه‌ها، و زیرساخت‌ها مدفون شود. هم‌زمان، در جنوب لبنان نیز با استفاده از بمب‌های فسفری بر روی زمین‌های کشاورزی و تخریب شبکه‌های آب و زیرساخت برق تلاش می‌شود منطقهٔ سوخته ایجاد شود تا هرگونه زیستِ انسانی در آن مرزها ناممکن شود، حتی پس از جنگ.

۳. غزه‌سازی ایران

این الگوی ویرانگر شهرکُشی در مورد ایران نیز در حال اجراست و اگر کامل نشده است، یکی به‌خاطر مقاومت شگفت‌انگیز ایران است و دیگری بدان خاطر است که طرح شهرکُشی بخش‌های مختلفی دارد و هنوز پایان نیافته است. در دو جنگ اخیر (جنگ‌های دوازده‌روزه و چهل‌روزه) شاهد اجرای عملی همین راهبرد شهرکُشی در مورد ایران بودیم. در این حمله‌ها ماشین جنگی اسرائیل و آمریکا زیرساخت‌هایی چون بیمارستان‌ها، مراکز تحقیقات دارویی، مراکز تولید برق، و کارخانه‌های لبنیات و نهادهای علمی را هدف قرار داد تا با ایجاد ناامنی غذایی، بهداشتی، انرژی، و غیره، و ضربه زدن به مغز متفکر جامعه، ایران را از درون دچار فروپاشی تمدنی کند.

در اینجا باید به پرسشی بنیادی پاسخ داد: چرا کالبد مدنی و زیرساخت‌های ایران تا این حد برای اسرائیل هراس‌انگیز است؟ واقعیت جامعه‌شناختی این است که علی‌رغم حاکمیت غیردموکراتیک و نسبتاً ناکارآمد در ایران، در تقریباً پنج دهه‌ٔ اخیر جامعهٔ ایران متوقف نمانده و پویایی زیادی از خود نشان داده است. ایران شاهد پیشرفت‌ و انباشت سرمایهٔ عظیمی در عرصه‌های گوناگون بوده است، از توسعهٔ چشمگیر در صنعت و آموزش عالی گرفته (چه در علوم انسانی و چه در علوم طبیعی-تجربی) تا درخشش در سینمای جهان و مهم‌تر از همه زایش حوزهٔ عمومیِ زنده، پویا، و مطالبه‌گر.

شکل‌گیری و قوام چنین ملت واقعی و توانمندی- ملتی که به‌لحاظ تاریخی و فرهنگی عمیقاً منتقد اشغالگری و رژیم آپارتاید اسرائیل بوده است- در نزدیکیِ ژئوپلیتیک اسرائیل، زنگ خطر موجودیتی برای اسرائیل است که قرار است تنها «ملت قوی منطقه» باشد و دیگر کشورها یا نابود شوند یا مطیع اسرائیل. بنابراین، طرح اسرائیلی شهرکُشی صرفاً در پیِ تضعیف ماشین نظامی جمهوری اسلامی ایران نیست، بلکه دقیقاً با این هدف طراحی شده که ملت واقعی ایران را از هم بپاشاند و ظرفیت‌های انباشتهٔ مدنی آن را منهدم سازد تا ایران نتواند به قطب تمدنی رقیب اسرائیل در منطقه بدل شود.

اجازه بدهید با مثال‌های انضمامی [مشخص] این ادعا را تشریح کنم. در این حمله‌ها چرا زیرساخت‌های غیرنظامی ایران هدف قرار گرفتند؟ زدن بیمارستان‌ها و مراکز تحقیقات دارویی ضربه به توان نظامی نیست، بلکه ضربه به سیستم ایمنی و بهداشت یک ملت است. کشوری که نتواند داروی بیمارانش را تأمین کند از درون دچار فروپاشی اجتماعی می‌شود. هدف از حمله به کارخانه‌های لبنیات و تولید غذا ایجاد ناامنی غذایی و تحمیل قحطی پنهان است. این دقیقاً همان کاری است که با بستن شریان‌های غذایی غزه می‌شود و حتی بعد از آتش‌بس غزه هم هنوز کم‌وبیش ادامه دارد. وقتی موزه یا دانشگاه در ایران هدف قرار می‌گیرد، حافظهٔ تاریخی و مغز متفکر جامعه بمباران می‌شود؛ این یعنی محو کردن انباشت تمدنی ایران تا این کشور به سرزمینی فاقد گذشتهٔ افتخارآمیز و بدون آیندهٔ علمی بدل شود.

۴. از شهرکُشی تا «اسرائیل بزرگ»

ممکن است پرسیده شود: هدف نهایی از این حجم ویران‌سازی زیرساختی و تمدنی چیست؟ چرا اسرائیل به اشغال خاک فلسطین بسنده نمی‌کند و دائم در صدد گسترش سرزمینی یا بسط نفوذ سلطه‌طلبانه‌‌اش است؟ پاسخ این پرسش را نمی‌توان صرفاً در منطقِ انتقام یا بازدارندگی کوتاه‌مدت یافت، بلکه باید آن را در بستر کلان‌طرح ژئوپلیتیک و ایدئولوژیکی به نام «اسرائیل بزرگ» جست‌وجو کرد.

ایدهٔ اسرائیل بزرگ ریشه در خوانش‌ تحت‌اللفظی و بنیادگرا از کتاب مقدس عبری یا همان عهد قدیم (سِفر پیدایش، باب ۱۵، آیه‌ ۱۸) دارد که مرزهای سرزمین موعود را «از رود مصر تا رود فرات» ترسیم می‌کند. این ایدهٔ الهیاتی در اوایل قرن بیستم از سوی جریان «صهیونیسم تجدیدنظرطلب» (به رهبری زیو ژابوتینسکی) سکولاریزه شد و به آموزهٔ سیاسی-نظامی گسترش‌طلبانه تغییر شکل داد. اما این کلان‌طرح، بسته به شرایط تاریخی، نسخه‌ها و خوانش‌های متفاوتی داشته است. ایدهٔ «اسرائیل بزرگ» در نسخهٔ حداقلی‌اش شامل اشغال و انضمام کامل کرانهٔ باختری، نوار غزه، بلندی‌های جولان، و بخش‌هایی از جنوب لبنان می‌شود، هدفی که ماشین جنگی اسرائیل همواره به‌صورت خزنده در پی تثبیت آن بوده است و در میان‌مدت عملی‌تر به نظر می‌رسد. اما در خوانش‌های رادیکال‌تر از ایدهٔ «اسرائیل بزرگ» و نقشه‌هایی از آن که گهگاه در محافل راست‌گرای افراطی اسرائیل دست‌به‌دست می‌شود، تخیل ژئوپلیتیک این قلمرو بسیار فراتر می‌رود. در این خوانش حداکثری، مرزهای نفوذ و تسلط رژیم اسرائیل نه‌تنها شام بزرگ و بخش‌هایی از عراق و عربستان را در بر می‌گیرد، بلکه تا سواحل خلیج فارس و جنوب ایران نیز امتداد می‌یابد.

راهبردپردازهای (استراتژیست‌های) سکولار و میانه‌رو اسرائیلی ده‌ها سال تلاش می‌کردند نسخه‌های حداکثری «اسرائیل بزرگ» را به حاشیه برانند، زیرا که اشغال فیزیکی این حجم از سرزمین و جمعیت عرب، کُرد، و فارس و غیره ایدهٔ «دولت خالص یهودی» را از نظر دموگرافیک (جمعیت‌شناختی) به خطر می‌انداخت. اما تغییر پارادایم مهیب در دههٔ اخیر و به‌طور اخص در دولت‌های ائتلافی بنیامین نتانیاهو رخ داد. از رهگذر ائتلاف حزب لیکود با جریان‌های افراطی صهیونیسم مذهبی (به رهبری افرادی چون اسموتریچ و بن‌گویر) ایدهٔ «اسرائیل بزرگ» از رؤیایی حاشیه‌یی به متنِ سیاست‌گذاری رسمی و آموزهٔ امنیت ملی اسرائیل منتقل شد. مستندات این تغییر رویّه غیرقابل انکار است؛ از نقشه‌ای که نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل متحد (سپتامبر ۲۰۲۳) با عنوان «خاورمیانهٔ جدید» در دست گرفت و در آن فلسطین به‌کل از روی نقشه محو شده بود تا اظهارات صریح و علنی وزیران کابینهٔ او که علناً از لزوم گسترش مرزها تا دمشق و فرات سخن می‌گویند.

شهرکُشی زمینه‌ساز «اسرائیل بزرگ»

در اینجا به نقطهٔ پیوند ایدهٔ «اسرائیل بزرگ» با پدیدهٔ شهرکُشی می‌رسیم. در قرن بیست‌ و یکم، تحقق ایدهٔ «اسرائیل بزرگ» لزوماً به معنای اشغال فیزیکی و استقرار پیاده‌نظام از نیل تا فرات، یا حضور اشغالگرانهٔ دائم اسرائیل و آمریکا در جنوب ایران نیست، گرچه اشغال موقت ممکن است رخ دهد. اسرائیل بزرگ در پارادایم مدرن به معنای ایجاد سلطهٔ بلامنازع فناورانه، اقتصادی، و نظامی در مرکز، که اسرائیل باشد، و تبدیل کردن همهٔ همسایگان و رقیبان بالقوهٔ اسرائیل در خاورمیانه و شمال آفریقا به سرزمین‌های پیرامونیِ ویران، ازهم‌گسیخته، و درگیرِ بحران‌های اولیهٔ بقا (مثل آب، نان، انرژی، دارو، و امنیّت) است. شهرکُشیِ نظام‌مند اسرائیلی در غزه و لبنان و تلاش برای «غزه‌سازیِ ایران» ابزار زمینه‌ساز کلان‌طرح اسرائیل بزرگ است. به تعبیر دیگر، راهبرد کلان دولت نتانیاهو این است: برای تسلط بر خاورمیانه نیازی به اشغال تمام خاورمیانه نیست؛ کافی است خاورمیانه را به «پیرامونِ سوخته» و فاقد زیرساخت تمدنی تبدیل کرد تا اسرائیل در مرکز خاورمیانه، به‌عنوان تنها قدرت زیست‌پذیر و «ملت واقعی»، جولان بی‌پایان دهد.

۵. بحران اسرائیل‌شناسی

در مواجهه با این تهدید وجودی و ساختاری از سوی اسرائیل نه‌فقط برای ایران، بلکه برای کل خاورمیانهٔ آباد و مستقل، در داخل ایران و به‌ویژه در خارج از مرزهای ایران میان جامعهٔ‌ مهاجر ایرانی (دایاسپورا) با فاجعهٔ شناختی و ضعفِ مفرط اسرائیل‌شناسی روبه‌رو هستیم. برای کالبدشکافی دقیق‌تر این بحران ناگزیریم به نقش‌آفرینی مشخص جریان‌ پادشاهی‌خواه بپردازیم، جریانی که خواسته یا ناخواسته در عمل به یکی از چرخ‌دنده‌های اصلی و تسهیل‌گر طرح اسرائیلیِ «غزه‌سازی ایران» و شهرکُشی و ایران‌ویرانگری تبدیل شده است.

اگر از منظر روان‌شناسیِ سیاسی به این پدیده بنگریم، درمی‌یابیم که دهه‌ها دوری از وطن، خشم انباشته، استیصال در برابر انسدادهای سیاسی داخلی، و میل وسواس‌گونه به براندازی به هر قیمتی بخش قابل‌ توجهی از جریان پادشاهی‌خواه را دچار خطای محاسباتی مُهلک کرده است. آنها بر پایهٔ توهمِ متناقض‌نمای «ویرانیِ خلاق» گمان می‌کنند که ماشین جنگی اسرائیل می‌تواند نقش «شتاب‌بخش خارجی» را برای فروپاشی حکومت کنونی ایران و هموار کردن مسیر بازگشت پادشاهی به ایران ایفا کند. اما این نگاهِ به‌شدت تقلیل‌گرانهٔ پادشاهی‌خواه ماهیت آموزهٔ اسرائیلی شهرکُشی برای تحقق «اسرائیل بزرگ» را یکسره نادیده می‌گیرد یا انکار می‌کند. در این نقطهٔ تقاطع است که پادشاهی‌خواهان، دانسته یا نادانسته، به بازوی مشروعیت‌بخش طرح «غزه‌سازی ایران» بدل شده‌اند.

هنگامی که نیروی اپوزیسیونی مدعی ملی‌گرایی و پاسداری از مرزها بمباران زیرساخت‌های کشور، تحریم‌های فلج‌کننده، و تهدیدهای نظامی اسرائیل را توجیه و حتی تشویق و نقشه‌کشی می‌کند، در واقع در حال اعطای «مجوز بومی و اخلاقی» به طرحی استعماری و ایران‌ویرانگر است. مشروعیت‌بخشی به ایران‌ویرانگری مشخصاً بر پایهٔ مغالطهٔ خطرناک و خطای شناختیِ ژرفی در میان جریان پادشاهی‌خواه شکل گرفت: ایدهٔ تفکیک میان «زیرساخت جمهوری اسلامی» و «زیرساخت ملی ایران». آنها با این توجیه که حمله‌های نظامی اسرائیل و آمریکا صرفاً ماشین سرکوب، شریان‌های مالی، یا تأسیسات ایدئولوژیک حکومت ایران را هدف قرار می‌دهد چشم بر واقعیتی بنیادی در جامعه‌شناسی جنگ می‌بندند: اینکه کالبد مادّی کشور (از نیروگاه‌ها و شبکه‌های آب‌رسانی و برق گرفته تا مراکز صنعتی و درمانی و علمی) دارایی انحصاری هیچ سیستم سیاسی‌ای نیست، بلکه شرط امکان و شریان‌های حیاتی زیست جمعی ملت است. در میانهٔ جنگ، تفکیک حکومت-ملت همانا توهّمی ویرانگر بیش نیست.

ماشینِ جنگی اسرائیل و آمریکا هنگام بمباران تصفیه‌خانهٔ آب یا پالایشگاه نفت یا مرکز تولید برق یا کارخانهٔ دارو موشک‌هایش را بر اساس تخریب ایدئولوژی حاکم تنظیم نمی‌کند، بلکه در حال انهدام ظرفیت زیست‌پذیری جغرافیای پویا و کهن ایران است. جریانِ پادشاهی‌خواه با پذیرش و ترویج این تفکیک موهوم میان ملت و حکومت در میانهٔ جنگ در عمل به تخریب شالوده‌های تمدنی ایران رضایت داد و طرح اسرائیلیِ شهرکُشی را تحت عنوانِ فریبندهٔ «تضعیف رژیم» کادوپیچ کرد. طرح اسرائیل برای مواجهه با ایران تغییر ساختار سیاسی برای استقرار حکومتی همسو نیست، بلکه هدف نهایی آن تنزل ایران به جغرافیایی ناتوان، درهم‌شکسته، تجزیه‌شده، و فاقد زیرساخت تمدنی است.

جریان پادشاهی‌خواه با تبدیل کردن تهدید تمدنی اسرائیل به ابزاری برای تسویه‌حساب سیاسی نه‌تنها در زمین اسرائیل شهرکُش و ایران‌ویرانگر بازی کرد، بلکه «دفاع از میهن» را نیز از معنا تهی کرد. جامعه‌ای که تفاوت بنیادی میان «تغییر حکومت» و «انهدام ساختاری میهن» را گم کند بهترین متحد طرح اسرائیلی شهرکُشی و ایران‌ویرانگری است. دود غزه‌سازی ایران در نهایت به چشم تمام ساکنان این جغرافیا و آیندگان آن خواهد رفت، حتی مخالفان خارج از ایرانِ حکومت.

۶. حاصل کلام

در این جستار توضیح دادم که راهبرد اسرائیل همانا شهرکُشی (انهدام زیرساخت‌های مدنی) است تا با تبدیل کردن خاورمیانه به «پیرامون سوخته» سلطهٔ مرکزی «اسرائیل بزرگ» تثبیت شود. توهم تفکیک میان «حکومت» و «زیرساخت‌های ملی» در زمانهٔ جنگ تسهیلگر «غزه‌سازی» ایران است. دفاع از میهن در این پیچ تاریخی پیش و بیش از آنکه نیازمند پدافند نظامی باشد نیازمند دفاع شناختی است. با حفظ تمام نقدهای بنیادی به حکمرانی داخلی، باید طرح شهرکُشی و «غزه‌سازی ایران» از سوی اسرائیل و آمریکا و همچنین نقش مخرب تسهیلگران داخلی و خارجی آن را با وضوح آکادمیک و تاریخی بشناسیم و بشناسانیم و در برابر ویرانی زیست‌بوم مدنی ایران قاطعانه بایستیم، زیرا زیست‌بوم مدنی ایران فراتر از هر حکومتی در ایران متعلق به تاریخِ این ملت کهن و ریشه‌دار است.

از وبگاه نیماد

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: بازگشت جنگ یا محاصرهٔ ایران؟
Next: صدور حکم اعدام برای چهار معترض بازداشت‌شده در جریان اعتراض‌های سراسری دی‌ ۱۴۰۴
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved