ف. کنجکاو
جمعه ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
مقدمه
جنگها معمولاً با تصاویری از تخریب و خشونت شناخته میشوند، اما پیامدهای عمیقتر جنگها را در ساختار اقتصادی جوامع نیز میتوان مشاهده کرد که اثرات آن نهتنها در کوتاهمدت، بلکه تا سالها و حتی دههها تداوم مییابد.
آنچه در اینجا حائز اهمیت است صرفاً «تخریب» نیست، بلکه فرایندی زنجیرهیی است که از تخریب آغاز و به فقر گسترده، تورم لگامگسیخته، و توقف رشد اقتصادی ختم میشود.
از این منظر، اقتصاد هر کشور از یک سو بر پایهٔ زیرساختها- از جمله شبکههای حملونقل (جادهها، پلها، راهآهن)، تأسیسات و نیروگاههای تولید انرژی (نفت، گاز، برق)، کارخانهها، مراکز تولیدی، بازارها و کسبوکارهای خُرد- و از سوی دیگر بر نیروی کار، سرمایه، و ثبات سیاسی استوار است. جنگ این ارکان اساسی را بهطور همزمان هدف قرار میدهد.
تجربه جنگهای معاصر، مانند جنگ داخلی در سوریه و جنگ اوکراین و روسیه، نشان میدهد که اثرات اقتصادی جنگ فراتر از میدان نبرد است و کل ساختار اقتصادی کشورها را تحت تأثیر قرار میدهد.
در این بررسی، جنگ ویرانگر نه بهعنوان مجموعهای از رویدادهای پراکنده، بلکه بهمثابهٔ فرایند و سیستمی بههمپیوسته و خودتقویتکننده تحلیل میشود، سیستمی که در آن جنگ، بهعنوان شوک اولیه، کل ساختار اقتصاد را درگیر چرخهای پیچیده و پر از بحران میکند.
۱. جنگ و تخریب زیرساختهای اقتصادی (تحلیل کلانتر)
تخریب زیرساختها در جنگ صرفاً از بین رفتن داراییهای مادّی نیست، بلکه به معنای نابودی «سرمایهٔ پایهیی اقتصاد» است. زیرساختها (مانند انرژی، حملونقل، و ارتباطات) نقش «کالای عمومی» را دارند و تخریب ونابود شدن آنها کل نظام اقتصادی جامعه را مختل میکند.
در متون اقتصاد توسعه این نوع تخریب را شوک به موجودی سرمایه(Capital Stock Shock) توصیف میکنند. کاهش سرمایهٔ مادّی باعث میشود:
- بهرهوری کل عوامل تولید کاهش یابد،
- هزینههای مبادله افزایش پیدا کند، و
- دسترسی به بازارها محدود شود.
مطالعات بانک جهانی نشان میدهد که در کشورهای جنگزده، حتی اگر نیروی کار و سرمایهٔ مالی باقی بماند، نبود زیرساخت باعث میشود تولید بسیار اُفت کند. به عبارت دیگر، زیرساختها «ضریب تکاثری» در اقتصاد دارند و تخریب آنها اثرات زنجیرهیی ایجاد میکند.
۲. توقف تولید و اختلال در عرضه (تحلیل ساختاری)
اختلال در تولید صرفاً نتیجهٔ تخریب مادّی نیست، بلکه ناشی از ترکیب چند عامل است:
• نااطمینانی شدید (Uncertainty Shock)
• افزایش ریسک سرمایهگذاری
• فروپاشی زنجیرههای تأمین داخلی و بینالمللی
در شرایط جنگی، بنگاهها وارد حالت «انتظار و توقف» میشوند. این پدیده در نظریهٔ سرمایهگذاری برگشتناپذیر (Irreversible Investment Theory) توضیح داده میشود.
طبق تحلیلهای صندوق بینالمللی پول، شوک عرضه در جنگها معمولاً پایدارتر از شوکهای تقاضا است، زیرا بازسازی ظرفیت تولید زمانبَر است.
نتیجهٔ این فرایند کاهش چشمگیر عرضهٔ کل، انتقال منحنی عرضه بهسمت منفی، و ایجاد فشار ساختاری بر قیمتها ارزیابی میشود.
۳. بیکاری و فروپاشی معیشت خانوارها (تحلیل بازار کار)
بازار کار در شرایط جنگ نهتنها دچار اختلال، بلکه عملاً بهسمت «فروپاشی نهادی» حرکت میکند. شوک دوگانهٔ کاهش تقاضای نیروی کار (بهعلت نابود شدن بنگاهها) و فروپاشی عرضهٔ نیروی کار (بر اثر بیخانمانی و مهاجرت اجباری، تلفات انسانی، و بسیج نظامی) باعث میشود که بازار کار از سازوکار تخصیصی به وضعیت بیثبات و پیشبینینشدنی تبدیل شود.
در این شرایط، بیکاری دیگر صرفاً یک شاخص اقتصادی نیست، بلکه به ابزار طرد اجتماعی بدل میشود. بخش بزرگی از جمعیت از چرخهٔ تولید خارج و به حاشیه رانده میشود. آنچه شکل میگیرد گسترش «اقتصاد بقا» است که در آن افراد نه برای بهبود رفاه، بلکه صرفاً برای زنده ماندن تلاش میکنند.
همزمان، اشتغال رسمی جایش را به شکلهای اشتغال ناپایدار بیثبات (پراکندهکاری)، غیررسمی، و استثماری میدهد. مزد واقعی (بر اساس قدرت خرید واقعی) سقوط میکند و امنیت شغلی عملاً از بین میرود. در چنین بستری، حتی اشتغال نیز تضمینی برای خروج از فقر نیست، بلکه «فقر شاغل» به وضعیت غالب تبدیل میشود. دادههای سازمان ملل نشان میدهد که در بسیاری از اقتصادهای جنگزده، داشتن شغل بهمعنای برخورداری از حداقل معیشت نیست.
۴. گسترش فقر بهمثابهٔ فرایندی ساختاری (تحلیل چندبُعدی)
فقر ناشی از جنگ را نمیتوان صرفاً به کاهش درآمد تقلیل داد. این پدیده در واقع نوعی «خشونت ساختاری» است که در آن کل نظام دسترسی به منابع حیاتی فرومیپاشد. جنگ افراد را نهفقط فقیر، بلکه از نظر اجتماعی، نهادی، و انسانی «بیدفاع» میکند.
در این شرایط، فقر به وضعی چندبُعدی و مُزمن تبدیل میشود:
- فروپاشی نظام آموزش، که نسل آینده را از سرمایهٔ انسانی محروم میکند
- از کار افتادن نظام سلامت، که فقر را به بیماری و مرگ زودرس پیوند میزند
- ناامنی غذایی گسترده، که به سوءتغذیهٔ مُزمن و کاهش بهرهوری منجر میشود
- بیخانمانی و حاشیهنشینی اجباری، که ساختارهای اجتماعی را از هم میگسلد
در چارچوب «تلهٔ فقر»، جنگ نهتنها فقر ایجاد میکند، بلکه سازوکارهای خروج از آن را نیز نابود میسازد. به بیان دیگر، جنگ فقر را بازتولید میکند. کودکانی که در این شرایط رشد میکنند با کمبود آموزش، سوءتغذیه، و نداشتن امنیت مواجهاند و همین امر باعث میشود که فقر به نسلهای بعدی منتقل شود.
گزارشهای بانک جهانی نشان میدهد که در بسیاری از کشورها جنگ باعث «نهادینه شدن فقر» شده است، بهگونهای که حتی پس از پایان درگیریها، ساختار اقتصادی توان بازگشت به وضع پیشین را ندارد.
در این چارچوب، فقر دیگر پیامدی موقت نیست، بلکه به وضعیت پایدار و خودتقویتکنندهای تبدیل میشود که جامعه را در چرخهای عمیق از محرومیت، نابرابری، و بیثباتی گرفتار میکند.
۵. تورّم ناشی از جنگ (تحلیل پیشرفته)
تورّم در اقتصادهای جنگزده اغلب ترکیبی از تورّم فشار هزینه و تورم ناشی از کمبود عرضه است.
۱.۵ کاهش عرضه
کاهش عرضه باعث افزایش قیمت تعادلی میشود. این پدیده در کوتاهمدت بر اثر کم شدن تقاضا تشدید میشود (بهویژه تقاضا برای کالاهای ضروری).
۲.۵ افزایش هزینهٔ تولید
جنگ باعث افزایش
• هزینهٔ بیمه و ریسک،
• هزینهٔ واردات مواد اولیه، و
• هزینهٔ لجستیک میشود.
و این امر نیز به افزایش هزینهها و بهطور مستقیم به افزایش قیمت نهایی تبدیل میگردد.
۳.۵ تأمین مالی جنگ و تورّم پولی
دولتها برای تأمین مالی جنگ معمولاً به استقراض از بانک مرکزی و افزایش پایهٔ پولی یا چاپ پول روی میآورند. این امر منجر به تورّم پولی میشود. طبق تحلیل صندوق بینالمللی پول، ترکیب این عوامل میتواند اقتصاد را وارد مسیر اَبَرتورّم (Hyperinflation) کند، بهویژه در صورت ضعف نهادهای پولی در عرصهٔ اقتصادی کشور.
۶. رکود و توقف رشد اقتصادی (تحلیل کلان)
در الگوهای رشد اقتصادی (مانند الگوی سولو)، رشد اقتصادی تابعی از سرمایه، نیروی کار، و فناوری است. جنگ هر سه عامل را ضعیف میکند: کاهش سرمایه (تخریب)، کاهش نیروی کار (مهاجرت و تلفات)، و توقف پیشرفت فناوری.
همچنین، سرمایهگذاری خارجی کاهش مییابد، فرار سرمایه افزایش مییابد، و بر اثر آن مصرف خانوار کاهش پیدا میکند. این شرایط منجر به رکود عمیق یا رشد منفی میشود. گزارشهای سازمان ملل متحد نشان میدهد که برخی از اقتصادها دههها زمان نیاز دارند تا به وضع پیش از جنگ بازگردند.
۷. تحلیل زنجیرهیی اثرات جنگ (تحلیل سیستمی)
در اینجا باید یادآور شد که رابطهٔ میان این متغیرها خطی نیست، بلکه یک سیستم بازخوردی (Feedback System) است. مثلاً تورم باعث کاهش قدرت خرید میگردد و همین امر باعث کاهش تقاضا میشود و به دنبال آن فقر فزاینده ناشی میشود که کاهش سرمایهٔ انسانی و کاهش رشد اقتصادی را در پی دارد.
این روابط باعث شکلگیری «چرخههای معیوب» میشود که رهایی از آنها بهسادگی میسر نیست. در نتیجه، جنگ شوک موقتی نیست، بلکه میتواند رشد اقتصادی را در مسیر نزولی بلندمدتی قرار دهد.
۸. شواهد تجربی از اقتصادهای جنگزده (تحلیل تطبیقی)
برای مثال، در جنگ اخیر در اوکراین زیرساختهای انرژی هدف قرار گرفت، تولید صنعتی کاهش یافت، و تورّم افزایش پیدا کرد. گزارشهای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول نشان میدهد که اقتصاد اوکراین اکنون بسیار وابسته به کمکهای خارجی شده است.
همچنین، در سوریهٔ پساجنگ، شاهد نمونهای از فروپاشی اقتصادی، کاهش شدید تولید ناخالص ملی، افزایش فقر، و مهاجرت گستردهٔ نیروی کار هستیم. در عراق پس از جنگ، اقتصاد وابسته به نفت شد، تنوع اقتصادی کاهش یافت، و بیثباتی اقتصادی ادامهدار مانع رشد شده است.
جمعبندی تحلیلی
آنچه از این بررسی و تحلیل برمیآید این است که جنگ «شوک چندلایه و خودتقویتکننده»ای است که
۰ از سمت عرضه اقتصاد را ضعیف میکند،
۰ از سمت تقاضا آن را منقبض میکند، و
۰ و از طریق سیاستهای مالی و پولی بیثباتی را تشدید میکند.
در نتیجه، اقتصاد وارد مسیری نزولی میشود که خروج از آن نیازمند ثبات سیاسی، بازسازی نهادهای مالی و اقتصادی، و احتمالاً سرمایهگذاری خارجی است.
آنچه از این بررسی و تحلیل برمیآید این است که جنگ را نمیتوان صرفاً «شوک موقتی» یا بحرانی گذرا در نظر گرفت، بلکه جنگ سازوکار ویرانگر عمیق و چندلایهای است که بنیانهای اقتصادی و اجتماعی را همزمان هدف قرار میدهد و آنها را از درون می فرساید.
این فرایند نهتنها از سمت عرضه با نابودی زیرساختها و ظرفیت تولید عمل میکند، و نهفقط از سمت تقاضا به کاهش درآمد و قدرت خرید میانجامد، بلکه از طریق ایجاد بیثباتی مُزمن در سیاستهای مالی و پولی کل نظام اقتصادی را وارد وضعیت «ناپایداری ساختاری» میکند. در چنین شرایطی، اقتصاد دیگر در مسیر نوسانهای عادی قرار ندارد، بلکه بهسمت «تعادل فروپاشی» (Collapse Equilibrium) حرکت میکند.
مهمتر از آن، جنگ به بازتولید و نهادینهسازی فقر و نابرابری منجر میشود. چرخههای معیوبی که پیشتر توضیح داده شد در اینجا به سطحی عمیقتر میرسند: فقر گسترده، کاهش سرمایهٔ انسانی، اُفت بهرهوری، و تداوم رکود یکدیگر را تقویت میکنند و جامعه را در دام بلندمدت توسعهنیافتگی گرفتار میسازند. در چنین وضعی، حتی پایان رسمی جنگ نیز به معنای پایان بحران نیست، بلکه صرفاً گذار از «خشونت مستقیم» به «خشونت ساختاری» است.
شواهد تجربیای که نهادهایی مانند بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول و سازمان ملل متحد ارائه دادهاند نشان میدهد که بسیاری از اقتصادهای جنگزده تا دههها درگیر پیامدهای این چرخه باقی میمانند و در برخی موارد، هرگز به وضع پیش از جنگ بازنمیگردند.
در نهایت، جنگ را باید نهفقط بحرانی امنیتی، بلکه سازوکاری سیستماتیک در نظر گرفت که تولید فقر، بیثباتی، و عقبماندگی اقتصادی میکند. خروج از این وضع صرفاً با بازسازی مادّی زیرساختها و ساختمانها و کارخانهها و… ممکن نیست، بلکه نیازمند بازسازی عمیق نهادها، احیای سرمایهٔ انسانی، و ایجاد ثبات سیاسی پایدار است، هدفی که بدون مداخلهٔ گسترده داخلی و بینالمللی اغلب دستنیافتنی باقی میماند.
فهرست منابع
International Monetary Fund. (2022). World Economic Outlook: War sets back the global recovery. Washington, DC: IMF.
United Nations. (2022). World Economic Situation and Prospects 2022. New York: United Nations.
World Bank. (2021). Iraq economic monitor: Navigating uncertainty. Washington, DC: World Bank.
World Bank. (2022). Poverty and shared prosperity report. Washington, DC: World Bank.
World Bank. (2023). Ukraine rapid damage and needs assessment. Washington, DC: World Bank.