دکتر نورایمان قهاری، روانشناس
پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
در جریان حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران، در گزارشهای منتشرشده، جدا از منازل مسکونی، نام مجموعهای از مراکز آموزشی، درمانی، پژوهشی، صنعتی، و زیرساختی بهعنوان هدفهای حملهها ذکر شده است: دبستان دخترانهٔ شجره طیبه در میناب، دانشگاه علم و صنعت ایران در تهران، دانشگاه صنعتی اصفهان، و دانشگاه امام حسین در تهران در بخش آموزشی؛ انستیتو پاستور ایران، بیمارستان گاندی در تهران، یک درمانگاه در استان زنجان، و برخی بیمارستانها و شرکتها و زیرساختهای دارویی در بخش درمانی؛ زیرساختهای حملونقل مانند پل B1 کرج و برخی فرودگاهها و تأسیسات فرودگاهی؛ مراکز صنعتی مانند مجتمع فولاد خوزستان در اهواز و فولاد مبارکه اصفهان؛ و تأسیسات حیاتی انرژی و خدمات عمومی از جمله پالایشگاه تهران، انبارهای نفت شهران، اقدسیه و کرج، میدان گازی پارس جنوبی و تأسیسات آبشیرینکن قشم.
هر کس گمان کند تخریب این مراکز فقط فروریختن چند ساختمان است خطا کرده است؛ این یعنی مرگ و زخمی شدن غیرنظامیان، بیکار شدن هزاران کارگر، توقف تولید و خدمات، و گسترش هرچه بیشتر بیماری، ویرانی، و فقر و گرسنگی.
در چنین زمینهای ست که منطقِ «اگر جنگ نکُشد، فقر میکُشد» خودش را نشان میدهد، که اینفلوئنسر کمآگاه (یا ماًمور) با آسودگی به زبان می آورد و برخی برایش دست میزنند، منطقی که نه از درک واقعی عدالت اجتماعی و ساختارهای مولد فقر برمیآید و نه از همدردی با رنج مردم، بلکه بیش از هر چیز بیانگر ازخودبیگانگی و فاصله گرفتن از واقعیت زندگی مردم است، جایی که جنگ دیگر فاجعهای انسانی دیده نمیشود، بلکه به شعار یا ابزار سیاسی تقلیل مییابد. چنین نگاهی در عمل به قطع اتصال با واقعیت زندگی مردم، تحقیر شعور عمومی، و بازتولید جنگ روانی مهندسیشدهای میانجامد که ویرانی را بهعنوان راهحل بازنمایی میکند.
بازسازی چنین زیرساختهایی کار چند روز و چند ماه نیست. سالها طول میکشد و حتی پس از آن نیز احیای ظرفیت علمی و اقتصادی جامعه ممکن است دههها یا بیشتر زمان ببرد.
با این حال، مبلغان و ملتمسان جنگ و بمباران همچنان وعدهٔ ویرانی بیشتر میدهند و با هر انفجار جشن و همایش و موسیقی برپا میکنند و با خیال راحت میگویند: «بهترش را میسازیم.»
بسیار خوب، بفرمایید، این گوی و این میدان.
توصیهٔ من این است که از همین حالا فهرست داوطلبی خودشان برای اعزام شدن به ایران و مشارکت در بازسازی این زیرساختها را تنظیم کنند، زیرا ویران کردن را میشود در چند دقیقه انجام داد، اما ساختن دوبارهاش سالها کار، دانش، هزینه، و مسئولیت میخواهد.
اما واقعیت تلخ چیز دیگری است. بسیاری از همین مدعیان کسانیاند که خود، و برخی دیگر، خود و فرزندان و نوههایشان سالهاست در کشورهای خارجی ریشه دواندهاند. نه قصد بازگشت دارند و نه حاضرند از خانوادهٔ خودشان مایه بگذارند. سهم بسیاری از آنان از «نجات ایران» چیزی بیش از رؤیای گذراندن تعطیلاتی کوتاه در آن نبوده و نیست. در ذهنشان، یواشکی، «بهترسازی» ایران را به دیگران واگذار کردهاند، همانگونه که سالها مبارزه با استبداد را نیز به دیگران واگذار کرده بودند. با رفتوآمد به ایران و شرکت در انتخابات به رژیم مشروعیت میبخشیدند و سهمشان از آن مبارزه اغلب چیزی جز این نبود که بگویند: «این سیاسیها ما را راحت نمیگذارند تا از زندگی مان لذت ببریم.»
امروز برخی جنگ را از دور تماشا میکنند و آن را رؤیایی به نام آزادی میخوانند، گویی آزادیای که از سوی متجاوزان و غارتگران وعده داده میشود میتواند آیندهای روشن برای مردم بسازد.
برگرفته از کانال تلگرام نویسنده