Skip to content
ژوئن 2, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • چرا ایران تله‌ای برای ترامپ است؟
  • جهان
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

چرا ایران تله‌ای برای ترامپ است؟

ولفگانگ مونشاو (راست) در گفت‌وگو با یانیس واروفاکیس.

گفت‌وگوی یانیس واروفاکیس و ولفگانگ مونشاو در برنامهٔ اکونوکلاستز

ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو

یکشنبه ۲ فروردین ۱۴۰۴

یانیس واروفاکیس: اکنون سناریویی شکل گرفته که پیش از این وجود نداشت: اینکه غرب جنگ اوکراین را ببازد و اینکه غرب در یک جنگ ‏بزرگ در خاورمیانه نیز شکست بخورد. این نتیجهٔ اعتمادبه‌نفس بیش از حد، غرور، و در واقع حماقت است. ترامپ تا این ‏لحظه در حال پیروزی در همه‌چیز بود و اکنون قرار است یک بار برای همیشه شکست بخورد. به نظر من از نظر سیاسی، ‏ترامپ به حاشیه رانده شده است. فکر می‌کنم او شکست خورده است.‏
ما در اینجا از یک رکود اقتصادی جهانی صحبت می‌کنیم. از کاهش‌های قابل‌توجه در رشد تولید ناخالص داخلی و در ‏کشورهایی که تحت تأثیر قرار می‌گیرند سخن می‌گوییم. باید به این روایت مضحک پایان دهیم که هرگونه توافق با پوتین به ‏معنای پاداش دادن به متجاوز است.‏
حمایت از جنگی که هیچ شانس واقع‌بینانه‌ای برای پیروزی در آن ندارید، دیوانگی است. واقعاً دیوانگی است. من واقعاً هیچ ‏تعبیر دیگری برای این موضوع ندارم.‏
دلیل اینکه آن‌ها واقعاً بسیار مشتاق بودند که ایالات متحده این جنگ‌ها را به راه بیندازد، هرگز پیروزی نبود. هرگز ثبات ‏نبود. بلکه جنگی بی‌پایان بود.‏
به برنامهٔ «اکونوکلاستز» (EconoClasts) خوش آمدید، در هفته‌ای که دونالد ترامپ از متحدان ناتو خواست تا با اعزام کشتی‌های خود به او در ‏گشودن تنگهٔ هرمز کمک کنند.‏

ولفگانگ: سلام، یانیس. حال شما چطور است؟ و قرار است دربارهٔ چه چیزی صحبت کنید؟

یانیس: سلام ولفگانگ. امروز می‌خواهم این باور رایج را به چالش بکشم: همان‌طور که تعرفه‌های سال ۲۰۲۵ فقط اثراتی ‏موقتی و بی‌خطر داشتند، شوک ناشی از بسته شدن تنگه هم این ‌بار صرفاً پیامدهایی گذرا و کم‌اهمیت خواهد داشت. استدلال ‏من این است که چنین برداشتی نادرست است. این آثار نه بی‌ضرر خواهند بود و نه موقتی، حتی اگر دونالد ترامپ فردا صبح ‏عقب‌نشینی کند و از موضع خود صرف‌نظر کند. ‏
شما قرار است دربارهٔ چه چیزی صحبت کنید، ولفگانگ؟‎

ولفگانگ: خب، من قصد دارم این ایده را رد کنم که جنگ ایران توازن قوا در جنگ روسیه و اوکراین را به نفع روسیه تغییر ‏داده است. استدلال خواهم کرد که این توازن پیش از آن هم به آن سو متمایل شده بود.‏
یانیس: بسیار خب دوستان، اجازه دهید بحث را با طرح دیدگاه خودم آغاز کنم دربارهٔ اینکه چرا، برخلاف سال گذشته—که ‏در نهایت تعرفه‌ها همان‌طور که اکونوکلاستز پیش‌بینی کرده بود، اثراتی موقتی داشتند و شما و من نیز در همین زمان سال ‏گذشته چنین می‌گفتیم، این ‌بار وضعیت کاملاً متفاوت خواهد بود. از دیدگاه من، بسته شدن تنگهٔ هرمز آثاری خواهد داشت که ‏به‌تدریج انباشته می‌شوند و سطوح فزاینده‌ای از خسارت ایجاد می‌کنند، حتی اگر ترامپ همین امروز بعدازظهر عقب‌نشینی کند ‏و از موضع خود صرف‌نظر کند.‏
همهٔ ما می‌دانیم که با بستن تنگهٔ هرمز، ایران موفق شده است حدود یک‌پنجم از تولید نفت را از بازارهای بین‌المللی حذف کند؛ ‏یعنی حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز.‏
اکنون، تعرفه‌ها نیز موجب وحشت در بازار شدند. به یاد دارید که در «روز آزادی» گمانه‌زنی‌هایی دربارهٔ رکود مطرح شد ‏و بازارهای سهام سقوط کردند. اما این نگرانی‌ها در نهایت بی‌اساس از کار درآمدند.‏
چرا معتقدم این نگرانی‌های جدید ناشی از جنگ ایران، میان ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر، این ‏بار پایه و اساس واقعی دارند؟ به نظر من چهار دلیل وجود دارد.‏
نخست اینکه در آن زمان، یعنی در سال ۲۰۲۵، تقاضا به اندازهٔ کافی کشش‌پذیر بود تا بخش عمدهٔ بار به دوش ‏مصرف‌کنندگان آمریکایی نیفتد و به واردکنندگان منتقل شود.‏
دوم اینکه موج سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی طی ۱۲ تا ۱۶ ماه گذشته، به‌نوعی موجی بود که با موج تعرفه‌ها برخورد ‏کرد و بدبینی ناشی از تعرفه‌ها را خنثی ساخت.‏
سوم اینکه تعرفه‌ها تا حدی مؤثر واقع شدند، زیرا موجب سرازیر شدن جریان‌های قابل‌توجه سرمایه به ایالات متحده شدند—‏نه‌فقط در حوزهٔ هوش مصنوعی—و ما شاهد ورود سرمایه‌گذاری‌های زیادی از ژاپن و آلمان بوده‌ایم.‏
و چهارم اینکه در طول سال گذشته، بانک‌های مرکزی سیاست پولی را تسهیل کردند؛ نرخ‌های بهره، همان‌طور که می‌دانید، ‏در حال کاهش بود.‏
اما امسال، با بسته شدن تنگهٔ هرمز، با وضعیتی کاملاً متفاوت روبه‌رو هستیم.‏
اول اینکه به نظر می‌رسد بانک‌های مرکزی، با توجه به بالا رفتن بازده اوراق قرضهٔ ده‌ساله در آمریکا، اروپا و بریتانیا و ‏در انتظار تورم بالاتر، تمایلی به کاهش بیشتر نرخ‌های بهره ندارند و آن را به تعویق می‌اندازند.‏
دوم اینکه برخلاف سال گذشته، اکنون در سال ۲۰۲۶ در وضعیتی قرار داریم که به دلایلی که کاملاً درک نمی‌کنیم، نرخ ‏بیکاری هم در بریتانیا و هم، البته، در ایالات متحده در حال افزایش است. و جهت این تغییر—حتی اگر تعداد واقعی کارگران ‏تازه بیکار شده چندان زیاد نباشد—اهمیت دارد. جهت تغییر در زمانی که سیاست پولی در حال انقباض است، اهمیت دارد؛ ‏همان‌طور که گفتم، مستقل از اندازهٔ مطلق افزایش بیکاری.‏
سوم، موج سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی در سال گذشته با این واقعیت تقویت و تسهیل شد که قیمت برق دیگر افزایش ‏نمی‌یافت؛ اگر هم تغییری داشت، کاهشی بود. اکنون که این قیمت‌ها در حال افزایش هستند، ارزش فعلی خالص ‏سرمایه‌گذاری‌ها در هوش مصنوعی کاهش می‌یابد و این امر ممکن است آن موج سرمایه‌گذاری را متوقف کند یا به رکود ‏بکشاند.‏
چهارم، ترامپ پیش‌تر گفته است که ممکن است نشست ماه آوریل با رئیس‌جمهور چین، شی، را به تعویق بیندازد. هدف از آن ‏نشست، تمدید آتش‌بس تعرفه‌ای بود؛ آتش‌بسی که نقش بسیار مهمی در کاهش آثار منفی تعرفه‌ها نه‌تنها در اقتصادهای غربی ‏بلکه به‌طور کلی ایفا کرد.‏
اکنون، پیش از آنکه بحث را به شما واگذار کنم، ولفگانگ، به نظر من جنگ کاملاً احمقانه، و فراموش نکنیم غیرقانونی، ‏ترامپ علیه ایران حتی اگر فوراً متوقف شود، حتی اگر ترامپ تصمیم بگیرد کاری را انجام دهد که امپراتوران روم زمانی ‏انجام می‌داد که اوضاع در حاشیه‌های امپراتوری خوب پیش نمی‌رفت و از سوی بربرها، گوت‌ها یا هر نیروی دیگری تحت ‏فشار قرار می‌گرفت، یعنی اعلام پیروزی و برگزاری مراسم پیروزی در رم، حتی اگر چنین کند و پیروزی اعلام کند و ‏نیروهای هوایی و دریایی خود را عقب بکشد، باز هم پیامدهای ثانویه و بعدی بسته شدن تنگهٔ هرمز باقی خواهد ماند.‏
این واقعیت که دولت ایران، یا هر نامی که بر آن بگذارید، به نظر می‌رسد حاضر نیست جنگ را پایان دهد، مگر آنکه دست‌کم ‏به نتیجه‌ای برسد که، حتی بدون دریافت غرامت، احساس امنیتش را تأمین کند. نشان می‌دهد که این پیامدهای ثانویه و بعدی ‏بسته شدن تنگهٔ هرمز، بر دوران ریاست‌جمهوری ترامپ سایه خواهد افکند و افراد بسیاری را در ایالات متحده، در اروپا و ‏در کشورهای جنوب جهانی، برای نمونه کشورهایی مانند بنگلادش، به زیر خط فقر خواهد راند.‏
در نهایت، و به گمانم این مقدمه‌ای است برای نکته‌ای که شما می‌خواهید مطرح کنید، ولفگانگ. در پایان، تنها چین و روسیه ‏هستند که از این وضعیت سود خواهند برد.‏

ولفگانگ‎:‎‏ بله، فکر می‌کنم این در مجموع خلاصهٔ خوبی است. حتی من به اندازهٔ شما نسبت به سناریویی که او ممکن است ‏همین فردا به آن پایان دهد خوش‌بین نیستم. در یادداشت اخیرم در «آن‌هرد» (‏Unheard‏) دربارهٔ سناریوها نوشته‌ام و واقعاً ‏این هم یکی از سناریوهاست که او ممکن است صرفاً اعلام پیروزی کند و کنار بکشد. اما فکر می‌کنم این کار برای او بسیار ‏دشوار خواهد بود، زیرا در ایالات متحده چنین اقدامی به‌عنوان بزرگ‌ترین خطای محاسباتی دوران ما تلقی خواهد شد.‏
بنابراین سناریوی محتمل‌تر این است که او برای مدت طولانی‌تری به جنگ ادامه دهد تا زمانی که بتواند ادعایی قابل‌قبول، نه ‏واقعیتی که من و شما با آن موافق باشیم، بلکه ادعایی که برای مردم خودش قابل‌قبول جلوه کند، مطرح کند که کار را به انجام ‏رسانده است. میزان توهمی که یک سیاستمدار می‌تواند خود را در معرض آن قرار دهد، حد و مرزی ندارد و ترامپ به‌ویژه ‏مستعد چنین چیزی است. او ممکن است ادعا کند که، برای مثال، نابودی کامل زیرساخت‌های نظامی ایران یا تخریب بنادر این ‏کشور نه‌تنها موجب از کار افتادن حکومت شده، بلکه حتی امکان انجام حملاتی را که تنگه را مختل می‌کرد از میان برده ‏است. یا شاید بتواند تعداد کافی قایق‌های گشتی و ناوهای دریایی را بسیج کند تا از نفت‌کش‌ها محافظت کند.‏
با این حال، انجام چنین کاری از طریق حفاظت نظامی نه‌تنها بسیار پرهزینه است، بلکه به‌شدت مستلزم مصرف منابع عظیم ‏است؛ به این معنا که تقریباً به کل توان نیروی دریایی ایالات متحده نیاز خواهد داشت و بدیهی است که سایر کشورها نیز باید ‏مشارکت کنند. اروپایی‌ها از هم‌اکنون می‌گویند که این یک جنگ نامتقارن است؛ تنها یک پهپاد کافی است تا یک نفت‌کش را ‏منهدم کند. بنابراین ممکن است ناچار شویم احتمال یک جنگ طولانی‌تر را در نظر بگیریم و همچنین به سناریوهای ‏تلافی‌جویانهٔ ایران فکر کنیم. این اقدامات تنها به شلیک موشک یا پهپاد به سوی کشتی‌ها محدود نمی‌شود؛ بلکه شامل حمله به ‏زیرساخت‌های نفتی در خاورمیانه نیز هست.‏
فرض کنید با سناریوی جدیدی مواجه شویم: توافق صلحی در همین امروز حاصل شود، ترامپ کنار بکشد و تنگه به‌تدریج ‏بازگشایی شود. حتی در این حالت نیز دست‌کم یک ماه زمان لازم خواهد بود تا حمل‌ونقل دریایی به وضعیت عادی بازگردد. ‏حال فرض کنید ایران به زیرساخت‌های نفتی عربستان سعودی حمله کند؛ در این صورت این زیرساخت‌ها باید بازسازی ‏شوند و ما با وضعیتی کاملاً متفاوت روبه‌رو خواهیم بود. چنین فرآیندی ماه‌ها و ماه‌ها به طول خواهد انجامید. ما در اینجا از ‏یک رکود جهانی صحبت می‌کنیم. از کاهش‌های قابل‌توجه در رشد تولید ناخالص داخلی در کشورهای آسیب‌دیده سخن ‏می‌گوییم. و بازسازی این عرضه‌ها زمان زیادی خواهد برد. و موضوع فقط نفت و گاز نیست؛ مواد شیمیایی‌ای نیز وجود ‏دارند که از نفت و گاز تولید می‌شوند و اکنون عملاً تولید آن‌ها متوقف شده است. بنابراین اینها آثار سرایتی بر زنجیره‌های ‏تأمین جهانی دارند.‏
و همهٔ ما از دوران همه‌گیری به یاد داریم که بحران زنجیرهٔ تأمین چگونه بود، چیزی که در آن زمان اصلاً در ذهن کسی ‏قرار نداشت، و این‌که چگونه می‌تواند به‌سرعت بر اقتصاد جهانی تأثیر بگذارد. به همین دلیل است که برآوردهای اولیه که ‏می‌گویند «اوه، این فقط ۰.۱٪ یا ۰.۲٪ بر رشد اثر می‌گذارد» کاملاً نادرست هستند، زیرا مردم واقعاً درکی از این ندارند که ‏این زنجیره‌های تأمین و این اثرات شبکه‌ای چگونه در کل سیستم انتشار پیدا می‌کنند. بنابراین من با تحلیل شما موافقم که در ‏تمامی سناریوها، این وضعیت تأثیری منفی بر اقتصاد جهانی خواهد داشت. ‏
و سپس مسئلهٔ سیاست پولی را داریم. بانک مرکزی اروپا این هفته جلسه دارد؛ ممکن است همین هفته نه، اما احتمالاً در آینده ‏زمینه را برای افزایش نرخ‌های بهره فراهم کند. همان‌طور که می‌دانید، نرخ‌های بهره در سررسیدهای بلندمدت همین حالا هم ‏در حال جهش هستند. اینها اثرات واقعی‌اند؛ این تغییرات در نرخ بهره از همین حالا بر اقتصاد واقعی تأثیر می‌گذارند.‏

یانیس: بله. ببینید، من اصلاً با شما مخالف نیستم که ترامپ در یک تله گرفتار شده است. این تله ممکن است ساختهٔ نتانیاهو ‏باشد، یا شاید ساختهٔ تیم خودش؛ اهمیتی ندارد. در نهایت، او در تنگنا قرار گرفته است. او نمی‌تواند، آن‌گونه که شما گفتید، ‏روایتی از «ماموریت انجام شد» ارائه دهد. تا زمانی که تنگهٔ هرمز بسته است، هیچ راهی برای چنین کاری وجود ندارد. و ‏تنگهٔ هرمز تا زمانی بسته خواهد ماند که دولت ایران بخواهد آن را بسته نگه دارد.‏
نکته‌ای که من مطرح می‌کردم، و فکر می‌کنم در این مورد توافق داریم، این است که حتی اگر فرض کنیم عصای جادویی‌ای ‏وجود داشت و می‌توانستیم آن را تکان دهیم و ناگهان جنگ پایان یابد، پیامدهای ثانویهٔ این انسداد، این اختلال، در مقایسه با آن ‏نمایش‌های موسوم به «روز آزادی» در سال گذشته، بسیار عظیم خواهند بود. برای مثال، صنایع نساجی، کارخانه‌های تولید ‏جین در بنگلادش، به‌دلیل کمبود انرژی، به‌خاطر کمبود گازی که برای تولید برق از قطر به آن نیاز داشتند، ناچار شده‌اند ‏سرعت تولید را کاهش دهند یا نیمی از روز تعطیل شوند. و همان‌طور که گفتید، اینها اثراتی تجمعی هستند که حتی اگر فردا ‏صبح این جنگ پایان یابد، ماه‌ها و حتی سال‌ها طول خواهد کشید تا پیامدهایشان آشکار شود.‏
شما به نرخ‌های بهره اشاره کردید. من مطمئن نیستم که نرخ‌های بهره افزایش یابند، اما حتی نیازی هم به افزایش ندارند تا ‏سیاست پولی انقباضی‌تر شود. اگر کاهش نیابند، آنگونه که پیش از این جنگ انتظار می‌رفت، همین خود نوعی انقباض پولی ‏است، آن هم در زمانی که بیکاری در کشورهای آنگلوسفر (انگلیسی زبان)، و شاید در اروپا نیز، در حال افزایش است و ‏صنعتی مانند هوش مصنوعی که از پیش نسبت به شکل‌گیری حباب در ارزش‌گذاری‌هایش نگران بوده است، قرار است از ‏پیامدهای منفی کاهش ارزش فعلی خالص سهام خود، که به‌طور معکوس با قیمت انرژی و برق مرتبط است، آسیب ببیند. و ما ‏می‌دانیم که این سامانه‌های هوش مصنوعی تا چه اندازه انرژی‌بر هستند.‏
با این حال، موضوع دیگری هم هست که می‌خواهم به‌اختصار مطرح کنم. به نظر من تردیدی نیست که ترامپ تا اینجا در ‏حال پیروزی در همه‌چیز بود، اما اکنون قرار است یک بار برای همیشه شکست بخورد. از نظر سیاسی، فکر می‌کنم ترامپ ‏به حاشیه رانده شده و در نتیجهٔ این خطای فاحش در قضاوت، شکست خورده است.‏
اما از سوی دیگر، نیروهایی که پشت سر او قرار دارند، منافعی که او را به جلو هل می‌دادند، چه آمریکایی باشند، چه ‏اسرائیلی یا ترکیبی از هر دو، چندان نگران نیستند. زیرا، ببینید، من دیدگاهی دارم که آن را با دوستم جولیان آسانژ مشترکم؛ ‏او سال‌ها پیش دربارهٔ جنگ‌های آمریکا در افغانستان و عراق نیز همین را می‌گفت. انگیزهٔ بنیادیِ این منافع پشت این ‏جنگ‌ها، نه رؤسای‌جمهور و نه مشاوران نزدیکشان، بلکه مجتمع نظامی-صنعتی، و اکنون شرکت‌های هوش مصنوعی، ‏شرکت‌های بزرگ فناوری، آنچه من «سرمایهٔ ابری» می‌نامم، هرگز پیروزی نبوده است. هرگز ثبات نبوده است. بلکه جنگی ‏بی‌پایان بوده است.‏
جنگی بی‌پایان که طراحی شده تا میلیاردها دلار را از نظام‌های مالیاتی و بودجه‌ای عمومی به سوی نخبگان فراملیِ امنیتی و ‏نظامی هدایت کند که اکنون به‌طور کامل میان اسرائیل و ایالات متحده درهم تنیده شده است. اگر به پالانتیر تکنولوجیز۱ نگاه ‏کنید، ارزش بازاری در حدود نیم تریلیون دارد. اگر به صنایع آندوریل۲‏ یا سایر شرکت‌هایی که برنامه‌های هوش مصنوعی ‏خود را در میدان‌های جنگ اوکراین، در غزه و اکنون در ایران آموزش می‌دهند نگاه کنید، آنچه در حال رخ دادن است برای ‏آن‌ها مانند «موهبتی از آسمان» است.‏

ولفگانگ: من چندان مطمئن نیستم که موضوع تا این حد حالت توطئه‌آمیز داشته باشد. به نظرم شاید دارید نقش و تأثیر آن‌ها ‏را بیش از حد بزرگ می‌کنید. قطعاً در هر دولتی افرادی وجود دارند که مطابق تحلیل شما فکر می‌کنند. اما اینکه کل یک ‏دولت یا یک نظام بخواهد چنین بازی‌ای را پیش ببرد، من واقعاً به آن تردید دارم. در هر حال، تحلیل جهان و سیاست ‏همان‌طور که هست به‌خودیِ‌خود دشوار است؛ اینکه بفهمیم افراد واقعاً چه می‌خواهند حتی دشوارتر است. و آنچه ترامپ ‏می‌خواهد بسیار متفاوت از آن چیزی است که جورج دبلیو بوش می‌خواست. اما این ایده که هر دو آنها عمداً می‌خواستند منابع ‏را به سوی مجتمع نظامی-صنعتی منتقل کنند، به نظر من بعید است، به‌ویژه با توجه به اینکه اهداف متفاوتی داشتند.‏
در مورد بوش، او در نهایت به چنین نتیجه‌ای رسید، زیرا به افرادی مانند دیک چینی تکیه داشت که واقعاً چنین کاری را ‏دنبال می‌کردند. بنابراین اثر آن تحقق یافت. اما در مورد ترامپ، موضوع پیچیده‌تر است. به نظر من آنچه رخ داد این بود که ‏ترامپ متقاعد شد، چه توسط نتانیاهو، چه توسط ارتش خودش، نمی‌دانم، که وارد جنگی شود که آن را درک نمی‌کرد یا هدفی ‏برای آن نداشت و نمی‌دانست چگونه باید به آن پایان دهد. بنابراین من تا حدی با این دیدگاه شما مخالفت می‌کنم؛ نه از این جهت ‏که فکر کنم چنین چیزی در حال رخ دادن نیست؛ برعکس. به‌ نظرم حق با شماست و این اتفاق واقعاً در حال وقوع است، بلکه ‏در مورد انگیزه‌ها محتاط‌تر هستم. ‏

یانیس: ببینید، من هیچ ایده‌ای ندارم که چه چیزی ترامپ را به این اشتباه کشاند و هیچ نظریهٔ توطئه‌ای هم در این ‌باره ندارم. ‏اما آنچه می‌دانم این است که کل دولت دونالد ترامپ به‌طور کامل در اختیار فناوری‌های بزرگ و به‌ویژه هوش مصنوعی ‏قرار گرفته است. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که به هم کاملاً گره خورده‌اند. این را می‌توان از طریق افرادی مثل ایلان ماسک، ‏الکساندر کارپ، پیتر تیل و جف بزوس دید. همهٔ آن‌ها کاملاً بر سر این ایده هم‌نظرند که آیندهٔ هژمونی آمریکا—و در نتیجه ‏موفقیت این دولت—به هوش مصنوعی و شرکت‌های بزرگ فناوری وابسته است. این همان محور اصلی آنهاست. دیگر بحث ‏صنعت سنتی نیست، دیپلماسی نیست، حقوق بین‌الملل هم نیست؛ بلکه هوش مصنوعی است. و همان‌طور که می‌بینید، در ‏سال‌های اخیر سیلیکون ولی و اسرائیل به‌شدت درهم تنیده شده‌اند. چند نمونهٔ کوتاه: تیم‌های ویژهٔ نظامی که عملیات‌هایی مانند ‏ربودن مادورو را انجام دادند، سامانه‌های واقعیت افزوده۳ را در جنوب لبنان توسعه دادند. شما فناوری‌هایی دارید که با استفاده ‏از رادارهای لیدار۴ نقشه‌های سه‌بعدی تولید می‌کنند و به الگوریتم‌های هوش مصنوعی امکان شناسایی اهداف را می‌دهند، با ‏استفاده از شرکت‌هایی مانند آمازون، پالانتیر تکنولوژیز و شرکت‌های فناوری مختلف در اسرائیل. پالانتیر در اوکراین میدان ‏نبرد را از طریق ماهواره‌ها، پهپادها و حسگرهای حرارتی پایش می‌کند. همچنین برنامه‌هایی مانند «‏Lavender‏» و ‏‏«‏Maven‏» وجود دارند که کارایی این عملیات‌های نظامی را در غزه، یمن، اکنون در ایران و البته در اوکراین به حداکثر ‏می‌رسانند.‏
بنابراین، آنچه می‌گویم این است که اکنون یک مجتمع قدرتمند نظامی-هوش مصنوعی شکل گرفته که در تمام سطوح حکومت، ‏از جمله در چهره‌هایی مانند جی‌دی ونس، نمایندگی می‌شود. به بیان دیگر، هر عاملی که ترامپ را به این تصمیم نادرست ‏کشاند، به‌احتمال زیاد از حمایت گستردهٔ این شبکهٔ افراد بسیار با انگیزه و به‌شدت به‌هم‌پیوسته در اطراف او برخوردار بوده ‏است.‏

ولفگانگ: کاملاً با این بخش موافقم، اما تنها نکته‌ای که می‌خواهم مطرح کنم این است که این وضعیت در اروپا نیز اساساً ‏متفاوت نبوده است؛ با این تفاوت که اکنون دربارهٔ فناوری‌های قرن بیست‌ویکم صحبت می‌کنیم، نه فناوری‌های قرن بیستم. ‏رابطهٔ میان دولت‌ها و صنعت در اروپا همواره بسیار قوی بوده است. صنایع نظامی، فولاد، خودروسازی. دولت‌های ‏اروپایی به‌شدت در راستای منافع آن‌ها عمل می‌کردند. ایالات متحده اکنون از صنایع قرن بیستم عبور کرده و به صنایع قرن ‏بیست‌ویکم روی آورده است، صنایعی که ما در اروپا نداریم.‏
بنابراین، بله، اینها هوش مصنوعی و رمزارزها هستند؛ و با نوع جدیدی از بارون‌های صنعتی مواجهیم، دیگر آن ‏سرمایه‌داران قدیمی صنایع سنتی نیستند، بلکه کارآفرینان فناوری جدید هستند که به نظر ما نگران‌کننده می‌آیند و کارهایی ‏انجام می‌دهند که با آن‌ها موافق نیستیم، اما در نهایت اصل ماجرا همان است.‏

‎ ‎تأثیر جنگ در ایران بر روسیه ‏

ولفگانگ: به برنامه خوش آمدید. من می‌خواهم این نظریه، این توهم، را رد کنم که افزایش قیمت نفت، میدان بازی در جنگ ‏روسیه و اوکراین را به نفع روسیه تغییر داده است. استدلال من این است که این توازن پیش از آن نیز به سود روسیه متمایل ‏شده بود. و این ایده که همه‌چیز به‌خوبی پیش می‌رفت و اگر حملهٔ دونالد ترامپ به ایران نبود، آن لحظهٔ تعیین‌کننده‌ای بود که ‏توازن را تغییر داد، نادرست است.‏
درست است که افزایش قیمت نفت به نفع روسیه تمام می‌شود؛ در این شکی نیست. ما ارقام را دیده‌ایم. درآمد معمول ماهانهٔ ‏روسیه از مالیات‌های نفتی پیش از جنگ ایران حدود ۴ میلیارد بود و اکنون به ۱۰ تا ۱۲ میلیارد افزایش یافته است، زیرا نفت ‏روسیه نه‌تنها گران‌تر شده بلکه تحریم‌ها نیز از روی آن برداشته شده و اکنون امکان فروش آن وجود دارد. بنابراین این ‏موضوع تأثیر عظیمی بر درآمدهای نفتی روسیه خواهد داشت؛ به اندازه‌ای که تقریباً تمام هزینه‌های جنگی روسیه را تأمین ‏کند.‏
در این معنا، روسیه قرار نیست دچار کمبود منابع مالی شود، آن‌گونه که پیش‌تر ادعا می‌شد. نکته‌ای که می‌خواهم مطرح کنم ‏این است که آن ادعاهای قبلی کاملاً توهم‌آمیز بودند. راهبرد اروپا پیش از جنگ ایران بر این فرض استوار بود که روسیه ‏منابع خود را از دست خواهد داد. این کار کاملاً غیرعقلانی است.‏
و من معمولاً دربارهٔ افرادی که دیدگاه متفاوتی دارند با چنین ادبیاتی صحبت نمی‌کنم، زیرا معتقدم افراد می‌توانند از جناح چپ ‏یا راست باشند و اختلاف‌نظرهای مشروعی با من داشته باشند. اما حمایت از جنگی که هیچ شانس واقع‌بینانه‌ای برای پیروزی ‏در آن وجود ندارد، دیوانگی است، واقعاً دیوانگی است. من واقعاً تعبیر دیگری برای آن ندارم.‏
این تصور که کشوری به بزرگی روسیه، که همکاری سیاسی نزدیکی با چین دارد، ممکن است با کمبود پول مواجه شود، ‏نادرست است. روسیه تا حد زیادی یک اقتصاد بسته است. صادرات دارد، اما در مجموع اقتصادی نسبتاً بسته است. این ‏کشور بیشتر آنچه برای تولید تجهیزات نظامی نیاز دارد در اختیار دارد. بدهی آن پایین است. واقعاً شگفت‌آور است وقتی ‏می‌بینیم که در غرب، بسته به کشور، سطح بدهی به تولید ناخالص داخلی به ۸۰ تا ۱۰۰ درصد رسیده و این به یک وضعیت ‏عادی تبدیل شده است، و در ایالات متحده حتی بالاتر است. اما نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی در روسیه حدود ۱۲ ‏درصد است. روسیه عملاً بدهی چندانی ندارد و از نظر مالی از ما وضعیت سالم‌تری دارد. کسری بودجهٔ آن حدود ۲.۵ درصد ‏است و این برای روسیه رقم بدی تلقی می‌شود، در حالی که ما هر سال ۳، ۴ یا ۵ درصد دیگر به کوه بدهی‌های خود اضافه ‏می‌کنیم.‏
بنابراین ما اساساً به خود گفته‌ایم که اوکراین مهم‌ترین مسئلهٔ امنیتی برای اتحادیهٔ اروپا است. من می‌توانم با این استدلال همدلی ‏داشته باشم، اما در نحوهٔ برخورد با آن سازگار نبوده‌ایم. اگر واقعاً باور داریم که این مهم‌ترین مسئلهٔ امنیتی ماست، باید منابع ‏مالی لازم را تأمین کنیم. باید از اوکراین به‌گونه‌ای حمایت کنیم که بتواند یا در جنگ پیروز شود یا دست‌کم روسیه را به ‏مرزهای ۲۳ فوریه ۲۰۲۲ عقب براند. اما چنین چیزی در حال وقوع نیست.‏
ما عملاً در نوعی وضعیت توهمی زندگی می‌کنیم که گمان می‌کنیم می‌توانیم با صرف مقدار بسیار اندکی پول به اوکراین ‏کمک کنیم. این بیشتر نوعی حمایت نمایشی و نمادین است، در حد شعار و تشویق، نه حمایتی واقعی. زیرا حمایت واقعی به ‏این معناست که باید هزینه بدهیم، منابع را جابه‌جا کنیم و در عمل یا هزینه‌های اجتماعی خود را کاهش دهیم یا مالیات‌ها را ‏افزایش دهیم. یکی از این دو ناگزیر است. من حتی نمی‌خواهم وارد این بحث شوم که راه درست برای انجام این کار چیست، ‏زیرا اساساً چنین کاری در حال انجام نیست. در هیچ‌یک از کشورهای اتحادیهٔ اروپا چنین اتفاقی نمی‌افتد. اما این همان ‏ریاکاری ماجراست. اگر می‌خواهید به اوکراین کمک کنید، بله، باید فداکاری کنید و هیچ‌کس حاضر به این فداکاری نیست. ‏بنابراین روسیه قرار نبود دچار کمبود منابع مالی شود و امروز هم قطعاً چنین نخواهد شد.‏
در واقع، نخست‌وزیر بلژیک، ‏Bart De Wever، در آخر هفته اظهار نظر قابل‌توجهی کرد، زمانی که گفت ما به اندازهٔ ‏کافی به اوکراین کمک نمی‌کنیم. ایالات متحده نیز به اندازهٔ کافی کمک نمی‌کند و عملاً کمک به اوکراین را متوقف کرده است. ‏ما هیچ راهبردی برای پیروزی نداریم. بنابراین در چنین وضعیتی، تنها گزینهٔ باقی‌مانده، رسیدن به توافق با پوتین است. این ‏منطق این جنگ است.‏
و این فقط منطق جنگ نیست؛ خود جنگ نیز عملاً به جایی نمی‌رسد. هر دو طرف در بن‌بست قرار گرفته‌اند. این یک جنگ ‏فرسایشی در هر دو سو است. این همچنین نتیجهٔ منطق انفعال ما و ترجیحات سیاسی خود ماست.‏
این تنها نتیجهٔ ممکن است. و اگر این نتیجه را انکار کنیم و عملاً اوکراین را برای دو سال دیگر به ادامهٔ جنگ واداریم، به ‏نظر من این احتمال وجود دارد که روسیه این جنگ را به‌مراتب عمیق‌تر از آنچه اکنون در مذاکرات صلح مطرح است، ببرد.‏
در این صورت، نتیجه می‌تواند این باشد که روسیه نه‌تنها دونباس را، که مطمئنم در نهایت به دست خواهد آورد، تصاحب کند، ‏بلکه ممکن است دو منطقهٔ دیگر را نیز به‌طور کامل به دست گیرد؛ مناطقی که در هر توافق صلحی احتمالاً باید میان طرفین ‏تقسیم می‌شدند. حتی این احتمال نیز وجود دارد که روسیه به پیشروی خود در داخل اوکراین ادامه دهد و به مناطق جنوبی ‏کشور نفوذ کند.‏
نتایجی بسیار بدتر از آنچه اکنون در حال مذاکره است، ممکن است رخ دهد و باید این احتمال و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن را ‏نیز در نظر گرفت. اما چنین کاری در اروپا انجام نمی‌شود، زیرا ما همچنان تحت تأثیر این تصور هستیم که می‌توانیم ‏به‌گونه‌ای این وضعیت را مدیریت کنیم.‏
واقعیت این است که طی سه سال گذشته، روسیه در حال پیشروی بوده و اوکراین، با وجود دفاع قوی، شجاعانه و حتی ‏موفق‌تر از آنچه من و بسیاری دیگر انتظار داشتیم، نتوانسته روسیه را به عقب براند. عدم توازن میان دو طرف، چه از نظر ‏نیروی انسانی و چه از نظر مالی، به من می‌گوید که در طول زمان، روسیه در مسیر پیروزی در این جنگ قرار دارد.‏

یانیس: شنوندگان و بینندگان همیشگی «اکونو‌کلاستز» به یاد خواهند داشت که ما در آخرین برنامهٔ سال ۲۰۲۵ گفتیم که سه ‏عامل سال ۲۰۲۵ را رقم خواهد زد: نخست اینکه ترامپ جنگ تعرفه‌ای را علیه اروپایی‌ها خواهد برد؛ دوم اینکه شی، ‏رئیس‌جمهور چین، جنگ تجاری را علیه ایالات متحده خواهد برد؛ و سوم اینکه پوتین جنگ اوکراین را خواهد برد. اکنون، ‏موازنهٔ میدانی به‌تدریج در حال حرکت به زیان اوکراین است.‏
پس حرفمان از اول همین بوده. حالا با جنگ ایران و افزایش قیمت نفت، گفته‌ای که دسامبر گذشته مطرح کردیم وزن بیشتری ‏پیدا کرده و روشن‌تر شده که روند جنگ بیش از پیش به زیان اوکراینی‌ها پیش می‌رود.‏
یکی از دلایل این است که هر مقدار پولی که اروپایی‌ها بتوانند، از طریق وام‌گیری، التماس یا هر روش دیگری، برای خرید ‏تسلیحات آمریکایی و ارسال آن به اوکراین فراهم کنند، قدرت خریدشان در حال کاهش است. زیرا اکنون که ایالات متحده ‏تمامی موشک‌ها و مهمات خود را در ایران به کار گرفته است، بر اساس منطق عرضه و تقاضا، قیمت موشک‌های تاماهاک ‏و سامانه‌های مختلف پاتریوت افزایش یافته و کمبودی ایجاد شده که به زیان اوکراین است.‏
بنابراین اروپایی‌ها باید پول بسیار بیشتری فراهم کنند تا همان میزان مهمات را در اختیار اوکراین قرار دهند. و در هر ‏صورت، همان‌طور که شما گفتید، حتی این نیز برای تغییر روند جنگ میان دو طرف کافی نخواهد بود.‏
پس اگر واقعاً به اوکراین اهمیت می‌دهیم، ما به‌عنوان اروپایی‌ها باید این بحث را که چگونه از اوکراین حمایت کنیم تا پوتین ‏را به مرزهای پیش از ۲۰۲۲ و یا حتی ۲۰۱۴، همان‌طور که برخی گفته‌اند، عقب برانیم، پایان دهیم. بحثی که باید داشته ‏باشیم این است که چه نوع توافق صلحی، چه نوع معامله‌ای قرار است اروپا و اوکراین با پوتین منعقد کنند.‏
باید به این روایت مضحک پایان دهیم که هرگونه توافق با پوتین به معنای پاداش دادن به متجاوز است. این روایت را باید ‏کنار بگذاریم، زیرا صرفاً وضعیت بد را برای اوکراینی‌ها، برای اروپایی‌ها و برای صلح جهانی بدتر می‌کند.‏
از دیدگاه من، توافقی که باید به‌طور جمعی، اروپا، اوکراین و همهٔ ما، به پوتین پیشنهاد دهیم، بسیار ساده است. از یک سو، ‏تحت چارچوب یک ترتیبات امنیتی جدید برای اروپا و روسیه، باید بر سر غیرنظامی‌سازی بخشی از اروپا که میان ناتو و ‏روسیه قرار دارد، توافق حاصل شود. این امر برای ایجاد وضعیتی معکوس آنچه به‌اصطلاح منطقهٔ حائل غیرنظامی در ‏شبه‌جزیرهٔ کره است، ضروری است.‏
ما نمی‌خواهیم اروپا شبیه شبه‌جزیرهٔ کره شود. یعنی جایی که دو نیروی عظیم مجهز به سلاح هسته‌ای در دو سوی یک خط ‏کنترل مستقر باشند. چنین وضعیتی نسخه‌ای برای فاجعه است؛ برای اوکراین، برای اروپا، و برای تداوم ناامنی و بروز ‏جنگ‌های جدید.‏
دومین نکته‌ای که از منظر انسانی، از منظر حقوق سیاسی و حقوق بشر بسیار مهم است، این است که بهایی که پوتین باید ‏برای چنین توافق امنیتی گستردهٔ اروسیایی بپردازد، به‌ رسمیت شناختن حقوق سیاسی اوکراینی‌ها در دونباس است.‏
به ‌بیان دیگر، همان‌طور که بارها تأکید کرده‌ام، همان‌گونه که ‏Good Friday Agreement‏ به درگیری‌ها در ایرلند ‏شمالی پایان داد، در حالی که لندن حاکمیت رسمی خود را بر ایرلند شمالی حفظ کرد، اما در عمل هر روستا، هر شهر و هر ‏منطقه از بلفاست تا لندن‌دری از طریق ساختار حکمرانی دوگانه، شامل پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها اداره می‌شود—در اینجا ‏نیز باید الگویی مشابه مدنظر قرار گیرد.‏
مشابه همین الگو برای منطقهٔ دونباس، صرف‌نظر از اینکه حاکمیت رسمی در اختیار چه کسی باشد، می‌تواند به کار گرفته ‏شود. اینها همان نوع پیشنهادهای نوآورانه‌ای هستند که یک اتحادیهٔ اروپا با رویکردی اندیشمندانه باید به پوتین ارائه دهد. ‏البته نمی‌دانم چه کسی قرار است چنین پیشنهادی را مطرح کند، زیرا همان‌طور که می‌دانیم، در اتحادیهٔ اروپا رهبری‌ای وجود ‏ندارد که بتواند از طرف کل اتحادیه سخن بگوید. از اورزولا فون در لاین (رئیس کمیسیون اروپا) گرفته تا کایا کالاس، ‏نخست‌وزیر پیشین استونی، که مواضع بسیار تندی اتخاذ کرده و حتی گفته است می‌خواهد روسیه را به وضعیتی شبیه سوریه ‏تبدیل کند؛ اظهاراتی که چند هفته پیش از تصدی سمت دیپلماتیک عالی خود مطرح کرده بود.‏
به هر حال، وارد این بحث نمی‌شوم. نکته این است که اروپا باید به سمت چنین نوعی از توافق صلح حرکت کند؛ توافقی که ‏بتواند یک نظام امنیتی اروسیایی ایجاد کند که در آن روسیه احساس امنیت کند، اوکراین مستقل بماند و در عین حال بی‌طرف ‏باشد، مشابه جایگاهی که اتریش در دوران جنگ سرد داشت. به نظر من این باید از این پس روایت اصلی ما باشد.‏
و واقعاً خسته شده‌ام از اینکه مدام برای دیگران توضیح دهم که نمی‌توان در جنگی پیروز شد اگر منابع مالی لازم را تأمین ‏نکنید، آن هم در شرایطی که تمایلی به اعزام نیروی زمینی ندارید. این بحث را پیش‌تر داشته‌ایم. اکنون باید دربارهٔ این صحبت ‏کنیم که یک توافق صلح قابل‌قبول چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد.‏

ولفگانگ: توافق‌های صلح، اگر موفق باشند، حالت دوگانه و صفر و یکی ندارند. ما این را حتی پس از جنگ جهانی دوم نیز ‏دیدیم. برای مثال، میان آلمان و فرانسه بر سر برخی مناطق اختلاف وجود داشت، مانند منطقهٔ زارلند. راه‌حل آن زمان این بود ‏که زارلند به‌طور موقت مستقل شود و چند سال بعد همه‌پرسی‌ای برگزار گردد که در نهایت تکلیف آن را مشخص کرد. ‏اکثریت به پیوستن به آلمان رأی دادند.‏
بنابراین می‌توان ترتیبات متفاوتی، همان‌طور که شما گفتید، برای وضعیت جمعیت اوکراینی در مناطق تحت کنترل روسیه و ‏بالعکس در نظر گرفت. یکی از گلایه‌های روسیه نیز وضعیت روس‌زبان‌ها در اوکراین یا در سایر بخش‌های اتحادیهٔ اروپا ‏بوده است. اینها مسائلی هستند که همگی می‌توانند روی میز مذاکره قرار گیرند.‏
همچنین می‌توان مناطق غیرنظامی در دونباس ایجاد کرد و به نظر من این احتمالاً ایدهٔ خوبی است؛ اینکه کل منطقهٔ دونباس ‏غیرنظامی شود. در لحظه‌ای که مسائل به‌صورت کاملاً دوگانه مطرح می‌شوند، اینکه «من این سرزمین را واگذار نمی‌کنم» ‏یا «باید آن را واگذار کنید»، در چنین تعارضی دیگر جایی برای مصالحه در چارچوب یک ساختار امنیتی باقی نمی‌ماند.‏
بله. منظورم این است که خطر همواره در مورد مناطق غیرنظامی این خواهد بود که اگر پوتین بخواهد، از غیرنظامی‌سازی ‏اوکراین برای آغاز حمله‌ای دیگر استفاده کند. و این دقیقاً همان چیزی است که همهٔ ما می‌خواهیم از آن اجتناب کنیم. یکی از ‏اهداف مذاکراتی غرب باید جلوگیری از وقوع یک جنگ دیگر باشد. و بهترین راه برای جلوگیری از جنگی دیگر این است ‏که اطمینان حاصل شود این توافق صلح صرفاً گامی نخست تلقی نشود یا از سوی هیچ‌یک از طرفین به‌عنوان مقدمه‌ای برای ‏جنگ بعدی دیده نشود، بلکه به‌گونه‌ای پذیرفته شود که «این بهترین نتیجهٔ ممکن است». هدف باید همین باشد.‏
و این کار پیچیده است. من نمی‌گویم که آسان است. اینجا ما با قدرتمندترین ارتش‌های جهان مواجهیم، هیچ‌کس بیش از ما برای ‏تجهیزات نظامی هزینه نمی‌کند، و با این حال نه می‌توانیم در جنگ اوکراین پیروز شویم و نه در جنگ ایران. باید اندکی تأمل ‏کنیم که چرا چنین است و این موضوع چه چیزی دربارهٔ راهبرد نظامی ما و نحوهٔ واکنش ما نشان می‌دهد.‏
پیشنهاد من این است که ناتو باید، دست‌کم یک ‌بار، صرفاً به خود ناتو بپردازد، نه به کشورهای دیگر. ناتو نباید به ‏درگیری‌هایی در خارج از حوزهٔ خود کشیده شود مثلا در یوگسلاوی سابق، در شمال آفریقا. در واقع، ناتو عمدتاً در خارج از ‏مرزهای خود فعال بوده است، از جمله در افغانستان. به نظر من مهم است که هدف ناتو را بازتعریف کنیم. هدف ناتو دفاع از ‏اوکراین نیست. به همین سادگی. هدف ناتو دفاع از کشورهایی که عضو آن نیستند نیز نیست. اگر می‌خواهیم ناتو باقی بماند و ‏تأثیرگذار باشد، باید بر خود تمرکز کند؛ باید یک اتحاد نظامی باشد که از اعضای خود در برابر تجاوز خارجی، از هر ‏طرفی که باشد، حفاظت می‌کند.‏
از دیدگاه من، با توجه به تصمیماتی که اتخاذ کرده‌ایم، تصمیمی که ترامپ دربارهٔ ایران گرفت و تصمیماتی که ما در قبال ‏اوکراین گرفتیم، این کار روزبه‌روز دشوارتر خواهد شد. اکنون سناریویی شکل گرفته که پیش از این وجود نداشت: اینکه ‏غرب جنگ اوکراین را ببازد و نیز در یک جنگ بزرگ در خاورمیانه ببازد. این سناریویی است که احتمالاً بسیاری از ما ‏اصلاً در ذهن نداشتیم. و این نتیجهٔ اعتمادبه‌نفس بیش از حد، غرور و در واقع حماقت است.‏
ما واقعاً این بازیگران دیگر را به‌درستی نمی‌شناسیم. آمریکایی‌ها، ترامپ، ایرانی‌ها را دست‌کم گرفتند. او و تیمش این احتمال ‏را در نظر نگرفتند که ممکن است تنگهٔ هرمز بسته شود یا اینکه پوتین ممکن است با چینی‌ها به توافق برسد. اینها در ‏محاسبات ما جایی نداشتند. در اروپا حتی اندازهٔ واقعی اقتصاد روسیه را نیز دست‌کم گرفتیم و به ارقام نادرستی باور داشتیم، ‏تا اینکه دریافتیم اقتصاد روسیه بسیار بزرگ‌تر از چیزی است که تصور می‌کردیم. خطاهای محاسباتی ما تا این حد بنیادی ‏بوده‌اند. و وقتی دشمن را نادرست ارزیابی می‌کنید و او را دست‌کم می‌گیرید، در جنگ‌ها شکست می‌خورید؛ و این دقیقاً همان ‏چیزی است که در حال رخ دادن است.‏

یانیس: خب دوستان، این هم از بحث امروز. درگیری‌ها با آغاز جنگ جدید در ایران متوقف نشده‌اند—یا دست‌کم آن‌قدر ما را ‏منحرف نکرده‌اند که جنگ‌هایی را که از قبل جریان داشتند، مانند اوکراین و غزه، نادیده بگیریم.‏


۱. ‎پالانتیر تکنالوجیز‎ (Palantir Technologies‎‏) شرکت نرم‌افزار آمریکایی است که در سال ۲۰۰۳ توسط پیتر‎ ‎تیل ‏تأسیس شد. حوزه فعالیت این شرکت تجزیه و تحلیل کلان‌داده است.‏

۲. صنایع آندوریل‎ (Anduril Industries‎‏) شرکت فناوری دفاعی آمریکایی است که در توسعهٔ سیستم‌های پیشرفته ‏خودکار تخصص دارد.‏

۳. ‎واقعیت افزوده (‏Augmented Reality‏) یا مخفف آن اِی‌آر ‎«AR»‎‏ یک نمای فیزیکی زنده، مستقیم، یا ‏غیرمستقیم (و معمولاً در تعامل با کاربر) است که عناصری را بر پیرامون دنیای واقعی افراد اضافه می‌کند.‏

۴. ‎سامانه‌هایی که با لیزر محیط را اسکن می‌کنند و یک مدل سه‌بعدی دقیق می‌سازند تا هوش مصنوعی بتواند اهداف را بهتر ‏تشخیص دهد.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: اولتیماتوم ۴۸ ساعته و تهدید متقابل؛ ترامپ وعده «نابودی» تاسیسات برق و انرژی ایران را داد
Next: مقاومت، خشونت و برابرسازی کاذب
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved