محمد مالجو
سهشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
در پی درگذشت رهبر پیشین، مجلس خبرگان رهبری جانشین او را برگزید، انتخابی که از چند منظر محل تأمل است. اولاً این گزینش، بهسبب نسبت خانوادگی میان رهبر پیشین و فرد برگزیده، ناخواسته یادآور الگویی از انتقال قدرت است که در حافظهٔ تاریخی ایرانیان با نظام پیشین پیوند خورده است، الگویی که انقلاب ۱۳۵۷ دقیقاً با وعدهٔ گسستن از آن پدید آمد. از این منظر، شباهت ساختاری میان دو تجربهٔ تاریخی پرسشهایی تازه دربارهٔ نسبت انقلاب و تداوم الگوهای قدرت برمیانگیزد.
ثانیاً از سال ۱۳۸۸ به این سو، در سلسلهای از اعتراضها و جنبشهای اجتماعی، بخشهای قابلتوجهی از جامعه نارضایتی خود را از برخی اصول بنیادین نظم سیاسی موجود بیان کردهاند. در چنین زمینهای، تکرار همان چارچوب نهادی، بهویژه اصل تمرکز اقتدار در جایگاه رهبری، بیش از آنکه نشانهٔ گشودن افق تازهای باشد بیانگر استمرار وضع پیشین است.
ثالثاً تجربهٔ سالهای گذشته نشان داده است بسیاری از جهتگیریهای راهبردی کشور، بهویژه در حوزهٔ سیاست خارجی و برنامهٔ هستهای، هزینههای سنگینی بر اقتصاد و زندگی اجتماعی تحمیل کردهاند. اگر سیاستگذاریهای آینده ادامهٔ همان مسیر تلقی شود، طبیعی است که نگرانیها دربارهٔ تکرار نتایج پیشین نیز تقویت شود.
نهایتاً بسیاری از شهروندان معتقدند تعیین عالیترین مقام سیاسی باید به گونهای باشد که نقش مستقیم و تعیینکنندهٔ مردم در آن آشکار باشد. از این منظر، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا تمرکز قدرت در یک مقام و یک نهاد کماکان راهحل مسائل ایران است یا خود بخشی از مسئله؟
برگرفته از کانال تلگرام نویسنده