Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • پنج پرسش دربارهٔ جنگ، صلح، و امکان تحول سیاسی در ایران
  • ایران
  • خبرها
  • دیدگاه‌ها

پنج پرسش دربارهٔ جنگ، صلح، و امکان تحول سیاسی در ایران

الف. هوش‌یار

سه‌شنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴

جنگ همواره یکی از پیچیده‌ترین موقعیت‌های سیاسی را برای جوامع ایجاد می‌کند. در چنین شرایطی، هر مطالبه‌ای برای توقف جنگ یا ادامهٔ آن با پرسش‌ها و نگرانی‌های جدّی روبه‌رو می‌شود. امروز نیز در بحث‌های عمومی دربارهٔ جنگ ایران مجموعه‌ای از پرسش‌های مهم مطرح است: آیا آتش‌بس به تقویت حکومت می‌انجامد؟ آیا ادامهٔ جنگ می‌تواند به سقوط آن منجر شود؟ آیا توقف جنگ به سرکوب بیشتر مردم خواهد انجامید؟

برای روشن‌تر شدن این بحث‌ها، در ادامه پنج پرسش مهم که در فضای عمومی مطرح می‌شوند مرور شده و تلاش شده است پاسخی تحلیلی به آنها داده شود.

پرسش اول

اگر جنگ متوقف شود و آتش‌بس برقرار گردد، آیا این خطر وجود ندارد که حکومت ایران از فضای پساجنگ استفاده کند و با اتکا به ضعف جامعه موج گسترده‌تری از سرکوب علیه مردم به راه بیندازد؟ آیا مطالبهٔ توقف فوری جنگ ناخواسته به تقویت حکومتی نمی‌انجامد که سابقهٔ سرکوب خونین شهروندانش را دارد؟

پاسخ

برای پاسخ دادن به این نگرانی می‌توان به تجربهٔ نسبتاً نزدیک جنگ دوازده‌‌روزه و دورهٔ پس از آن رجوع کرد. آن تجربه نشان داد که جنگ چگونه به‌سرعت فضای سیاسی جامعه را تغییر می‌دهد و چه تأثیری بر اعتراض‌های مردم می گذارد.

در آن دوره چند تحول مهم رخ داد: فضای عمومی جامعه به‌سرعت امنیتی شد، بسیاری از مطالبات اجتماعی به حاشیه رفت، اولویت حکومت به «امنیت» و «جنگ» تغییر کرد، و جامعهٔ مدنی عملاً امکان بروز کمتری یافت.

آن تجربه نشان می‌دهد که جنگ معمولاً مبارزهٔ دموکراتیک را تقویت نمی‌کند، بلکه آن را به تعویق می‌اندازد. در واقع هر تحول سیاسی پایدار در ایران نیازمند حداقلی از فضای اجتماعی و امکان سازمان‌دهی مدنی است، چیزی که در شرایط جنگی تقریباً از میان می‌رود.

پس از پایان جنگ دوازده‌روزه نیز حکومت تلاش کرد از فضای ایجادشده برای بازسازی قدرتش استفاده کند و فضای ارعاب را حفظ کند. اما خیزش هفتم دی ۱۴۰۴ نشان داد که جامعهٔ ایران همچنان ظرفیت ادامهٔ مبارزه برای آزادی را دارد و حکومتیان نمی توانند آن را بازداری کنند.

آن جنبش اگر با مداخلهٔ مستقیم خارجی و کشیده شدن بحران به سطح رویارویی نظامی مواجه نمی‌شد، می‌توانست ادامه پیدا کند و حکومت را به عقب‌نشینی‌های جدّی وادار سازد و زمینهٔ تحول اجتماعی و به زیر کشیدن حکومت را فراهم کند. 

پرسش دوم

به نظر می‌رسد شرایط امروز تا اندازه‌ای با دورهٔ پس از جنگ دوازده‌روزه تفاوت دارد. چه تغییراتی در وضعیت اجتماعی، توازن نیروهای سیاسی، و شرایط اقتصادی و منطقه‌یی رخ داده است که باید در تحلیل وضعیت کنونی در نظر گرفت؟ آیا می‌توان همان نتایج را برای این وضعیت هم به کار برد؟

پاسخ

واقعیت آن است که شرایط امروز در چند زمینه با گذشته تفاوت‌های مهمی دارد.

نخست آنکه رهبری مسلط علی خامنه‌ای بر کل ساختار قدرت دیگر به‌شکل گذشته وجود ندارد. این امر می‌تواند به افزایش شکاف‌ها و تضادهای درون حکومت منجر شود. رهبر جدید مسلماً نفوذ و قدرت رهبری جاافتادهٔ علی خامنه‌ای را نخواهد داشت.

دوم آنکه رژیم، که اکنون با خطر سقوط روبه‌روست، به اقدامات افراطی‌تر روی آورده است. این اقدامات گرچه خطرناک‌اند، اما هم‌زمان به انسجام امنیتی و نظامی ساختار قدرت نیز ضربه زده‌اند، ضربه‌ای که به‌سادگی قابل ترمیم نیست.

سوم آنکه کشتار گستردهٔ معترضان در خیابان‌ها ضربه‌ای جدّی به مشروعیت سیاسی حکومت وارد کرده است. اعتراض‌ها در مراسم چهلم کشته‌شدگان و جنبش‌های دانشجویی نشان داد که جنبش آزادی‌خواهانهٔ مردم با وجود سرکوب خاموش نشده است.

چهارم آنکه رژیم با منابع اقتصادی بسیار محدودتری برای مدیریت بحران‌هایش روبه‌روست.

مجموع این عوامل، حتی اگر در ظاهر متناقض به نظر برسند، نشان می‌دهد که جنگ نه‌تنها کمکی به تقویت توان رژیم برای مهار بحران‌ها نمی‌کند، بلکه در شرایطی که پشتوانهٔ اقتصادی و اجتماعی آن فرسوده شده، سرکوب شدیدتر نیز لزوماً به معنای مهار شدن مبارزهٔ مردم نخواهد بود.

پرسش سوم

برخی نگران‌اند که اگر جنگ متوقف شود، حکومت تمرکزش را به داخل کشور معطوف کند و از کسانی که در طول جنگ از آن حمایت نکرده‌اند انتقام بگیرد. آیا مطالبهٔ آتش‌بس ناخواسته چنین خطری را افزایش نمی‌دهد؟

پاسخ

تجربهٔ جنگ دوازده‌روزه نشان داد که تشدید بحران خارجی لزوماً به معنای انتقام‌گیری گسترده از جامعه نیست، بلکه اغلب به مانورهای سیاسی برای بازسازی مشروعیت حکومت منجر می‌شود.

در گذشته، وجود رهبری متمرکز و اقتدار کامل علی خامنه‌ای مانع بروز شکاف‌های جدّی در درون ساختار قدرت می‌شد و امکان عقب‌نشینی‌های تاکتیکی را نیز مسدود می‌کرد. اما امروز این عامل تا حد زیادی ضعیف شده است.

در چنین شرایطی می‌توان انتظار داشت که تضادهای درونی حکومت افزایش یابد. این تضادها اگر گسترش پیدا کند، می‌تواند در برابر مبارزات اجتماعی مردم به عاملی برای تضعیف و حتی فروپاشی ساختار قدرت تبدیل شود.

به بیان دیگر، توقف جنگ لزوماً به معنای تقویت موقعیت حکومت نیست، بلکه ممکن است در شرایطی که شکاف‌های درونی قدرت افزایش بیابد، زمینهٔ مساعدتری برای تحولات سیاسی [مورد نظر مردم] فراهم کند.

پرسش چهارم

برخی معتقدند که ادامهٔ جنگ می‌تواند به سقوط جمهوری اسلامی منجر شود و بنابراین بهتر است جنگ تا سرنگونی حکومت ادامه یابد. آیا چنین سناریویی واقع‌بینانه‌تر نیست؟

پاسخ

این دیدگاه بر این فرض استوار است که حملهٔ نظامی خارجی می‌تواند به‌سرعت به سقوط حکومت منجر شود. اما تجربهٔ تاریخی نشان می‌دهد که این فرض اغلب بیش از حد خوش‌بینانه است.

هم‌اکنون نیز شاهدیم که حتی ضربه زدن به بالاترین سطوح رهبری و فرماندهی حکومت- آنچه برخی آن را «زدن سر مار» می‌نامند- به سقوط رژیم منجر نشده است. بنابراین دلیلی وجود ندارد که تخریب بیشتر الزاماً به چنین نتیجه‌ای بینجامد.

تجربهٔ بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که جنگ خارجی اغلب به پیامدهایی چون بی‌ثباتی طولانی، جنگ داخلی، تجزیهٔ کشور، یا شکل‌گیری اقتدارگرایی تازه منجر شده است.

افزون بر این، هرچه میزان تخریب بیشتر باشد، امکان بازسازی سریع پس از جنگ نیز دشوارتر خواهد شد. جنگ نه‌تنها زیرساخت‌ها، بلکه آیندهٔ اقتصادی و اجتماعی نسل‌های بعدی را نیز نابود می‌کند. در چنین شرایطی، حتی ممکن است نسل‌های جدید احساس کنند که زندگی و آینده‌شان قربانی تصمیم‌هایی شده است که هیچ نقشی در گرفتن آنها نداشته‌اند.

پرسش پنجم

برخی می‌گویند اگر آتش‌بس برقرار شود، جمهوری اسلامی آن را به‌عنوان «پیروزی» تبلیغ خواهد کرد. آیا این روایت‌سازی نمی‌تواند به تقویت موقعیت حکومت و بازگشت آن به سرکوب داخلی منجر شود؟

پاسخ

ممکن است حکومت تلاش کند چنین روایتی بسازد. روایت‌سازی در جنگ پدیده‌ای رایج در سیاست است. اما پرسش اساسی این است که آیا ادامهٔ جنگ واقعاً مانع چنین روایت‌هایی می‌شود؟

تجربه نشان می‌دهد که حتی جنگ‌های طولانی و پُرهزینه را نیز در نهایت دولت‌ها به‌عنوان «پیروزی» یا «مقاومت موفق» روایت کرده‌اند.

در نهایت، سرنوشت سیاسی جامعه نه با روایت‌های تبلیغاتی کوتاه‌مدت، بلکه با تحولات اجتماعی درازمدت تعیین می‌شود.

اگر جامعهٔ ایران بتواند پس از پایان جنگ دوباره فضای مدنی، سازمان‌دهی اجتماعی، و گفت‌وگوی سیاسی را بازسازی کند، آنگاه جنبش‌های تازه‌ای سر بر خواهد آورد که امکان پیگیری تغییرات دموکراتیک را دوباره پدید خواهد آورد.

در مقابل، ادامهٔ جنگ ممکن است به وضعی منجر شود که در آن اساساً جامعه‌ای برای تغییر باقی نمانده باشد.

برگرفته از کانال تلگرامی ما آن راه سوم هستیم

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: به هیچ‌کس اجازهٔ دخالت در امور داخلی‌مان را نمی‌دهیم
Next: جانشینی و پرسش‌های تاریخ
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved