الف. هوشیار
سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
صبح از خانه بیرون میروید. آسمان آفتابی است، اما در دست بسیاری چتر میبینید. نه بارانی در کار است، نه بادی سرد. با این حال، بعضیها پالتو پوشیدهاند، بعضیها چکمه. چرا؟ چون پیشبینی هوا گفته بود باران میآید.
این مسئله فقط یک اشتباه ساده نیست. این صحنه تصویری فشرده از یک رفتار عمیق انسانی است: ما حتی وقتی میدانیم مرجع مورد استنادمان بارها خطا کرده است باز هم زندگیمان را با آن تنظیم میکنیم.
انسانها از «بیمرجعی» بیشتر میترسند تا از «مرجعِ غلط»
اقتصاددان آمریکایی دانیل السبرگ در دههٔ ۱۹۶۰ نشان داد که انسانها از عدمقطعیت عریان میترسند. در آزمایش مشهور او- که بعدها به «پارادوکس السبرگ» معروف شد- افراد ترجیح میدادند بر اساس احتمالات ناقص تصمیم بگیرند تا اینکه در شرایط کاملاً مبهم انتخاب کنند.
به زبان ساده: پیشبینی ضعیف از بدون پیشبینی ماندن بهتر است. به همین دلیل است که حتی وقتی برنامک (اپلیکیشن) هواشناسی روی گوشیمان بارها اشتباه کرده است، باز هم اول از همه به آن نگاه میکنیم.
و این فقط درباره هواشناسی نیست.
سیاست هم مثل هواست: پیچیده، غیرقابل پیشبینی، و اضطرابآور
در جهان سیاست مردم بارها دیدهاند که
● تحلیلگران اشتباه کردهاند؛ برای مثال گفتهاند جنگ میشود، نشده است. گفتهاند جنگ نمیشود، شده است.
● رسانهها اغراق یا سوگیری داشتهاند. شخصیتی را بسیار بزرگ کردهاند، اما سیر رویدادهای بعدی نشان میدهد چنین نبوده و اغراق شده است.
● با سیاستمدارانی روبهرو شدهاند که وعدههایی می دهند که عملی نمیشود و خسارت مرگباری به وجود میآورد.
اما با وجود این تجربههای مکرر باز هم همان منابع پیگیری میشوند. چرا؟
جامعهشناس آلمانی نیکلاس لومان پاسخ میدهد:
در جهان پیچیده، اعتماد «سازوکاری [مکانیسمی] برای کاستن از پیچیدگی» است. انسانها نمیتوانند شخصاً همهچیز را بررسی کنند. پس به سیستمهای واسط تکیه میکنند- رسانهها، شخصیتها، کارشناسان، نهادها. حتی اگر این واسطهها کامل نباشند، حذفشان هزینهای سنگینتر دارد: فروپاشی توان تشخیص و تصمیمگیری.
وابستگی به مسیر: چرا از مراجع ناکارآمد جدا نمیشویم؟
دانشمند علوم سیاسی پل پیرسون مفهوم «وابستگی به مسیر» (Path Dependence) را مطرح کرد. بر اساس این نظریه، وقتی یک مسیر نهادی یا شناختی شکل بگیرد، حتی اگر ناکارآمد باشد، ترک آن دشوار است. زیرا
● جایگزین آمادهای برای آن وجود ندارد،
● تغییر مرجع سخت است و وقت و انرژی و ریسک میطلبد، و
● عادتی شکل گرفته که ترک آن به قول معروف موجب مرض است.
به بیان دیگر، مردم ممکن است بدانند این یا آن رسانه یا تحلیلگر دقیق نیست، اما همچنان به آن رجوع میکنند، چون فکر می کنند بدون آن چگونه قرار است جهان را بفهمند؟
سوگیری اقتدار: چرا منابع آشنا را حفظ میکنیم؟
روانشناسان شناختی مانند دنیل کانمن و آموس تورسکی نشان دادند که ذهن انسان دچار «سوگیری اقتدار» است. ما به منابع آشنا اعتماد میکنیم. نه حتماً به این دلیل که این منابع دقیقاند، بلکه چون اعتماد بیشتر محصول تکرار رجوع است، و نه لزوماً صحت مواضع آن مرجع یا منبع. وقتی رسانه یا چهرهای سالها در عرصهٔ عمومی حضور دارد، حتی خطاهای مکرر آن لزوماً به فروپاشی اعتماد نمیانجامد.
هژمونی شناختی: وقتی مرجع چارچوبِ فهم جهان میشود
فیلسوف سیاسی آنتونیو گرامشی مفهوم هژمونی را مطرح کرد: قدرت فقط از طریق زور عمل نمیکند، بلکه از طریق شکلدهی به «آنچه طبیعی به نظر میرسد» کار میکند.
جامعهشناس فرانسوی پییر بوردیو این ایده را در قالب «میدان» و «سرمایهٔ نمادین» گسترش داد. بر اساس این دیدگاه، رسانهها و چهرههای بانفوذ فقط اطلاعات نمیدهند، بلکه تعیین میکنند چه چیزی اصلاً «اطلاعات» محسوب شود. در نتیجه، حتی وقتی خطا میکنند، چارچوب ذهنیای که ساختهاند باقی میماند.
و این انگار همان مثال هواشناسی است که شاید دقیق نباشد، اما هنوز تنها زبان رسمی برای فهم و پیشبینی وضع آبوهوا و آسمان است.
چرا این چرخه ادامه می یابد؟
زیرا انسانها میان دو ترس انتخاب میکنند: ترس از خطای مرجع یا ترس از بیمرجعی کامل. دومی اغلب هراسانگیزتر است. بنابراین: چتر را با خود میبریم، حتی وقتی آفتاب است.
و در سیاست:
مردم همچنان بر اساس تحلیلهایی عمل میکنند که بارها نادرست از آب درآمدهاند.
نقطهٔ گسست چه زمانی فرا میرسد؟
تاریخ نشان میدهد که اعتماد ناگهان فرو نمیریزد، بلکه زمانی ترک میخورد که هزینهٔ اعتماد از هزینهٔ بیاعتمادی بیشتر شود. لحظهای که دیگر تبعیت از پیشبینی خطرناکتر از نادیده گرفتن آن شود. آنگاه جامعه ممکن است بهجای نگاه به گزارش هواشناسی، به خودِ به آسمان نگاه کند.
و در سیاست نیز جامعه ممکن است بهجای تکرار چارچوبهای آماده به تجربهٔ مستقیم و قضاوت مستقل و تغییر یا حداقل تنوع بخشیدن به مراجع رسانهیی روی آورد.
شاید پرسش اصلی این نباشد که چرا مردم هنوز به مراجعی گوش میدهند که نشان دادهاند بسیار غیر قابل اعتمادند، بلکه این باشد که: چه زمانی جامعه جرئت میکند از آنها فاصله بگیرد.
منابع و پشتوانههای نظری
۱. دنیل السبرگ نشان داد انسانها در شرایط عدمقطعیت حتی به پیشبینیهای ناقص نیز تکیه میکنند.
→ Ellsberg, Daniel (1961), Risk, Ambiguity, and the Savage Axioms, Quarterly Journal of Economics.
۲. نیکلاس لومان اعتماد را «مکانیسمی برای کاهش پیچیدگی جهان اجتماعی» میداند، یعنی بدون اعتماد به سیستمهای واسط تصمیمگیری ممکن نیست.
→ Luhmann, Niklas (1979), Trust and Power.
۳. پل پیرسون توضیح میدهد که نهادها و چارچوبهای شناختی حتی پس از ناکارآمد شدن نیز باقی میمانند، زیرا ترک آنها پُرهزینه است.
→ Pierson, Paul (2000), Increasing Returns, Path Dependence, and the Study of Politics, American Political Science Review.
۴. دنیل کانمن و آموس تورسکی نشان دادند انسانها دچار سوگیریهایی مانند اعتماد به منابع آشنا و اقتدار هستند، حتی در برابر شواهد خلاف.
→ Kahneman & Tversky (1974), Judgment under Uncertainty, Science.
۵. آنتونیو گرامشی مفهوم هژمونی را برای توضیح دادن چگونگی شکلگیری «امر طبیعی» در ذهن جامعه مطرح کرد.
→ Gramsci, Antonio (1971), Selections from the Prison Notebooks.
۶. پییر بوردیو نشان داد که نهادها و نخبگان نهفقط اطلاعات، بلکه چارچوب فهم واقعیت را تولید میکنند.
→ Bourdieu, Pierre (1991), Language and Symbolic Power.
۷. آنتونی گیدنز توضیح میدهد که در جهان مدرن مردم ناگزیر از اعتماد به «سیستمهای انتزاعی» مانند کارشناسان و رسانهها هستند.
→ Giddens, Anthony (1990), The Consequences of Modernity.
۸. اولریش بک نشان میدهد که در «جامعهٔ ریسک»، مردم برای فهم خطرات به نهادهای تفسیرگر وابسته میشوند.
→ Beck, Ulrich (1992), Risk Society.