Skip to content
مارس 9, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • نقض حاکمیت ملی: وقتی مرزها یکی است، اما اراده‌ها نه
  • خبرها
  • علوم اجتماعی
  • ویژه اندیشهٔ نو

نقض حاکمیت ملی: وقتی مرزها یکی است، اما اراده‌ها نه

الف. هوش‌یار

دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴

در نقشه‌ها، کشورها ساده‌اند: خطوطی کشیده شده، رنگی زده‌اند، پرچمی نصب شده، و نامی نوشته‌اند. همه‌چیز روشن است، ‏اما در واقعیت، کشور فقط مرز نیست. کشور رابطه‌ای است میان قدرت و مردم. و گاهی این رابطه ترک برمی‌دارد. وقتی ‏دولت و ملت از نظر مفهومی دیگر رابطهٔ متعادل لازم را ندارند، حاکمیت ملی دچار دوپارگی می شود.

‏در لحظاتی از تاریخ، دولت هنوز بر جای است: ساختمان‌ها پابرجا، نهادها فعال، پرچم برافراشته، اما در خیابان‌ها، در ‏خانه‌ها، در سکوت‌های سنگین، پرسشی در حال رشد است: آیا این قدرت هنوز از ماست؟

در چنین وضعیتی، مفهوم «حاکمیت ملی» آرام‌آرام از یک امر حقوقی به یک مسئلهٔ سیاسی بدل می‌شود، زیرا حاکمیت ملی، ‏در تعریف کلاسیک، نه‌فقط به معنای کنترل سرزمین، بلکه به معنای نمایندگی ارادهٔ مردمی است که در آن زندگی می‌کنند. ‏وقتی این نمایندگی مورد تردید قرار گیرد، شکاف پدید می‌آید: دولت هنوز از بیرون نمایندهٔ «کشور» است، اما از درون ‏دیگر لزوماً نمایندهٔ «ملت» تلقی نمی‌شود. و اینجاست که تناقض آغاز می‌شود.‏

در لحظه‌ای که نیرویی بیرونی به مرزهای آن سرزمین نزدیک می‌شود، پرسش دیگر فقط این نیست که آیا تجاوز رخ داده ‏است. پرسش این است: به چه چیزی تجاوز شده است؟ به خاک؟ به دولت؟ یا به مردمی که خود رابطه‌ای مناقشه‌آمیز با آن ‏دولت دارند؟

در شرایط عادی پاسخ ساده است. هر حمله‌ای از بیرون نقض حاکمیت ملی است، اما در وضعیت‌های بحرانی این معادله ‏دیگر خطی نیست، زیرا اگر بخشی از جامعه باور داشته باشد که قدرت حاکم دیگر نمایندهٔ منافع عمومی نیست،
آنگاه دفاع از «حاکمیت» به معنای دفاع از چه چیزی است؟ دولت یا یا ملت؟ ‏

و در اینجا دو منطق متفاوت وجود دارد که با هم تلاقی می‌کنند:‏
🔹 منطق حقوقی بین‌المللی
که دولت را صاحب حاکمیت می‌داند، و
🔹 منطق سیاسی-اجتماعی
که حاکمیت را از مردم می‌بیند.
وقتی این دو از هم جدا شوند، حاکمیت به یک مفهوم دوگانه تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، تجاوز خارجی می‌تواند هم‌زمان ‏دو معنا داشته باشد: ‏
از بیرون: نقض استقلال کشور،
از درون: دخالت در معادله‌ای که هنوز میان دولت و جامعه حل نشده است.‏

این وضعیت نه جدید است و نه منحصر به یک جغرافیا. تاریخ نشان داده است که در بسیاری از نقاط جهان حاکمیت ملی زمانی ‏پایدار است که میان دولت و ملت هم‌پوشانی لازم وجود داشته باشد. باید توجه داشت که دولت و ملت مفاهیمی به‌هم‌وابسته و ‏دارای همپوشانی‌اند. وقتی این هم‌پوشانی فرو بریزد، مرزها هنوز باقی‌اند، اما مشروعیت به حوزه‌ای سیال تبدیل می‌شود. در ‏چنین شرایطی، دفاع از سرزمین و دفاع از ملت لزوماً به معنای پشتیبانی از رژیم در مقابله با تجاوز خارجی تلقی نمی‌شود. و ‏در مقابل، مخالفت با نظم موجود نیز لزوماً به معنای پذیرش دخالت خارجی نیست.‏
این همان منطقهٔ خاکستری است که در آن ممکن است هم‌زمان هم خواهان تغییر داخلی باشیم و هم مخالف مداخلهٔ بیرونی.‏
بنابراین، تناقض ظاهری در واقع بازتاب شکافی عمیق‌تر است و در نتیجه موضوع به یک مسئلهٔ صرفاً حقوقی تقلیل ‏نمی‌یابد، بلکه به یک پرسش سیاسی و اخلاقی بدل می‌شود: چه چیزی باید حفظ شود؟
ساختار قدرت؟
یا ظرفیت جامعه برای تعیین سرنوشت خودش؟
شاید پاسخ نهایی در همین تمایز نهفته باشد: حاکمیت ملی تنها زمانی معنا دارد که از بیرون محافظت شود و از درون در جهت ‏منافع ملی و خواست مردم دچار تحول شود، زیرا بدون اولی، کشور به میدان رقابت قدرت‌ها بدل می‌شود، و بدون دومی، دفاع ‏به معنی تداوم رژیمی تلقی خواهد شد که در دشمنی با مردم چیزی کمتر از دشمن خارجی ندارد.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: حزب دمکراتیک مردم ایران: به تجاوز نظامی به خاک ایران پایان دهید
Next: هلال احمر: تا کنون ۵۵۵ نفر در ایران کشته شده‌اند
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved